بسم الله الرّحمن الرّحیم
آقای سبحانینسب: نشستی با حضور فعال حوزهی بینالملل، جناب آقای فلاح پیرامون بایستههای نشر بینالملل خواهیم داشت. لازم است که مختصّات نشر بینالملل را مورد ارزیابی قرار دهیم مخصوصاً در حوزهی کودک و نوجوان.
ابتدا از جناب آقای فلاح میخواهم که خودشان را معرّفی کنند و مقدّماتی را بفرمایند.
آقای فلاح: خیلی خوشحالم که فرصتی پیش آمد در نمایشگاه کتاب قم در رابطه با نشر بینالملل و اقتضائاتی که باید صورت بگیرد صحبت کنم. امیدوارم به نحو احسن بتوانم تجربیات و نکاتی که در حوزهی نشر بینالملل بدست آوردهام را انتقال دهم تا مورد استفادهی دوستان قرار بگیرد.
بیش از دوسال است که ما در نشر کودک و انتشار کتابها به زبان اسپانیایی کار کرده ایم و بحمدالله طبق ارزیابیای که داشتیم و برنامهای که نوشتیم جلوتر از برنامه قرار داریم. ما در انتشارات بینالمللی فانوس دریایی، در عرصهی کودک و نوجوان فعال هستیم و شاید جزو معدود انتشاراتهایی هستیم که موفق شدیم در بسیاری از کشورها بصورت رسمی ثبت شویم و مجوز فعالیت بگیریم. هدفی داریم که در ایران طراحی کردیم و نسبت به حوزه، قم و مباحث دینی است. ما در مکزیک مجوز نشر گرفتیم و کتاب چاپ کردیم. در برزیل هم به همین شکل (البته قبلاً در برزیل کار منتشر کرده بودیم) الان به ثبت رسمی رسیدیم و کارهای نشر دورهی جدیدمان را آغاز کردیم. در اروگوئه هم جزو اولین کشورهایی بودیم که ورود پیدا کردیم. امشب بحث ضرورت ورود در عرصهی بینالملل را عرض میکنم. حدود بیست نکته است که از زاویهی دید ناشرین، تصویرگران، مدیران هنری، نویسندگان و فعالین در این زمینه تنظیم کردهام نه از دید افراد عمومی که هیچگونه زاویهی دیدی نسبت به موضوع نشر ندارند.
در مورد ضرورت ورود به عرصهی بینالملل وقتی بین ناشرها صحبت میکنیم رویکرد به این شکل است که کپی رایتی را بفروشیم و گزارش دهیم که ما در سال مثلاً پنج تا کپیرایت را قرارداد بستیم یا در نمایشگاه بولونیا حضور پیدا کردیم که میشود اوج موفقیت یک ناشر که در ظاهر در حوزهی بینالملل حضور پیدا کرده است. غیر از آن رویکرد خاصّی نخواهد داشت. در حال حاضر اوج موفّقیت ناشرین به میزان بالای فروش کپیرایت به ناشرین خارجی است. برخی ناشرها گاهی به این مرحله هم نمیرسند. برای مثال در سایتهایشان می نویسند که با نمایندگانِ چند کشور خارجی مذاکره کردهایم. صحبتی با آقای سبحانینسب داشتیم در مورد نشر دینی کودک براین اساس که آن رسوب دینی که در قم یا در حوزهی علمیه وجود دارد در حوزهی بینالملل هم اتّفاق بیفتد. این امر قطعاً با خروج کپیرایت تکمیل نمیشود و بخش ناقصی است که با فروش کپیرایت تأمین نخواهد شد.
نکتهی دیگر در مورد مسئولین حوزهی نشر و یا مؤسسات بزرگی است که از این گروهها حمایت می کنند. اینها براینباورند که ما به حدی در داخل مشکل داریم که نیازی به سرمایهگذاری خارجی نخواهیم داشت و اگر بتوانیم نیازهای داخلی را تأمین کنیم خودش موفقیت بزرگیاست. پاسخ این فکر در جهان واضح و روشن است. دیگر هیچ کشوری نه در حوزههای نظامی، اقتصادی، سیاسی تنها در چهارچوبهای خودش فکر نمیکند و برای فراتر از مرزها برنامهریزی میکند. ماوقتی بهعنوان قطب فرهنگی تشیع در حوزهی علمیهی قم برای چاپ و نشرمان برنامهریزی و فکر میکنیم قطعاً باید اقصینقاط کشور را تحت پوشش قرار دهیم و بتوانیم برنامهریزی کنیم و به موفقیت برسیم.
