نادر قدیانی (بنیانگذار انتشارات قدیانی)

نادر قدیانی (بنیانگذار انتشارات قدیانی)

من متولد 6 فروردین 1333 در منطقه بوئین‌زهرا و منطقه خرقان و روستای چلنجر هستم. تا 5 سالگی در کنار پدر و مادر و اقوامم در روستا بزرگ شدم و از آنجایی که پدرم، به اصطلاح «پسرحاجی» بود، با پول پدربزرگم در غرب تهران در انتهای خیابان مالک‌اشتر که در آن زمان آریانا نامیده می‌شد زمینی را خریداری کرده و خانه‌ای ساخته بود تا ما بتوانیم از روستایمان به تهران کوچ کنیم و در آنجا ساکن شویم. زمانی که من 5 ساله بودم این منزل را داشتیم و مدام از روستا به تهران رفت و آمد می‌کردیم.

نادر قدیانی (بنیانگذار انتشارات قدیانی)

با اینکه کلاس اول دبستان را در روستا خوانده بودم اما وقتی به تهران کوچ کردیم به دلیل شرایط زمانی و زلزله‌ای که رخ داده بود نتوانستیم تاییدیه‌ای برای گذراندن دوره اول دبستان از روستا بگیریم و مجبور شدم دوباره در دبستانی در تهران کلاس اول را بخوانم. به همین دلیل همیشه در دوران ابتدایی یکسال از همکلاسی‌هایم بزرگتر بودم. همچنین به‌خاطر اینکه زبان پدری من آذری بود، سال‌های اول، دوم و سوم دبستان به سختی گذشت چون هم مجبور بودم زبان فارسی یاد بگیرم و هم درس بخوانم. تا اینکه به کلاس‌های چهارم و پنجم رسیدم. در آن زمان در خیابان هاشمی، روبه‌روی مسجد علی‌اکبر، مدرسه‌ای به نام ساسان وجود داشت که کلاس چهارم، پنجم و ششم را در این مدرسه درس می‌خواندم و چون اساسا ریاضی من نسبت به بقیه درس‌ها قوی‌تر بود زمانی که معلم ریاضی کاری داشت و نمی‌آمد به مدیر مدرسه خبر می‌داد که من به بچه‌ها ریاضی تدریس کنم و مکرر این موارد اتفاق می‌افتاد اما برخلاف ریاضی نمراتم در سایر دروس اعم از تاریخ و اجتماعی و جغرافیا و … ضعیف بود و با زحمت نمره قبولی می‌گرفتم.
زمانی که کلاس پنجم بودم روزی ناظم مدرسه مرا صدا زد و تعدادی مجله به‌نام پیک دانش‌آموز به من داد و گفت اینها را به بچه‌ها بفروش. در ابتدا خیلی متوجه نشدم که این‌ها چه چیزهایی هستند. روز اول تعدادی از آن‌ها را به بچه‌ها فروختم و باقیمانده را با خودم به خانه بردم و فردا دوباره برای فروش به مدرسه ‌آوردم و این کار ادامه یافت و به این ترتیب من با خواندن این مجلات با شعر و داستان و ادبیات آشنا شدم. کلاس پنجم و ششم در همین مدرسه به صورت حرفه‌ای مسئول فروش مجلات پیک بودم. در همین هنگام بود که روزی معلم ششم ابتدایی می‌خواست از ما امتحان بگیرد اما چون اغلب بچه‌ها برگه امتحانی نداشتند معلم از من خواست از بچه‌ها پول جمع‌آوری کنم و برگه امتحانی بخرم اما برخی از بچه‌ها پول نداشتند و من برای اینکه بتوانم به تعداد همه دانش‌آموزان برگه امتحانی خریداری کنم مجبور شدم با فروشنده چانه بزنم و قیمت را پایین بیاورم. وقتی معلم از این جریان باخبر شد بسیار از این حرکت من خوشحال شد و مرا تشویق کرد و این نخستین جرقه‌های آشنایی من با روش‌های خرید و فروش در بازار بود.

