مجید عمیق (مترجم و نویسنده کودک و نوجوان)
بسم الله الرحمن الرحیم، مجید عمیق هستم، چهل سال است برای بچهها کار میکنم، دلم میخواهد در ارتباط با فرآیند تولید کتاب کودک و نوجوان در چهار دههی اخیر، مواردی را خدمت همکاران، دوستان و عزیزانی که مایل هستند در این ارتباط تجربیات و یا اطلاعاتی را که میخواهند به اشتراک بگذارند، سهیم کنم. به طوری کلّی ما طیِ چهل سال گذشته، چهار دورهی ده ساله را در ادبیات کودک تجربه کردیم؛ دههی شصت، دههی هفتاد، دههی هشتاد و نود.
در واقع میشود گفت که پیریزیِ ادبیات کودک و نوجوان در دههی شصت شکل گرفت، به دلیل آنکه هم کیفیت کار مطرح بود و هم اینکه افرادی که دربارهی کودکان میخواستند فعالیت کنند، خیلی محتاتانه و با دانش و تجربهای که در ابتدا لازمهی کار بود، وارد این عرصه شدند. به طور کلّی در دههی اول کیفیت کار خیلی بالاتر بود، هر چند که تعداد ناشرین کودک و نوجوان اندک بودند و همینطور از نظر کمّی هم کتابهای زیادی منتشر نمیشد، البته تیراژها سی هزارتا، چهل هزار تا و پنجاه هزار تا بود. در واقع میشود گفت که در دههی اول کارهای ما به شکل سی به هفتاد، یعنی هفتاد درصد کارها تألیفی بودند و سی درصد ترجمه بودند.
در دههی دوم (دههی هفتاد) میشود گفت که کارها پنجاه – پنجاه شد، یعنی پنجاه درصد کارها تألیفی بودند و پنجاه درصد کارها هم ترجمه بودند و کم کم بر تعداد ناشرین کودک و نوجوان اضافه شد و از نظر کمّی تعداد عناوین هم خیلی افزایش پیدا کرد. کیفیت مدّنظر بود البته نه آن سختگیریهایی که در دههی شصت ما داشتیم، شاید به دلیل اینکه تازه چند سالی از پیروزی انقلاب گذشته بود، طبیعی بود که آن شرایط جامعه اقتضاء میکرد که یک مقدار روی روند تولید و انتخاب آثار بیشتر حساسیّت نشان بدهیم. هر چند حساسیت لازمه است و کار را بایستی از نظر ارزشی و فرهنگی همخوانی داشته باشد با مخاطب کودک و نوجوان ایرانی، با این وضع لازم بود که ما با ادبیّات کودک و نوجوان سایر کشورها هم آشنا بشویم، و در این مسیر ما آزمون و خطاهایی داشتیم. این آزمون و خطاها به این شکل بود که ما در واقع کارهایی را که ترجمه میکردیم، در بعضیهایشان از نظر محتوا و درونمایه، آن انتظاری را که داشتیم پیش نمیرفت.
دههی سوم یعنی دههی هشتاد، ما یک مقدار در کارهایمان وسواس کمتر نشان دادیم و کارهای بازاری بیشتر وارد جامعه شد، و بر تعداد ناشران افزوده شد هر چند که بعضی از ناشران خصوصی سعی میکردند همچنان آن کیفیت و آن خوب بودن کارها را مدّنظر داشته باشند. با این وضع، برخی ناشرین بودند که به دلیل اینکه فکر سود و سرمایهی مدّنظرشان بوده در انتخاب آثار دقّت بیشتری نشان نمیدادند و همینطور از مترجمین استفاده میکردند که زیاد در آن حیطه تخصص لازم را نداشتند. دههی چهارم که میشود گفت دههی آشفتهای بود از نظر درونمایه و محتوا، چرا که کم کم پای کتابهای ژانر و وحشت، خونآشام و هیولاها باز شد که جامعهی بازار نشر و کودکان و نوجوانان به دلیل اینکه کارهای خوب را کمتر میدیدند ناچار سراغ این کارها میرفتند. و مسئولین محترم فرهنگی هم خودشان این احساس خطر را کردند و الآن به فکر این هستند که بتوانند از آشفتهبازاری در عرصه ادبیات کودک و نوجوان جلوگیری کنند و من امیدوارم ناشرین محترم، هر چند که بعضیهایشان واقعاً خیلی خوب کار میکنند در کیفیت و انتخاب کارها و من دستشان را میبوسم، امیدوارم که بعضی از ناشرین با سپردن کار به افراد باتخصص آنهایی که در آن زمینه تخصص و مهارت کافی دارند، و همینطور ارسال کردن کار به ویراستاران و یا وسواس نشان دادند در انتخاب آثار خوب و کیفی و ارزشی، بتوانیم از این آشفته بازاری جلوگیری کنیم.