زمانی، رفته بودم به ساختمان مجازی المصطفی. داخل این ساختمان بسیار شکیل و جذاب است. به دوستان انتقاد کردم که چهدلیلی دارد برای دانشگاهی که بیشترین عملکردش در فضای مجازیاست چنین هزینه ای بشود. نیازهای اینجا را می شود با یک ساختمان ساده هم تأمین کرد. جوابشان تأمل برانگیز بود. گفتند که ساختمان را به ما هدیه دادهاند. گویا شخصی از کویت آمده و بر اساس روایتی که در آخر الزمان علوم از قم به سایر نقاط صادر میشود این سرمایه گذاری را کردهاست. نه تنها این شخص بلکه دیگرانی هم که در بیرون هستند با این نگاه به قم نگاه میکنند. یعنی اگر کسی از یک کشور اروپایی به قم بیاید انتظار ندارد که از قم به عنوان سوغات، سوهان ببرد. آنچیزی که از قم متوقع هستند نشر فرهنگ اسلامی است؛ یعنی اگر در هفتادو تن قم، بزرگترین کتابفروشی خاورمیانه را ایجادکنیم تازه به این هدف و ظرفیت و نیاز پاسخ دادهایم. قم در ماه دو میلیون زائر دارد، که بخشی از زائرها خارجی هستند. بر اساس تحقیقات میدانی که صورت گرفته عرض میکنم که تمامیکشوها بهدنبال کتابهای کودک و نوجوان ما هستند چراکه ما را در اینزمینه بهترین میدانند. تصور کنید که گروهی از واتیکان آمده و میخواهند بدانند شیعه در زمینهی کودک چه کرده و چه محصولی دارد. در عوض ما فقط آنها را میبریم و ساختمان نشانشان میدهیم. در حال حاضر پاپ هر هفته، با قلم خودش یک کتاب کودک منتشر میکند؛ به اسم خودش. در بعضی از کشورها این کتاب با روزنامهها بصورت رایگان منتشر میشود. در بعضی دیگر از کشورها کپنی وجود دارد که برگهای از آن را کنده و با تخفیف، کتاب را خریداری میکنند. اینها کارهایی است که دیگر کشورها ، با جدیت برایش کار میکنند. حالا از قم این توقع وجود دارد که نیازهای عرصهی بینالملل را پاسخ دهد.
با خودم فکر می کردم در برپایی این نمایشگاه (نمایشگاه کتاب استانی قم) چقدر نوع نگاه و غرفهچینی ما جذابیت داشته تا بتواند ناشران بینالمللی را به اینجا بکشد، کتاب بگیرند و برای انتشار ببرند. اصلاً چنین نگاهی داریم؟ به این فکر می کنیم یا نهایت زاویهی دید ما این است که یک کتابی را که چاپ میکنیم؛ بازار فروشش به چه صورت باشد تا در نهایت آبش کنیم، برود. در مورد طراحیاش هم تمام سعیمان را میکنیم که اقتصاد کار را ببینیم و دو تا سه هزار تومان بیشتر در نیاید و بتواند درعرصهی خروج موفق باشد. هیچگاه هم به توقعی که از قم در مورد نشر معارف دینی وجود دارد فکر نمیکنیم.
به یکی از کشورها دعوت شده بودم. برنامهای در یکی از شبکههای رادیویی بود بنام «یه روزی» مربوط به کودک بود. قرار بود تا در مورد ادبیات کودک و نوجوان و اینکه در نشر کودک و نوجوان چه اتفاقی در حال وقوع است صحبت کنم. یکی از مصاحبه کنندگان گفت که قم هم آمده و تصور خوبی از شیعیان دارد. گویا در مسافرتش به قم سوار یک تاکسی شده و پولی زیاد به راننده تاکسی میدهد. تلاش راننده که میخواسته باقی پول را پس بدهد متوجه نشده و از ماشین پیاده میشود. راننده برای دادن باقی پول این مسافر خارجی دو چهارراه را بهدنبالش میدود تا موفق میشود باقی پولش را به دستش برساند. یک رانندهی تاکسی رفتاری انجام میدهد که صدایش آن سر دنیا از یک شبکهی رادیویی بلند میشود. پس اگر شما از زمین قم یک آشغال بردارید واکنش دارد و اگر یک آشغال بریزید هم واکنش و بازخورد خواهد داشت. قم فوقالعاده شهر شکنندهای است.
می خواهم حساسیت قم را در نگاه کسانی که خارج از ایران زندگی میکنند، ببینید. یک گروه مسیحی آوردهبودیم قم که با فضای اسلامی آشنایشان کنیم. اینها اصلاً مسلمان نبودند و حجاب هم نداشتند. بالاخره با تلاش چیزی سر اینها کردیم و در خیابان ارم شروع کردند به حرکتکردن. هرکس به ما رسید فحشداد. خیلی ترسیده بودند. پلیس آمد، نیروی انتظامی و سپاه هم. انگار تمام شهر بسیج شده بودند برای اینکه حجاب اینها را در خیابان ارم درست کنند. این عکسالعمل بسیار بد بود و نشان میداد که قم هنوز این آمادگی را پیدا نکرده که مسیحیان را بپذیرد. حتی قم هنوز آمادگی پیدا نکرده که توریستها را بپذیرد و در یک سیر خاصی هدایتشان کند و مراقب باشد تا برخورد بد با آنها نشود. دقیقاً همان برخوردی که با یک شهروند قمی بهخاط داشتن حجابش میشود اینجا با بیحجابها میشود، بدون در نظر گرفتن شرایطش. اینها نشان میدهد که نگاهی که به قم هست دارای وضعیت خاصی است که باید برایش برنامهریزی شود؛ این بحث در حوزهی نشر، جدی است و در بحث کودک و نوجوان هم ویژهتر است.