نادر قدیانی (بنیانگذار انتشارات قدیانی)

در آن سال با شروع تعطیلی تابستان و پایان تحصیلات ابتدایی و قبل از آغاز دوره دبیرستان، به صورت خودجوش و با راهنمایی‌های پدرم، در مغازه پدرم شروع به کار کردن کردم. مغازه خالی بود و تصمیم گرفتم کسب و کاری در آنجا ایجاد کنم. در ابتدا تعدادی مجله می‌خریدم و به همراه تعدادی کتاب تاریخ و جغرافیای کلاس پنجم که رنگی بود در مغازه فروختم و این شروعی بود برای فروش کتاب. در آن زمان اتوبوس‌های دوطبقه‌ای بودند که با یک بلیط ما را جابجا می‌کردند و به پارک شهر می‌بردند. روزی با پسرخاله‌ام در اتوبوس نشستیم و به پارک شهر رفتیم. در بازار بین‌الحرمین تعدادی تابلوهای انتشاراتی مانند آسیا، امیرکبیر و … توجه‌ام را جلب کردند.

وارد انتشارات آسیا شدم و تعدادی کتاب داستان ترجمه برای بچه‌ها مانند «سیندرلا» و «شنل قرمزی» یا کتاب‌هایی مانند «آیا ما مسلمان هستیم» توجهم را جلب کرد. به همراه نعمت دو بسته از این کتاب‌ها را خریداری کردیم و ‌آن‌ها را به مغازه بردیم. این کار باعث شد هم این کتاب‌ها را بخوانیم و هم بفروشیم.
کم‌کم به خیابان ناصرخسرو رفتم و با انتشاراتی مانند معراجی، امیرکبیر، آسیا، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، انتشارات سروش، شناسنامه جیبی و خیلی ناشران دیگر آشنا شدم و بسیاری از کتاب‌های کودک و نوجوان‌پسند آن روز را خریداری کرده و در مغازه می‌فروختم. بعد از چندسالی که به فروش کتاب در مغازه پدرم می‌پرداختم حدودا 19 ساله بودم که باید به خدمت سربازی می‌رفتم. از سویی مغازه هم رونق خودش را پیدا کرده بود و به فروش قابل توجهی رسیده بودم و مقداری هم پس‌انداز در بانک داشتم. با تعدادی از دوستانم با اتوبوس به پایگاه نیرو هوایی در همدان اعزام شدیم. بعد از گذراندن دوره آموزشی طبق توصیه یکی از دوستان دایی‌ام، مرحوم علی محمد قدیانی، با انتقالم به تهران موافقت شد و به پایگاه نیرو هوایی در آخر خیابان پیروزی تهران منتقل شدم و در بخش پشتیبانی مشغول به کار شدم. سه ساعت از ورودم گذشته بود که فرمانده به سربازانی که ساکن تهران بودند مرخصی داد که ساعت 6 بعدازظهر از پادگان خارج شوند و ساعت 5 صبح فردا خودشان را معرفی کنند. من هم مرخصی گرفتم و خودم را از دورترین نقطه در شرق تهران به دورترین نقطه در غرب تهران رساندم که حدود سه ساعت طول کشید. اینکه مادرم چگونه لباس‌های نظامی مرا شست و خشک و اتو کرد و من دوباره ساعت 5 صبح خودم را به پادگان معرفی کردم داستانی طولانی دارد.

صبح روز بعد قرار بود سربازها را تقسیم کنند. در آن زمان تیمسار دادگر که رئیس تربیت بدنی نیروی هوایی بود و همسرش یک خانم امریکایی بود، وقتی لباس‌های تمیز و اتوکشیده مرا دید از من خوشش آمد و از من درباره فعالیت‌هایم سئوالاتی پرسید و من هم شرح حالم را برایش توضیح دادم و او خوشش آمد و به‌عنوان مسئول دفترش مرا به محل کارش برد. من در اتاق تیمسار کارهایش را انجام می‌دادم و تلفن‌ها را جواب می‌دادم و در این 19 ماه تبدیل به یک نیروی اداری و پرسنلی شدم که صبح تا ساعت 2 در دفتر تیمسار بودم و بعدازظهرها هم به مغازه رسیدگی می‌کردم.

