سلام و عرض احترام خدمت شما، لطفا خودتان را معرفی و بیوگرافی و گذرانده مرتبط با کارتان را بفرمائید…

طیبه رضوانی هستم متولد ۱۳۵۸ در شهر تهران.

ارشد تفسیر می خونم .از سال ۸۹ به طور حرفه ای قدم در دنیای شعر کودک گذاشتم و از محضر اساتیدی چون جناب سید مهدی حسینی،تقی متقی،محمود پوروهاب استفاده کردم.

در چه حوزهایی بیشتر قلم می‌زنید؟ (نویسندگی، داستان و یا شعر)

تخصص اصلی من شعر کودک هست، ولی گاهی بزرگسال هم می‌نویسم که البته تمام کتاب‌های منتشر شده‌ی من در زمینه‌ی شعر خردسال و کودک هستند.

آیا سبک خاصی هم در نوشته‌های خود دارید؟

نمی شود اسمش را سبک گذاشت ولی در اکثر شعرهام درون مایه ی طنز نهفته هست.

از چه موقع وارد حوزه تآلیف شدید و باعث این اتفاق چه بود؟

خب من از نوجوانی به شعر و نثر نویسی علاقه داشتم ولی ورودم به شعر کودک به صورت جدی با تولد دخترم همزمان شد و اینکه دلم می خواست شعرهای خودم را براش بخونم.

از سال ۸۹ هم به صورت اصولی و حرفه ای وارد دنیای شعر کودک شدم.

چه شد که مخاطب کودک را برای نوشتن انتخاب کردید؟

به صورت ذاتی شعر خواندن و قصه گفتن برای این گروه سنی را دوست داشتم.حتی وقتی سنم کم بود بچه های فامیل را دور خودم جمع می کردم و براشون در لحظه قصه می ساختم و سرگرمشون می کردم.

احیانا برای کار خود نزد استادی هم دوره دیده‌اید و چه کسانی مشوق شما بوده‌اند؟

استاد سید مهدی حسینی در ابتدای کار خیلی به من کمک کردند تا نگاه و زبان سالم را در شعر کودک بشناسم و تشویق‌های ایشان و جناب استاد متقی خیلی به من دلگرمی می‌داد.

بیشترین نیاز کودک را (به ویژه در عصر حاضر) چه می‌دانید؟

نیازهای روانشناختی نه در عصر امروز بلکه همیشه‌ی تاریخ ،مهمترین نیازهای کودکان هستند .ولی خب در عصر تکنولوژی این نیازها به شدت باید مورد توجه قرار بگیرند.

در کارهای انجام شده برای کودک و نوجوان، کار کدام نویسنده را دیدهاید که برای شما جذابیت داشته؟

از نویسنده های داخلی کارهای جناب فرهاد حسن زاده و مرحوم سوسن طاقدیس  و شعرهای آقای ناصر کشاورز را‌ دوست دارم. از نویسندگان خارجی هم کتاب های رولد و شعرهای شل سیلور استاین

چند کار دینی ممتاز می‌شناسید که مورد تأیید شما بوده را برای ما نام ببرید؟

یک مجموعه شعر به همت جناب پوروهاب جمع آوری شده که بهترین شعرهای مذهبی دوستان شاعر در اون ذکر شده، به نظرم کار خوبیه.

چند کار دینی ممتاز میشناسید که مورد تأیید شما بوده را برای ما نام ببرید؟

می خوام یه داداش بخرم و مهد کودک گربه ها و خدای آسمون صاف و آبی

از منظر آسیبشناسی، چه ضعف و کاستی در آثار کودک و نوجوان را می‌بینید؟

تمام نویسنده های این حوزه به نظرم باید اطلاعات جامع و علمی روانشناسی کودک رو داشته باشند.نوشتن و پرداختن به این گروه سنی خیلی سخت و مسئولیت آور هست.

فکر میکنید چه موضوعاتی در حوزه ی کودک و نوجوان، یا به آن پرداخته نشده و یا آن  طور که باید پرداخته نشده؟

در بین آثار و تالیفات داخلی جای خالی موضوعاتی با نگرش  روانشناسانه رو کمرنگ می‌بینم.

وضعیت شعر دینی کودک را چطور ارزیابی می‌کنید؟

حس می کنم بیش از حد ظرفیت این حوزه، اثر تولید شده. نگاه تازه کمتر دیده می شه و اینکه ما نباید از یک موضوع بیش از توان و ظرفیت اون موضوع انتظار داشته باشیم. حس می‌کنم در این حوزه به تکرار و اشباع شدن رسیدیم.

به نظر شما تأثیر فضای مجازی بر استقبال از کتاب چگونه است؟

خب تاثیر فضای مجازی رو در هیچ زمینه‌ای نمیشه نادیده گرفت. وقتی ما به فضای مجازی دسترسی داشته باشیم معرفی کتاب‌های به روز و لیست ناشران تخصصی رو بیشتر در اختیار داریم.

آیا در حوزه نویسندگی کمی و کاستی دیده می‌شود؟

نویسندگی حوزه ای هست که خلاقیت و نواندیشی و توان درک مسائل به روز و پرداختن به اون ها رو می طلبه.هر جا از میزان خلاقیت‌ها و سایر جنبه‌های مهم کاسته بشه به همان میزان کار نوشتن به مشکل برخواهد خورد.

تعامل ناشران با نویسندگان به ویژه نویسندگان کتاب کودک چگونه است؟

این روزها به جز چند ناشر خوب و حرفه ای وقتی به قرارداد سایر ناشرها نگاه کنید می بینید که بیشترین منفعت از کتاب رو به خودشون اختصاص می دن و کمتر ناشر منصفی هست که حق واقعی و معنوی نویسنده رو بهش پرداخت بکنه.در حالیکه نویسنده های خارجی خیلی وضعشون از این نظر بهتر هست.من اصلا دید مثبتی نسبت به کلیت این جریان ندارم و می دونم که به نویسنده های ایرانی اجحاف می شه..

در مورد ترجمه آثار غربی کودک و نوجوان نظر شما چیست؟

نظر من کاملا مثبته و من خودم نگاه خلاقانه ی نویسنده های خارجی رو خیلی بیشتر از نگاه آموزشی محض و تکراری برخی نویسنده های داخلی می پسندم.

به نظرم باید گفتمان‌ها آزاد باشه و وضعیت ادبیات کودک از تک صدایی بودن دربیاد.

عرض سلام و احترام دارم خدمت شما سرکار خانم عبدی، لطفا معرفی کاملی از خودتون و رشته‌ی تحصیلی که داشتید بفرمائید….

به نام خدا، ممنون از شما که زحمت کشیدید و برنامه‌ریزی کردید برای این مصاحبه. زهرا عبدی، مدرک دانشگاهی‌ام، کارشناسی در رشته پژوهشگری علوم اجتماعی هست. ادبیات را هم آزاد خواندم. کارگاه‌ها و دوره‌هایی که در قم و تهران بود را در دفتر تبلیغات و مؤسساتی که بودند؛ اعم‌از حوزه هنری، انجمن نوییسندگان و… کارگاه‌های مختلفی را گذراندم. هم کارهای نوشتاری (کتاب) انجام می‌دهم و هم در زمینه تولید محتوی با ناشران همکاری دارم. مدتی هم سردبیر مجلات بودم.

برای کدام مخاطب بیشتر قلم می‌زنید؟

به صورت تخصصی برای کودک و نوجوان که تا الان موضوع بیشتر کتاب‌ها مذهبی و دینی بوده‌اند .بعضی  مستقیم به موضوع دین (اسلام)پرداختند، بعضی ها هم غیرمستقیم، با کاراکترهای حیوانی و به سبک فانتزی اصول و مؤلفه‌هایی که در تعالیم دینی ما هست را سعی کردم در این کتاب‌ها داشته باشم.

با توجه به اینکه برای کودک قلم می‌زنید، چطور نگاه خودتون رو به مخاطبتون نزدیک می‌کنید؟

اون اوایل کار در یکی از جلسات آموزش داستان‌نویسی ، استاد ما ن ‌گفت:  نباید برای شما یک میز و صندلی ساده به نظر بیاید ؛ به هرچیزی که نگاه می‌کنید، یا درحال پرواز است، یا درحال راه رفتن، یا برایش ماجرایی درحال رخ دادن است… یکی این موضوع هست که شما نگاهی فان (شاد) به اشیاء و پدیده‌های اطرافت  داشته باشی. دیگر اینکه با مطالعه کتاب‌های کودک و نوجوان، مخصوصا، کتاب‌های روانشناسی کودک –چرا که من آموزش آکادمیک در این زمینه ندیده‌ام، بلکه به صورت تجربی از اساتید و دوستانی که می‌شناختم، کتاب‌های روانشناسی به من می‌دادند تا مطالعه کنم، هرچند بیشتر این کتاب‌ها غربی هستند، اما درباره‌ی رشد کودکان هستند و از نویسندگان داخلی هم کتاب‌هایی که بود می‌خواندم؛ یعنی چند کار را باید انجام داد. به غیر از خواندن مطالب ادبی و علمی، لازم است موضوعات روانشناسی و جامعه‌شناسی نیز باید مطالعه شود و در ذهنت داشته باشی. من خودم مقالات و پژوهش‌هایی که درباره کار کودک بود را سعی داشتم چند جانبه داشته باشم و می‌خواندم و دنبال می‌کردم، اما این را هم بگویم که علی‌رغم این حجم مطالعات و پژوهش‌ها، شاید حدود ۳درصد بیشتر نتوانستم پیش بروم؛ چون عالم کودک، ادبیات و هنرآنقدر وسیع است که اگر تا آخر عمر هم کتاب بخوانیم، بازهم  کتاب ، مقاله و پژوهش جدید هست و این سیر می‌بایست همچنان ادامه داشته باشد.

از چه سالی به صورت جدی و حرفه‌ای اولین اثر شما منتشر شد؟

اولین کتابم توسط مؤسسه دارالحدیث  در سال ۹۲ منتشر شد.کتابی که فانتزی بود و مفاهیم اخلاقی را در آن گنجانده بودم به نام «زیباترین سرزمین دنیا» درباره کمک کردن و مهربانی بود.  استقبال خوبی از سوی ناشران و چه از سوی مخاطبان درباره‌ی کارهام صورت گرفت، طی ۴ تا ۵ سال فکر می‌کنم حدود ۷۰ جلد از کارهای من به چاپ رسید. در کتاب هام سعی کرده بودم  نگاه و پرداخت متفاوتی به موضوعات  دینی و اخلاقی داشته باشم و امیدوارم موفق بوده باشم البته بازهم باید تلاش کنم وآثار بهتری بنویسم.

مشوق و یا اساتیدی در مسیری که آمدید داشتید؟

هم مشوق‌هایی هستند که آدم را در پی خلق اثری تشویق می‌کنند و خیلی‌ها هم دلسردت می‌کنند. اما کسی‌که هدفمند باشد نه تشویق‌ها باعث غرورش می‌شود و نه  منفی‌پراکنی‌ها و حرف‌های ناراحت‌کننده موجب ناراحتی‌ و توقفش. بایستی به راهت ادامه دهی و به هدفت برسی.

آموزش آکادمیک نداشتیم و  کار کودک مخاطب پسندما به صورت آموزشی کلاسیک نیست.

هر کسی که اثری خلق کرده و نویسنده  خوبی شناخته شده سعی کردم به کلاس هایش بروم و بهره ببرم.برای همین

اگر بخواهم از یک استاد اسمی  ببرم، ممکن است در حق دیگران اجحاف شود؛  گاهی از قم به تهران می‌رفتم و با حضور در جلسه‌ای یک ساعته  خدمت استادی می‌رسیدم و دیگر او را نمی دیدم . بدین ترتیب در جاهای مختلف و از جلسات مختلف استفاده کرده‌ام.

کاستی‌ها و نقاط ضعف از نظر شما در حوزه کتاب دینی کودک چیست؟

باید کارشناسان و پژوهشگران دینی ورود پیدا کنند. بعضی  از ناشرانی که کتاب‌های با تیراژ بالا هم تولید می‌کنند، گاهی حتی یک کارشناسی ساده هم انجام نمی دهند.

و اگر چنین کاری کنند مشخص می‌شود که تا چه اندازه اشکال دیده می‌شود.  عدم پیوند میان پژوهشگران دینی و نویسندگان دینی دیده می‌شود.

اگر  موضوعات دینی و وقایع تاریخ اسلام با نگاه  فانتزی و با توجه به نیاز نسل امروز تولید و عرضه شود ضمن این‌که کاری ارزشی تولید شود مخاطب زیادی هم خواهیم داشت.

به نظرتون نیاز اصلی کودک در آثار مکتوب چیست؟

بعضی  کتاب‌ها آموزشی هستند،مثل کتابهای آموزش زبان، ریاضی و مانند آن. در این کتاب‌ها باید مستقیم‌گویی باشد، اما به محض اینکه وارد ادبیات کودک می‌شویم، هر اثری باید جنبه هنری‌اش اصل باشد و باقی موارد فرع ؛ یعنی وقتی می‌گوییم کتاب رمان کودک دینی، منظور بعد هنری و ادبیات آن غنی‌تر و قوی‌تر باشد تا مطالب دینی و آموزشی را در پس‌زمینه‌اش یاد دهد. اولین رسالت جهانی ادبیات و هنر، احساس آرامش و لذت است؛ یعنی وقتی بچه‌ای کتابی را می‌خواند، باید لذت ببرد. کار موفق دینی آن است که خوب فضاسازی شده و آنقدر جذاب نوشته شده که وقتی کتاب را بر‌می‌داری، (از شدت جذاب بودن) نخواهی زمین بگذاری. بقیه کارها نیز اگر بخواهند مخاطب جذب کنند باید به همین شکل باشند؛ یعنی اصل وفاداری به هنر و ادبیات در آن رعایت شود.

از میان آثار دینی کودک، کدام اثر و از کدام نویسنده نظر شما را جلب کرده؟

خیلی سخت است پاسخ به این سؤال.  در فضای مجازی  یا در مصاحبه‌هام، هم به ندرت کتابی معرفی کرده ام.با انتخاب کتاب به نظرم کمی اجحاف می‌شود در حق دیگر نویسندگان. چراکه شاید نظر من خیلی دقیق وکارشناسی و حرفه‌ای نباشد و حق دیگر کتاب‌هایی که بهتر هم هستند پایمال  می‌شود.

اما در میان کارهای آموزش مستقیم  دینی ، کارهای آقای حیدری ابهری را من سوژه‌یابی‌ها که دارند خیلی دوست دارم. ایشان چون پژوهشگر واقعی هستند، پژوهش‌هایی شبانه‌روزی که انجام داده‌اند را دوست دارم، اسم کتاب خاصی را نمی‌برم. ویژگی دیگری که آقای حیدری دارند و دوست دارم این است که، در ایران اگر بخواهی موفق باشی، خودت یک‌نفری باید همه کارها را انجام دهی؛ ایشان هم نویسنده است، هم پژوهشگر، هم گاهی مدیر هنری کتاب، هم محقق است. به تنهایی تمام این مسئولیت‌ها را با هم دارد و کس دیگری مثل ایشان با این اندازه تلاش و

پیگیری برای کار دینی سراغ ندارم.

از میان کارهای خودتون کدام کار را به عنوان اثر برتر معرفی می‌کنید؟

مجموعه ای بود با همکاری آقای دکتر محمدتقی سبحانی نیا به نام «مجموعه قصه‌های من و رایا». این مجموعه کاراکتر محور هست و شخصیتش یک ربات بامزه  در کنار خانواده .که  نماد پیوند مدرنیته و زندگی سنتی می‌باشد و خیلی از مفاهیم دینی را سعی کردم غیرمستقیم و برای بچه‌ها جذاب باشد. اما درکل همه‌ی کارهای خودم را دوست دارم. کار دیگری بود با نام «تقسیم شعله» که انتشارات امیرکبیر از من چاپ کرد و در شبکه پویا، پویانمائی شد . مجموعه‌ کتابی  از من هم  در جشنواره کتاب سال سبک زندگی  برگزیده شد.و یک کتابم برگزیده کتاب سال رضوی شد.

به نظر شما چه موضوع یا موضوعاتی در حوزه کودک هست که ضرورت پرداخته‌شدن دارد و هنوز پرداخته نشده؟

یکی بحث مهارت‌های زندگی هست که برخی ناشران شروع کرده‌اند، اما به نظرم لازم است تا بیشتر کار شود. ماباید  انسان بودن را به بچه‌ها بیاموزیم؛ مثل مهربان و دوست بودن، تلاش کردن، دروغ نگفتن و در واقع مشترکات اخلاقی بین تمام مردم دنیا و تمام فطرت‌ها. در همین کشور ایران، همه که مسلمان نیستند و یا همه شیعه نیستند. ممکن است در خیلی از بحث‌های سیاسی اجتماعی اختلاف‌نظر باشد، ولی اگر انسان‌های خوبی را پرورش دهیم، موجب وحدت خواهد شد و وقتی این وحدت ایجاد شد، مابقی مشکلات زندگی را نیز می‌توان حل کرد. لذا اگر چنین شد، بچه در انتخاب‌هایش هم درست تصمیم خواهد گرفت، من جمله موضوع دین.

با توجه به تجربه‌ای که خودتان، آیا برای یک نویسنده آموزش دوره‌ی نویسندگی ضرورت دارد یا خیر؟

خیلی خیلی ضرورت دارد؛ به قول استادی که ما داشتیم، روی تابلو زده بود ۱درصد استعداد و ۹۹درصد تلاش. چون ما آموزش مستقیم آکادمیک و حرفه‌ای نداریم و یا بسته‌های آموزشی که بتوان با آن دوره نویسندگی را دنبال کرد، نداریم. البته بعضی دانشگاه‌ها در شمال و شیراز مشغول کار کودک شده‌اند، اما بحث تئوری را بیشتر دارند و نتوانسته‌اند از بعد تجربی و بازار به مخاطب دسترسی داشته باشند. لذا لازم است نویسنده تا آخرین لحظه‌که قلم در دست دارد، مطالعه و پیگری کند و دوره‌های آموزشی که هست شرکت کند. اگر شما بیست تا کتاب آموزش داستان هم بخوانی، اما در فضای کارگاهی قرار نگیری و آن فن و تکنیک را پیاده نکنی، به جایگاه درست و قوی نخواهد رسید. یعنی باید هم کتاب آموزشی خواند، هم کارگاه رفت، هم در جلسات نقد حاضر شوی و فضاهای ادبی را تجربه کنی و تعامل با نویسندگان مختلف، همه‌ی این موارد باید با هم باشد.

تأثیر فضای مجازی در مقابل کار مکتوب چطور ارزیابی می‌کنید؟

یکی از ناشران بزرگ کشور که سابقه‌ی طولانی در کار ادبیات کودک دارند، آن اوایل که تازه شبکه‌های اجتماعی مثل وایبر و واتساپ آمده بود، در جلساتی  عنوان می‌شد احتمالا بچه‌ها بواسطه داشتن اپلیکیشن و فضای مجازی دیگر سراغ کتاب نمی‌روند. ایشان می‌گفت: هیچ وقت فضای مجازی نمی‌تواند با کار کتاب کودک رقابت کند. من در مصاحبه و جاهای دیگر هم گفته‌ام، الان هم می‌گویم: حتی کشورهای مدرن و پیشرفته_که روی این موضوع تحقیق و پژوهش هم داشته‌اند_ اعلام می‌کنند که کارهای ادبی و کتاب‌های خوب همچنان جایگاه خود را دارند و فضای مجازی نتوانسته رقیب کار مکتوب باشد. اگر هم کاری نتوانسته جایگاه خود را در بازار پیدا کند، دلیلش رقابت فضای مجازی نیست و علت را باید در جایی دیگر جویا شد.