گروههای مسیحی، مخصوصاً مسیحیت تبشیری برنامهی ویژهای شروع کردند در عرصهی کودک و نوجوان. اگر به کلیساها بروید (مخصوصاً در خارج از کشور) برای این مقطع سنی و بطور ویژه برای کودک و نوجوانان ایرانی مقیم خارج از کشور برنامهی ویژهای دارند؛ حلقهای را تشکیل دادهاند تا نوجوان و کودک ایرانی به آرامی جذب تفکرات آنها شود و بر پایهی عقاید اسلامی و انقلابی خودش باقی نماند. این مسأله وجود دارد و برروی آن در حال سرمایهگذاری هستند با زدن سایت و چاپ کتاب. هیچ کلیسای مورمونهایی را نخواهی دید که بخش کودک و نوجوان نداشته باشد. این توقع و این انتظار از ما هم هست.
به آقای سبحانینسب میگفتم اگر حضور در نمایشگاههای خارجی را تعطیل کنید و تمام قم را بسیج کنید؛ تا نیازهای مراکزاسلامی کشورهای دیگر را تأمین کنید نخواهید توانست. اگر روی بخش کودک و نوجوان مراکز اسلامی در دیگر کشورها تمرکز کنید آنقدر نیاز، شدید است که به انتشارات بیشتر و امکانات بیشتر نیازخواهید داشت. هم درش پول هست و هم کار.
در کشوری مثل نیجریه که ده تا پانزده میلیون شیعه دارند؛ چه تعداد کودک و نوجوان دارند؛ چهمیزان حوزهی علمیه، برای کودک و نوجوان مسلمانِ نیجریه برنامهریزی کرده است؟ اگر اقتصادی هم بخواهیم فکر کنیم لازم است که برایش برنامه داشتهباشیم. اگر به دنبال اقتصاد باشیم هم راهش همین است؛ چون مراکز اسلامی در خارج از کشور خوب پول میدهند. در مورد کشورهای اروپایی، آسیایی، آمریکایی، چین و هند هم همینطور است.
در حال حاضر چین به ایران میآید کتابهای کودک و نوجوان را میخرد و در کشور خودش ترجمه میکند و به کشورهای دیگر میفروشد. به همینخاطر پیش میآید که وقتی به کشوری مثل مکزیک میروید، کتابی را با نام ناشر چینی و نویسنده و تصویرگر ایرانی ببینید در حالیکه بسیاری از این کتابها در ایران هم چاپ نشدهاند. برای مثال سرچ کنید «عرفان مجیب»؛ متوجه میشوید چه تعداد کتاب در خارج از ایران دارد و چه تعداد در داخل ایران. اصلاً خیلی از کتابهایش در ایران به چاپ نرسیده است.
«سید علی شجاعی» پسر «سید مهدی شجاعی» کتابی که در حال نوشتن است را یک ناشر آلمانی به تمام زبانها خریده و منِ ناشر ایرانی اگر بخواهم این کتاب را خریداری کنم باید آن را از ناشر آلمانیاش خریداری کنم. کتابی دیگر، کتاب کمکآموزشی آلمانی بهنام «احتیاط! خطر حملهی موشها» نویسندهاش ایرانی است. اینها نشان میدهند که این سرمایه وجود دارد و نیازش هم هست؛ اما نه فکر داریم، نه برنامهریزی میکنیم و نه اساساً میخواهیم. اوج فکر ما این است که با همین شرایط کار را اداره کنیم. البته این را هم قبول دارم که یک ناشر به تنهایی نمیتواند به تمام این حوزهها فکر کند. باید همافزایی صورت بگیرد. حرف من این است که آنچیزی که باعث میشود ناشران در قم و یا حوزهی علمیه به ضرورت حوزهی بینالملل توجه کنند برمبنای مسئولیت، تعهد و وظیفه است. این سه عامل است که باعث میشود یک ناشر قمی واجب بداند که فکر کند به این مسأله. کار یک فرد هم نیست. نه کار نشر جمال است به تنهایی و نه کار نشر براق. باید با کمک یک تشکّل همافزایی داشته باشند و ورود پیدا کنند، مطمئن باشید اقتصاد هم همراهش هست.
سه، چهار ماه قبل به برزیل سفری داشتم برای این منظور که ظرفیتهای کار را در آنجا بررسی کنم. برزیل 250 میلیون جمعیت دارد که حدود 60 میلیون آن کودک و نوجواناند؛ این یعنی بازار. حداقل 10 میلیون عرب دارد که مسلماناند و آنجا زندگی میکنند. انتخابات ریاست جمهوری لبنان نتیجه اش در برزیل مشخص میشود. بعضی از این خانوادهها خواهش میکردند که کتابی ساده در رابطه با ائمه (ع) بیاورید، ما از روی آن کپی میکنیم و بین بچههایمان تقسیم میکنیم. سائوپائولو که حدود 25 میلیون جمعیت دارد؛ پنج، شش مدرسهی اسلامی دارد که هیچ گونه محتوای اسلامی ندارند. توقعی که از قم است فقط در حد پاساژ قدس و خیابان ارم و نمایشگاه کتاب تهران نیست. نگاه به قم، نگاهی ویژه است. الحمد الله ظرفیتش هم وجود دارد.