نادر قدیانی (بنیانگذار انتشارات قدیانی)

گاهی اوقات هم که کارم در دفتر تیمسار طول می‌کشید به میدان بهارستان می‌رفتم و در انتشارات آسیا به سبب آشنایی که با آقای عطایی داشتم، می‌نشستم و کتاب‌های مختلف را تورق می‌کردم. کم‌کم توجهم نسبت به چیزهایی از نشر جلب شد. بعد از پایان خدمت سربازی، به کارم در مغازه پدرم کاملا رونق گرفته بود و کتاب‌های زیادی در آنجا عرضه می‌کردم بازگشتم و برادرهایم نیز در کسب و کار به من کمک می‌کردند. در تابستان 1354 زمانی که 21 ساله بودم یکی از سربازان هم دوره‌ای‌ام به نام مهدی مشایخی که نویسنده هم بود و می‌دانست من کتابفروشی دارم، کتابش را که در قم چاپ کرده بود به من هدیه داد. چند روز بعد کتاب دیگری را برای من آورد و من آن را در تابستان 1355 منتشر کردم و این آغاز فعالیت نشر قدیانی بود.

اول آگاهی، سپس ورود حوزه نشر

بسم الله الرحمن الرحیم، نادر قدیانی هستم، بنیان‌گذار انتشارات قدیانی که در سال 1348 در سنّ 15 سالگی با تأسیس‌ کتاب‌فروشی درغرب تهران آغاز به کار کردم و هم‌اکنون در مهر سال 1399 در خدمت شما هستم.

مواردی که در حوزه‌ی نشر، اهالیِ قلم، نویسندگان و شاعران محترم می‌شود صحبت کرد؛ دهه‌ی شصت را سال شکوفایی ادبیّات کودک و نوجوان می‌دانیم و در این سال‌ها نویسندگان، شاعران و مترجمین محترم که کاری را به مؤسسه‌ی انتشاراتی برای چاپ مراجعه می‌کردند، کارشناسانی را تعیین کرده بودیم که به جرأت می‌توانم بگویم که اوّلین شورای بررسی در بخش خصوصی، توسط انتشارات قدیانی شکل گرفت. چه در حوزه‌ی ادبی، چه در حوزه‌ی کارشناسیِ هنری و چه در حوزه کارشناس ویژه‌ی نشر، که مثلث سه نفره‌ای در تابستان سال 1369 شکل گرفت که برای بررسی آثار و متمرکز و جدّی در حوزه‌ی کتاب‌های کودک و نوجوان، و این شورا هم اکنون به قوّت خود باقی است و نفراتش هم همان افرادی هستند که سی سال گذشته هم بوده‌اند.

چون حوزه‌ی نشر یک سری استثنائاتی نسبت به بعضی از شغل‌های دیگر دارد که شما نمی‌توانید به راحتی تغییر شغل بدهید برای اینکه شما شاید بتوانید یک طلافروشی، سوپرمارکت و یا قنادی تأسیس بکنید و چند سال بعد نظرتان عوض بشود و جمعش کنید، ولی وقتی در حوزه‌ی نشر وارد می‌شوید، در برخی از موارد آماده‌سازی و تولید یک کتاب به سال‌ها حتی ده الی پانزده سال هم کشیده می‌شود. پس کسانی که می‌خواهند وارد حوزه‌ی نشر بشوند، به طور جدّی و مشورت با اهالی این رشته، و بررسی‌هایی که انجام خواهند داد، آگاهانه وارد این حوزه‌ی نشر بشوند. نمی‌شود چند عدد کتاب را چاپ کرد و از این شغل خارج شد که عملاً هم سرمایه و هم اعتبارتان را از دست خواهید داد. در نتیجه نسل جوانی که علاقه‌مند هستند و متأسفانه در کشور ما از دهه‌ی هفتاد، باب کرده‌اند که فقط با یک مدرک تحصیلی لیسانس، پروانه نشر به راحتی صادر می‌شود، که ملاحظه می‌کنید امروزه حدود هفده هزار پروانه نشر صادر شده در صورتی که نود درصد تولید کتاب کشور، طبق آمارها حداکثر به دویست ناشر نمی‌رسد. اینها مواردی هست برای کسانی که می‌خواهند وارد حوزه‌ی انتشارات کتاب، چه عمومی، چه کودک و نوجوان، چه دانشگاهی، چه آموزشی و هر رشته‌ی دیگری بشوند باید توجه جدّی‌ای را داشته باشند.