به نظر شما نظارت در کار کتاب کودک به شکل ایده‌آلش چگونه باید باشد؟

فضای ایجاد شده به واسطه‌ی فضای مجازی  موجب توسعه‌ی فضای نقد شده، خود این موضوع جای  شکر دارد، ولی متأسفانه کارشناسان دقیق بررسی نمی‌کنند. گاهی به خاطر یک مشکل کوچک، کل یک کار تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد و به آن مجوز داده نمی‌شود. از طرفی گاهی در کارهای ترجمه که عین تصویر از کتابی خارجی کپی‌برداری شده و مشکلات زیادی دارند مجوز می دهند.

نظر شما درخصوص کارهای ترجمه چیست؟ (با توجه به اینکه هم در تیراژ و هم در تعداد عناوین بیشتر از کارهای داخلی در حال چاپ و نشر است؟)

من مولف هستم و قطعا کار ترجمه را نمی‌پسندم. ولی ما نمی‌توانیم خودما را بی‌نیاز نشان دهیم، همانطور که ما ادبیات کودک نداشتیم و از خارج به فرهنگ ما وارد شده، ما رمان نداشتیم، از خارج آمده. پس بهتر است توهم و خودبزرگ‌بینی نداشته باشیم و بدانیم ما به حافظه‌ و فرهنگ ادبیات جهانی احتیاج داریم، پس باید روال ترجمه را درست پیگیری کنیم.

با توجه به تیپ و نوع سؤالاتی که از شما پرسیدم، اگر نقطه‌نظری و یا سؤال نپرسیده‌ای هست که باید در این گفتگو مطرح می‌شد استفاده می‌کنیم…

سال‌های زیادی  در قم زندگی کردم . با بسیاری از دوستان، اساتید، ناشران و نویسندگان همکاری کرده‌ام، همین جا از فرصت استفاده می‌کنم و از همه تشکر می‌کنم و اگر موجب ناراحتی کسی شده‌ام از ایشان عذرخواهی می‌کنم.

تشکر می‌کنم از این‌که دعوت ما را پذیرفتید و وقت گذاشتید و افتخار دادید درخدمتتون باشیم. همچنین آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما دارم…

بسم الله الرحمن الرحیم

-ضمن عرض سلام خدمت حضرت عالی، لطف کنید خودتون رو معرفی کنید و درباره تحصیلات و رشتهایی که تحصیل کردهاید برای ما توضیح بفرمایید.
– بسم الله الرحمن الرحیم. بنده علی آرمین هستم و متولد سال ۶۱. از نظر تحصیلات حوزوی مشغول درس خارجم و از نظر تحصیلات دانشگاهی هم مشغول نگارش پایان نامه‌ام. اصلاتا اهل بوشهرم و سال‌هاست که در قم سکونت دارم.

– شما بیشتر در چه حوزه هایی قلم زدهاید؟

در سه حوزه کودک، نوجوان و بزرگسال قلم زده‌ام. «به نام یونس» یک کار بزرگسال بود که در قلم زرین نامزد شد و به نام کتاب ماه نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور معرفی شد و جلسات متعددی درموردش برگزار شد. رمان «پرواز با پاراماتور را دوست دارم» با این که نوجوان بود ولی تقریبا همین اتفاقات درموردش افتاد. یعنی در قلم زرین نامزد شد و به عنوان کتاب ماه هم معرفی شد و در ویترین کتاب تهران هم به عنوان کتاب مسابقه بین مدارس معرفی شد. «کی خانم نارنجی رو ناراحت کرده» هم یک کار کودک است که خانم «فتوحی» آن را تصویرسازی کرده و نشر جمکران آن را چاپ کرده.

– آیا در نوشتنتان سبک خاصی هم دارید؟

سبک خاص فکر نمی‌کنم ولی نحوه نوشتن رمان‌هایم قدری با هم فرق داشته. مثلاً رمان «به نام یونس» اساسش از یک سفر تبلیغی نشأت گرفت. را زیر نظر استاد حمیدرضا شاه‌آبادی و در مدرسه‌ی رمان شهرستان ادب نوشتم. ایشان به ما گفتند که صحنه‌ی اصلی داستان را اول کار بنویسید و ما هم همین کار را کردیم. به نظر من یک روش خیلی خوب است که واقعاً کمک میکند به شکل‌گیری منسجم داستان. ایشان می‌گفتند وقتی که شما صحنه اصلی را اول بنویسید میدانید که روند کلی داستان به کجا می‌انجامد. این کار شبیه این است که شما در دل شب روی دریایید و روشناییِ یک فانوس دریایی دارد راه را به شما نشان می‌دهد.

«کمیک استریپ‌های شهاب» باز قضیه اش فرق می‌کرد و یک ایده‌ای بود که به ذهنم رسید؛ راجع به طلبه‌ای که لکنت زبان دارد و نمی‌تواند سخنرانی کند ولی سعی می‌کند با استفاده از هنرش یعنی نقاشی حرفش را بزند و خوب هم می‌زند.

«پرواز با پاراموتور را دوست دارم» باز یک حال و هوای دیگری داشت و به نحوی قضیه «ما می‌توانیم» و این که یک نوجوان به دارایی‌هایش توجه کند و استعدادهایی که خداوند در او به ودیعه نهاده را شکوفا سازد.

البته معمولا در همه کارهایم و این رمان‌ها بحمد الله از نظر استاد مظفر سالاری و نویسندگان دیگر خیلی بهره بردم.

-بفرمایید که از چه موقع شما وارد حوزه تألیف شدید؟

بنده سال‌ها پیش وبلاگ می‌نوشتم و خیلی علاقه داشتم به این که یک سری
آموزه‌هایی که در دین هست را با مخاطب خاکستری در میان بگذارم. یعنی نمی‌خواستم مطلب صرفا مخصوص قشر هیأتی و مذهبی باشد؛ همان‌طور که الان هم دوست دارم کارهایی بنویسیم که مردم بخوانند نه صرفا همفکران و هم‌پیاله‌های من. وبلاگی که داشتم بحمد الله جاهایی هم رتبه آورد. واقعا به صورت تخصصی می‌نوشتم. آرام آرام در همان دوران به این نتیجه رسیدم که داستان، نسبت به نوشته‌های دیگر می‌تواند قدرت خیلی زیادی داشته باشد. با گذشت زمان، با آقای مظفر سالاری آشنا شدم. یعنی شروع آشنایی‌ام با ایشان از یک جلسه شروع شد. من داستانی نوشته بودم به نام «ثریا». در سالن اشراق محفلی داستانی بود که ایشان سخنرانش بودند. با خودم گفتم خوب است داستانم را به این حاج آقا بدهم و ببینند که چطور است؛ هر چه باشد من معمّم بودم و برایم ارتباط با یک شخصیتی که معم است وداستان می‌نویسد کار متناسبی بود. ایشان لطف کردند و داستان را از من گرفتند و مدتی بعد تماس گرفتند که بروم داستانم را بگیرم. داستان را از ایشان تحویل گرفتم. یک سری ایراداتی گرفته بودند و در نهایت نوشته بودند «این یعنی آشنا نبودن با الفبای داستان نویسی». و این شروع آشنایی من بود با آقای سالاری و دیگر تقریبا هر هفته به صورت خصوصی مزاحم ایشان می‌شدم. طرح و داستان می‌بردم و نکاتی واقعا مفید و کاربردی از ایشان یاد می‌گرفتم. واقعا ایشان استادند و مسلطند. ای کاش در قم بودند و محوری می‌شدند برای طلابی که به داستان علاقمندند. از ضعف‌های ما این است که قدر داشته‌ها و نخبه‌ها را نمی‌فهمیم و شکرشان را به جا نمی‌آوریم. تا وقتی که ایشان قم بودند معمولا مرتب مزاحمشان می‌شدم.

– اساتید و مشوقهای شما در این مسیر چه کسانی بودند؟ وآیا افراد دیگری هم بودند که چه در جایگاه استادی و چه به عنوان مشوق شما در این مسیر بودهاند؟
– افرادی که من از آن‌ها استفاده کردم متعدد بودند ولی اساسی‌ترین افرادی که من خدمتشان تلمذ کردم، اول آقای سالاری هستند که ایشان استاد خصوصی بنده بودند و هستند و آقای حمیدرضا شاه‌آبادی که مخصوصا درباره‌ی رمان «به نام یونس» خیلی از ایشان استفاده کردم.

– با توجه به این تفحصی که در حوزه تألیف طی این سال ها داشتید، بیشترین نیاز کودک را شما چه دیدهاید و چه میدانید؟ که بخواهد برای آنها کاری ارائه بشود.
– بنده بر کارهای کودک و نوجوانی که چاپ می‌شود اشراف ندارم و به طور موردی مطالعاتی داشته‌ام. ولی به طور کلی یکی از بحث‌های مهم در حوزه کودک و نوجوان شادی و امید است. یعنی وقتی که کودک یا نوجوان کار را می‌خواند باید با یک فضای امیدوارانه و جذاب مواجه شود. فضایی که او را افسرده نکند و تندی و اخم و صفات بد را ترویج نکند.

مسأله دیگر تخصص است. نباید بدون تخصص فنی و پژوهشی وارد کار برای کودک و نوجوان شد. مثلا بنده یک کتاب می‌خواندم که در آن می‌خواست کودک را متوجه نعمت دست و پا کند. خب این نویسنده آمده بود یک عروسکی داده بود دست بچه‌ای و این بچه دست و پای این عروسک را کنده بود. و می‌خواست با این داستان به کودک یاد دهد که چقدر خدا خوب است که به ما دست و پا داده و چقدر دست و پا ارزش دارد. در این وضعیت خشن می‌خواست به کودک، رحمت خدا را یاد دهد.

از بین کارهای خودتان، کدام یک را بیشتر پسندیده‌اید که به عنوان کار موفق و برتر بدانید؟

– در این کارها شاید «به نام یونس» به واسطه‌ی راهنمایی‌های استاد شاه‌آبادی از بقیه بهتر باشد.
– از منظر آسیب شناسی، بفرمایید که ضعف و کاستی هایی که در کار کودک و نوجوان وجود دارد چیست؟ البته رویکرد ما بیشتر همان کتاب مذهبی کودک است.
– دو مورد (شادی و امیدواری) که به ذهنم رسید را عرض کردم. مورد دیگر بحثی فنی است. کتاب‌هایی که نیاز به تصویرسازی دارد، به نظرم حتما باید خود نویسنده به عنوان یک رکن در نظر گرفته بشود. طراحی که می‌خواهد طراحی کند باید اساس کارش ارتباطش با نویسنده باشد. یعنی به نویسنده خیلی اهمیت بدهد. برخی اوقات من یک کاری مینویسم و سن آن شخص پانزده سال است ولی تصویرساز یک کودک هفت-هشت ساله را تصویرگری می‌کند. یا مثلا آن فضایی که در ذهن نویسنده است یک فضای ایرانی است اما کسی که آن تصاویر را طراحی کرده در فضایی غربی یا شرقی سیر می‌کند.

-فکر می‌کنید که چه موضوعاتی در حوزه کودک و نوجوان وجود دارد که به آن پرداخته نشده است؟

– برخی موضوعاتی هست که به آن پرداخته نشده. ولی در برخی موضوعات نوشته شده ولی با این حال، بد نوشته شده و نتوانسته حق مطلب را ادا کند. برخی اوقات موضوعاتی هست که کار شده ولی هر قلمی خودش یک مزه و طعمی دارد. این طور نیست که من بیایم راجع به مثلا تولید ملی بنویسم و شما و یک نفر دیگری هم بنویسد، و بگوییم که دیگر تمام شد. یا مثلا راجع به محبت خدا و… من با یک دریچه‌ای موضوعات را می‌بینم و دیگری با دریچه‌ای دیگر. جدای از این، باید دید که هر کس در درونش چه دغدغه‌ای دارد. اگر من بیایم دغدغه‌ام را بگویم تا دیگری بنویسد، این شاید خیلی خروجی خوبی نداشته باشد. مثلا من یک رمانی تازه خداوند توفیق داد و نوشتم که مسئله‌ی آن، «مرگ» است و آن را بررسی می‌کند. هسته‌ی مرکزی داستان، مردن است و این‌که انسان چگونه با این مسأله کنار بیاید و اصلا مرگ چیست و ما چطور باید با آن رفتار کنیم؟ این رمان، مخاطبش نوجوان و جوان است؛ یعنی شخصیت‌هایش حدود هفده-هجده ساله‌اند. البته فضایی عاشقانه دارد. مثلا شکل‌گیری این رمان به این صورت است که من راجع به مرگ یک سری اطلاعاتی را به دست آورده‌ام و دوست دارم که آن را به قشر نوجوان منتقل کنم. نوجوانان نمی‌توانند بیایند دروس سنگین حوزوی و درس خارج را بنشینند و کلمات خیلی سنگین و اصطلاحات علمایی را بفهمند. من باید این مطالب بلند را به صورتی تلطیف شده برایشان بیان کنم. خب این دغدغه‌ی ذهنی من است که می‌خواهم شیرینی آموخته‌هایم را به آن‌ها منتقل کنم. این باعث می‌شود که در قالب رمان و داستان با نوجوانان حرف بزنم. فکر می‌کنم که یکی از بهترین حالت‌های نویسنده است؛ یعنی این‌که احساس کند حرفی در درونش دارد به او تلنگر می‌زند که آن را به مخاطب ارائه دهد. یعنی در واقع موضوعات خوب است درونی باشد نه بیرونی.«چاه خوب است از خودش آب داشته باشد»

– تأثیر فضای مجازی بر استقبال بچه ها از کتاب چطور بوده؟ و مطالعه که میگوییم مطالعه مکتوب منظورمان است که بعضا در همان فضای مجازی هم شرایطی ایجاد شده که برنامه‌هایی برای گوشی هستند که به اسم کتاب دارند و از لحاظ آماری چطور بوده؟

– نظر دادن در این زمینه بیشتر مربوط به کسانی است که با بحث فضای مجازی و سایت‌ها و اپلیکیشن‌های مربوط، به صورت مداوم مرتبطند. و من نمی‌توانم به طور آماری نظری دهم. ولی این را می‌توانم بگویم که فضای مجازی دو سویه است که میتواند هم نوجوان ها را از کتاب دور کند و هم میتواند آن ها را نزدیک به کتاب کند. و نمی‌شود گفت که چیزی است که صرفا مخرب است. بیشتر بستگی به میزان فعالیت ما در آن فضا دارد. وقتی که یک نوجوان در فضای مجازی ببیند که بحث کتاب داغ است و این را در بین افرادی که با آن‌ها مرتبط است ببیند یا در سایت‌هایی که به آن‌ها سر میزند، ببیند که برخی ها واقعا کتاب خوان هستند، و یک سری جلساتی دارند و لذت می‌برند، خب این نوجوان برای کتاب و مطالعه شوقی پیدا می‌کند. ولی وقتی ببیند که در فضای مجازی، بحث ها به سمت دیگری هست و از کتاب خبری نیست و بیشتر مسائل دیگری مطرح است، طبیعتا او هم همرنگ جماعت می‌شود. البته اصل این ظرفیت خیلی عالی است ولی بستگی دارد که خودمان چقدر از آن استفاده کنیم. می‌شود از آن خیلی استفاده کرد. به عنوان مثال ما با همکاری باشگاه فکرپروری و خلاقیت یک دوره مجازی داستان نویسی تشکیل داده‌ایم که از شهرهای مختلفی در آن حضور دارند؛ از قم گرفته تا اصفهان و کرج و شهرهای دیگر. ما یک کلیپی در حدود بیست دقیقه برای هر جلسه آماده می‌کنیم و در اختیار دوستان شرکت کننده قرار می‌دهیم و بعد هم ساعتی را مشخص می‌کنیم و به طور آنلاین با هم مرتبطیم و تمریناتی را انجام می‌دهیم. خب تا چند سال پیش کی فکرش را می‌کرد یک روز بتوان چنین فعالیت‌هایی را انجام داد ولی امروز این ظرفیت بحمد الله به وجود آمده و می‌شود ازش خیلی بهره‌ها برد.

-کاستی های آموزشی که نویسندگان دارند و به آن نیاز دارند و انجام نشده از نگاه شما چه چیزهایی هستند؟ به صورت کلی در همه موضوعات اعم از دینی و مذهبی.

-بنده هنوز خودم شاگردم و در این حد نیستم که بخواهم کاستی‌های نویسندگان را بشناسم و مطرح کنم. ولی یک بحثی که در حال حاضر در ایران تقریبا مطرح نمیشود بحث «اخلاق و رمان» است که خیلی به آن اهمیت داده نمی‌شود؛ یعنی تقریبا هیچ به آن اهمیت داده نمی‌شود؛ در حالی که در کشورهای غربی از ده‌ها سال پیش این بحث
مطرح بوده و راجع به آن مقاله و کتاب‌های متعددی نوشته‌اند. ما گویا برایمان مهم نیست که در رمان اخلاق باشد یا نباشد. ما گاهی انگار حس می‌کنیم اصلا نیازی به طرح این دست مسائل نداریم یا اینکه می‌ترسیم اگر ورود پیدا کنیم یک اَنگ مذهبی بودن و ناآشنا بودن با فن داستان نویسی به ما می‌زنند. در صورتی که مسأله‌ی «اخلاق و رمان» یک مسأله‌ی اساسی است. آیا این رمان یا داستانی که من به دست مخاطب می‌دهم، توانسته اخلاق را خوب منتقل کند یا خیر؟ متأسفانه در ارشاد هم با این‌که زحماتشان قابل تقدیر است ولی گاهی صرفاً به دنبال پیدا کردن کلمات(مثلا شراب و زنا و امثالهم) و حذف کلماتند، در صورتی که باید دید کلیّت این رمان دارد مخاطب را به چه سمت می‌کشد و آن مهمتر است. رمان« ملت عشق » که خیلی پرفروش شد و در تلویزیون و جاهای دیگر از آن تبلیغ میکنند. ولی این رمان، عملا بنیان خانواده را متزلزل میکند. یک زن چهل ساله‌ای است که به او می‌گوید آیا تو به شوهرت عشق داری یا نه؟ اگر عشق نداری این زندگی دیگر ارزش ادامه را ندارد؛ هر چند فرزندانی داری که به تو نیاز دارند و هر چند از نظر رفاهی تأمین هستی و هر چند شرایط فراهم است ولی بدون عشق زندگی را رها کن. در این داستان شوهر زن به او خیانت می‌کند ولی اصلا داستان می‌خواهد بگوید بدون عشق،چه شوهر خائن باشد چه نباشد، ادامه‌ی یک زندگی معنی ندارد. این داستان مجوز می‌گیرد و به جامعه می‌آید و تنور داغ طلاق را می‌تواند داغ‌تر کند. اما بعضی رمان های دیگری هم هست که ممکن است کلیت آن خوب باشد ولی چون چند تا لفظ خاص دارد به آن مجوز نمی‌دهند. بنده در این صدد نیستم که بگویم به چه رمانی مجوز بدهید یا ندهید یا چه راهکاری را برای ممیزی رمان پیش بگیریم. فقط می‌خواهم عرض کنم که روش کار به نظر می‌رسد نیازمند دقت و موشکافی بیشتری است. بنابراین به نظرم این بحث اخلاق و داستان و اخلاق و رمان یک بحثی است که در کشور ما غریب است. بنده پایان نامه‌ی دکترایم با این عنوان است: « اخلاق و رمان با رویکرد اسلامی» که انشاالله در آینده‌ای نزدیک این بحث قدری از غربت در بیاید.