آقای رسول جعفری کتابی دارد در رابطه با نهادهای سیاسی- مذهبی از سال 1320 تا انقلاب اسلامی. در این کتاب میبینید در سال 1320 یک معلم در شیراز تشکلی ایجاد میکند به نام انجمن انقلاب اسلامی. با اینکه پول نداشته، نشریه می زند و کتاب هم چاپ میکند. من مطالعه میکردم که چطور 15 هزار عضو در سراسر کشور جذب میکند. از آنها ماهیانه کمک میگرفته و کارتبلیغ دین را انجام میداده است. در اساسنامهاش هم که دقت کنید در رابطه با نشر بینالملل هم برنامه داشته است. یک معلم ساده، در سال 1320 که نه دولت اسلامی بوده و نه پولی به ایندست کارها اختصاص مییافته.
آقای سبحانینسب: سوالی که مشخصاً دارم این است که در مورد موفقیتهایی که در زمینه ی بینالملل دارید بفرمایید و حسی که در آمریکای لاتین نسبت به کتابهای دینی دارند به چه گونه است؟ اصلاً استقبال از کارهای ناشران ایرانی وجود دارد؟
-آقای فرهاد فلاح: یکی از مشکلاتی که ما ایرانیها داریم بخصوص در حوزهی کودک این است که کتاب شناس نیستیم. کتاب های بسیار خوبی در ایران وجود دارد که متأسفانه شناخته نشده و به بچهها هم معرفی نمیشود ولی وقتی همین کتاب ها بیرون از ایران عرضه میشوند گل می کنند و بعد تازه ناشرین داخلی به سمت شان میروند. تا الآن 75 عنوان کتاب کودک ایرانی را در آمریکای لاتین منتشر کردهایم؛ تقریباً در همهی نمایشگاههای بینالمللی هم عرضه شده است. اوّلین کتاب ایرانی که در آمریکای لاتین ورود پیدا کرد متعلّق به یک دختر قمی بود؛ که هم نویسنده بود و هم تصویرگر. هنوز، فارسی این کتاب در ایران چاپ نشده است یا از تمام نویسندههای ایرانی نویسندهای که بیشترین کتاب از او منتشر شده، یک روحانی است از حوزهی علمیه ی قم بهنام «غلامرضا حیدری ابهری.» هیچ نویسندهی ایرانی تا بهحال به رکورد ایشان نرسیده. بهخاطر اینکه نوع قلم و نوع بیان ایشان، بیانی است که هم برای مسیحی جذاب است و هم نیاز غیر مسلمان را تأمین می کند و هم نیاز شیعه و سنی را. این اثر یک روحانیِ حوزهی علمیهی قم است. پس آن چیزی که ما داریم قابل عرضه و دفاع است اما ما خودمان اینها را نمیشناسیم. برای مثال کتاب ایشان که در نمایشگاه کوبا عرضه شد مسیحیان برای خریدش صف میایستادند. حالا اگر شما از همین بازدیدکنندگانی که میآیند بپرسید هیچکدام از این دست کتابها را نمیشناسند. ما سرمایههای بسیار خوبی داریم. خانم «مهرانهی جندقی» یک تصویرگر و نویسندهی قمیاست و اولین کسی است که کتابش ترجمه شده و وارد آمریکای لاتین شده در حالیکه که کتابش هنوز در قم منتشر نشده است. یک نویسندهی کرمانشاهی کتابی دارد بهنام «یخی که عاشق خورشید شد» تا حالا چهار یا پنج بار در آمریکای لاتین تجدید چاپ شده، در مکزیک چاپ شده و در برزیل هم به زبان پرتقالی برگردان شده است. بعد از این همه اتّفاقات، تازه چاپ مجدّدش در ایران میخورَد. مهم، شناخت آثار و ظرفیتهای خودمان است. یکی از مشکلاتی که داشتیم در این کشورها این بود که خانمهای مسن میآمدند در غرفهی ما و این کتاب را میخواندند و گریه میکردند. این اثر، یک کتاب کودک و نوجوان ایرانی است.
خانوادههایی که آنجا هستند و زندگی می کنند آنقدر خزعولات به خوردشان داده شده که وقتی یک کتاب سالم به دستشان میرسد با اشتیاق به سراغش میروند.
کتابی هست بهنام «بزرگترین دختر عالم» نوشتهی «سیدمهدی شجاعی» و تصویرگری خانم «مائده تذهیبی». مسیحیان به دنبال این کتاب میآمدند. ما میگفتیم این کتاب در رابطه با حضرت رقیه (س ) و غمگین است. جواب میدادند که تصویرگریاش بینظیر است.
در کشورهای دیگر بسیار به تصویرگری ایرانی علاقمندند. اگر بخواهیم در عرصهی بینالملل وارد شویم باید کار جدی در زمینهی تصویرگری انجام دهیم.