چرا تولیدات ما قابلیت برون مرزی پیدا نمیکند؟
لازم بود تجربیاتم را در اختیار برخی از دوستان و عزیزان قرار بدهم که چرا نشر ادبیات کودک و نوجوان ما حالت برونمرزی پیدا نمیکند و مثل بعضی از ناشرینی که در دنیا کارهایشان در تیراژهای چندصد میلیونی در کشورهای مختلف عرضه میشود، چرا ما از این قافله عقب ماندهایم. به طور کلّی کار در حوزهی ادبیات کودک و نوجوان در ایران، به شکل جغرافیایی انجام میگیرد و اصطلاحاً میگوییم ژئوگرافی یا ادبیات منطقهای، یعنی به این صورت که مخاطب خارجی نمیتواند با داستان ما، یا قصّهی ما ارتباط برقرار کند، چرا که جهان شمول نیست. هر چند که در این ده سال اخیر، تعدادی از رمانها و بعضی از آثار کودک ما در برخی از کشورهای همسایه، و بعضاً کشور اروپایی منتشر شده و به یکی دو زبان که بتواند آن حالت برونمرزی را پیدا بکند، اما این کافی نیست. برای اینکه متأسفانه نویسندگان ما موقع نوشتن بیشتر داخلی فکر میکنند، در حالی که بسیاری از رمانهایی که ما در دنیا میبینیم که مشهور شدهاند و به دهها زبان ترجمه شدهاند، حالت جهان شمول را دارند. مثالی عرض میکنم؛ شما نمیتوانید یک داستان یا رمان نوجوانی بنویسید که نویسنده بیاید در آن شهری که ساکن هست، میادین و
خیابانهای آنها را مطرح بکند یا اسم آن کوچهها را بنویسد و فلان بقالی را نام ببرد چون خودش آنجا زندگی کرده… یا شما انتظار داشته باشید یک نوجوان فرانسوی، یک نوجوان انگلیسی، روسی هم بیاید مثلاً همان رمان شما را که نوشتهاید بفهمد، در حالی که بسیاری از رمانهایی که ما در دنیا میبینیم که مشهور شدهاند و به دههها زبان ترجمه شدهاند، حالت جهان شمول را دارند. شما خیلی از موضوعات را دارید که در دنیا به شکل فیلم در میآید و فیلمنامه میشود و موضوعش به نوعی است که هر مخاطبی با آن همذات پنداری میکند و میتواند با آن ارتباط برقرار کند و تا زمانی که ما این کار را انجام ندادیم انتظار نداشته باشیم که کتابها و داستانهای ما در خارج خریدار یا مخاطب داشته باشد.
مثالی خدمتتان عرض میکنم؛ بسیاری از کتابهای ادبیات دفاع مقدس ما میتواند بُرد برونمرزی داشته باشد، ولی به دلیل اینکه ما طوری که در نگارش، اینها را به رشتهی تحریر در میآوریم که شاید برای مخاطب خارج از مرزهای ایران، نتواند قابل فهم و ملموس باشد. یا مثلاً ما میآییم عنوان کتاب را طوری انتخاب میکنیم که همان ابتدا مثل پیوند کلیه پس میزند و نمیتواند برای یک مخاطب نوجوان خارجی، قابل فهم باشد. بنابراین نیاز به نشست و جلساتی هست که ما چه کار میتوانیم بکنیم که این ادبیات و داستانهای ما چه در حوزهی دفاع مقدس، چه در حوزهی ادبیات واقعگرا و ادبیات تخیلی بتواند حالت برونمرزی پیدا بکند. ولی همینقدر میتوانم بگویم که نویسندگان ما بایستی در انتخاب سوژه و پرداخت و انتخاب شخصیتها بایستی خیلی هم جغرافیایی نباید فکر کنند که فقط برای نوجوان ایرانی قابل فهم و ملموس باشد و خارج از مرزها به درد نخور باشد.
ساختار تولید کتاب در ایران نسبت به کشورهای توسعه یافته
به طور کلی میخواستم در ارتباط با ساختارِ تولید کتاب کودک و نوجوان حرف بزنم که ناشرین ما چگونه فرآیند تولید دارند و در کشورهای دنیا، روند تولید ادبیات کودک و نوجوان انجام میشود. به طور کلّی تولید ما فلّهای است و زیرساخت محکم ندارد، مواضعکاریهایی که داریم، آفتی شده برای تولید ما، اگر یک ناشری در یک حوزهای چند عنوان کتاب را تولید میکند ناشرهای دیگر هم طوطیوار از آن تقلید میکنند و در واقع بعد از یکی دو
سال انباشتی از کتابهای مشابه و موازی را میبینیم که در بازار نشر بدون اینکه ایدهها و فکرهای جدیدی در حوزهی کودک و نوجوان وارد عرصهی نشر شده باشد.