-شما چه رشته‌ی آکادمیک را تحصیل کرده‌اید؟

– بنده از نظر آکادمیک دکترای مدرسی معارف، گرایش اخلاق اسلامی هستم و مشغول نوشتم پایان نامه‌ام. از نظر تحصیلات حوزوی سطح سه علوم قرآنی و تفسیر را دارم و مشغول درس خارج هستم.

– انجمن ناشران کودک و نوجوان که متشکل از مجموعه ناشرانی است که کتاب کودک چاپ میکنند. به نظرتون چنین انجمنی برای تقویت کارهای کودک چه کارهایی میتواند انجام دهد؟

یک آرزویی هست که دوست دارم محقق بشود ولی فکر نکنم به این راحتی ها محقق بشود.  دوست دارم راجع به نوجوان و کودک جلساتی تشکیل بشود و یک کار جمعی صورت بگیرد. نه این کار های فرعی و مثلا کنار و گوشه من یک چیزی بنویسم و آن آقا چیز دیگری بنویسد. یک کار جمعی صورت بگیرد که واقعا چند نفر دغدغه‌مند که دستشان می‌رود که کاری انجام بدهند، چند تا از این نویسنده‌های کودک و نوجوان را گرد هم بیاورند و بگویند که ما می‌خواهیم که یک طرح کلانی را در کشور اجرا کنیم و می‌خواهیم یک داستانی را بیاییم آن را برند کنیم. از داستان گرفته تا انیمیشن و رسانه‌ها و محصولات دیگری که باعث ترویج و پر رنگ شدن کار می‌شود؛ چیزی شبیه مرد عنکبوتی و بن تن و نسخه‌هایی که الان غربی‌ها دارند برای ما می‌پیچند. یک مجموعه بیاید این کار را به صورت تخصصی و حرفه‌ای پیگیری کند. فکر نمیکنم کسی حال داشته باشد از این کارها انجام دهد. دوست داشتم یک کار کلی و کشوری صورت بگیرد. آن‌جاست که می‌شود یک موج راه بیفتد و تأثیر ویژه‌ای داشته باشد. «یک دست صدا ندارد» فکر می‌کنم که غربی‌ها هم که موفق بودند، علتش همین
مجموعه‌ای کار کردنشان است.

-به نظر شما نظارت ایده‌آلی که روی کارهایی که تولید میشود چه چیزی باید باشد؟

– به نظرم میرسد که اگر کسی میخواهد که ممیزی آنها را تعیین کند (چه رمان و چه کتاب‌های دیگر) باید کسی باشد که در دین خودش واقعا صاحب‌نظر باشد. یعنی واقعا سردر بیاورد که دین چه چیزی دارد به ما میگوید و چه از ما می‌خواهد.

فرض کنید یک نفر در مرز می‌گذارند، همراه با یک آزمایشگاه، که هرکسی ویروس کرونا داشت به او اجازه ورود به مرز را به او ندهد، اگر متخصص نباشد گاهی اشخاصی را که ویروس کرونا دارند را وارد می‌کند و گاهی آن کسانی که این ویروس را ندارند اجازه ورود به کشور را نمی‌دهد. موضوع ما هم دقیقا همین است. آن شخص باید واقعا متخصص باشد و یک آزمایشگاه درست و حسابی داشته باشد که بتواند تشخیص بدهد. بیشتر توجه کنیم که کلیت کار دارد چه چیزی را می‌رساند. چه بسا ممکن است که اول آن چند تا شعر عاشقانه داشته باشد یا مثلا دوتا حرف نامربوط باشد، ولی می‌گویم که به صرف اینها نیاییم او را طرد کنیم و بگوییم که تو رفتی کلمه «شراب» را آوردی. خمر و شراب در قرآن هم هست. «زنا» در قرآن هم هست. خب ما به صرف این که این الفاظ آمده باشد نمی‌توانیم آن را ممنوع کنیم. باید ببینیم که این کار دارد ترویج فساد می‌دهد یا دارد مشکلات را اصلاح می‌کند.

– نگاه و نظرتون نسبت به ترجمه آثار غربی که این روزها زیاد هم شده است چیست ؟

– بله واقعا این در کشور مشخص است که کارها بیشتر ترجمه شده است. ولی به نظرم اگر این یک عقیده شود که غربی ها و خارجی‌ها،کارهایشان خوب است و کارهای داخلی ضعیف است، این یک آفت است برای کشور ما و متاسفانه در برخی جاها هم دارند به این سمت می‌روند. ولی به نظرم نگاه متعادل بهترین نگاه است. یعنی ما نه از داشته‌های آنها خودمان را محروم کنیم. بالاخره همه ما انسانیم، آنها هم از این گوش و چشمی که خداوند به آنها داده است دارند استفاده می‌کنند و خیلی از مسائل و اخلاقیات را درک می‌کنند و می‌توانند کارهای خوبی بنویسند و نوشته‌اند و نمی‌توانیم خودمان را از آن محروم کنیم. ولی با تک بال هم نمی‌شود حرکت کرد. اکتفا کردن به کارهای غربی و ترجمه و غافل شدن از ظرفیت های داخل، واقعا ظلم به نوجوانان و کودکانمان است. و این طبیعی است که اگر نوجوان یا کودکی مدام با فرهنگ غربی سر و کار داشته باشد، طبیعتا وجهه‌ی غربی او بیشتر از وجهه‌ی داخلی‌اش می‌شود.

-با توجه به نوع سوالاتی که از شما کردیم، اگر حضرتعالی نظری و یا سوال نپرسیدهای که به نظرتان میرسد و باید پرسیده میشد بفرمایید استفاده کنیم.

پیشنهادی که داشتم این است که بحث کودک و نوجوان بیشتر پیگیری شود. یک محفل منسجم و قوی در قم داشته باشد. کارها را بیاورند و نقدهایی منظم و فنی صورت بگیرد. روی کارهای خوب تبلیغات شود و ترویج شود. و در پایان از شما و انجمن ناشران کودک و نوجوان و از جناب آقای سبحانی هم ممنونم که لطف کردید و بنده را دعوت
کردید. انشاالله توفیقات بیشتر شما و همه‌ی اهالی قلم و فرهنگ.

– بنده هم در آخر خواستم از شما تشکر کنم که دعوت ما را پذیرفتید و تشریف آوردید. ان شاء الله که هر روز بهتر از دیروزتان باشد و در کارتان موفق و سلامت و پیروز باشید.

 

عرض سلام و ادب خدمت شما لطف کنید معرفی کاملی از خودتون برای خوانندگان ما داشته باشید…

بسم الله الرحمن الرحیم، من سید سعید هاشمی در سال ۵۳ در محله‌ی جوی‌شور قم به دنیا آمدم. اصالتاً از فراهان اراک هستیم. پدرم برای تحصیلات حوزه به قم آمدند. از فراهان معمولاً هرکس به قم میَ‌آمد با توجه به ترک زبانی محله‌ی نیروگاه (که عمدتاً ترک‌زبان هستند را انتخاب می‌کرد) ولی پدر ما با توجه به تنگدستی نتوانست منزلی بخرد و این بود که محله جوی‌شور که محله پائین و تازه ساز بود را برای سکونت انتخاب کرد و این بود که ما با فرهنگ قم بیشتر آشنا شدیم. دوره‌ی ابتدائی را در مدرسه‌ی پارس که جزو مدارس خوب قم بود تحصیل کردم و دوره‌ی راهنمائی مدرسه شهیداعلمی و دبیرستان هم مدرسه شهیدصدر و دانشگاه هم تا مقطع کارشناسی ارشد در رشته ادبیات فارسی ادامه دادم.

از چه زمانی وارد بازار کار و نویسندگی شدید؟

بازار کار اگر به معنای کلی باشه، از بچگی که با دستفروشی؛ فروختن فرفره، شانسی و… که در آن ایام خیلی در قم رواج داشت، به خصوص در محله جوی‌شور که محله‌ی محرومی محسوب می‌شد و بچه‌ها از این کارها می‌کردند. لکن این‌ نوع کارها و کلاً کارهای یدی برایم سخت بود، علی‌رغم اینکه برادران من کارهای یدی و ساختمانی می‌کردند ولی برای من سخت بود، اما سعی می‌کردم از طرق مختلف کسب درآمد داشته باشم؛ کتاب خرید و فروش می‌کردم، مجله خرید و فروش می‌کردم و… اما نهایتاً به عنوان کار رسمی که فعالیتی داشته باشم، همین کار فرهنگی بود؛ یعنی از سال ۱۳۷۰ و من اولین کارم که در مقطع دوم دبیرستان (نظام قدیم) بودم به مجله‌ای دادم که چاپ کردند و بابت آن پانصد تومان (۵۰۰۰ریال) حق‌التألیف به من دادند و کار اصلی درآمدی من از همان‌جا شروع شد. آن کار یک شعر کودک بود که به مجله‌ی سلام بچه‌ها دادم و از آن مبلغی که دادند، ۲۵ تومانش بابت مالیات رفت و ۴۷۵ تومان دریافتی من بود.

بیشتر در چه حوزه‌ای قلم می‌زنید؟

اول که شروع کردم با کار شعر بود، بعد چون روحیه طنز داشتم و به کتاب طنز علاقه داشتم وارد حوزه طنز شدم و الان بیشتر کار طنز انجام می‌دهم. البته کار طنز هم برای کودک و نوجوان انجام می‌دهم، البته گاهی کار بزرگسال هم به ذهنم خطور کرده و نوشته‌ام، همانطور که چند تائی انجام داده‌ام و کارها برای ناشران و مجلات مختلف  و صدا وسیما بوده‌است، اما عمده کارها طنز است.

کتاب هم در حوزه طنز تألیف داشته‌اید؟

بله، فکر می‌کنم حدود ۱۰ کتاب طنز دارم که چهار الی پنج تا از آن‌ها برای کودک است و الباقی بزرگسال، ولی خب کتاب شعرهایی که دارم بیشتر هستند، فکر کنم حدود ۱۴ تا ۱۵ جلد کتاب شعر باشد. در کل از سال ۷۰ به بعد کارم طوری بود که می‌توانستم از آن درآمد داشته باشم و تا قبل آن کار می‌کردم اما برای خودم.

علت اینکه کار برای کودک و توجوان را انتخاب کردید چه بود؟

انتخاب من نبود، خود به خود پیش آمد، شاید دلیل اصلی این بود که من مجله کیهان بچه‌ها و سروش نوجوان خیلی می‌خواندم، به کتاب کودک خیلی علاقمند بودم و اینها همه باعث شد که روحیه من با فضای کودک و نوجوان خو بگیرد. شاید اگر مجله‌ی کیهان بچه‌ها نمی‌خواندم، نویسنده بزرگسال می‌شدم، اما در هر حال نویسنده می‌شدم، چون یک قریحه‌ی خدادادی هست.

اساتید یا مشوق‌های شما در این مسیر چه کسانی بودند؟

این‌که به صورت شخصی مرا مورد تشویق قرار دهند، تا دوره‌ای که وارد مجله‌ی سلام بچه‌ها بشوم نداشتم؛ پدر و مادرم که فوق‌العاده مخالف بودند با این کار من، چرا که اصلاً درس‌خوان نبودم. یاد میآد یک سالی که مردود شده بودم پدرم به مدرسه آمد؛ چراکه مرا ثبت‌نام نمی‌کردند. حال چون ایشان (پدرم) روحانی بودند احترام می‌کردند. صحبتی که ایشان به مدیر مدرسه گفتند این بود که: آقای اخوان، متأسفانه این سعید ما خیلی به دنبال کتاب داستان و این چیزهاست. آقای مدیر گفته بود: چه کار بدی؛ بیشترین ضربه‌ را کتاب داستان به بچه‌ها می‌زنه… . و من در آن دوره  هیچ مشوقی نداشتم. ولی یک نفر بود آن اوائل که در کتاب‌خواندن کمک کرد. آقای اشتری نامی بودن، دبیر ادبیات ما بود در دوره راهنمائی. سال اولی که من رفتم به مدرسه راهنمائی، قشنگ یادم هست که عصر پنجشنبه‌ی غم‌انگیزی بود، و غم‌انگیزی آن بدین جهت بود که منزل ما در محله جوی‌شور قم بود و مدرسه‌ی ما در محله‌ی زنبیل‌آباد (قم) بود و مسافتی بود نسبتاً طولانی که خیلی برایم آزاردهنده بود. آن غروب پنجشبه‌ی پائیزی که من در بین بچه‌های آن مدرسه کسی را هم نمی‌شناختم؛ چون هم‌محله‌ای نبودیم، به من صندلی هم نداده بودند؛ چون در بین آن‌ها تازه وارد محسوب می‌شدم همه‌ی صندلی‌هارو تصاحب کرده بودند و من تک و تنها در انتهای کلاس روی زمین نشسته بودم و در حال و هوای خودم غصه می‌خوردم. در همین حال آقای اشتری وارد کلاس شد و کتابی از کیفش درآورد و گفت: بچه‌ها، می‌خواهم یک داستان برای شما بخوانم. شروع کرد یکی از داستان‌های کتاب قصه‌های مجید را به خواندن و خودش متناسب با داستان نقش بازی می‌کرد. آن قدر این کار را خنده‌دار کارش را انجام می‌داد که تمام غم و غصه‌های من برطرف شد و من اولین بار قصه‌های مجید را آنجا آشنا شدم و بعد در مجله‌ی کیهان بچه‌ها که چاپ می‌شد با خودم به مدرسه می‌بردم و از آقای اشتری می‌خواستم برای ما بخوانند؛ چرا که با آن اجرای جذاب و با لحن خاص، خیلی شیرین بود. آن اتفاق خیلی برای من تأثیرگذار بود. گذشت تا این‌که با آقای عبداله حسن‌زاده سردبیر سلام بچه‌ها آشنا شدم و همیشه از کارهای من تعریف می‌کردند و از من می‌خواستند تا کارهای جدید ارائه دهم تا چاپ کنند و به واسطه‌ی همین حق‌الزحمه‌ای هم می‌دادند که درآمد خوبی برای من بود و مشکلات مالی مرا حل می‌کرد.

برای پیشرفت و تبحر در کار دوره یا کلاسی هم شرکت کردید؟

هیچ، طوری‌که من اصلاً نمی‌دانستم کلاسی هم هست و می‌توان برای داستان نویسی هم کلاس رفت، ضمن اینکه در آن دوره در قم کلاسی هم نبود، تنها جلسه‌ی ادبی، شب شعری بود که در حوزه هنری برگزار می‌شد و برای بزرگسال بود (در دهه‌ی ۷۰) و من هر دو سه ماه یک بار شرکت می‌کردم و جلسه‌ی خوبی هم بود، اما کلاس دیگری نبود و نه تنها کلاس نرفتم، بلکه با کلاس هم مخالفم و فکر می‌کنم کسی که کلاس می‌رود، به خصوص بچه‌های ابتدائی و این نمی‌شود. کلاس زمانی خوب است که فردی تمام اصول داستان‌نویسی و نویسندگی را  می‌شناسد و کتاب‌های زیاد مطالعه کرده، بعد کلاسی هم می‌رود تا داشته‌های فکری‌اش نظم پیدا کند. حتی گاهی از خودم برای برگزاری کلاس دعوتی به عمل می‌آید، روی مباحث تئوری مانور و تمرکز ندارم، چراکه فائده‌ای برای آن نمی‌بینم.

از نگاه شما بیشترین نیاز کودک در عرصه‌ی فرهنگی تربیتی چیست؟

این سؤال شما مرا غافلگیر کرد، اما به نظرم آنچه کودک باید برای او در نظر گرفته شود؛ موضوع اخلاق و بزرگمنشی هست و من فکر می‌کنم در بین بچه‌های ایرانی خیلی کم رنگ است. بزرگمنشی از هر لحاظ؛ چه اهل گذشت بودن، کریم بودن و… اما به جای این زورگوئی و اصرار بر حق بودن و این خصلت‌ها از قدیم بین بچه‌های ایرانی رواج داشته است. به هر حال به نظرم پرداختن به اخلاق و بزرگمنشی ضرورت دارد.

آیا خود شما در آثارتان به این نکته که اشاره کردید متوچه بودید؟

نه! یعنی در کار نویسندگی نمی‌شود این‌چنین توجه کرد، مگر آنکه سفارش کاری به ما بدهند و بگویند: درباره گذشت یک رمان یا داستان برای ما بنویسید. داستان اینگونه است که بصورت دفعی در ذهن خطور می‌کند و من می‌نویسم. ممکن است در خلال داستانی که آماده می‌شود مثلاً موضوع گذشت هم مطرح شده باشد، اما اینکه صرفاً قرار باشد به موضوع گذشت بپردازم، نه اینطور نبوده.

در حوزه کار دینی برای کودک و نوجوان، کار کدام نویسنده را می‌شناسید که برای شما جذاب بوده؟

آن طور بگوییم خیلی جذب کرده باشد، کاری نبوده و خیلی این گونه کارها سفارشی هست. البته کتابی بود که آقای مهدی حجوانی

در حوزه کار دینی برای کودک و نوجوان، کار کدام نویسنده را می‌شناسید که برای شما جذاب بوده؟

آن طور بگوییم خیلی جذب کرده باشد، کاری نبوده و خیلی این گونه کارها سفارشی هست. البته کتابی بود که آقای مهدی حجوانی، کتابی سابق نوشته بودند به نام یک آسمان خبر، که خوب بود. حال اگر بخواهم اسمی ببرم خانم فریبا کلهر کارهای مذهبی که نوشته‌اند بد نیست. رمانی درباره‌ی نماز دارند که خیلی خوب نوشته، یکی دو رمان درباره دفاع مقدس دارند که خوب نوشته، باز رمانی درباره حضرت علی (ع) هست که خوب کار کرده‌اند.

شما در بین کارهای دینی که ملاحظه کرده‌اید از چه ضعف جدی برخوردار بوده‌اند؟

این که از کاری به عنوان کار خوب و برتر نام نبردم (در سؤال قبل)، به این دلیل هست که خیلی کارشان سفارشی شده و کار دلی و عاشقانه نیست، البته ممکن است که کاری دلی هم نوشته باشند که من ندیدم. مثلاً در رژیم گذشته چرا کارهای محمود حکیمی و یا کتاب داستان راستان شهید مطهری خیلی اوج گرفت؟ به این خاطر بود که ایشان با سفارش کسی این کارها را ننوشته بودند و خودشان از روی علاقه اقدام به نوشتن کرده بودند. کارهای سفارشی از اثر را از بکر بودن جدا می‌کند. عمیق‌ترین کار مذهبی که من تاکنون دیده‌ام، اثری از آقای محمدرضا سرشار بوده درباره زندگی حضرت رسول (ص) و چند جلد است. بهترین کاری که من دیده‌ام و خواندم، کار ایشان بود.