باید در تصویرگری مذهبی در بخش کودک و نوجوان این پوستهی فعلی را بشکافیم و وارد تکنیکهای جدیدی بشویم. دورهی اینکه که عکس امام را بیندازید و با انداختن نوری به معرفی اهلبیت بپردازید، گذشته است. باید در این حوزه قدری نظریه پردازی شود و اساتید فن دعوت شوند، کارگاه برگزار شود تا بتوانیم جهشی جدی در عرصهی تصویرگری ایجاد کنیم. اگر قرار است به زمینهی کار مذهبی کودک وارد شویم باید از همهی تکنیک های روز دنیا استفاده کنیم.
برای مثال اتفاقی که میافتد در زمینهی کتاب سازی این است که نویسنده چیزی را مینویسد؛ بعد از آن تصویرگر روی آن کار میکند؛ در آخر هم مدیرهنری صفحهبندی میکند و میرود برای چاپ.
هیچ کدام از این قسمتها با هم هماهنگ نیستند. وقتش رسیده که میزهایی در انتشاراتها قرار بگیرد که همهی دستاندرکاران دور هم بنشینند و کتاب را تولید کنند. یعنی نویسنده کنار تصویرگر باشد؛ تصویرگر کنار مدیرهنری باشد و مدیرهنری هم در کنار ناشر.
بعضی از کتابهای لاتین را که به چاپ خانه های قم میدادیم از راست به چپ برای ما صحافی میکردند در حالیکه کتاب های لاتین از چپ به راست است. تا این اندازه عدم آشنایی وجود دارد. باید به دنبال شکل دادن به کتابسازی زنده باشیم نه مثل حالا که نویسنده و تصویرگر همدیگر را ملاقات نمیکنند. اینها تا با هم حرف نزنند و با هم تعامل نداشته باشند نمی توانند کار ایدهآلی را ایجاد کنند.
20 نکته در مورد اقتضائات نشر کودک و نوجوان با رویکرد دینی در حوزه ی بینالملل:
1_اگر کسی به عنوان ناشر یا تصویرگر بخواهد در عرصهی بینالملل موفق باشد تا نخواهد موفق نخواهد بود. باید بخواهد. نباید منتظر باشد که دری به تخته بخورد و یک ناشر بینالمللی بیاید و یکی از کتابهایش را بردارد و ببرد. در عین حال باید متوجه باشد که این حوزه سختی دارد و باید سختیهایش را با نشاط بپذیرد. در این حوزه نه میتوانید منتظر دولت باشید و نه منتظر نهادهای فرهنگی، بلکه باید بسیار جلوتر از اینها حرکت کنید. بالعکس وقتی این کار را کردید نهادهای دولتی و حکومتی میآیند و میخواهند از ظرفیت شما استفاده کنند. در این عرصه نه میتوانید توقع داشتهباشید و نه میتوانید منتظر کسی بمانید. اصل کار خواستن و پذیرش سختیها با نشاط است.
2_توجه و شناخت دقیق نسبت به هدف. نکتهای که باید به ناشرین قمی بگویم این است که یک ناشر نمیتواند در تمام عرصههای بینالمللی موفق باشد. این یک قاعدهی کلی است. باید دو نکته را باهم تلفیق کنیم 1- حوزهی زبانی 2- حوزهی جغرافیا. باید حوزهی جغرافیا را پیدا کرد و روی آن تمرکز نمود. کسی به این نتیجه میرسد که باید در حوزهی چین و آسیای میانه کار کند یا در حوزهکشورهای آفریقای عربی و سایر کشورها. اینها اقتضائات شان و مدل فکر و کاری که باید در ارتباط با آنها داشته باشید با هم متفاوت است. یک ناشر باید حوزهی تخصصی خودش را پیدا کند و روی آن هدفگذاری داشتهباشد. این هدفگذاری یکی اینکه باید در سطح کلان اتفاق بیفتد و دیگر اینکه در سطح میدانی و تخصصی. در سطح کلان وظیفهی انجمنی که آقای سبحانینسب دارند این است و در حوزهی علمیهی قم جای این است که یک موضوعشناسی جدی در حوزهی کودک اتفاق بیفتد. باید استخراج شود که چه حوزههای موضوعی در رابطه با کار کودک وجود دارد. این استخراج یا بر پایهی منابع دینی باید باشد یا از شخصیتهای دینی؛ بههر حال ما یک دائرهالمعارف موضوعی در حوزهی کودک نیاز داریم. این موضوعات مباحث اجتماعی، اعتقادی، معاشرتی، سبک زندگی … را در بر میگیرد. جای دائرهالمعارف موضوعات کودک و نوجوان در حوزهی علمیهی قم خالی است.
3_مکان یابی سنی. مثلاً موضوعی داریم به عنوان سلام، اینکه برای چه ردهی سنی باید کار شود یا ردهی سنی آموزش نماز چیست؟ روایتی داریم که کسی آمد خدمت امام صادق (ع). امام فرمودند فرزندت نماز میخواند؟ جواب داد: پنج سالش است. امام فرمود: از هفت سالگی بگذار نماز بخواند.