کارشناسی؛ عامل مهم موفقیت نویسنده و ناشر

من به کسانی که علاقه‌ای به انتشارات و چاپ کتاب دارند و تمایل دارند وارد این رشته بشوند، چگونگی و پذیرش آثار را، آن چیزی که من تجربه کردم و احساس می‌کنم موفقیتم هم از این کانال بوده، توصیه می‌کنم. آثاری که برای چاپ به انتشاراتتان ارسال می‌شود؛ اول یک کارشناسی و پژوهشی از نویسنده بابت اینکه چه جایگاهی دارد و چه آثاری از ایشان چاپ شده، نیازمند است. ما معمولاً نویسندگانی که در حوزه‌ی ترجمه اگر بخواهند وارد بشوند، کارشناسانی داریم که هم به زبان ادبیات آشنا هستند و کاملاً هم

نادر قدیانی (بنیانگذار انتشارات قدیانی)

به زبان‌های انگلیسی تسلّط دارند و ترجمه و آثاری دارند که مقابله و بررسی می‌کنند که اگر ایشان مورد پسندشان قرار گرفت، و اثری که آورده‌اند کارشناسی بشود و کتابشان چاپ بشود، یا خودمان اگر کتابی داشته باشیم پیشنهاد بدهیم.

در حوزه تألیف، غالباً نسل جوان مقالاتی دارند، نویسنده‌ها داستان‌هایی دارند و فوراً به انتشاراتی مراجعه می‌کنند و فکر می‌کنند که نویسنده هستند، ما از دهه‌ی شصت، آثار این تیپ جوانان را به کارشناسان مربوطه می‌دادیم و آنها می‌خواندند و طبیعتاً نود درصد این آثار غیرقابل چاپ بوده، و اینها را راهنمایی می‌کنیم به مجلاتی که در حوزه‌ی مربوطه، اگر شاعر است، اگر نویسنده است و اگر مترجم است، به مجلات مختلف هدایت و راهنمایی می‌کردیم و می‌گفتیم قصه‌هایتان را ببرید در مجلات آنجا بررسی می‌کنند و معمولاً راحت‌تر از کتاب چاپ می‌کنند؛ چون به هر حال کتاب یک چیز ماندگار و همیشگی است ولی مجله بار یک بار مصرف را دارد و ماه بعد یا هفته‌ی بعد شماره جدید مجله منتشر می‌شود. و این رفت و آمدها باعث می‌شد که همان فردی که داستانش را آورده هم خودش تقویت بشود و هم ناشر هم کارشناسی‌اش را کرده و مردم و ملّت ایران این کتاب‌ها را چاپ می‌کردند و مطالعه می‌کردند پی می‌بردند که این کتاب نسبت به بقیه‌ی کتاب‌ها یک ویژگی‌هایی دارد. و در اینجا برند آن انتشاراتی برای خانواده‌ها شناخته می‌شود و خانواده‌ها برای خریدشان به این برند اطمینان می‌کنند. این است که متأسفانه نسل جوان بدون توجه به این مسئله، هر کاری را که مراجعه می‌شود و چاپ می‌کنند، هم خودشان و هم برندشان را به عنوان یک ناشر سطحی و معمولی در جامعه معرفی می‌کنند، همانطور که شما به مطبوعاتیِ کل کشور مراجعه بکنید، غالباً کتاب‌های بسیار سطحی و بسیار ترجمه‌های ضعیف و حتی کتابی وجود داشته باشد که از اینترنت استخراج شده و با قیمت عجیب و غریب، مثلاً یک ناشری که آرم و برندش اعتبار دارد، قیمت کتاب را می‌زند پنج هزار تومان، و تخفیف‌های کمتری می‌دهد به توزیع‌کننده‌ها، مثلاً سی درصد تخفیف می‌دهد، و آنها این کتاب را می‌زنند و قیمتش را ده هزار تومان و می‌آیند با شصت الی هفتاد درصد تخفیف می‌دهند و متأسفانه این مطبوعاتی هم به این کانال کشیده می‌شود و این خودش زیان‌آور برای آینده‌ی آن انتشاراتی هست که توصیه می‌کنم از چاپ این نوع کتاب‌ها خودداری کنند.