شما به این نکته توجه دارید که کارهایتان دلی باشد؟

بله، مثلاً کاری دارم به نام زیبای رانده شده، درباره حضرت موسی مبرقع فرزند امام کاظم (ع) (که در محله‌ی چهل اختران قم مرقدشان هست) از جایی به من سفارش نشده بود. خودم مشغول مطالعه زندگی این امامزاده بودم و زیارت مرقد ایشان هم زیاد می‌رفتم و از آنجا که خیلی به ایشان علاقمند شده بودم و احساس می‌کردم بودن مرقد ایشان در قم غنیمتی هست. در طی مطالعه‌ی زندگینامه ایشان متوجه شدم که خیلی دراماتیک هست و نوسانات در زندگی این بزرگوار زیاد بوده. دیدم برای فضای کار رمانی خیلی خوب هست و طی پنج ماه بعد از ساعت کاری‌ام در دفتر نشریه می‌ماندم و مشغول به این کار بودم تا به پایان رسید. پس از اتمام یکی از ناشرین (انتشارات کتابستان معرفت) اتفاقی این کار را دید و پسندید و اقدام به چاپ اثر کرد و کار خوبی از کار درآمد. البته کار سفارشی هم داشتم که به چاپ‌های زیاد منجر شده؛ مثل گریه‌های و یاکریم‌ها که درباره زندگی علمای شیعه هست. حتی بعد از مدتی انتشاراتی دیگر پیش من آمد و درخواست کرد تا اثر را آنها هم چاپ کنند و من با انجام تغییراتی در اختیارشان قرار دادم.

ضعف و کاستی‌هایی که در کار کتاب کودک هست از نگاه شما چیست؟

کسانی‌که کار دینی می‌کنند، بعضی از ایشان اطلاع کاملی از کار دینی ندارند و این خیلی ضربه می‌زند؛ مثلاً از حضرت علی می‌نویسند، اما شناختی از زندگی ائمه ندارند. دیگر اینکه خیلی از کارهای دینی مغفول مانده و یک‌سری از کارها مرتب تکرار می‌شود. مثلاً درباره زندگی معصومین (ع) مرتب نوشته می‌شود ولی ما درباره‌ی ماه رمضان هیچ کار فاخر و شاخصی نداریم که این ماه را خوب به ما معرفی کرده باشد ویا رمان خیلی خوب، یا در مورد قرآن و یا رمانی که درباره قرآن. البته منظورم خود قرآن هست و نه داستان‌های قرآن نوشته. یا شخصیت‌های بزرگ اسلامی مثل حجر بن عدی، شیخ بهائی که درباره این بزرگان رمانی نداریم. بعضی از کارها خیلی تکرار شده و بعضی کارها اصلاً دیده نشده. عده‌ای هم هستند که اطلاعات دینی هم دارند، اما اطلاعات ادبی ندارند؛ یعنی اول راه هستند و مبتدی و چون می‌بینند جایی مثلاً پول خوبی بابت کار دینی می‌دهند و این‌ها چون اطلاعات دارند، مشغول به نوشتن می‌شوند، اما کارشان به لحاظ ادبی ارزشی ندارد.

چه موضوعاتی هست که در حوزه دینی کودک به آن پرداخته نشده است؟

خیلی هستند، مثلاً در مورد سرنوشت جنگ‌های شیعی بعد از واقعه‌ی عاشورا، شهدای فخ، شهدای جنگ‌های زمان مختار. علمای اسلامی که درباره‌ی بعضی از ایشان خیلی کتاب نوشته شده و برخی دیگر از علما هستند که کاری درباه‌ی ایشان نشده؛ مثل مرحوم میرداماد را بچه‌ها اصلاً شناختی از او ندارند، علامه مجلسی را بچه‌ها نمی‌شناسند. کتابهایی داریم که درباره‌ی آنها رمانی نوشته نشده؛ مثل بحارالانوار، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه و… . بچه‌ها این کتاب‌های را نمی‌شناسند، درحالیکه جای کار زیادی دارند.

وضعیت شعر دینی و آئینی کودک را چطور ارزیابی می‌کنید؟

خیلی خراب است؛ چون بزرگانی ما داشتیم مثل مرحوم قیصر امین‌پور که نیستند و بزرگانی همچون مصطفی رحماندوست، جعفر ابرهیمی و افسانه شعبان نژاد کار نمی‌کنند و کار افتاده دست عده‌ای جوان که عقبه‌ی شعر را شناختی ندارند و خودشان هم عقبه‌ی ادبیاتی ندارند و شعر ما بیشتر توصیفی شده‌است و روایتی نیست و شناسنامه ندارد. حال شعر دینی که خیلی بدتر؛ افرادی که هم اطلاعات دینی و ادبی خوب و قوی ندارند و شعر دینی هم می‌گوید. گاهی به مناسبت‌هایی از شاعران درخواست شعر دینی می‌کنیم، فقط توصیفاتی هست که مثلاً علی(ع) این بود یا آن بود، تعریف خاصی از علی(ع) ندارند. حال یک وقت قیصر امین‌پور شعر درباره‌ی خدا می‌گوید؛ پیش از این‌ها فکر می‌کردم خدا / خانه‌ای دارد کنار ابرها / مثل قصر پادشاه قصه‌ها / خشتی از الماس و خشتی از طلا / پایه‌های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته باغرور. خیلی کار نو و درخور توجهی هست، ولی افراد دیگری شروع می‌کنند فقط به توصیف و نمی‌توانند خدا را با شعرهایی که درباره‌ی خدا می‌گویند معرفی کنند. این کمبود اطلاعات دینی و ادبی از معضلات امروز شعر دینی ما محسوب می‌شود. البته نه فقط درمورد شعر دینی بلکه در دیگر حوزه‌ها هم این مشکل هست و شعر درحال خروج از دست علمای شعر است.

علی‌رغم پایین بودن آمار مطالعه در کشور ما، آیا فکر می‌کنید فضای مجازی هم در این امر مؤثر بوده است؟

فضای مجازی صددرصد دخالت دارد اما نمی‌تواند مطالعه را منکوب و از دور خارج کند. همه‌ی کتاب‌ها اینگونه نیست که بتوان در فضای مجازی مطالعه کرد. مثلا شاهنامه‌ی جلال خالقی مطلق را برای مطالعه حتماً باید به کتابش رجوع کنید. من مشکل را در دیده نشدن می‌دانم و آن هم به مسئله‌ی توزیع برمی‌گردد، طوری که دو سه سالی هست به این نتیجه رسیدم که توزیع ما اصلاً علمی نیست. گاهی می‌بینید یک ناشر شهرستانی مثل انتشارات جمکران با داشتن موقعیت فروش خوب کتاب‌هایش در مدت کوتاهی به چاپ بیستم هم می‌رسد ولی یک ناشر قوی مثل انتشارات مدرسه وقتی کتاب چاپ می‌کند با تیراژی پائین تولید می‌کند. نتیجه اینکه به نظر من گاهی کتابی خوب به دلیل دیده نشدن خیلی چاپ نمی‌شود و کتابی که خیلی خوب و قوی نیست اما خوب توزیع شده به چاپ‌های مکرر می‌رسد، طوری که نود درصد مسئله مطالعه به توزیع برمی‌گردد.

کاستی‌های آموزشی در زمینه نویسندگی را چطور می‌بینید؟

مراجعه‌ی به کتاب‌های آموزش و رشددهنده ضروری هست و از زمان سابق هم بوده، مثل جمال میرصادقی که کتاب آموزش داستان‌نویسی دارد و نویسندگان دیگر هم بوده‌اند. کتاب‌های آموزش شعر هم از قرن چهارم بوده مثل عروضی سمرقندی کتاب چهار مقاله را در مورد آموزش شعر نوشته. این‌ها بوده همیشه و باید باشند.

تعامل ناشران به ویژه ناشران خصوصی با نویسندگان چطور هست؟

تعامل ناشران دولتی بسیار بد است؛ چه در قم و چه تهران و ناشران دولتی عمدتاً دچار ورشکستگی هستند، یکی به این دلیل است که کارمندان آن‌ها در هر حالی حقوقشان را دریافت می‌کنند، حال کتاب چاپ شود یا نشود، توزیع شود یا نشود. ناشران خصوصی طی این ۱۰ سال اخیر، بعضی از آنها خیلی خوب کار می‌کنند؛ یعنی هم کار را خیلی تمیز تولید می‌کنند و با نویسنده تعامل خوبی دارند و کتاب مرتب چاپ و دیده می‌شود. به عنوان نمونه نشر جمال که به صورت تخصصی در حوزه دینی کودک فعالیت دارد نشان داد علی‌رغم اینکه گفته می‌شود کار دینی زمین خورده و کسی سراغ کار دینی نمی‌رود. یا انتشاراتی‌هایی مثل کتابستان معرفت و یا جمکران هم همین‌طور.

انجمن ناشران کودک که به واقع یک مجموعه‌ی مردم‌نهاد محسوب می‌شود، در پی خدمت و اعتلای نشر کودک و نوجوان می‌باشد. به نظر جنابعالی چنین مجموعه‌ای چه کارهایی می‌تواند در رسیدن به اهداف خود انجام دهد؟

تشکیل چنین انجمنی کار بسیار خوبی بوده؛ هم از حیث رقابت بین خودشان و هم جذب نویسنده و حتی مخاطب. کارهایی که برای تشخیص آسیب‌شناسی انجام می‌دهند و برپایی همایش‌ها و آمارهایی که می‌گیرند از جهت بررسی فروش کتاب‌ها، کلاس‌هایی که احیاناً برگزار کنند، همه‌ی این کارها مواردی هستند که می‌تواند در امر احیای کتاب و بالابردن فروش کتاب مؤثر باشد.

جایگاه نظارتی اداره ارشاد بر کتاب کودک چگونه است؟

الان اداره ارشاد روی کار کودک خیلی سخت‌گیری ندارد؛ چون کار کودک در ایران خیلی پاکیزه است. ما در کار کودک مشکل جنسی، اخلاقی و سیاسی نداریم. البته در دیگر جاهای دنیا هم همینطور است؛ یعنی آثار کودکی که از نویسندگان خارجی می‌خوانید، موردی پیدا نمی‌کنید و ترجمه هم که می‌شوند پاکیزه انجام می‌شود. آنها ایده‌ای دارند که بر مبنای آن ورود به حوزه‌های جنسی، سیاسی و امثال آن را برای بعد از سن ۱۸ سالگی قلمداد می‌کنند. در ایران هم ناخواسته نویسندگان این را رعایت می‌کنند. اما در کل نیازمند قانون جامعی درخصوص ممیزی هستیم، این هم که بگوییم ممیزی نباشد نمی‌شود. گاهی کتاب‌هایی منتشر می‌شود که از حیث دینی و اخلاقی هم بگذریم از حیث ادبی جذابیتی ندارد. کتاب‌های پزشکی و یا آموزش شعبده‌بازی که ممکن است فرد به خودش صدمه بزند، این‌ها لازم است که نظارت شوند، اما نظارت قانونمند. عموماً کسانی هم که کار ممیزی را انجام می‌دهند، با شناختی که من دارم افرادی دلسوز هستند و مایلند کار خوب ارائه شود، اما قانون آن هم قانون به روز تهیه و تدوین شود. در واقع باید گفت جای قانونی جامع و قابل استناد در این بخش خالی هست. از طرفی بیشترین ضربه در سانسور کارها متوجه ناشر می‌شود که سرمایه‌گذاری کرده.

نظر شما درخصوص ترجمه آثار غربی که به نظر می‌رسد زیاد هم شده چیست؟

ترجمه آثار که نمی‌توان گفت نباشد، خیلی اوقات آثار غربی به ویژه کار کودک از آثار ما بالاتر هست. اما عده‌ای فقط در ترجمه متمرکز شده‌اند که لازم است اسلوب خاصی برای آثار ترجمه ایجاد شود تا هم کار خوب ترجمه شود و هم ترجمه‌ی خوب بشود.

در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟

سردبیر مجله سلام بچه‌ها هستم و بررسی بعضی از تولیدات ناشران را از حیث ادبی ملاحظه می‌کنم. و دو تا کار هم داشتم که تحویل کتابستان معرفت داده‌ام که قرار است چاپ شود و مجموعه شعری هم تحویل کانون پرورش فکری کودکان نوجوانان تهران داده‌ام که قرار است چاپ شود.

در پایان نقطه نظر و یا مطلب جا افتاده‌ای هست بفرمائید استفاده کنیم…

نه مورد خاصی نیست، ان شاالله موفق باشید

 

 

عرض سلام و ادب دارم خدمت حضرتعالی، لطف کنید ضمن اعلام بیوگرافی خود، از تحصیلات و رشته‌ای که خوانده‌اید برای ما بفرمائید….

بسم الله الرحمن الرحیم، من در دو بیت خودم را معرفی کرده‌ام: کودکی در خانه از مادر بزاد / دید بابا، مرتضایش نام داد / گاه‌گاهی بر لبش لبخند بود / او که مادرزاد دانشمند بود. در سال ۱۳۳۷ در شهر دیزیچه اصفهان به دنیا آمدم و تا سوم دبستان آنجا بودم. پدرم روحانی بود، به آبادن رفت و در مسجد مهدی موعود(عج)امام جماعت را برعهده گرفت. ما نیز همراه ایشان به آبادان رفتیم. تا زمان أخذ مدرک دیپلم در آبادان بودم. در سال ۵۶ مقارن آغاز انقلاب اسلامی به قم آمدم و مشغول به تحصیل علوم حوزوی شدم. در سال ۶۸. و از طریق کنکور سراسری وارد دانشگاه و در رشته‌ی حقوق کارشناسی گرفتم و بعد ارشد در رشته‌ی کلام و عقائد ادامه دادم. از آنجا که در حدود بیست سال بود که در حوزه ادبیات کودک و نوجوان کار کرده بودم؛ عنوان پایان‌نامه‌ام شد: «روش‌های انتقال آموزه‌های اعتقادی به کودکان ۷ تا ۱۴ سال در قرآن و روایات» که انتشارات عموعلوی آن را با عنوان «امیران کوچک» چاپ کرد.

در چه حوزه‌ای بیشتر قلم زده‌اید؟

در سه زمینه‌ی ۱) شعر کودک، ۲) قصه‌ی کودک و نوجوان ۳) در زمینه علوم قرانی و تفسیر قرآن برای نوجوانان به شکل شعر و قصه و هم اکنون موظفی بنده در پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن، تفسیری هست برای نوجوانان به روش عمدتاً شعر و قصه که سه جلد آن از چاپ خارج شده با عنوان «پیام‌های آسمانی»

انتخاب نوشتن در حوزه کودک و نوجوان به علاقه‌ی شما مربوط می‌شود و یا علت دیگر عامل آن بوده است؟

به قول شاعر، هر کسی را بهر کاری ساختند / عشق آن را در دلش انداختند، واین که چرا عده‌ای به یک سمت و سو می‌روند و رشته‌ای را انتخاب می‌کنند؛ بخشی از آن ممکن است آگاهانه نباشد. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: «مردم معدن‌هایی هستند مثل طلا و نقره…» این معدن‌ها را استخراج می‌کنند. حال هرکسی را خداوند در یک یا دو و یا چند زمینه استعداد داده است. اما اینکه چطور می‌شود که انسان علاقه‌ای به رشته‌ای خاص پیدا می‌کند، این شاید مربوط به  محیطی باشد که پرورش یافته؛ محیط خانوادگی یا محیط اجتماعی. ولی خیلی برای انسان روشن نیست که چرا یکی مثلاً رشته‌ی هنری را انتخاب می‌کند‌، یکی رشته‌ی ریاضی، یکی رشته فنی و… .بنده هم رشته‌ی ادبیات کودک و نوجوان را انتخاب کردم، که شاید برای خود من هم خیلی علت انتخابم روشن نباشد، اما بحث ضرورت این رشته چیز دیگری است؛ این که چطور شد علاقمند شدیم، یک بحث است و اینکه آیا ضرورت دارد یا نه بحث دیگری هست که در جای خودش می‌توان درباره‌ی آن صحبت کرد.

از چه زمانی وارد حوزه تألیف شدید؟

سال‌های اول انقلاب بود؛ شاید ۵ سال یا حدود ۷ سال از انقلاب گذشته بود، دوستی دارم تصویرگر به نام آقای زمانی، وی مجله‌ای آورد که در غرب کشور چاپ می‌شد به نام «کودک مسلمان»، در این مجله بخشی داشت با عنوان «پای درس قرآن»، (مجله) را به من نشان داد و گفت: می‌توانی چنین کاری انجام بدهی؟ من رفتم و دو نمونه انجام دادم و پس از اینکه کار را آوردم و بررسی کردند، گفت: خیلی خوب است و واژگان و جمله‌بندی و موارد دیگر در سطح فهم کودک است. از همان موقع ما را به این سو سوق دادند و کم‌کم به سمت نوشتن برای کودک رفتم و بعد که مجلات «سلام بچه‌ها» تأسیس شد و پس از آن (مجله‌های) پوپک و سنجاقک، همکاریم را با آنها شروع کردم.

در مسیری که پیمودید، آیا مشوق یا اساتیدی هم بودند که در سرعت پیشرفت شما و علاقمندی به کارتون تأثیرگذار بوده باشند؟

ما جمعی که در مجموعه‌ی سلام بچه‌ها بودیم (دوستان ما آقایان آبروی، پوروهاب، ملامحمدی، حسن‌زاده و دوستان دیگر) بیشتر در فضای کارگاهی کار می‌کردیم؛ بدین شکل که وقتی اثری را اعم از شعر و قصه می‌نوشتیم، برای هم می‌خواندیم و کارها نقد می‌شد و ما نقدها و ملاحظات را اعمال می‌کردیم و بعد تحویل می‌دادیم. لذا ما بیشتر کار کارگاهی کردیم. اما اساتیدی هم داشتیم؛ مثلاً زمانی آقای نادر ابراهیمی به قم می‌آمدند در مجله سلام بچه‌ها و ما در کلاس‌هایی که با حضور ایشان دایر می‌شد شرکت می‌کردیم و یا زمانی آقای فتاحی، کلاس در تربیت مربی برگزار می‌کردند و در کلاس ایشان نیز حاضر می‌شدیم.

از منظر شما (طبق تجربه‌ای که سال‌ها در حوزه کودک کار کرده‌اید) نیاز کودک چه می‌تواند باشد؟

نیاز کودک همان نیاز انسان است؛ چون کودک انسان کوچک است. انسان نیاز دارد به یک سری باورها و شناخت‌ها؛ شناخت از خودش و از جهان هستی که اصطلاحاً به آن جهانبینی گفته می‌شود. اینکه این هستی آیا خالقی دارد خدا نام؟ آیا پدیدآورنده‌ای دارد؟ آیا خلقت این جهان هدفمند بوده است؟ آیا خالق این جهان مهربان هست یا نه؟ چگونه می‌توان ثابت کرد برای کودک که خدایی مهربان در پس این عالم حضور دارد و ما را می‌بیند، این‌ها همه می‌شوند باورها. بعد از باورها یک سری مسائل رفتاری هست که از آن به خلق و خو یاد می‌شود و بحث اخلاق را تشکیل می‌دهد و جزو نیازهای کودک محسوب می‌شود. و در مرحله سوم رفتارهایی هست که باید در زندگی پیاده شود و اصطلاحاً به آن‌ها احکام گفته می‌شود؛ یعنی انسان رابطه‌ی با خودش، رابطه‌‌اش با خدا، و با مردم بر اساس چه ضوابطی باید رفتار کند. احکام یا فقه اسلامی آن‌ها را مشخص می‌کند و به نظر من کودک اگر بخواهد چند بعدی باشد نه تک بعدی، در تمام این زمینه‌ها نیاز دارد که کار شود.