4_بحث رصد موضوعات. باید نگاه کنیم که آیا بعضی از نویسندهها افتخارشان این است که ما موضوع سفارش نمیدهیم و حریت در کار داریم. این کاملاً اشتباه است. نویسنده باید بداند چه موضوعی نیاز به کار دارد، سفارش بگیرد و تولید کند. گاهی ترافیک موضوعات در جایی زیاد میشود، بازار خراب شده و انواع و اقسام کتابها در یک موضوع است و خانوادهها نمیدانند کدام یک از کتابها را بخرند و در مقابل در حوزهای دیگر، اصلاً کتاب خوب وجود ندارد. برای مثال در بحث تقویت چراگویی بین بچهها که در بینالملل هم شدیداً مورد نیاز است. در آمریکای لاتین اینکار را میکنیم. تقویت چراگویی که بچه از سن سه سالگی به پدیدههای اطراف توجه کند و جلوی هر پدیدهای یک چرا بگذارد. اگر شهامت چراگویی را در بچهها تقویت کردیم، زمانیکه یک بچهی مسیحی رسید به کلیسا و خواست غسل تعمید بکند و اقرار کند به تثلیث بگوید چرا! آنجاست که کار بهدرستی انجام شده است. لازم نیست در مورد تثلیث و توحید کتاب بنویسیم. بذر چیز دیگری را باید بکاریم. این شناسایی موضوعات است و باید نویسنده سفارش بگیرد. یکی از موضوعاتی که در قم اصلاً مطرح نیست بحث خشونت خانگی است. از کشورهای دیگر برای کودک در حوزهی خشونت خانگی کتاب میخواهند. در ایران چند تا کتاب در این حوزه کار کردیم؟ تا نیازها را نشناسید و چیز دیگری تولید کنید نمیتوانید انتظار داشته باشید که کتابتان در لندن چاپ شود. مثلاً پدیدهای وجود دارد به نام «مادران تنها.» آشفتگی خانواده، از بین رفتن خانواده، جدایی پدر و مادرها. بچه یا با مادر است یا با پدر و هرکدام اینها ازدواج میکنند و یک ناپدری یا نامادری میآیند و یا میشوند مادران تنها. در این حوزه برای بچههای شان کتاب میخواهند. در حوزهی خشونت خانگی که کتاب بخواهی کتاب «سارهی مهربان» نوشتهی «آناهیتا تیموریان» در انتشارات کانون پرورشی به چاپ رسیدهاست.
5_مورد بعدی راهاندازی کرسیهای نظریهپردازی در حوزهی کودک و نوجوان با رویکرد نشر کتاب است که بحث مخاطب شناسی مسلمان و غیرمسلمان و رویکردهایش باید مشخص باشد. یکی از چیزهایی که وجود دارد کیفیت عرضه است اینکه با چه مدلی میخواهیم کتاب را عرضه کنیم. در قم اگر کار را بیشتر بصورت خشتی میزنیم و کاغذ دورنگ یا سه رنگ استفاده میکنیم؛ در مورد کار در عرصهی بینالملل همهی اینها باید دوباره بررسی شود. باید دید اقتضائات آن کشور چیست؟ به چه قطعی در صنعت نشرشان رویکرد دارند؟ تکنیکهایی که میتوان در کتاب به کار برد، کدام است؟ در آرژانتین کتابی تولید کردند که بعد از خواندن، بچهها آن را میکاشتند و گل سبز میشد یا کتابی چاپ شده که مهلت مطالعهی کتاب دو ماه است اگر خوانده نشود بعد از دو ماه نوشتههایش از بین میرود. البته کاغذهای ایرانی هم همین خاصیت را دارد که بعد یک مدت رنگش از بین میرود. برای شما نمونههایی آوردهام از انواع کتابهای وارداتی به داخل کشور. کتاب آموزش اعداد که نام مترجم هم خورده است. این کتاب، خارجی است اما در داخل ایران چاپ شده. علت وارد کردن این کتاب، تکنیکی است که در این کتاب بهکار رفته است. باید به کیفیت و نحوهی عرضه و تکنیکهایی که درآن بکار میبریم هم توجه کنیم. کانون پرورش فکری کتابی منتشر کرده که به همراهش یک قوطی بذر گل است. زمانیکه بچه کتاب را میخواند این بذر را هم میکارد و با سبزشدن این بذر، پیوند کودک با کتاب شکل میگیرد. زمانی بود کتاب صوتی و الکترونیک تولید میشد. الان به دنبال نرم افزارهای ؟؟؟موبایلی که در موبایل و تبلت است و بچه با آن جورچین و پازل درست میکند؛ که به نظر من زمان این هم منقضی شده است و دیگر در بینالملل جذابیت ندارد.
6_مورد دیگر بحث «واقعیت افزوده» است. شما به آپارات بروید یا سرچ کنید واقعیت افزوده و کتابهایی که در این حوزه چاپ میشود را ببینید. اشکالی که در نرم افزارهای interactive وجود دارد این است که ارتباط بچه با کتاب قطع میشود اما در واقعیت افزوده این ارتباط هنوز برقرار است؛ البته این مبحث جای نشستهای تخصصی دارد.