در دنیا و در استاندارد بینالمللی، ناشر یک منحنی دارد که به این صورت در تولیداتش سعی میکند خلأها را شناسایی کند و همینطور مجموعههایی هم که تولید میکند پیشوند و پسوند داشته باشد. شما فرض بفرمایید انتشارات ایکس در فلان کشور از سال 2000 تا سال 2020 طی این بیستسال، دیدیم که فقط در ارتباط با بدن انسان، برای پنجسالهها صد عنوان کتاب تولید کردهاند. برای هر کدام با تصویرگریهای متفاوت، زاویه دید متفاوت، با نوع نگارش متفاوت و با توجه به مخاطب و سلایق و ذائقهی مخاطب کودک، آن کتابها را تولید کردهاند، امّا فرض بفرمایید یک کتابی راجع به خورشید و ستارگان ترجمه شده باشد، (تألیف که ما نداریم، در حوزه علون و فنون، چون من همیشه اعتقادم بر این بوده که در حوزه علوم و فنون دانش بشری هست، و کسی نمیتواند بگوید من فلان کتاب علمی را تألیف کردهام، شما نمیتوانید بگویید الکترون دور هستهی اتم میچرخد و بگویید این را من تألیف کردهام، چون برای جهان است و فقط نگارش هست که یک کتاب را متمایز میکند از بقیهی کتابها) فرض بفرمایید شما کتاب دارید در مورد خورشید و ستارگان و یا مثلاً سیارات و این از سال 1364 – 1365 همینجوری حدود سی سال است که هر از گاهی تجدید چاپ میشود در حالی که هفت الی هشت سال پیش سیارهی پلوتون از سیاره منظومهی شمسی حذف شد و جزء سیارات کوتوله شد. و ما دیگر نه سیارهای نیستیم، هشت سیارهای هستیم.
یا مثلاً ما یک کتابی داریم در حوزهی نجوم، که شاتل دارد ساخته میشود در صورتی که شاتل بازنشسته شده و کنار گذاشته شده است، ولی هنوز در تجدید چاپ ما میبینیم این کتاب با همان مطلب قدیمی همچنان وجود دارد. ما در حوزهی کتابهای علوم و فنون، تجدید چاپهایی که انجام میدهیم به روز نمیشود، بازنگری نمیشود. در حوزهی ادبیات داستانی هم ما در واقع سوژههای خوب داریم، ولی این سوژهها دنبالهدار نیست؛ مثل مجموعه رمانهای کودک که به اصطلاح با یک شخصیت ثابت و حوادث متعدد… همانطور که الآن بسیاری از ناشران خصوصیِ ما تازه الآن سوق پیدا کردند به سمت تولید کتابهایی که رمانهای کودک هستند و با یک شخصیت ثابت، ولی با حوادث مختلف به صورت یک مجموعه عرضه میشود، در حالی که ما ده الی بیست سال پیش میتوانستیم این کار را انجام بدهیم، بنابراین نبودن یک مدیریت واحد، یک زیرساخت محکم، نشر ما را از آن حالت قانونمند به حالت تولید فلّهای سوق داده که انشاءالله این اتفاق بیفتد که ما منظم، منسجم و قانونمند کار تولید را انجام بدهیم و یک منحنی داشته باشیم، تا اینکه به شکل طوطیواری به هر جهت، کار تولید کنیم.
عدم تنوع در ژانرهای کتاب کودک و نوجوانِ ایران
متأسفانه ما خیلی عقب هستیم از انواع گونهها و یا ژانرهایی که در دنیا برای کودکان و نوجوانان کار میشود. شاید ما تعداد ژانرها یا به طور کلّی ادبیات ما شامل شعر، قصه و داستان و افسانه و… است، در حالی که در دنیا میتوانم بگویم که هر ژانری خودش زیرمجموعههایی دارد، مثل درختی که یک تنه دارد و شاخه دارد و خود همین شاخهها هم یک انشعاباتی پیدا میکند، ما در حوزهی داستان شاید پنجاه گونه داستان در دنیا برای کودکان چاپ میشود زیر همان ژانر داستان. ادبیات کودک، رمانها و یا داستانهایی که حادثهای هستند خود همین موضوع حادثه، تقسیمبندیهای گوناگونی دارد که مثلاً فرض بفرمایید، الان در دنیا مجموعه داستانهای حادثهای و پلیسی داریم که در آخر کار، خود نویسنده از مخاطب میخواهد که خودش راهکارها و راهحلهایی را برای برون رفت آن شخصیت از آن حادثه بگوید. و اینها برای خودش یک شناسنامه شدهاند یعنی خودش برای خودش یک هویت پیدا کرده بعضی از کودکان و نوجوانان دوست دارند در این وادی داستان بخوانند، یا داستانهای تاریخی، هر چند ما ژانر را بگوییم داستانهای تاریخی، باز همینها تقسیمبندیِهای خاصّ خودش را پیدا میکند.