در حوزه نویسندگی کودک و نوجوان کار کدام نویسنده‌ از نگاه شما جذاب و برتر بوده است؟

حکم قطعی نمی‌توان داد، اما هر کدام از شاعران و نویسندگان کودک و نوجوان در زمینه‌ی خاصی و برای مخاطب خاصی کار کرده‌اند و هر کدامشان از یک بعد می‌تواند برای انسان سرمشق باشد. مثلاً آقای رحماندوست در زمینه‌ی شعر کودک، آقای ناصر کشاورز در زمینه‌ی شعر خردسال و کودک، و کسان دیگری که هستند و اگر من بخواهم نام ببرم باید یک به یک در ذهنم و کارهایشان و مخاطبانشان را در نظر بگیرم و یکی یکی بگویم، اما بطور اجمال همین بود که عرض کردم…

شما علاوه بر نویسندگی، در زمینه‌ی شعر هم فعالیت دارید؟

من در دو زمینه‌ی شعر و قصه در ادبیات آئینی کار می‌کنم.

در بین آثارتان کدام کار از نظر خودتان بهتر و برتر بوده است؟

نوشته‌های آدم مثل بچه‌های آدم می‌مانند؛ نمی‌شود بین بچه‌ها خیلی فرق گذاشت، ضمن اینکه هرکدام در مقطع خاص زمانی پدید آمده و آن احساسات و عواطف انسان را آن دوره به همراه دارد، نمی‌تواند خوب قضاوت کند که کدام بهتر و کدام بدتر است؛ اما می‌توان از بعضی از آنها به سبب زحمت بیشتری که برای آن کشیده عنوان کرد.کاری که در حال حاضر مشغول به آن هستیم، تفسیر قرآن برای نوجوان هست، تحت عنوان «پیام‌های آسمان« که خیلی کار برده و تا کنون سه جلدش از چاپ خارج شده و این مجموعه به صورت جمعی در حال آماده‌سازی بوده و در حقیقت من در حال تولید اثر هستم، اما افراد مختلفی ناظر و ارزیاب کار را رصد می‌کنند و نظر می‌دهند. البته کارهای دیگری هم هست که اگر بخواهیم نام ببریم کار به دارازا می‌کشد.

به لحاظ آسیب‌شناسی، ضعف و کاستی‌هایی که در کار کودک و نوجوان می‌بینید بیان بفرمائید؟

در زمینه ادبیات آئینی کودک و نوجوان دو بخش داریم، به‌ویژه در قصه؛ یکی قصه‌هایی که تاریخی هستند و دیگری قصه‌های رئال هم از زندگی مردم گرفته شده است. آسیبی که در قصه‌های آئینی تاریخی به چشم می‌خورد این است که پشتوانه‌ی تحقیقاتی و پژوهشی آن در بعضی موارد محکم نیست؛ یعنی استناد نویسنده به جای آنکه منابع دست اول باشد، از منابع دست دوم و سوم استفاده می‌کند که چه بسا مستند و معتبر نباشد. آسیب‌های دیگری هم هستند؛ مثلاً این امکان هست متنی که می‌نویسند، شعری که خلق می‌کنند و قصه‌ای که می‌آفرینند با مخاطبش از نظر نثر، واژگان و بیان مطابقت نداشته باشد و موارد دیگر که می‌توان به آنها پرداخت…

به نظر شما چه موضوعاتی در حوزه کودک و نوجوان هست که به آنها پرداخته نشده؟

به طور کلی مطرح کردم، اما به شکل ویژه ؛ یکی بحث هویت هست که در مقابلش بحث بحران هویت مطرح می‌شود. هویت ما چیست؟ ما چه تفاوتی با موجودات دیگر داریم؟ یکی از راه‌های رسیدن به هویت مقایسه کردن است که قرآن از این روش استفاده می‌کند و گاهی انسان را در کنار حیوان قرار می‌دهد و می‌فرماید: تو چه چیزی بیش از حیوانات داری؟ و یا نسبت به اشیاء دیگر. این درحقییقت دعوتی هست که از ما می‌شود تا بیاییم آن هویت انسانی خودمان را درک کنیم. قرآن می‌گوید: ما از سوی خدا آمده‌ایم و بسوی او باز می‌گردیم. طبق نظر فیلسوفان مسلما‌ن‌ انسان یک موجود جاودانه است. این‌ها لازم است که ما برای نسل امروز بازگو کنیم که فکر نکنند زندگی انسان خلاصه می‌شود در پرانتز تولد و مرگ در دنیا، بلکه افق‌های بازتری فراروی او هست. این نمونه‌ای بود از مسائلی که باید به آن پرداخته شود و همچنین موارد دیگر…

وضعیت شعر دینی و آئینی کودک را چطور ارزیابی می‌کنید؟

بررسی دقیق شعر دینی کودک به این بستگی دارد که حداقل یک هفته وقت بگذارم و تمام اشعار شاعران کودک‌سرا را ببینم تا بتوانم داوری صحیحی داشته باشم، بنابراین بدون این نمی‌توانیم قضاوت صحیحی داشته باشیم ولی خب آن هم مثل جاهای دیگر آسیب های خودش را دارد همانطور که امتیازات خودش را هم دارد، هم شاعران خوبی داشتیم که در این مسیر قلم زده‌اند و هم احیاناً ضعف‌هایی در آن هست؛ مثل اینکه در بعضی تخیل وجود ندارد و یا تصویر شاعرانه نداره . این را بطور کلی می‌توانیم بگوییم ولی اگر بخواهیم نظر دقیق بدهیم، لازم است بررسی کاملی روی همه‌ی آثاری که در این زمینه تولید شده داشته باشیم…

تأثیر فضای مجازی در تقابل با کتاب و کتابخوانی چگونه می‌بینید؟

زمانی‌که فضای مجازی به خانه‌ها ورود کرد و موبایل‌ها و تبلت‌ها در دست بچه‌ها قرار گرفت، تا حدی بین آنها و مطالعه‌ی مکتوب در قالب کتاب فاصله ایجاد کرد، اما از طرفی باید گفت که آن‌ها را سوق داد به سمت کتاب‌های مجازی و دیجیتال، اما حقیقت مطلب این است که خواندن کتاب‌های مجازی را شاید نتوان اسمش را مطالعه گذاشت؛ زیرا طی چند ساعتی که انسان با گوشی موبایل کار می‌کند، فقط در یک فضایی مثل مطالعه متمرکز نیست و با بازکردن صفحات و ورود به کانال‌ها و گروه‌ها بیشتر به پراکنده خوانی مبتلا می‌شود و از تمرکز و انسجام در مطالعه فاصله می‌گیرد.

کمبود و کاستی‌های آموزشی برای نویسندگان را چگونه توصیف می‌کنید؟

نویسنده باید با شیوه‌های نوین نویسندگی آشنا شود. همچنین با فضای مجازی را با تمام امکاناتش بشناسد. آثاری که توسط خود بچه‌ها تولید می‌شود را ببیند؛ چون سن نویسنده هرچه از ۴۰ یا ۵۰ بالاتر می‌رود، یک فاصله‌ی بین نسلی بین خودش با نسلی که برایش می‌نویسد ایجاد می‌شود، در نتیجه چون نمی‌تواند دقیقاً درک کند فضای کودکانه‌ی امروز را، ناچار است به فضای کودکانه‌ی خودشان رجوع کند و از آن به عنوان منبع استفاده کند. ، بنابراین یکی از کارهایی که باید انجام شود، حضور در فضاهای کودکانه و سر و کار داشتن با بچه‌ها می‌باشد. به قول مولوی: چون که با کودک سر و کارم فتاد / هم زبان کودکی باید گشاد. شیوه‌های خلاقی که در نویسندگی هست، به ویژه در کشورهای دیگر را تجربه کند. مثلاً من وقتی می‌خواستم کتاب پیام‌های آسمانی را در تفسیر قرآن به روش شعر و قصه بنویسم، به کارهای خارجی مراجعه کردم. کلمه‌ی bible for children , bible for kids, bible for teenagers یعنی انجیل برای بچه‌ها، انجیل برای کودکان و انجیل برای نوجوانان. اینها را جستجو کردم تا ببینم خارجی‌ها از چه قالب‌هایی استفاده کرده‌اند تا کتاب آسمانی خودشان را برای بچه‌ها معرفی کنند. یکی از کارهایی که ما هم در شعر و هم قصه لازم داریم، استفاده از شیوه‌های جدیدی هست که دیگران به آن رسیده‌اند.

تعامل ناشران به ویژه ناشران قمی را با نویسندگان چطور دیده‌اید؟

بعضی از آنها از نویسنده جهت همکاری دعوت می‌کنند، بعد نویسنده به حساب آنچه از او خواسته شده مشغول به کار می‌شود. اینجا در مرحله‌ی شروع خوش استقبال هستند و نهایتاً بد بدرقه می‌کنند. بعضی هم واقعاً قدر اثر را می‌شناسند ( قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری) و عده‌ای هم که شناختی از کار خوب ندارند ممکن است وکارهایی را به اسم هنر در اختیار ایشان قرار دهند و چاپ کنند.

به نظر شما انجمن ناشران کودک و نوجوان چگونه می‌تواند در زمینه تولیدات کودک اقدامی انجام دهد؟

اول باید دید انجمن دستور و برنامه‌اش چیست و چه امکاناتی دارد و شامل چه افراد و استعدادهایی هست. اما در کل فکر می‌کنم دو کار اساسی هست که هم نویسندگان و هم تصویرگران و هم ناشران باید آن را جدی بگیرند، یکی نظریه‌پردازی در زمینه ادبیات کودک و نوجوان است و دوم کار تولیدی و مهارتی. منظورم از نظریه‌پردازی این است که هر نویسنده، تصویرگر و ناشر بداند پشتوانه‌ی نظری آنچه تولید می‌کند چیست؟ این را در قالب مثالی بیان می‌کنم؛ مثلاً ما می‌گوییم برای امام حسین (ع) و کربلا برای کودک باید کار شود. خب کربلا از زوایای مختلفی قابل بررسی و ارزیابی می‌باشد، می‌توان کربلا را از نگاه اشک و آه و گریه بررسی کرد. می‌شود از بعد شجاعت و شهامت و دلیری بررسی کرد و می‌توان از بعد ایثار و از خودگذشتگی به آن پرداخت. ما باید بدانیم کودک ما با توجه به ویژگی‌های احساسی و عاطفی که دارد، کدام یک از ابعاد کربلا را می‌توان برای او بیان کرد و کدام برایش مفید است. مثلاً بحث شهادت در کربلا ، آیا طرح موضوع شهادت و مرگ برای کودک خوب هست یا نیست؟ آیا موجب آسیب روحی برای او نمی‌شود؟ در اینجا تا پشتوانه‌ی نظری این مسئله بررسی نشود که آیا مرگ را برای کودک مطرح کنیم یا نه؟ چگونه مطرح کنیم؟ طوری بیان کنیم که خوشایند کودک باشد یا نه؟ اگر خوشایند مطرح شود، چه بسا آرزوی مرگ داشته باشد و اگر غیرخوشایند مطرح شود موجب آسیب روحی برای کودک می‌شود. این موارد را هم نویسنده و هم تصویرگر و ناشر باید به عنوان پشتوانه نظری، درنظر داشته باشند تا بتوانند قضاوت درستی درباره‌ی آنچه  به جامعه‌ی مخاطب تحویل می‌دهند داشته باشند. بعد از این وارد فاز دوم می‌شویم که براساس این پشتوانه چه آثاری تولید کنیم که مطابقت داشته باشد با ویژگی‌های عاطفی روحی احساسی مخاطب.

نظارت اداره ارشاد بر کتاب‌های تولید شده علی‌الخصوص در حوزه کودک و نوجوان چطور ارزیابی می‌کنید؟

من خودم وقتی می‌خواهم از کتابفروشی کتابی برای عیدی دادن به بچه‌های اقوام تهیه کنم، باید در بین صد کتاب بگردم تا چهار کتاب خوب و مفید پیدا کنم. بعضی از شعرها نه وزن دارند، نه قافیه و یا قصه‌هایش استاندارد لازم را ندارد، آیا از نظارت ارشاد گذشته یا نگذشته؟ آیا صرفاً بدنبال این هستند که بدآموزی سیاسی نداشته باشد؟ یا مسائل جنسی در آنها مطرح نشده باشد؟ من نمیدانم، اما در هر حال وضعیت باید به گونه‌ای باشد که کتابهای منتخب، استاندارد لازم را داشته باشد، هرچند عده‌ای معتقدند نظارت و سانسور نباید داشته باشیم و خود جامعه می‌بایست باسواد، فرهنگ و بینشی که دارد دست به گزینش بزند و آنچه مفید و درست هست را انتخاب کند. البته در این مسئله حرف است.

از نگاه شما بعضی از شاخصه‌های ایده‌آل را لطفاً نام ببرید؟

هر کتاب مثل هر انسانی دارای یک قلب ویک قالب می‌باشد؛ یک محتوی دارد و یک فرم و شکل. در ادبیات داستانی، داستان ویژگی‌هایی دارد که عبارت است از توصیف؛ توصیف شخصیت‌گره‌افکنی، اوج، فرود. این مربوط می‌شود به قالب، شکل یا فرم. اگر این شکل یا قالب و فرم را به بهترین وجه رعایت کرده باشد، اثر نیز بهترین می‌شود. همچنین اگر محتوی هم مناسب باشد، یعنی برای گروه سنی انتخاب شده مفید باشد، استاندارد محتوایی را خواهد داشت.

نظر شما در خصوص ترجمه‌ی آثار غربی که گویا زیاد هم شده چیست؟

به نظرم اگر همان ملاک‌هایی که در تألیف کتاب شایسته هست لحاظ کنیم و مدنظر داشته باشیم، همان‌ها را در ترجمه به کار ببندیم؛ یعنی اگر همان ملاک‌های محکم و سختی که می‌گوییم کتاب کودک هم از نظر قالب و هم محتوی در اوج باشد، در ترجمه نیز مترجمان ما همین ملاک‌ها را مدنظر قرار دهند، ترجمه مطلوب خواهد بود؛ چرا که آن هم تجربیات است. ما در آموزه‌های دینی داریم «اطلبواالعلم ولو بالصّین» یعنی دانش را بجو هر چند در سرزمین چین باشد.

آیا شما شخصاً اثری از آثار ترجمه شده دیده‌اید که براتون جالب و مفید بوده باشد؟

می‌شود بعضی آثار را ذکر کرد، هرچند مستقیماً به ادبیات دینی و آئینی مربوط نشود و غیرمستقیم باشد. مثلاً در قلمرو «فبک» یا فلسفه برای کودکان، کتاب «دنیای سوفی» را ملاحظه کنید، می‌بینید یک دوره تاریخ فلسفه از شش قرن پیش از میلاد تا دوران امروز را به تصویر می‌کشد. این کار به شکل خوبی تدوین شده و آنچه فلسفه‌ی برای کودکان هست را نوشته. شأن نزول فلسفه برای کودکان این بود که در غرب متوجه شدند آموزش و پرورش و آموزش عالی در حال پرورش افرادی هستند که گویی طوطی‌وار علوم را فرا می‌گیرند؛ بدین صورت که برای حافظه‌های قوی اطلاعاتی وسیع جمع می‌شود بدون هیچ خلاقیتی. به این نتیجه رسیدند باید فلسفه برای کودکان را ارائه دهیم. فلسفه برای کودک، تعریف جدیدی از فلسفه است و معنایش یعنی فلسفیدن، یعنی سؤالی مطرح شدن و به دنبال آن سؤال رفتن تا به حقیقت رسیدن. در کتاب دنیای سوفی، شخصیت آن دختری هست که نامه‌ای به منزل او ارسال می‌شود و نامه را از صندوق نامه برمی‌دارد و آن را باز می‌کند و به این سؤال در نامه برخورد می‌کند که نوشته: تو کیستی؟ نگاه می‌کند و می‌بیند نامه آدرس فرستنده ندارد. از خود می‌پرسد: این نامه از کجا آمده؟ نویسنده‌اش کیست؟ چرا برای من آمده؟ مگر مرا می‌شناخته؟ چرا این سؤال را از من پرسیده؟ و همه‌ی این‌ها پرسش‌های مکرری هست که به ذهن او می‌آید. این باعث می‌شود که خلاقیت در انسان بوجود آید؛ یعنی همان فلسفیدن، فلسفه برای کودکان.

اگر سؤال نپرسیده و یا نقطه نظری دارید، در پایان این گفتگو بفرمائید از محضرتان استفاده کنیم؟

هر چه بود از سیر تا پیاز پرسیدید. (همراه با خنده) خیر، مورد خاصی نیست.

تشکر می‌کنم از مصاحبت و گفتگو با حضرتعالی و لذت برم، همچنین آرزوی سلامتی و بهترین‌ها را براتون دارم

خواهش می‌کنم سلامت باشید.

سلام و عرض ادب دارم خدمت شما، لطف کنید معرفی کاملی از خودتون و تحصیلات و مدارج علمی که داشتید برای خوانندگان ما داشته باشید…

بسم الله الرحمن الرحیم، من مجید ملامحمدی در دوازدهم مرداد ۱۳۴۷ه. ش و در قم به دنیا اومدم. پدر و مادرم اهل اشتهارد هستد. پدرم علاوه بر اینکه عالم دینی و روحانی بود، آثار زیادی در رابطه با اهل بیت علیهم السلام و مباحث دینی داشتند و یکی از نویسندگان تفسیرنمونه بود که با آیت الله استاد محمد محمدی اشتهاردی همکاری می‌کردند. در منزل ما کتاب زیاد بود و ما هم زیاد کتاب می‌خواندیم و با کتاب بزرگ شدیم. قبل از انقلاب علی‌رغم اینکه کتاب و کتابخانه خیلی کم بود و مثل الان نبود، ما در خانه خودمان برای بچه‌ها کتابخانه راه انداختیم و اوضاع خوبی داشتیم. همین باعث شد که از همان دوران کودکی من به شعر و داستان خیلی علاقمند شوم. در نوجوانی بود که مجلات و نشریات ارتباط پیدا کردم. نشریه هم قبل از انقلاب خیلی کم بود؛ ولی بعد از انقلاب تحولی در ادبیات کودک انجام شد و ارتباطات ما با نشریات موجب شد که خودم هم دست به قلم شود و کار نویسندگی انجام دهم و به صورت حرفه ای از سال ۶۸ شروع کردم به نوشتن و سرودن شعر که بعد وارد مجله سلام بچه ها شدم. تحصیلاتم را ابتدا در حوزه علمیه ادامه دادم و چند سالی در دروس خارج حوزه شرکت می‌کردم. تحصیلات آکادمیک هم در رشته ی ادبیات فارسی داشتم و در سال ۸۸ نشان درجه از وزارت ارشاد دریافت کردم که معادل فوق لیسانس می‌باشد.

