بهرهمندی از منابع موثق و تبیین جایگاه ویراستار
به نام خدا، من افسانه موسوی گرمارودی هستم. نویسنده کودک و نوجوان و سردبیر مجله رشد نوآموز.
یکی از مطالبی که همیشه ذهن خود من را مشغول کرده، استفاده از منابع درست برای نوشتن کتابهای دینی و کتابهای تاریخی هست. متأسفانه خیلی مشاهده میشود که امروزه در انتشار کتابها به جهت اینکه خیلی از ناشران دوست دارند از تنوع موضوعی برخوردار باشند، از نویسندگانی درخواست میکنند که مطالب خاص دینی را برای آنها بنویسند و خیلی متأسف میشوم،
میبینم بسیاری از نویسندگان با دلسوزی بسیار کار را انجام میدهند، اما برای کسب اطلاعات به کتب اصلی مراجعه نمیکنند و گاهی اوقات از منابع غیر شیعی برای نوشتن تألیفاتشان استفاده میکنند. خیلی مهم است که ما برای نگارش یک نسلی که نوپا هست این دقت نظر را داشته باشیم که از چه منابعی استفاده میکنیم؛ چون تمام اهداف یک نویسنده انتقال تجربیات درست خودش و تجربیات بزرگانی هست که میخواهد به نسل بعدی منتقل بشود. ولی یک زمانی عدم دسترسی به منابع موثق باعث میشود که کتابهایی منتشر شود که بیشتر مایه تأسف باشد تا اینکه مایه غرور باشد.
شاید اینجا نقش پر رنگ ویرایش و ویراستار علمی خیلی به چشم بیاید و عدم حضور یک ویراستار، باعث میشود که کتابها بعضی مواقع با این نواقص به چاپ هم میرسد. متأسفانه در کشور ما ویراستار به معنای نمونه خوان هست، در صورتی که یک ویراستار واقعی باید هم محتوا را ببیند و هم نمونهخوانی را انجام بدهد. شاید نمونهخوانی را هم یک نمونه خوان حرفهای بتواند انجام دهد، ولی در ویرایش خیلی باید دقت نظر داشته باشیم تا بتوانیم از پس کار بر بیاییم و بتوانیم کتابهای بهتری را منتشر کنیم.
خاطرم هست من بعد از نوشتن کتاب پیامبران دسترسی پیدا کردم به یک عالم و کتاب را دادم ایشان مطالعه کردند و متأسفانه با همه حساسیتهایی که به خرج دادم مشاهده میکردم که ایشان نکاتی را بیان میکردند که انشاءالله در ویرایشهای بعدی مدّنظر خواهم داشت و اعمال میکنم و میدیدم که با همه دقت نظرهایی که داشتم و با توجه به اینکه میخواستم اسرائیلیات را تطبیق بدهم با منابع شیعی که داریم، باز هم یک جاهایی این اسرائیلیات آنقدر رسوخ کرده که شاید مشکلاتی را در کتاب خود بنده هم ایجاد کرده، ولی فکر میکنم اگر خود بنده به عنوان یک نویسنده بپذیرم که نیازمند یک نقد به جا و درست و دلسوزانه باشم، یقیناً کتابی که ارائه میدهم کمنقصتر؛ بینقصتر و بهتر خواهد بود و قاعدتاً مخاطبان بیشتری را هم در بر میگیرد.
جایگاه مهم ویراستارِ علمی و محتوایی
نکته بعدی استفاده از ویراستار محتوایی هست. یعنی ما وقتی کتابی مینویسیم، حتماً باید کتاب را به دست یک ویراستار دلسوز محتوایی بسپاریم. این ویراستار در آن حوزه، میتواند یک عالم باشد که اطلاعاتش یقیناً باید از نویسنده بالاتر باشد تا بتواند غلطهای محتوایی نویسنده را به او گوشزد بکند. تصور ما متأسفانه این است که ویراستار فقط یک نمونهخوان معمولی است که باید نقطه ویرگولها را یا نیم فاصله فاصلهها را درست بکند، ولی واقعیت امر این است که نام ویراستار؛ یک ویراستار علمی یک ویراستار محتوایی خیلی بزرگتر و خیلی بلند مرتبهتر از این هست.