 

 

اطمینان از توزیع، قبل از تولید

در کشور ما در حوزه‌ی کتاب فروشی و نشر، با آمارهای عجیب و غریبی روبرو هستیم، در حوزه‌ی نشر آمارها هفده‌ هزارتا نشان می‌دهد و ناشر‌هایی که حرفه‌ای و جدّی هستند خیلی محدود هستند. در حوزه‌ی کتاب‌فروشی هم همین کتاب‌های بهاره و تابستانه سندی هستند که حدود هفتصد یا هشتصد ناشر و کتاب‌فروشی به این سامانه وصل می‌شوند و شرکت می‌کنند و تخفیف کتاب‌ها را می‌دهند و نشان می‌دهد که ما نهایت هفتاد کتاب‌فروشی داریم که علاقمند و یا حداقل ابتدایی‌ترین و سطحی‌ترین مسائل الکترونیکی و کامپیوتر را دارند که به این سامانه وصل می‌شوند و کتاب‌هایشان را با تخفیف عرضه می‌کنند.

نادر قدیانی (بنیانگذار انتشارات قدیانی)

به فرض بگوییم هفتصد کتاب‌فروشی هستند که سنّتی هستند و سامانه‌ی الکترونیکی‌ را ندارند یا وصل نمی‌شوند که بعید می‌دانم در کشور هزار و پانصد کتاب‌فروشی بیشتر وجود داشته باشد که ما هرگز لوازم‌ التحریر فروشی‌هایی که در محلّه‌ها (مغازه‌های ده متری – پانزده متری – بیست متری) که تابلویی تحت عنوان کتاب‌فروشی نصب کرده‌اند، ولی وقتی ورود پیدا می‌کنیم می‌بینیم که نود و نه درصد محصولاتشان بخش لوازم التحریر است و یک قفسه‌ای را هم اختصاص به کتاب دیوان حافظ و کتاب‌های این مدلی دارند. ما این‌ها را کتاب‌فروش نمی‌دانیم. و طبیعتاً ناشران جوان که می‌خواهند کتاب چاپ کنند، دغدغه‌ی اصلی‌شان مرکز توزیع است.

متأسفانه در کشور ما مرکز توزیع شبکه‌ای به طور استاندارد وجود ندارد و طبیعتاً به دلیل کمبود ویترین کتاب‌فروشی، کتاب شما هم جایگاهی برای عرضه نخواهد داشت. دقت عمل جدّی و دقت عمل بسیار بالا برای فروش، در انتخاب اثر و برای چاپ آن، لازمه آن است و ملاحظه می‌کنید که غالب ناشرهای حرفه‌ای و استخوان‌دار ما هم، تیراژشان به هزار نسخه و این عددها رسیده، در صورتی که در یک کشور هشتاد میلیونی اصلاً مورد قبول نیست برای کودکان و نوجوان ما کتاب با این تیراژ‌ها باشد.

توصیه من به تمام کسانی که در دنیای نشر می‌خواهند ورود کنند، از اوّل اساساً فکر توزیع و فروش آن را به طور جدّی بررسی و کارشناسی کنند و اگر احساس کردند که می‌توانند کتابشان را به فروش برسانند وارد این دنیای نشر بشوند.

 

 

ضرورت کارشناسی محتوایی کتاب کودکان

توصیه‌ای دارم به کسانی که علاقه‌مند هستند در حوزه‌ی نشر، بیشتر به حوزه‌ی کتاب خردسال و کودک بپردازند. همه توجه داریم که کتاب برای خردسال و کودکان که غالباً گروه سنیِ سه تا ده سال را ما اگر حساب بکنیم، کتاب‌هایشان باید با کارشناسی و دقّت عمل بسیار بالا منتشر بشود؛ چون هر نوع کتابی این گروه یا خودشان به سنّ اول، دوم دبستان رسیده‌اند که پراکنده می‌توانند یک چیزهایی را بخوانند. یا آن بچه‌هایی که گروه سنّی تقریباً دو سال به بالا را دارند تا اول دبستان، یعنی دو سال الی شش سال را، که معمولاً اولیاء این کتاب‌ها را برایشان می‌خوانند بسیار تأثیرگذار است و در ذهن این بچه‌ها نقش می‌گیرد و می‌ماند.