بیشتر شما در چه حوزه ای مشغول هستید و قلم می‌زنید؟

در حوزه ی شعر و داستان کودک و نوجوان

آیا شما در کارتان سبک و سلیقه خاصی دارید؟

من بیشتر چون علاقمند به کار دینی هستم، وقتی که کار میکردم، احساس کردم از همان اویل که ما در ادبیات دینی نویسنده خیلی کم داریم، نویسندگانی که حرفه‌ای نویس باشند، رمان نویس باشند و به همین خاطر تصمیم گرفتم که کار دینی و کار آئینی برای اهل بیت علیهم السلام و سیره ایشان، همچنین برای قرآن و تاریخ اسلام انجام بدهم. بنابراین رشته و کارم را در این حوزه متمرکز کردم و خب فکر می‌کنم شیوه ای که در نوشتن نثر دارم، منحصر به خودم می‌باشد.

چه شد که کودک را به عنوان مخاطب خود در نویسندگی انتخاب کردید؟

نمی‌شود گفت چطور ما این تصمیم را گرفته باشیم؛ چرا که نویسند به اعتقاد من به سمتی که باید برود کشیده می‌شود. خب من با نشریات کودک خیلی مأنوس بودم؛ کیهان بچه ها، مجلات رشد، سروش کودک و نوجوان که به عنوان مخاطب از آنها استفاده میکردم و بعد از انقلاب هم یک سری نشریات جدید آمد و این علاقه باعث شد که به همان جهت کشیده شدم؛ یعنی به همان شکل که می‌خواندم، به همان شکل و شیوه می‌نوشتم و خود به خود شدم نویسنده و شاعر کودک و نوجوان.

و آیا در حوزه بزرگسال هم نوشته‌اید؟

نه، در واقع خیلی کم بوده و جنبه کار تحقیقی داشته است.

در مسیر که پیمودید، آیا اساتید و مشوقی هم داشتید؟

بله، من از سال ۵۸ بود که وارد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شدم. اعتقاد من بر این است که کانون واقعاً فضای خوبی داشت؛ فضای هنری و داستان نویسی در آنجا خیلی خوب بود، مربی‌های خوبی آنجا بودند و خیلی حرفه ای و شکیل و جذاب بود. آن موقع من زیر نظر استادی به نام آقای امجد من تئاتر کار میکردم. در آن دوران حدود ۱۵ سال من تئاتر را در حرفه بازیگری ادامه دادم. همچنین با گروهی از دوستان تئاتر «بچه های مسجد» که وابسته به حوزه هنری بود را به راه انداختیم. بعد از نیمه سال ۷۰ به بعد من به نوشتم متمایل شدم و کار تئاترم کم رنگ شد. همان موقع هم آقای امجد خیلی ما را تشویق به نوشتن میکرد. سال ۷۱ بود که آمدم مجله سلام بچه ها و عضو تحریریه مجله شدم. یک دوره ی حدود سه ساله تحت کلاس های مرحوم نادر ابراهیمی قرار گرفتم که آن موقع به قم تشریف می آوردند و ما را که جمعی سه چهار نفره بودیم آموزش میدادند و خب آن دوره کلاس های استاد برای ما خیلی مفید بود. ناگفته نماند که مرحوم پدرم نیز در این مسیر جزو مشوق های من بودند. ایشان کارهای مرا می‌دیدند و تشویق می‌کردند و شروع کار من با ایشان بود.

بیشترین نیاز کودک در نگاه شما چیست؟

ببینید نیازها فرق می‌کنند؛ هر دوره ای یک نیاز دارد، دهه ۷۰ یک طور بود، دهه ۸۰ طور دیگر، آخر ۸۰ یک طور، ۹۸ چند طور است؛ نمی‌دانم به این راحتی بگویم بچه ها نیازشان چیست؟ خیلی سخت است… ولی من الان و در حال حاضر فکر می کنم مهمترین نیاز کودکان ایران، آن شکل درست تربیت است، شیوه تربیت فکری و فرهنگی؛ اینکه چطور باید تربیت فکری و فرهنگی باشند. حال کتاب یکی از آنها است که می تواند این آموزش را بدهد، محصولات فرهنگی و چیزهای دیگری هم هستند. نمی‌دانم که ما هنوز به آن شیوه رسیدیم یا نرسیدیم؟! و آیا این نیاز و ذائقه تغییر می کند یا نه، خیلی باید به روز بود تا به این نتجه رسید.

از میان کسانی که در حوزه دینی کودک و نوجوان قلم می‌زنند، اثر کدام نویسنده برای شما جذاب و مورد تأیید است؟

 

در میان نویسندگان کودک و نوجوان، آثار آقای عموزاده خلیلی، آقای رضا رهگذر، آقای محمدرضا شمس، محمدرضا یوسفی و خانم فریبا کلهر، ایشان از معدود نویسندگانی هستند که (به نظر من) خوب می نویسند، اما به صورت ویژه در حوزه دینی آقای رضا رهگذر، جعفر ابراهیمی شاهد که کارهای خوبی از ایشان دیدیم. از میان دوستان و همکاران ما هم آقای محمود پوروهاب، سید سعید هاشمی، خانم فریبا کلهر، خانم سوسن طاقدیس و خانم شکوه قاسم نیا را میتوان نام برد، اما در کل کسانی که در حوزه دینی کودک قلم بزنند، خیلی کم داریم.

چه معیار و محکی را شما برای انتخاب نویسنده کودک و نوجوان به ویژه در حوزه کارهای دینی دارید؟

شاخصه و ملاک این است که به روز بنویسند؛ یعنی محتوی، محتوای خوبی باشد، اما قلم و روایت و طرح داستانی هرچه بروزتر باشد بهتر است، اینکه می گویم به روزتر یعنی نوع نوشتن پنچ سال پیش نسبت به الان فرق کرده است. بچه های امروز کارهای جدید و بروز و خاص هستند. ما اگر بخواهیم ادبیات دینی را هم کار کنیم و به بچه ها معرفی کنیم، می بایست به روز بودن متن و جذاب نوشتن را هم درنظر بگیریم که این نویسنده ها (نویسنده هایی که از ایشان نام برده شد) معمولاً این شاخصه را دارند.

از میان آثار خودتان کدام اثر را می‌پسندید و معرفی می‌کنید؟

من تعدادی رمان دارم با نام «آواز مرغ باران» که زندگینامه امام هادی علیه السلام است و چهار جایزه ملی گرفته، از جمله در کتاب سال جمهوری اسلامی از آن تقدیر شده است. به نظر کتاب خوبی هست و کاری نو محسوب می‌شود. تنها رمانی هست که درباره امام هاری علیه السلام نوشته شده است. (برای این کار) خیلی من کتاب خواندم، تحقیق و فکرکردم تا توانستم این کتاب را بنویسم. رمانی زیر چاپ دارم به اسم «روزگار عمار» که آن هم به همین شکل است و به نظرم خیلی متفاوت شده است. مجموعه ای چهارده جلدی هم دارم که زندگینامه داستانی اصحاب پیامبر هست. این مجموعه هم رمان نیست اما داستانهای به هم پیوسته ای هست که برای نوجوانان نوشته شده؛ هم زندگینامه هست و هم داستان؛ یعنی صرف تخیل نیست بلکه واقعیت هم هست و این کار هم تا به حال در حوزه کودکان و نوجوان نشده است. باز کتاب فرهنگنامه نماز را کار کرده ام که کاری تحقیقی دینی بود که شامل ۱۱۰۰ مدخل نماز، تاریخ نماز، آداب، احکام و شخصیت ها معرفی شده اند و در کتاب سال حوزه هم برگزیده شده بود و آن هم یکی از کتابهای غیر داستانی بود که می‌پسندم.

عمدتاً کارهایی آثاری که آماده می‌کنید با جای خاصی قرارداد دارید و چاپ می‌کنید؟

نه، سابق با ناشران زیادی همکاری و قرارداد داشتیم ولی بیشترین کارهایم را اکنون با انتشارات به نشر آستان قدس رضوی هست و انتشارات جمکران.

از منظر آسیب شناسی بفرمائید که چه ضعف و کاستی در حوزه کتاب کودک می‌بینید؟

عمده‌ی ضعف این است که کتاب به خوبی برای بچه‌ها شناخته شده نیست و در سبد زندگی آنها نیست. دوم اینکه چاپ و توزیع وقیمت کتاب خیلی بالاست و به همین دلیل کودکان ما چیزهایی ارزان‌تر از کتاب در محصولات فرهنگی روی آورده‌اند و این معظلی هست؛ حال چه در فضای مجازی و چه در غیر فضای مجازی، هر چیزی در جای خودش باید باشد، اما کتاب کمی جایگاهش تنزل پیدا کرده است.

وضیعت شعر دینی کودک را چطور ارزیابی می‌کنید؟

کلاً وضعیت شعر در بعد انقلاب خیلی خوب شروع شد، واقعاً بسیار متفاوت بود بعد از انقلاب نسبت به قبل انقلاب. شاعران خوبی پا به عرصه گذاشتند. پیشکسوتهای خوبی کار را شروع کردند و کار را تمام کردند و بعد هم شاید بیست شاعر خوب در دهه‌ی هفتاد در حوزه شعر دینی و مذهبی کودک داشتیم. مجموعه‌های متفاوتی جمع‌آوری شده و خیلی شعر داریم. آقای پوروهاب مجموعه‌ی قطوری جمع کرده‌اند که به عنوان مرجع کتاب دینی مورد استفاد قرار می‌گیرد. البته در این دهه‌ی ۹۰ کلاً شعر کم رنگ شده و شاید به این دلیل باشد که فضاهای دیگری ایجاد شده است و نویسنده‌ها و شاعران کم کار شده‌اند ولی در کل کارهای خیلی خوبی داشته‌ایم.

به نظر شما فضای مجازی تا چه اندازه در کم رنگ شدن مطالعه کتاب و مجله میان کودکان و نوجوانان مؤثر بوده است؟

قطعاً تأثیر داشته و لطمه هم زده، بچه‌های ما از فضای مجازی چیزی عایدشان نمی‌شود، بیشتر به سراغ بازی‌ها و سرگرمی آن می‌روند؛ یعنی این‌طور نیست که در فضای مجازی هم به سراغ کتاب یا مجله بروند و متأسفانه صحیح استفاده نمی‌شود و إلا اگر درست استفاده شود، در جای خودش بسیار خوب هم هست. همین وقت گرفتن از بچه‌ها و سرگرم و مشغول کردن آنها باعث شده توجهشان کم شده است، البته کتاب و مجله هنوز هم جایگاه خودش را دارد، اما نسبت به این حجم جمعیت بیش از ۲۰ میلیون و با تیراژهای کمی که کتاب‌ها دارند، برای ما نقص محسوب می‌شود و باید برای آن فکری کرد.

کاستی‌های آموزشی برای نویسندگان را چه می‌دانید؟

نویسندگان می‌بایست کتاب زیاد بخوانند و مطالعه زیاد داشته باشند تا به روز باشند و کتاب خوب در دسترس داشته باشند. من احساس می‌کنم کتاب خوب در دسترس نویسندگان زیاد نیست و ایشان علی‌الخصوص نویسندگان جوان کتاب خوب زیاد نمی‌خوانند همچون کتاب‌های رمان‌های مطرح تا جهان بینی و دنیای خیال آنها گسترده و رشد داشته باشد و این ها خیلی تأثیرگذار است چه در تعالی و چه در ضعف آثار.

تعامل ناشرین، به ویژه ناشران قم با نویسندگان را چطور ارزیابی می‌کنید؟

من با ناشران قم محدود کار کرده‌ام، شاید با سه یا چهار ناشر، ولی همین چند موردی که با آنها کار کردم، تعامل خوبی داشتند. قم واقعاً در ادبیات کودک و نوجوان می‌توان گفت به عنوان پایتخت دوم هست و به تبع ناشران خوبی هم هستند که دغدغه‌های جدی دارند و کارهای خوبی که اینجا آماده می‌شود را نشر می‌دهند و این جای خوشحالی دارد.

به نظر شما انجمن ناشران کودک و نوجوان با توجه به جایگاه و تعریفی که دارد، چه برنامه‌ای می‌تواند در راستای کمک و حمایت از مجموعه‌ی دست‌اندر کاران تولید محتوای کتاب داشته باشد؟

این اتفاق خیلی اتفاق مبارکی هست و من تبریک عرض می‌کنم. البته من جزئیات کار انجمن و اعضاء آن را نمی‌شناسم و برنامه‌ی آنها را نمی‌دانم چیست، اما به نظرم می‌رسد که بیایند و از کارها و آثار خوب حمایت کنند و از نویسندگان و پدیدآورندگان قوی که در سطح ملی هستند و در قم حضور دارند را شناسائی و حمایت کنند. تلاش کنند که آن دسته از کارهای اصطلاحاً بازاری که در قم چاپ می‌شود را اجازه ندهند عرضه و چاپ شود. چه اشکالی دارد که ناشرها دست به کار شوند و در بعضی دسته‌ها اعم از رمان، داستان و شعر، کارهای خوب را سفارش بدهند. نویسندگان باتجربه و خوب از قم که تعدادشان انگشت‌شمار هم هست و یا حتی خارج از قم، کارهایشان را سفارش دهند. ما در بعضی از بخش‌های دینی به ویژه قرآنی، هنوز جای کار زیادی داریم. البته کارهای خوب شده اما نسبت به حجم مخاطب کافی نیست و نیاز هست به اینکه اول به خود نویسنده‌ها کار سفارش داده شود؛ چرا که وقتی خودشان اقدام به نوشتن اثری می‌کنند، چه بسا به دست ناشر نرسد، دوم اینکه حمایت مادی انجام دهند. نویسنده از آنجا که برای معیشت خود نیاز به درآمدی دارد و نمی‌تواند با حق‌التألیف اندک کار فاخر ارائه دهد. قطعاً اگر نویسنده دغدغه‌ی مالی نداشته باشد، بهتر می‌تواند اثری را خلق کند و کار نویسندگی را رها نمی‌کند. من می‌شناسم نویسندگانی که به دلیل مشکلات مالی کار نوشتن را کنار گذاشته‌اند. از طرفی پخش کتاب به نحوی باشد که تیراژ کتاب بیشتری چاپ شود و به دنبال این باشند که نیازسنجی کنند و کتاب مورد نیاز را چاپ کنند

نظارت اداره ارشاد بر کتاب کودک را چگونه می‌بینید و به نظر شما نظارت ایده‌آل چطور اتفاق می‌افتد؟

اداره ارشاد ضوابط و قوانینی دارد که براساس آنها کار نظارت را انجام می‌دهد که البته لازم هم هست و باید باشد. بالاخره یک متولی نیاز هست تا بر تولید آثار نظارت داشته باشد. به نظر من مقوله‌ی حمایتی ارشاد در توزیع کاغذ به نظر من خیلی مهم است. الان دغدغه‌ی ما در تولید و تجدید چاپ آثارمان مسئله کاغذ هست و خب بعضی کتاب‌ها کنار گذاشته می‌شوند و یا چاپ آنها محدود هست. اینجا اداره ارشاد در درجه‌ی اول می‌تواند آثار خوب را شناسائی کند و حتی امتیاز بدهد و به کارهایی که بهتر هستند، تسهیلاتی برای آنها قائل شود تا بتوانند اثر آماده شده را به چاپ برسانند و با قیمت مناسب به دست مخاطب برسانند و خود نویسنده هم از کار حمایت شوند.

نظر شما درخصوص ترجمه‌ی آثار غربی چیست و به نظرتون در این زمینه زیاده‌روی نشده؟

بله زیاده‌روی شده و خیلی کارهای سطحی و کارهای تخیلی و ترسناک که شاید بچه‌ها اینطور کارها را دوست داشته باشند ولی وقتی به این آثار نگاه دقیق می‌کنیم می‌بینیم نسبت به مفاهیم ارزشی و دینی و فرهنگی ما زاویه دارند و محتوای قابل قبولی ندارند، اما به راحتی ترجمه شده و مورد اقبال و توجه اغلب بچه‌های ما می‌شوند. خب این زنگ خطری هست که در این حجم ترجمه انجام می‌شود و در این صورت آثار تألیفی به حاشیه می‌رود و نویسندگان خوب ما کارهای خوبی که نوشته‌اند دیده نمی‌شود. بنابراین بایستی در این مورد فکری شود که لااقل کارهای آثار قوی و با محتوای غنی به چاپ برسد. به نظر من اگر کارهای در کارهای ایرانی آثار خوب و فاخر عرضه شود، خود به خود اقبال به کار ترجمه کمتر خواهد شد.

در حال حاضر به چه کاری مشغول هستید؟

مدتی هست کم کار شده‌ام، چون به جهات مختلف آرامش فکری نداشتم، فکرهای خوبی دارم ولی متأسفانه نتوانستم به آنها بپردازم و کارهای قبلی که داشتم را ویرایش و اصلاح می‌کنم و برای تجدید چاپ آماده می‌کنم.

اگر نقطه نظر و یا سؤال جا افتاده‌ای که خوب بود می‌پرسیدم به نظرتون می‌آید بفرمائید استفاده کنیم؟

خواهش می‌کنم، تشکر می‌کنم. در کل این انجمن (ناشران کودک و نوجوان) اگر بتوانند شرایطی فراهم کنند که حداقل در شهر قم، نویسنده‌ها را شناسایی کنند و دعوت کنند به مدارس بروند، یعنی طوری باشد که نویسنده به همراه کتابش به مدرسه برود. انجمن با تعامل با آموزش و پرورش که ناشر و نویسنده اثر و  یا آثاری را به مدرسه ببرند و هم جلسات رو در رو بین نویسنده و دانش‌آموزان برقرار شود. البته من خودم به مدارس می‌روم و از آنجا که شعری دارم که در کتاب «بنویسیم» کلاس سوم دبستان چاپ شده، دعوت می‌شوم. من دیدم که بچه‌ها خیلی دوست دارند و مایلند با ما نویسندگان و شعرا رو در رو شوند و ما را ببینند و با ما صحبت کنند و ما برای آنها صحبت کنیم. اگر این ارتباط لااقل در خود قم را شما بتوانید شرایطی فراهم کنید که اتفاق بیافتد، باعث می‌شود که هم آثار ما را بچه‌ها ببینند و با قیمتی مناسب (با تخفیف خوب) خریداری کنند و هم ما ضمن مصاحبت با آنها بتوانیم از فکرشان استفاده کنیم و خواسته‌های ایشان را بشناسیم، تعامل داشته باشیم و ارتباطمان تنگاتنگ شود و فاصله نباشد و من فکر می‌کنم شما می‌توانید این ارتباط و پل را ایجاد کنید و به نظر من لازم است، ضمن اینکه برای ناشر هم خوب است تا بتوانند آثارشان را بهتر به دست بچه‌ها برسانند.