7_ناشرها و نویسندهها که میخواهند در عرصهی بینالملل کار کنند باید به قوانین پیرامون نشر کتاب دقت داشته باشند؛ مخصوصاً کپیرایت. مدل تعامل با ناشرها و قراردادهایی که باید با ناشرین خارجی ببندید و حتی قوانین مربوط به حضور در نمایشگاهها؛ نیاز به کارگروهها و کارگاههای تخصصی دارد. نوع ورود به کشور عراق با نوع ورود به کشور لبنان با اینکه هردو عربزبان هستند متفاوت است. نظر بنده این است که در قم یک میز مطالعاتی کودک باید شکل بگیرد که در این میز همهی موارد مطرح شده را لازم است بررسی کنند؛ هم حوزههای جغرافیایی، هم زبانی و هم قوانین و مقررات.
8_نکتهی دیگر بحث برندسازی است. کشور چین بررسی کرده و متوجه شده که در دهههای اخیر در سیاست و اقتصاد در دنیا موفق بوده اما در حوزهی فرهنگ توفیقی نداشتهاست. بههمینخاطر در این دو دهه شدیداً برنامهریزی کردهاند که در این عرصه هم وارد شوند. یکی از نقاط ضعف چینیها مسألهی برندسازی است. تولیدات چین همهجا هست اما برند نیست. در حوزهی کودک و نوجوان اگر بخواهیم به بیرون از ایران برویم باید به برندسازی فکر کنیم. دو تا برند نیاز داریم. یک برند دربارهی ادبیات کودک و نوجوان؛ یک برند هم در رابطه با ادبیات کودک و نوجوانِ دینی. من موافق نیستم که هر نشری برای خودش یک آرم داشته باشد. برای کتاب کودک و نوجوان دینی باید به سراغ یک برند واحد برویم. برای مثال در حوزهی مسیحیت در بخش اسپانیایی زبان انتشاراتی وجود دارد بهنام «پَاُلینَ» که در ارتباط با خانوادههای مسیحی کاتولیک زبان، برای گروه سنی کودک و نوجوان فعالیت میکند؛ و هر خانوادهی کاتولیک زبان در هر کشوری که به کتابی نیازمند باشد حتماً به این انتشارات مراجعه میکند. این اتفاق باید در فرهنگ اسلامی- شیعی ما هم بیفتد. اگر دیر اقدام کنیم و امثال وهابیها فرصت را از ما بگیرند؛ آنوقت دیگر در موضع ضعف قرار خواهیمگرفت. الآن زمانش است. اگر برندسازی نکنیم، هزار کتاب هم به کشورهای دیگر بفرستیم بینتیجه خواهد بود. اگر در تمام دنیا کسی خواست کتاب اسلامی-شیعی تهیه کند باید بداند که به کدام برند و عنوان مراجعه کند.
9_عرضهی شبکهایِ مدیریت توزیع. بعد از 37 سال پیروزی انقلاب اسلامی هنوز یک سیستم توزیع بینالمللی کتاب نداریم. چه کسی میخواهد کتابهای ایرانی را در عرصهی بینالملل توزیع کند؟ در حال حاضر مجبوریم به سراغ توزیع کنندهی ترک و اروپایی برویم درحالیکه آنها به سلیقهی خودشان این کار را میکنند.
10_کودک معیار و کودک تراز ما چیست و چه ویژگیهایی دارد؟ اگر بخواهیم کودک مان را به مرتبهای برسانیم که کودک مسلمان به او اتلاق شود، نمودها و ویژگیهایش چیست؟
11_نیم نگاهی هم باید به بحث کودک استراتژیک بیندازیم. عدهای میگویند که ما نمی توانیم در حیطهی آموزش وارد شویم مگر اینکه تعداد معینی از کودکان منتخب را انتخاب کنیم و روی آنها سرمایهگذاری خاص انجام دهیم و هزینهای که قرار است روی صد مدرسه اجرا شود برای این کودکان بطور ویژه کار شود به حدی که به آدم تصمیمگیر و تصمیمسازی در آینده تبدیل شود؛ بتواند در نهادهای قدرت حضور پیدا کند یا متفکر و نویسندهی قدرتمندی بشود. پروژهای هم ایران شروع کردهاست. اینها را کدوار میگویم برای آنها که قصد پیگیری دارند.
12_تصویرسازی هم که قبلاً توضیح داده شد.
13_کتابی که در قم به چاپ میرسد میخواهیم همین کتاب را به زبانهای انگلیسی و عربی برگردانکنیم؛ درحالیکه اقتضائات اینها متفاوت است و قلمهای نوشتاری باید فرق داشته باشد.
14_برگزاری نشستهای بینشافزایی برای کسانی که قراراست در عرصهی بینالملل فعالیت داشتهباشند. در سه حوزه دانشافزایی، بینشافزایی، مهارتافزایی باید کارشود در بین ناشرین، نویسندهها، مدیرانهنری و تصویرگران.
15_ایجاد اتحادیهای متشکل از تعدادی از ناشران فعال برای حضور قدرتمند در حیطهی بینالملل.
16_تشکیل آژانسهای ادبی در شهر قم بطور ویژه. مدل فروش کتاب به ناشرین بینالمللی و نحوهی توزیع کتاب در کشورهای دیگر بطورحتم کار یک یا چند نفر نیست؛ نیاز به آژانسهای تخصصی دارد. در قم اصلاً آژانس ادبی نداریم؛ کسانیکه در تمامی کشورها باشند و پای ناشرین خارجی را به فضاهایی مثل این نمایشگاه باز کنند.