اگر ما بتوانیم کتابمان را به دست یک ویراستار محتوایی بسپاریم، مطمئن خواهیم بود که کتابمان خط به خط و مو به مو مورد توجه قرار گرفته و اشکالات محتوایی آن بررسی شده و نکتهای از چشم ما جا نمیماند تا بخواهیم بعداً فکر کنیم که ای کاش این منبع را زودتر میدیدم تا این اشکال در این خط یا در این صفحه به وجود نمیآمد. پس نیازمند این هستیم که ویراستارهای محتوایی را خیلی جدی بگیریم و به این بپردازیم و در کتابها توجه بکنیم و فقط کتاب را به یک ویراستار نمونهخوان نسپاریم که شکل صوری آن را برای ما اصلاح بکند.
ما نیازمند این هستیم که چندین ویراستار علمی و محتوایی کار را ببینند. هستند انتشاراتهایی که یک کارشناس دارند و کارشناسهای آنها حتما کار را میبینند و قبل از مشاهده آنها کار به چاپ سپرده نمیشود. اما فکر میکنم الان در زمانهای هستیم که مملو از دانشیم و دور و برمان محتوای بسیاری هست شاید نیازمند این هم هستیم که به کارشناسهای متعددی بسپاریم چون با وجود اینکه کارشناسهای متعدد کتابها را می بینند ولی ما کتابهای چاپ شده بسیاری داریم که متأسفانه غلطهای محتوایی بسیاری دارند. پس ما نیازمند یک ویراستار علمی به طور جدی هستیم.
اهمیت نقد و چرایی عدم رغبت به آن
مسئله بعدی مسئلهی نقد در کشور ما هست. متأسفانه در جامعه فرهنگی ما دیده میشود که خیلی رغبتی به نقد آثار وجود ندارد؛ چه از طرف مؤلف چه از طرف نقاد. به جهت اینکه انگار یک دستی بالای دست آمده است، ولی این طور نیست. یک ناقد اگر دلسوزانه کارش را بلد باشد و کارش را انجام دهد یقیناً به ارتقاء محتوای کتاب کمک میکند. ما متأسفانه شاهد این هستیم که اگر یک کاری را خیلی دلسوزانه هم نقد کردیم یک جورهایی توبیخ شدیم یا احساس شده که ما قرار است یک کاری را از کسی به طور کامل بگیریم، یا قرار بوده که آن را سرکوب بکنیم. ولی واقعا این طور نیست. در همه جوامع میبینیم که اگر از لحاظ فرهنگی در سطوح خوبی قرار دارند علت اصلی این است که نقادان خوبی در رأس کار دارند. و این اتفاق باید خیلی جدی در حوزه فرهنگی ما بیفتد و ما کارها را به دست نقادان دلسوز بسپاریم؛ چون ما داریم کسانی را که ممکن است فقط
برای تخریب یک کار بیایند و نقد کنند. خوب اینها خیلی راحت میتوانند غربال بشوند. از میان کارهای دانشگاهی که مشاهده میشود، از میان مقالات دانشگاهی که کار کاملاً پروژهای و پژوهشی هست، ما میبینیم که لابهلای این کارها کارهای بسیار ارزندهای وجود دارد ولی به دست مؤلف یا نویسنده نمیرسد؛ شاید هیچ وقت هم آنها مراجعه نکنند و این کارهای پژوهشی را نبینند.
اگر ما بتوانیم این کارها را در مجلات متعدد گسترش بدهیم در مجلات ادبیاتی که کم کم دارد رونق میگیرد، ولی هنوز نرسیده به مرحلهای که نیاز جامعه فرهنگی ما هست. اگر بتوانیم این کار نقد را گسترش بدهیم یقیناً ما در تألیف کتابها؛ کتابهایی را ببینیم که میتوانند چند سر و گردن از زمانه خودشان و از تألیفات گذشتهشان بالاتر بروند؛ چون یک نقد دلسوزانه نه تنها به یک فرد کمک میکند، بلکه واقعاً به یک جامعه ادبی هم کمک میکند.
شما وقتی نقد یک کتابی را میبینید، مسلماً در نگارش خودتان به آن نقد توجه میکنید و در پس ذهن شما آن نقدها باقی میماند و مورد توجه شما قرار میگیرد و تلاش میکنید از آن چیزی که هستید یک پله جلوتر باشید. پس دومین مورد یا سومین موردی که میتواند بسیار کمک کند به یک نویسنده در چاپ اول کتابش؛ آن نقد سازندهای هست که بر روی کتاب اتفاق میافتد.