برخلاف کتاب بزرگسال که خودشان حقّ انتخاب دارند، این گروه سنّی اینجوری نیست، در نتیجه خیلی سطحی نگاه کردن، هر اثری را ترجمه و چاپ کردن، بسیار برای آیند‌ه‌ی این گروه سنّی مضرّ است پس نیازمند یک کتابی که برای این گروه سنّی منتشر می‌شود، علاوه بر کارشناسی در حوزه‌ی دینی، ادبی، روان‌شناسی و اگر شعر هست از کارشناسان شعر استفاده بشود، به طور جدّی باید کارشناس هنری، در مورد تصویرگری و صفحه‌آرایی آن دقّت عمل را داشته باشد و اهمّ مهمّش ویژه‌ی ویراستاری آن هست. نمی‌شود دانش‌آموز لغتی را در کلاس اول دبستان بخواند و لغتی را ببیند که در یک جا برای مثال می‌شود را جداگانه نوشته‌اند

نادر قدیانی (بنیانگذار انتشارات قدیانی)

حمزه و ی کوچیک و بزرگ گذاشته‌اند بعد ناشر بیاید و این‌ها را بچسباند یا جدا بنویسد یا حمزه را مثل قدیم بالای «ی» بگذارد یا هر روش‌هایی که با کتاب درسی مغایرت داشته باشد.

پس در نتیجه حوزه‌ی ویراستاری این نوع کتاب‌ها هم به طور جدّی لازمه‌ی آن هست و اگر مسائلی که عرض کردم دقّت نشود، من به جرأت می‌توانم بگویم که واژه‌ی خیانت به بچه‌های خردسال، کودک و نوجوان را کرده‌ایم و کتاب‌های معمولی را منتشر کرده‌ایم.

چگونگی علاقمند کردن کودکان به کتاب

یکی از مواردی که برای اینکه ما بتوانیم بچه‌ها را به سمت و سوی کتاب‌خوان بودن و یا کتاب خوانی را عادت بدهیم، کتاب‌هایی که ناشران مختلف منتشر می‌کنند تحت عنوان بوردبوک می‌گوییم که در اصل مقوایی و جدّی هست، و به راحتی پاره نمی‌شود و حالت اسباب‌بازی برای بچه‌ دارد و یا بچه‌ای که هنوز یک سالش است و کتاب‌های حمّام برای بچه تولید می‌شود که با کتاب بازی می‌کند، این نوع کتاب‌ها را برایشان تهیه بکنیم، دو تا از نوه‌های من که یکی حدود دو سال و یکی حدود پنج سالش هست، به نوه‌ی پنج‌ساله‌ام می‌گویم این کتاب‌هایی که آوردم خواندی؟ می‌گوید یکی را. می‌گویم چرا؟ می‌گوید چون پدرم وقت ندارد که بخواند.در نتیجه نشان می‌دهد که اگر پدر و مادرها که غالباً نسل دهه‌ی شصت و هفتاد انقلاب هستند، که خودشان هم تحصیل‌کرده هستند، بهتر است که یک مقداری از اوقات فراغتشان را برای بچه‌هایشان وقت بگذارند و این نوع کتاب‌ها را برایشان بخوانند و بچه‌ها واقعاً گوش می‌کنند و علاقه‌مند می‌شوند به نظر من روش خوبی است.

نادر قدیانی (بنیانگذار انتشارات قدیانی)

روش دیگری که می‌توانند برای کتاب‌خوان کردن بچه‌ها به کار ببرند، اگر امروز در عصر کرونا، در دوران کرونایی که می‌گذرانیم، که هم‌اکنون در مهرماه هست، غالب مدارس تقریباً بچه‌ها به دو گروه تقسیم کرده‌اند و یک روز درمیان می‌روند مدرسه، و اغلب از راه دور برای آموزش استفاده می‌شود در نتیجه می‌شود از این اوقات فراغت، کتاب‌های مناسب را که باز هم توصیه می‌کنم کتاب‌های مناسب برای گروه سنّیِ مناسب از ناشران و نویسندگان معتبر تهیه بکنید که این زمان، زمانِ بسیار خوبی است که چون خود پدر و مادرها هم نسبت به دوره‌های قبل، اوقات فراغت بیشتری دارند غالباً ادرات و ساعت کاریشان کمتر شده، تعطیلی‌ها بیش از اندازه است. توصیه به منزل ماندن هست و محل‌های عمومی را کمتر مراجعه کنید، توصیه نمی‌شود که به پارک‌ها مراجعه کنید و بچه‌ها را ببرید، در نتیجه بهترین زمان است برای این که بچه‌ها را با کتاب آشنا کنید که به سمت و سوی کتابخانه خودشان حرکت بکنند.

 

 

 

 

keyboard_arrow_up