17_حضور حرفهای در نمایشگاههای کشورهای دیگر. در کشورهای دیگر کارگاههای آموزشی برای ناشرینی که قراراست در نمایشگاههای بینالمللی غرفه داشته باشند برگزار میشود که ما از آن محروم هستیم. در تمام نمایشگاهها چه در مقطع استانی، چه در تهران و چه در فرانکفورت به یک شکل غرفهچینی و کار میکنیم. در حالیکه باید متفاوت باشد.
18_حضور جدی، هوشیارانه و هدفمند در فضای مجازی. اگر هر کدام از عوامل مؤثر در چاپ کتابهای ما از جمله ناشر و نویسنده و تصویرگر اگر بخواهند در جهان بدرخشند و دیده شوند، لازم است در محیطهای مجازی پررنگ وارد شوند و محصولات و تواناییهایشان را عرضه کنند. محیطهای مجازی قابل استفاده و قابل دسترس و پرطرفدار برای هرکشوری متفاوت است که باید شناسایی شود. حتماً هم چندزبانه باید کار کنیم.
19_«CRM» یا مدیریت ارتباط با مشتری. باید «CRM» های تخصصی طراحی شود. خود مایکروسافت هم نرمافزاری دارد بهنام «CRM» که میشود برای انتشارات شما طراحی کنند. به معنای دیگر، مدیریتِ کسی است که با شما ارتباط دارد.
-آقای سبحانینسب: یکی از شیرینیهایی که برایتان لذتبخش بوده در عرصهی نشر بینالملل را بفرمایید.
-آقای فلاح: از زمانیکه ما در حوزهی کودک و نوجوان زبان اسپانیایی وارد شدیم خاطرات بسیار شیرینی پیشآمده است. کتابی را انتخاب کردیم و در عرض دو هفته آن را تبدیل کردیم به هدیهی فرهنگی تیم ملی ایران در جام جهانی برزیل. کتاب را به زبان پرتقالی منتشرکردیم و با سفارت برزیل، با سازمان فرهنگی و ارتباطات، وزارت خارجه و کمیسیون ورزش ظرف دو هفته قبل جام جهانی کمیته تشکیل دادیم. کتاب «یخی که عاشق خورشید شد» را به عنوان هدیهی فرهنگی از طرف کودکان و نوجوانان ایران به کودکان و نوجوانان برزیل آماده کردیم. خیلی هم با استقبال روبرو شد و تعبیری که سفیر برزیل داشت این بود که ایران تنها کشوریاست که هدیهی فرهنگیاش را کتاب معرفی کرده است.
سؤال: حرکت در این راستا تا چه حد میتواند با مدیریت جهادی مدنظر رهبر انقلاب جمع و هماهنگ شود؟
-قطعاً در این کار به یک کار جهادی نیاز است که با پشت میز نشینی و کارهای اداری سازگاری ندارد. باید جلوتر از ارگانهای دولتی حرکت کنیم که آنها بیایند و مجبور باشند به پیشروان این کارخدمات بدهند.
در رابطه با میزان نقش ناشران دینی کودک و نوجوان در تمدن نوین اسلامی همین کرسی نظریه پردازی تعیین کننده است؛ این نقش را لازماست در کرسی نظریهپردازی طراحی و مشخص کنیم.
-سؤال: درمورد سختیهای مسیر که در کار بینالملل داشتید هم توضیحی بدهید؟
-حدود سال 2008 بود که یک مانور نظامی بین ونزوئلا و روسیه برگزار شده بود. خبرنگاری با وزیردفاع آمریکا مصاحبه کردهبود که نظر شما در رابطه با این مانور چیست؟
گفته بود که ما نگرانی از این مانور نداریم ما از رسوب فکری ایرانیها در منطقهی اروپای لاتین نگرانیم. در یکی ازکشورها یک غرفهی 9 متری با هزینهی سه هزار دلار با کلی رایزنی به ما دادند. اولینبار بود که 47 کتاب کودک ایرانی در آمریکای لاتین عرضه میشد. خودش یک رکورد بود. پوستر زده بودیم. اکثر جمعیت آن کشور اسرائیلی و صهیونیست و یهودی بودند. کار به جایی رسیده بود که ما با سه فروشنده نمیتوانستیم جوابگوی استقبال مردم باشیم. کتابی داشتیم بهنام «بچه همه» متعلق به کانون پرورش فکری که در عرض نصف روز تمام شد. یهودیها کسی را جلوی غرفهی ما گذاشته بودند که افراد را کنترل میکرد و از ورود یهودیها ممانعت میکرد. آنها از اینکه پرچم ایران در آنجا بالاست خیلی عصبانی و ناراحت بودند. اجازهی هیچ اطلاعرسانی خبری و رسانهای را به ما ندادند؛حتی نگذاشتند اسم ما در نشریهای چاپ شود. این سند افتخار بود برای ما و نشان میداد که مسیر را درست رفتهایم. مسئول نمایشگاه خطی، جلوی غرفهی ما کشیده بود و ما اجازهی گذشتن از آن را نداشتیم. تمام اینها نشان میدهد ظرفیتی که ما داریم یک ظرفیت جهانیاست فقط باید درست استفاده و عرضه شود.