تشکر می‌کنم از وقتی که در اختیار ما گذاشتید و از اگر خسته شدید عذر خواهی می‌کنم…

ممنون از بزرگواریتان، لطف کردید خدا به شما خیر دهد. من نگاهم در این عرصه مثبت هست. ما بهترین نویسنده‌ها، رمان نویس‌ها و شاعران کودک را در اختیار داریم، حتی کشورهایی مثل ترکیه و پاکستان وکشورهای آسیای میانه و حتی در میان کشورهای عربی که بعضاً من رفتم؛ مثل لبنان، عراق، عربستان، بحرین، کویت و مصر که در زمینه کودک و نوجوان آثارشان دیده می‌شود، علی‌رغم این ما خیلی و باید بگویم یک سر و گردن بالاتریم. کارهای بسیار فاخر در زمینه اهل‌بیت علیهم السلام و قرآن انجام داده‌ایم. البته ضعف ترجمه باعث شده که کارهای ما کمتر در خارج از ایران دیده شود. چقدر خوب است که متولیان فرهنگی در این زمینه فعال شوند و آثار خوب را توسط گروهی شناسایی کند که انجمن ناشران کودک و نوجوان می‌تواند چنین کاری انجام دهد، با بنگاه‌های نشر خارج از ایران تعامل کنند که لااقل ترجمه شود و به کشورهای مختلف کارها ارسال شود. حتی در تصویرگری هم ما خیلی قوی هستیم و می‌توانیم در شناساندن این مفاخر کاری شود.

 

عرض سلام و احترام دارم خدمت جنابعالی، لطف کنید یک معرفی از خود و تحصیلاتتان برای ما داشته باشید؟

بسم الله الرحمن الرحیم، من هم سلام عرض می‌کنم و خوش آمد می‌گویم به شما. من محمود پوروهاب هستم، متولد ۲/۸/۱۳۴۰ از شهرستان رودسر. بعد از اخذ دیپلم و رفتن به خدمت سربازی به قم آمدم. ابتدا (دو سال) مشغول به خواندن دروس طلبگی شدم. الان مدرکی که دارم دکترای ادبیات داستانی هست که به عنوان مدارج علمی ارائه دادم، لکن در سازمان‌ها با یک رتبه پایینتر محاسبه می‌گردد و به عنوان فوق لیسانس این رشته برای ما درنظر گرفته‌ شده است. من از سال ۱۳۶۹ که به قم آمدم، در دفتر تبلیغات مجله‌ای متولد شد با نام «سلام بچه‌ها» و از ما هم دعوت کردند. در آن موقع افرادی که بودیم، هیچ کدام با ادبیات کودک آشنا نبودیم؛ چراکه ادبیات کودک و نوجوان در هیچ کجا مطرح نبود جز محدوده‌ی کوچکی در تهران و در جاهای دیگر هنوز گسترش پیدا نکرده بود. به یاد دارم وقتی میخواستیم مجله‌ی سلام بچه‌ها را راه‌اندازی کنیم، به دنبال کسی بودم در سطح استان قم که ادبیات کودک را کار کرده باشد ولو به اینکه شعر کوچکی برای بچه‌ها گفته باشد و یا داستانی گفته باشد و یا حتی تصویری. نه در سطح استان و حتی جاهای دیگر هم وضع مشابه داشت و فقط در تهران بود که جمع محدودی مشغول به این کار بودند.

پس این‌طور که می‌فرمائید مجله سلام بجه‌ها در قم متولد شد؟

بله، در دفتر تبلیغات اسلامی قم با همکاری افراد مثل آقای حسن‌زاده، آقای راستگو و تعدادی دیگر از دوستان. من هم این توفیق را داشتم که بواسطه‌ی آشنایی که با بعضی از این دوستان داشتم دعوت به کار شدم. هیچ یک از ما آشنا به کار نبودیم و مجبور شدیم در جلسات آقای مهندس علی محمدی نامی بود شرکت می‌کردیم که ایشان تا حدی با داستان و شعر کودک آشنایی داشت. یادم هست که آن موقع شعری از ایشان در کیهان بچه‌ها چاپ شده بود. ایشان را شش ماه آورند که با ما کار کند و آموزش بدهد و بعد افراد دیگری لازم بود بیایند مثل مرحوم آقای فردی، آقای مصطفی رحماندوست و آقای حسین فتاحی و امثال ایشان که در تهران سرشناس بودند، برای آموزش و جلسات شعرخوانی و مانند آن میآمدند. قبل از این جلسات و آموزشها من شعر بزرگ سال می‌گفتم و دوستان دیگر هم کار کرده بودند ولی همه در رده بزرگسال بودند. حتی در سال‌های اول که ما مجله کودک کار می‌کردیم از تصویرگران بزرگسال همچون مرحوم آقای رحمتی و یا آقای گل محمدی استفاده می‌کردیم، چرا که تصویرگر کودک نبود، اما کم کم این افراد تربیت و زیاد شدند. در واقع ادبیات کودک و نوجوان قم از تاریکخانه‌ی مجله‌ی سلام بچه‌ها رشد کرد؛ یعنی مدخلی بود برای کسانی‌که آمدند و با کار برای کودکان آشنا شدند و بعضی بعد از مدتی رفتند و حتی مجلات دیگر را سردبیری کردند و تصویرگران زیادی تربیت شدند و اینجا اولین جایگاه ادبیات کودک و نوجوان در قم بود و البته تأثیرات خارج از قم نیز داشت؛ چراکه در سطح کشور توزیع می‌شد و افراد زیادی با ما از جاهای مختلف تماس میگرفتند و بعضاً به اینجا می‌آمدند و رشد خوبی داشتند.

شما خودتان بیشتر در چه حوزهای قلم می‌زنید؟

من اوائل بیشتر شعر کار می‌کردم، طوری که برای پیشرفت و بالارفتن سطح کیفی کارم حدود دو سال به موسسه کیهان بچه‌ها می‌رفتم که متشکل از پنج الی شش نفر بود و بعد مسئول شعر مجلات اینجا شدم و کارهای من در مجلات دیگر هم راه پیدا کرد و رابطه نزدیکی با مجلات کودک و نوجوان کل کشور پیدا کردم. بعد از حدود سه سالی مشغول به نوشتن داستان شدم، یعنی حدود سال ۷۲ شروع به نوشتن داستان کردم و اولین کارم هم «صدای زلال بلال» درباره زندگی بلال حبشی بود و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان این کار را چاپ کرد و حدود یک‌سال بعد به عنوان کار برگزیده‌ی کانون معرفی شد. کم کم شروع کردم به داستان نویسی و آن موقع بیشتر داستان بلند هم می‌نوشتم. مثلاً درباره زندگی ابوذر غفاری صحابی پیامبر کار کردم با نام «غروب آفتاب ربذه» و درباره زندگی مصعب بن عمیر کار کردم و بعد از آن مجموعه داستانهای کوتاه زیاد نوشتم. چندین کار مشترک هم از همین کارهای مذهبی با آقای ملامحمدی داشتیم که بوستان کتاب و محراب قلم آن کارها را چاپ کرده و مجموعه ای با نام «مژده ای گل» بود که انتشارات جمکران چاپ کرد.

شما در کارهاتون سبک خاصی هم دارید؟

ببینید، در شعر وقتی صحبت از سبک بکنید کار را خیلی سخت می‌کنید، چون معمولاً به این کارها معمولاً می‌گویند «جریان»، چون سبک چیز دیگری هست. وقتی صحبت از شعر کودک و نوجوان میشود، مثلا می‌گوییم ما جریان راه انداختیم. البته این هم درست است که هرکسی بالاخره سبکی در نوشته‌هایش پیدا میشود. من هم داستان زیاد نوشته‌ام (در حدود ۱۵۰ اثر تا کنون از آثار من چاپ شده) بطوری‌که حدود ۹۵ درصد آثارم داستان هستند؛ داستان مذهبی، داستان کوتاه، رمان و یا زندگینامه. مانند زندگینامه شهید مفتح، زندگینامه ملک الشعراء بهار، مسعود سعد سلمان و… ، اما در شعر معروف‌ترم در حالی‌که اکثر کارهایم داستان بوده و شاید حدود ۱۵ کتاب شعر از من چاپ شده. از آنجایی که در کار شعر خیلی سختگیر و سخت سلیقه هستم و در واقع هر چیزی را قبول نمی‌کنم و این سختگیری شامل خودم هم هست در حالی‌که شاید باورش سخت باشد که شاگردانی درام۲۰۰ جلد کتاب شعر دارند و من ۱۵ جلد کلاً کار شعر دارم. منتهی به قول آقای رحماندوست که درباره‌ی کارهای من به پسرم گفته بودند: «پدر شما شعر کم کار کرده اما خیلی تأثیرگذار بوده». حتی بعضاً میبینم که دیگران از کارهای من تقلید هم کرده‌اند. دربارهی سبک کار (طبق نظر دوستانی هم که دربارهی کارهای من گفتهاند) اینگونه است که هم ساختار زبانی و هم صمیمیت در کارهای من دیده می‌شود، علاوه بر این دو وجه پرداختن به موضوعات روز در کارهایم رعایت می‌کنم. البته این خصوصیات در شعر من دیده می‌شود و در داستان چنین ادعایی ندارم، اما در بین داستان‌ها هم ما را بیشتر در حوزهی داستان‌های مذهبی می‌شناسند و می‌پذیرند و شاید بتوان این‌گونه گفت که اگر کسی بین ده داستان نویس بخواهد کاری مذهبی را ارائه دهد، نام من و آقای ملامحمدی حتماً جزو این ده نفر خواهد بود. در بین شاعران کودک و نوجوان استان قم فکر نکنم کسی پیدا شود که در کلاس‌های من نبوده باشد و چه بسا با توجه به سختگیری و وسواسی که در کارم دارم، خودم صاحب سبک باشم. مثلاً من در تنوع وزن (طبق بررسی یکی از افراد) من از دیگر شاعران تنوع وزنی بیشتری داشتم؛ من نیمائی زیاد گفتم، چند خشتی زیاد گفتم، گاهی وزن‌ها را به نوعی شکستم؛ یعنی در قالب های گوناگون شعر گفته‌ام.

آیا کارهایی که انجام داده‌اید، البته بصورت خاص منظورم شعر هست، به سفارش سرودید و یا بر اساس کار باب طبع و خواست شما بوده؟

نه، به دلیل احترام فراوانی که به شعر دارم، هرگز کار سفارشی قبول نمی‌کنم. شاید در مورد داستان این‌طور بوده که کار سفارشی کرده باشم، اما درمورد شعر، نه؛ چون شعر درآمدزا نیست، ولی داستان را برای معیشتم درنظر گرفتم و آن را هم باز گرفتم تا بتوانم شعرم را بگویم و این واقعیت مسئله هست؛ یعنی داستان را فدای شعر کردم، هرچند بیشتر جوایزی که دریافت کرده‌ام هم برای داستان بوده، اما  علتش کثرت کارهای داستانی بوده که انجام داده‌ام. به عنوان مثال کتاب «غروب آفتاب ربذه» که درباره ابوذر غفاری نوشتم، در دهه‌ی ۸۰ این کار درکنار کار (اساتیدی) همچون آقای سید مهدی شجاعی که نفر دوم شدند و یا آقای رهگذر، کار من به عنوان بهترین رمان نوجوان شناخته شد. در عین حال من با شعر بیشتر عشق می‌کنم و عشق می‌ورزم. این‌طور بگویم که اگر به لحاظ معیشتی دغدغه‌ای نداشتم، وقتم را فقط به شعر اختصاص می‌دادم. البته اینگونه هم نبوده که به قول مرحوم نادر ابراهیمی _که یک دوره استاد ما بودند_ کار بزن در برو انجام بدهم.

رویکرد شما برای انتخاب کار کودک چه بود؟

همان‌طور که گفتم به واسطه‌ی دوستانی که ما در آن موقع با هم جلسات خانگی داشتیم همدیگر را پیدا کردیم. در آن جلسات که از جاهای مختلف کشور بودند، یکی داستان نویس بود، یکی تصویرگر، یکی فیلمنامه نویس، ما شعر می‌گفتیم و همین‌جور جمعی ده دوازده نفره بودیم که جلسات هفتگی در منازل‌مان داشتیم. در بین این جمع یکی از دوستان ما کارمند دفتر تبلیغات بود و روز آمد و گفت: قرار است مجله‌ای برای کودکان در این دفتر تأسیس کنیم و یک نفر هم برای این کار مأمور کرده‌ایم. ایشان هم شعر و هم داستان می‌گویند. شما هم بیا شعری بگو به ایشان بدهیم بررسی کند و ببیند اگر خوب بود استفاده کند. من هم با اکراه (چرا که من اطلاعاتی درباره ادبیات کودک در آن دوره نداشتم و شعری هم که می‌گفتم برای بزرگسال بود) یک کار با محتوای چیستانی برای ایشان آماده کردیم تا به خیال خود دست از سرم بردارند. بعد از این که کار مرا دیده بودند، گفتند به ایشان بگویید کارشان تأیید شده و از وی دعوت می‌کنیم تا در جلسات ما حاضر شوند. در آن جلسات عاملی که باعث شد نسبت به کار کودک رغبت پیدا کنم و ادامه بدهم، کارهای کیانوش بود. من زندگی کیانوش را مطالعه کردم و دیدم او در اوج بزرگسالی که شاعر قدری بود، طوری که شخصیتی مثل شاملو شعرش را تقدیم به او کرده، چنین آدمی در میان راه آمده و کار کودک سروده. من یک وقتی با خودم فکر کردم که حتی اگر بخواهم شاعری هم بشوم، چون شاعر بزرگسال زیاد داریم که اکثراً هم مدعی هستند، با خود گفتم: نهایتاً می‌خواهم بشوم یکی از ایشان. از طرفی می‌دیدم که شاعر کودک خیلی کم بود و آن هم در تهران بودند. به این نتیجه رسیدم که کار برای کودکان ضرورت دارد و نیاز است و من این احساس نیاز را کردم و باعث شد به این سمت کشیده شوم. از طرفی با خود گفتم: علاوه بر ضرورتی که در این حوزه دیده می‌شود، اگر بخواهم سری در سرها داشته باشم، با توجه به کم بودن کسانیکه کار کودک می‌کردند در مقایسه با شعر بزرگسال، رقابت سنگین نمیشد. البته من به دنبال شهرت نبودم و بیشتر به خاطر احساس مسئولیت و از طرفی دیدم کار هم کار شیرینی هست. این بود که کلاً کار بزرگسال را رها کردم و دیدم اگر بخواهم دو طرف را داشته باشم، ایجاد تضادی میکند و تمرکزم را به هم می‌ریزد.

پیرو احساس نیازی که برای شما پیدا شد، بیشترین نیازی برای کودک را چه می‌دانید؟

بیشترین تأثیر ادبیات و داستان برای بچه‌ها نگاه و وسعت دید و زیبایی شناختی برای آنها ایجاد کند. جنبه‌ی آموزشی را ما کاری نداریم، چرا که مدرسه هم می‌تواند آن کار را انجام دهد. مسئله‌ای اینجا هست که تا صحبت از تعهد پیش می‌آید، ذهن افراد به سمت آموزش و نصیحت می‌رود. در مدارس هم دائم به دنبال چاپ کتاب مفید هستند. مفید را هم چیزی تعریف می‌کنند که ارزشی و اخلاقی باشد؛ یعنی این کار را بکن و این کار را نکن، در حالی‌که ادبیات فراتر از این است و می‌خواهد نگاه تازهای به خواننده بدهد و جهانبینی او را وسعت ببخشد و عاملی می‌شود برای اندیشیدن. آن جنبه‌ی زیبایی شناختی خیلی مهم است.

آیا در مسیر که طی کردید مشوق یا احیاناً اساتیدی داشته‌اید؟

اگر بخواهیم بگوییم کسی مستقیم استاد من باشد، این طور که مستقیم در خدمت ایشان تلمّذی بکنم، خیر این‌گونه نبوده، اما ما همه اساتید زیادی داریم، همه استاد من بوده‌اند؛ از فردوسی و رودکی گرفته تا دوستانی که در این مسیر با آنها بودیم و از کتاب‌های ایشان استفاده می‌کردیم و در جلساتشان شرکت می‌کردیم؛ منتهی من چه در کارهای شعری و چه داستان هیچ‌وقت به خودم مغرور نبودم و الان هم ادامه دارد. اگر کاری انجام می‌دهم در وهله‌ی اول به چند نفر نشان می‌دهم و گاهی نظراتی هم که دوستان داده‌اند را اعمال کرده‌ام و حتی از مخاطبین هم استفاده کرده‌ام، لذا گاهی در سخنرانی‌هایم هم گفته‌ام که در هر کدام از آثار من نگاه کنید، جای پای کسی هست و خاطره‌ای دارد. به همین دلیل معتقدم کسی که در زمینه‌ی هنر قدم برمی‌دارد و می‌خواهد موفق باشد، نباید غرور داشته باشد و فکر نکند که کار من بی‌نقص و از همه بهتر است. پس باید حتماً مشورت در کار داشته باشند. من در جمع شاگردان کلاس خودم شعرهایم را می‌خوانم و خیلی از نظرات ایشان خیلی استفاده می‌کنم. گاهی مرا به مدرسه یا جلسه‌ای دعوت می‌کنند؛ بیشتر از آن‌که بخواهم استفاده برسانم، استفاده می‌برم. حتی به نوع حرف زدن و گفتگوهای ایشان توجه می‌کنم که چه تکیه کلام‌هایی استفاده می‌کنند و یا نوشته‌های آنها را نگاه می‌کنم که چه آرزوهایی و چه نگاهی به زندگی دارند و برای به روزکردن اطلاعات این توجهات ضروری و لازم است و اگر از این جهت نگاه کنیم همه استاد من هستند.