کمک گرفتن از ژانرهای امروزی در آثار دینی
نکته بعدی در واقع توجه نویسندهها برای دستیابی به ژانرهای جدید است و کمک گرفتن از فانتزیهاست. یعنی چیزی که الان ما حتی در جلسات نویسندگان مشاهده میکنیم، کاری که خیلی از فانتزی برجستهای استفاده نکرده باشد گویا یک کار ادبیاتی به شمار نمیرود. در صورتی که در ادبیات شاخههای متعددی وجود دارد و اگر شما از گذشته تا به امروز نگاه کنید، گلستان سعدی واو به واوش حکمت و آموزش هست، ولی کاملاً ادبیات هست و ما خیلی دلمان میخواهد خودمان را نزدیک بکنیم به یک چنین نگارش ماندگاری، ولی فانتزی درونش وجود ندارد. اگر چه مخاطب او مخاطب کودک نبوده و یکی از مسائلی که نویسندگان کودک دارند برای دستیابی به یک راهحلی که بتواند آنها را نزدیک بکند به مخاطبشان، دست آویزی که به آن آویزان میشوند فانتزی هست. اما خدای نکرده وقتی از آن طرف بوم میافتیم، متوجه میشویم که انقدر غرق در فانتزیها میشویم که آن تسامحی که قرار بوده مثلاً در کتابهای دینی و در رابطه با نگارش آن کتاب دینی دستآویز ما باشد، میبینیم که این اتفاق نمیافتد و کتاب بیشتر به سمت یک داستان فانتزی رفته که حالا یک نکته اخلاقی هم لابهلای آن مطرح شده و چون این نکته کاملاً اخلاقی است یا در بهترین شرایط اخلاق اسلامی هم ممکن است باشد و مواقعی هم ممکن است فقط یک نکته اخلاقی را مطرح کند نه الزاماً اخلاق اسلامی را. ولی ما آن کتاب را در زمینه دینی رتبهبندی میکنیم و به آن کتاب امتیاز میدهیم.
این خودش یک بخش و یک ژانر هست و من مخالف نگارش یک چنین کتابی مطلقاً نیستم، اما وقتی که کل جامعه و کل دینی نویسها به این سمت میروند که حتماً باید یک فانتزی خیلی بغرنج و خیلی کار شده و خلاقانهای را وارد کار بکنند، نتیجهاش این میشود که ما کتابهایی را میبینیم که تمام داستانهای دینی را از زبان یک شئ یا از زبان حیواناتی که در داستانها و ماجراهای مذهبی ورود پیدا میکردند و حضور داشتند نوشته شدند و دیدیم. اما چند در صد آن کتابها کتابهای ماندگاری شدند و واقعاً جذابیت داشتند و بقیه یک جور کپی کاری از روی این کتابها هست. خوب این نشان میدهد که این یک راه بوده و یک راه موفقی هم بوده، ولی شاید دیگر کافی است.
شاید لازم باشد که الان ما در فانتزیها، یک رویکرد دیگری داشته باشیم. شاید اصلاً لازم باشد ما خلاقیتمان را فقط در استفاده از فانتزیها به کار نگیریم. شاید باید به نوع دیگری از فانتزی روی بیاوریم. همه اینها مسائلی هست که زمان آن رسیده که نویسندههای دینی مخصوصاً و دینینویسها به آن فکر کنند و یک مقدار کارهای گذشته را غربال کنند. یک بررسی جامعی بکنند. اگر قرار است داستان پیامبران مجدد نوشته بشود. باید ببینیم که تا الآن چه چیزهایی نوشته شده کدام یک از آن کتابها موفق بوده. ولی خوب دلیل نمیشود که حتماً ما همان راه را ادامه بدهیم. گاهی وقتها یک فوت کوزهگری در هر یک از آنها وجود دارد که با دیدن و مشاهده هر یک از آنها شاید خلاقیت ما هم بکار بیفتد و به یک راه جدیدی برسیم که بتواند کارساز باشد برای کودک امروز. اما تکرار مکررات گذشته شاید باعث میشود که ما کتابهای متعددی داشته باشیم روی میز انتشاراتیها. تعداد کتابها خیلی زیاد است اما همچنان مخاطب آنچنانی ندارد یا میبینیم تیراژها تیراژهای زیادی نیستند. پس بهتر است به سمتی روی بیاوریم به یک ژانری روی بیاوریم که مخاطب را همچنان در خوانش کتاب خودمان نگه داریم.