مثلاً داستانهایی تاریخیِ قبل از میلاد، و یک سری داستانها را عهد باستان میآورند یعنی خود همین داستانهای تاریخ را هم برای خودشان تقسیمبندی میکنند و در قالب مجموعه ارائه میدهند.
ما این تقسیمبندی و زیرمجموعهها را نداریم. مثلاً همه چیز را در حوزهی داستان به نوعی یک کاسه میبینیم، در حالی که داستانهایی برای کودکان Special needs یعنی نیازهای ویژه، شاید این داستانها درون مایهها و موضوعاتی دارند که برای مخاطب خاصّی تألیف و نگارش میشود. یا در حوزهی داستانهای دینی، خیلی جالب هست که من این نکته را بگویم که آنها داستانهای مذهبیشان را از داستانهای تقوا جدا کردهاند و داستانهایی که تزکیه نفس و تقوا را (یعنی درونمایه، موضوع و پیامش این است) از داستانهای مذهبی (Religious) مذهبی جدا کردهاند و ما همه را یک گونه میبینیم و میگوییم داستانهای مذهبی، در حالی که همین داستانهای مذهبی یا دینی، آنها هم باز طبقهبندیهای خاصّ خودشان را دارند یعنی هر کدام شناسنامهی مجزایی پیدا کردهاند و آن وقت برای همینها یک قالبها و مجموعههایی را تدارک میبینند که برای خودش یک ژانر میشود و مخاطب خاصّ خودش را دارد.
فرض بفرمایید الآن یک سری داستانهایی در دنیا در میآید که راستگویی، درستکاری، تزکیه نفس، تقوا، پاکدامنی، پرهیزکاری، بخشش و گذشت… و از اینها یک مجموعههای جداگانهای چاپ میکنند، ولی از داستان حضرت حضرت مسیح علبه السلام جدا کردند و اصلاً ربطی به هم ندارد. داستانهای تقوایشان جداست، داستانهای مذهبیشان جداست، ما هنوز در طراحی و زیرساختهای داستانهایمان تقسیمبندیِ جامع و گستردهاشان دچار مشکل هستیم. یعنی آنها حتّی مجموعه شعرهایی که برای کودکان تألیف میکنند.
یک بار من مراجعه کردم و دیدم چهارصد نوع سوژه در ارتباط با شعر کودک دارند، چهارصد نوع که میگم غلو نمیکنم شاید کمتر هم گفته باشم. ما یک مقدار باید اندیشه بکنیم و فکرهای جدیدی باید به ادبیات کودک تزریق کنیم، تا کی باید پشت سر هم سینه بزنیم؟ تا کی باید پشت سر هم بایستیم و از همدیگر طوطیوار تقلید بکنیم؟ تا کی ما اگر میبینیم یک کتاب شعری گل کرده و فروش خوبی داشته، بقیهی ناشرین هم عین همان را دوباره تقلید کنند؟ اینجوری درجا زدن میشود. الان چهل سال از انقلاب گذشته است، سالهای اول انقلاب نیست که عطش موضوع بود، الان مثل آن بازی نقطه نقطهای که در بچگیها بازی میکردیم و اول ولخرجی میکردیم و ده تا خانه به یکی میدادیم و در پایان بازی میگفتیم، اگر این خط را بکشم یک خانه میدهم و اگر این خط را بکشم دو تا خانه میدهم، الان ناشران فکر جدید نیاز دارند، همهی سوژهها کار شده، زاویهی دید جدید، نوع نگاه جدید، اینها الان میتواند مخاطب را جذب کند به سمت کتاب کودک، وگرنه این سوژههای تکراری هی سالیان سال تکرار بشود در واقع ما انباشتی از کتابهای کودک را خواهیم داشت که شبیه هم هستند فقط یک مقدار قیمتشان فرق کرده و چیز دیگری فرق نکرده.