با توجه به این نکته که فرمودید به تکیه کلام‌ها و نوشته‌های مخاطبین خود (کودک و نوجوان) توجه می‌کنید؛ آیا آرزوها و نگاه هر نسل نسبت به دوره‌های قبل یا بعد از آن تغییر می‌کند؟

خیلی از خواسته‌ها و آرزوها مشترک هستند، الا اینکه مصادیق آنها عوض شده، چراکه چیزهایی در یک دوره‌ای بودند که در دوره‌ی دیگر یا نیست و یا جایش را به چیز دیگری داده است. اما یک چیزی که امروزه بسیار جلوه می‌کند و با دوره‌های سابق فرق کرده این است که نسل امروز اطلاعاتشان نسبت به نسل‌های قبل بواسطه‌ی رسانه‌ها و فضای مجازی خیلی بیشتر شده، طوری که یک کودک ۱۰ ساله‌ی امروزی، آگاهی و اطلاعتش از یک آدم ۹۰ سالهی ۴۰ الی ۵۰ سال پیش جلوتر است و این یک واقعیت هست، چرا که قدیمی‌ها در محدوده‌ای کوچک و به لحاظ اطلاعات از جاهای دیگر بسیار محدود بودند، اما یک نکته‌ای که هست این وسعت اطلاعات اتفاق افتاده، ولی عمق ندارند. سابق اگر کسی به اطلاعاتی و آگاهی دست پیدا می‌کرد، در آن متمرکز می‌شد و فکر می‌کرد و به همین دلیل در یک موضوع عمیق شده و نهایتاً به نتایج اساسی می‌رسید. یک نفر به استادی طعنه زده بود که فلانی به اندازه‌ی یک اقیانوس است ولی به اندازه‌ی یک وجب عمق ندارد. کسی که در موضوعی عمیق شود و به صورت تخصصی تبحر پیدا کند، قطعاً از نگاه جامعه هم بیشتر مورد توجه است نسبت به آن کسی که پیرامون آن موضوع علم و اطلاعات کلی دارد ولی به صورت تخصصی و ویژه کاری نکرده. این مسئله در جامعه بسیار آسیب رسان هم هست، علی الخصوص در سطح مدیرانی که اطلاعات کلی در رشته‌ای دارند و نسبت به متخصصان و کارشناسان زیردست خود اظهار نظر می‌کنند و خود را خیلی هم وارد و مطلع می‌دانند. مطلع بودن این مدیران در سطح کلی فریب‌دهنده هست. البته ممکن است آرزوهای جدیدی هم به خواست بچه‌ها اضافه شده و یا نگاهشان به زندگی تغییر کرده باشد. البته زبان تغییر می‌کند؛ همان هر ۱۰ سال در زبان مقداری دگردیسی ایجاد می‌شود، مثلاً در حوزه‌ی شعر کودک وقتی اثری سروده می‌شود، می‌دانیم که برای چند سالی بیشتر کارایی ندارد و ما وقتی شعری ببینیم که برای مثلاً ۱۰ سال پیش سروده شده باشد، مشخص است. این تشخیص ما که فلان شعر قدیمی شده، از روی زبان است نه موضوع و محتوی

در حوزه نویسندگی دینی کودک و نوجوان، کار کدام نویسنده برای شما جذاب و قابل توجه بوده است؟

در حوزه‌ی دینی کودک و نوجوان نویسنده کم بودند و هنوز هم کم تعداد هستند؛ شاید از تعداد انگشتان دست بیشتر نباشند. البته یک عده هستند که کار هم کرده‌اند ولی متخصص در این زمینه نیستند و تجربهی زیادی هم ندارند؛ طوری‌که کتاب‌های زیادی نوشته‌اند و در بین کارها از ایشان خواسته‌اند که داستان مذهبی هم آماده کنند. این گونه افراد معمولاً با کپی برداری از کارهای من و امثال من اقدام به جمع‌آوری و استفاده می‌کنند و حتی منبع کارشان را هم ذکر نمی‌کنند. افرادی هم هستند مانند آقای مسلم ناصری، آقای مظفر سالاری، آقای مجید ملامحمدی و آقای مرتضی دانشمند که کار دینی کودک کرده‌اند و خوب هستند و در تهران آقای سرشار آدم قدری بوده که خوب کار کرده، آقای ناصر نادری و آقای نقی سلیمانی هم کارهای خوبی دارند.

لطفاً اثری که از نظر شما کار ممتازی بوده و نظر شما را جلب کرده نام ببرید و علت این جذاب بودن را هم برای ما بفرمایید؟

مثلاً آن کار آقای سرشار که دربارهی پیامبر اکرم (ص) نوشته‌اند که اگر اشتباه نکنم با نام «آنک آن یتیم از دست رفته»که در قالب رمان نوشته شده بود و ویرایش‌های متعددی هم روی آن انجام شده و خیلی هم تجدید چاپ شده و به شکل‌های مختلف ارائه شده. ویژگی آقای سرشار این است که در کارهایی کرده آگاهی خیلی بالایی دارد و آثارش با دلایل متقن نوشته شده به نحوی که برای هر اتفاقی دلایلی آورده و از نظر تاریخی مشخص است که مطالعه فراوانی داشته و همه جوانب در کار او رعایت شده. آقای نقی سلیمانی هم کارشان همین‌طور است، مثل کاری که درباره‌ی امام رضا (ع) داشت که اسمش الان یادم نیست، دیدم که خیلی قشنگ کار شده و اتفاقاً در جشنواره‌های که بودم برای آن کار به ایشان جایزه دادیم. آقای دانشمند (چون طلبه هم هستند) قلم کودکانه خیلی خوبی دارند و همچنین آقای مهاجرانی به همین ترتیب. قبلی ها که اسم بردند قلم نوجوان خوبی دارند و این دو بزرگوار قلم کودک. آقای ملامحمدی هم برای کودک وهم برای نوجوان خوب قلم می‌زند. شاید افراد دیگری هم مثل خانم گرمارودی باشند که من حضور ذهن ندارم ولی این افراد که نام بردم و من ایشان را می‌شناسم از جهت قلم برای کودک و نوجوان خوب هستند. به هر حال الان برتری داستان، به مدرن بودن آن است، زمانی ما می‌نوشتیم بصورت روایتی و مستقیم بود (البته الان هم بعضی اینطور می‌نویسند) اما در حال حاضر باید کارها جذاب و با زاویه دیدی تازه باشند؛ یعنی می‌توان هر داستان و روایتی را از زاویه‌ای نوشت که تاکنون به آن پرداخته نشده. نکته‌ی دیگر فضاسازیست که خیلی مهم هست. مثل شخصیت هایی که می‌توان در داستان اضافه کرد. از آنجا که شما برای کودک و نوجوان کار می‌کنید، می‌توانید کارکترهایی کودکانه به اصل داستان اضافه کنید تا مخاطب شما (یعنی کودک) با آن کارکتر هم‌زادپنداری می‌کند و برایش جذاب است و اگر بخواهید همان روایت را فقط بیاورید، اثری بی روح و خشک خواهد بود، لذا به همین دلیل می‌بایست خیلی مدرن و امروزی کارها ارائه شوند.

با توجه به شاخصه‌هایی که عنوان نمودید کدام اثر از کارهای خودتان را بهتر می‌پسندید؟

الان چند رمانی که کار کرده بودم درباره‌ی ابوذر غفاری و بلال حبشی و مصعب بن عمیر با نام «از احد تا احد». یک مجموعه‌ی ده جلدی هست که انتشارات سوره مهر چاپ کرده با نام «یک کار نیک». زمانی من می‌رفتم نمایشگاه کتاب و ناظر قسمتی هست که آنجا کتاب فروخته نمی‌شود و فقط نمونه کتاب‌ها قرار می‌گیرد. من در آنجا بررسی می‌کردم که بچه‌ها در بین کتاب‌ها به دنبال چه ژانرهایی هستند، متوجه شدم که نوجوانان بیشتر دنبال ژانرهای وحشت هستند. وقتی این کتاب‌ها را بررسی کردم، دیدم بیشتر تخیلی هستند و اغرق‌های شدید شده است. بعد به این نتیجه رسیدم که می‌توان روی موضوع معجزات چنین جذابیتی ایجاد کرد و اقدام کردم به نوشتن ده داستان کوتاه کردم درباره‌ی معجزات، البته با زاویه نگاهی تازه. بعد این کارها را دادم به بعضی اطرافیان و نظر ایشان را هم جویا شدم و پس از تأیید و تشویقی که دیدم کتاب را با نام «زبان گنجشک ها را بلد است» دادم که چاپ شود.

از منظر آسیب شناسی ضعف و کاستی‌هایی که در کار می‌بینید بیان کنید؟

خیلی زیاد هست. بطور خاص در خصوص کارهای مذهبی می‌توان بگویم ۹۵ درصد تولیدات ضعیف هستند؛ چه شعر و چه داستان. در واقع بیشتر کتاب سازی شده. عده‌ای از ناشرین بازاری هستند و فقط به فکر سود خود هستند و اصلاً این کتاب چی هست و از طرفی به دنبال ارزان تمام شدن کار هستند. مثلاً دیده‌ام که از یک نفر ناشری ۵۰ جلد کتاب چاپ کرده. عده‌ای دیگر از ناشرها که حال یا دولتی هستند و یا ارگانی و…. با این شعار به میدان می‌آیند که ما عِرق مذهبی داریم و باید دِین خودمان به اسلام را ادا کنیم. اما در عمل می‌بینم این‌ها که چنین ادعایی هم دارند، بدتر خیانت می‌کنند؛ چرا که بدلیل عدم آگاهی و بی‌سوادی و فقط ادعا کار را به اهلش نمی‌سپارند و باز برای ارزان تمام کردن و به سرعت چاپ کردن، بدل از اصل کار را آماده می‌کنند و یا با عرض معذرت همین نشر قم که من با آنها کار نمی‌کنم، به جز یک کاری که چند سال پیش بوستان کتاب از من گرفت و یک کار هم نشر براق. چون عمدتاً ناشران قمی به دنبال کار ارزان هستند. مثلاً یکی از شاگردان من که کارش را انتشارات زائر چاپ کرده وقتی از او خواستم اثرش را ببینم، گفت: من خجالت می‌کشم که شما بخواهید کار مرا ببینید. وقتی قرار شد کاری با قیمتی ارزان آماده شود، توقعی بیش از این نیست. اگر در کارها به دنبال کیفیت هستیم، به هر حال نویسنده یا شاعر باید وقت بگذارد.

فکر می‌کنید در حوزه‌ی کودک و نوجوان چه موضوعاتی هست که به آن پرداخته نشده؟

در خیلی از موضوعات کار شده ولی شاید به برخی موضوعات مثل تاریخ ایران کم پرداخته شده و حتی در حوزهی بزرگسال نیز هم کار زیادی نشده؛ در حالی‌که ما در تاریخ ایران داستان‌های زیبای زیادی داریم و کار نشده، همان‌طور که در فیلمسازی هم در این موضوع کوتاهی می‌کنند. البته نکتهی این است که کار شدن در موضوع خیلی مهم نیست یلکه چگونه کار شدن خیلی مهم است. مثلاً دربارهی محیط زیست خیلی کار شده؛ اعم از شعر و داستان، ولی خوب و جذاب و هنری ارائه نشده و بیشتر کارهای شعاری شده و یا موضوع نظم و انظباط. با این نگاه کم نیستند موضوعاتی که روی آنها کار شده، منتهی همان نگاه و زاویه دیده تازه مهم است که بیشتر خوب نبوده است.

تأثیر فضای مجازی را در تقابل با مطالعه چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در کل که سرانه‌ی مطاله در کشور ما همیشه کم بوده و این صحبت برای وقتی بوده که نه فضای مجازی بوده و نه کاغذ به این شکل گران شده بود. حال این دو مسئله هم خود به نوعی معضل شده که تا حدی در این موضوع تأثیرگذار شده است. سؤال این است که در کشورهای جهان اول که خیلی قبل از ما به تکنولوژی‌های این‌گونه دست یافته‌اند در برابر مطالعه‌ی کتاب چنین معضلی را عنوان نمی‌کنند؟ پس یا ما فرهنگ‌سازی لازم را انجام ندادیم و یا مردم را طوری گرفتار مسائل معیشتی زندگی کرده‌ایم که دیگر فرصت پرداختن به نیاز مطالعه را در خود احساس نمی‌کند و آنقدر گرفتار و خسته هست که وقتی به خانه مراجعت می‌کند، نهایتاً به دنبال برنامه‌ای طنز از رسانه می‌باشد تا با خنده و شادی از فضایی که درگیر آن بوده خود را دور سازد و کمی آرام شود. حتی در آموزش و پرورش هم من با این حجم کتاب‌ها که خیلی از آنها چیزی به بچه‌ها یاد نمی‌دهد، مخالف هستم. در کنار دروس لازم برای بچه‌ها به نظر من خوب است که کتب غیر درسی به دانش‌آموز معرفی و از آن مسابقه‌ای تهیه شود و به برگزیدگان آن جوایز خوب داده شود. مدرسه باید کتابخانه داشته باشد و یکی از امتحانات مدرسه کتاب‌های غیر درسی باشد. لذا بایستی از زوائد و دانشهای اضافه حذف شود و به کتاب‌های غیر درسی در مدارس پرداخته شود تا از همان دوران تحصیل این فرهنگ برای بچه‌ها ایجاد شود. از طرفی مسئله‌ی کاغذ هست که تا من یاد دارم همیشه این یک مشکل بوده است. بالاخره باید توجه داشت که جمع زیادی در حاشیه نشر و پخش (اعم از نویسنده، محقق، ویراستار، نمونه خان، تصویرگر، لیتوگراف، چاپخانه، صحاف و…) فعالیت داشته و از این راه امرار معاش دارند، وقتی کتاب به دلیل گرانی کاغذ و هزینه‌های بالا چاپ نشود، خب این اقشار معطل می‌مانند. تمام این عوامل باعث می‌شود کتابی که با قیمت گران چاپ شده کسی آن را نخرد. واقعیت این است که متولیان فرهنگی سر این فرهنگ را بریده‌اند و کنار گذاشته‌اند و نمی‌توان انتظار بی‌مورد از مردم داشت.

کاستی‌های آموزشی که برای قشر نویسنده هست را چه می‌دانید؟

سربازی را می‌خواستند محاکمه کنند که چرا در جنگ با دشمن کاری نکردی و باعث شدی دشمن منطقه‌ای از ما را بگیرد؟ سرباز گفت: من چندتا دلیل دارم؛ اول اینکه اسلحه‌ی من گلوله نداشت… به او گفتند: بقیه‌اش را دیگر نگو… حال حکایت ما هست. من سال‌ها پیش جلسات شعر داشتم، آن موقع جایی را در اختیار ما می‌گذاشتند تا جلسات را برگزار کنیم. الان حدود ۶ سال است که من تلاش می‌کنم تا جایی یک اتاق به ما بدهند تا جلسات شعر را برگزار کنیم، هیچ کجا حاضر نیستند فضایی در اختیار ما قرار دهن. بالاخره یک اتاق حداقل چیزی هست که برای برگزاری چنین جلسه‌ای لازم است، وقتی این حداقل را برای ما تأمین نمی‌کنند، شما چه انتظاری در توسعه‌ی کار فرهنگی دارید؟

تعامل ناشرین (به ویژه ناشران قم) با نویسندگان چگونه هست؟ هرچند در صحبتهایی که داشتید اشاره‌ای به این موضوع داشتید…

به هر حال نمی‌شود یک طرفه قضاوت کرد؛ چرا که ناشرها اکثراً از بخش خصوصی هستند و سرمایه‌ی مشخصی دارند و نمی‌توان این دسته را با مثلاً کانون پرورش فکری نوجوانان و یا به نشر (آستان مقدس امام هشتم) که حمایت آنچنانی دارند مقایسه کنیم و این (نوع قضاوت) بی‌انصافی هست. و یا حتی ناشران بخش خصوصی را با انتشاراتی مثل قدیانی مقایسه کنیم. در کل ایشان با سرمایه‌ای محدود که دارند می‌خواهند هم کار فرهنگی انجام دهند و هم به لحاظ اقتصادی می‌خواهند با پولی که گذاشته‌اند کار کنند؛ لذا ناچارند در کاری که می‌خواهند تولید کنند با سرمایه‌ی کمتری بتوانند به سود مطممئنی برسند. همین که کار فرهنگی را برای سرمایه‌گذاری انتخاب کرده‌اند، خیلی ستودنی و مثبت هست. اما واقعیت این است که خیلی از این‌ها کارشناس ندارند و خودشان هم که نوعاً کارشناس نیستند. اما از انتشاراتهایی که به شکلی از حمایت مجموعههای قوی و بزرگ برخوردارند انتظار می‌روند حدافل برای انتخاب کارهایشان کارشناس به استخدام بگیرند و تولیدات کارشناسی شده را عرضه کنند. بعضی از ناشرین هم از نویسنده‌ی خوب و قوی استفاده می‌کنند انتقادی که من به ایشان دارم این هست چرا فقط محدود به یکی دو نفر شده‌اند. چه خوب است که از دیگر نویسندگان هم در منشورات‌شان استفاده کنند. اینکه شما فقط یک عده را هم بشناسید قشنگ نیست.

به نظر شما انجمن برای تقویت کتاب کودک و نوجوان چه کاری می‌تواند انجام دهد؟

حتماً در بین اعضای انجمن افرادی هستند که مسیری را طی کردهاند کار کودک را میشناسند و چه بسا پیشنهادهای خوبی داشته باشند که بتوان از آنها استفاده کرد. در کل کارهای خیلی خوبی میتوان انجام داد. مثلاً بعضی ژانرها در کشور ما جایش خیلی خالی هست. مثلاً در زمینه ترانه به ویژه ترانه‌های مذهبی کار قابل توجه‌ی انجام نشده و یا مجموعه سازی که کار چند نفر در یک کتاب باشد بهتر است تا کار یک نفر؛ چراکه مخاطب وقتی می‌خواهد آن کتاب را تهیه کند، بهتر می‌داند که آثار چند نویسنده را داشته باشد تا یک نفر. این نگاه با توجه به گران تمام شدن تولیدات می‌تواند به کار کمک کند. دعوت از کارشناسان حوزه کودک و نوجوان و برگزاری نشست‌های هم اندیشی برای ارتقاء و بهبود تولید کتاب برای کودک و نوجوان و استفاده از نظرات و طرح و راه‌کارهای پیشنهادی. تهیه منابع قابل استناد و متقن در قالب موضوعی برای استفاده‌ی نویسندگان.

نظر شما درباره ترجمه‌ی آثار غربی چیست؟ و آیا فکر نمی‌کنید که در این بخش زیاده روی شده باشد؟

اینجا دو نوع برخورد است؛ یکی اینکه چون در کشور ما حق کپی رایت رعایت نمیشود، راهی را برای استفاده بدون پرداخت هزینه به ناشر میدهد و حتی میتواند به راحتی تصاویر کارهای خارجی را کپی کند و این برای ناشر وسوسه برانگیز است، از طرفی به نویسنده هم پولی پرداخت نمیشود. منتهی به نظر من ترجمه هم در کنار کتابهای دیگر باید باشد، چرا که هم مطالبهی مخاطب است و هم برای نویسندگان داخلی هم دیدن کارهای خارجی و آشنا شدن با نگاه ایشان، بسیار مفید است. در کل آنچه بیشتر باعث ترویج ترجمه شده، مقرون به صرفه بودن در هزینه کردها برای ناشر است.

وضعیت نظارت اداره ارشاد بر کارهای کودک و نوجوانان را چطور ارزیابی می‌کنید و ایده‌آل از نگاه شما چیست؟

ممیزهای ارشاد که در قم برای کارهای کودک و نوجوان، دوستان خود ما هستند، ایشان به عنوان کارشناس به کتاب نگاه نمی‌کنند که بخواهند معلوم کنند کتاب در چه سطحی است، یعنی نمره و ارزش گذاری نمی‌کنند بلکه در نگاه کلی بررسی میکنند که به لحاظ عقیدتی و سیاسی و اجتماعی مشکلی نداشته باشد و در حد قابل قبول باشد و چه بسا از نگاه کارشناسی کتابی که نمرهی ۷ و ۸ هم باشد می‌تواند تأیید ارشاد را بگیرد. اما اگر قرار باشد از جهت کیفی کارشناسی شود، خیلی از کتاب‌ها باید رد شوند.

در پایان اگر نقطه نظر و یا مطلبی که در سؤال‌های ما نبود و ضرورت می‌بینید که به آن پرداخته شود بفرمائید استفاده کنیم…

من امیدوارم و دعا میکنم که ان شاالله وضعیت اقتصادی ما خوب شود، مخصوصاً وضعیت کاغذ؛ چرا که قشر  عظیمی در این حوزه ضرر خواهند کرد. خوشحالم از اینکه ناشران قم، به ویژه در چند سال اخیر در حوزه ادبیات کودک و نوجوان فعال شده‌اند و خسته نباشی خدمت ایشان عرض می‌کنم.

برای شما آرزوی سلامتی و طول عمر پربرکت دارم

خیلی متشکرم، زحمت کشیدید…

جناب آقای علوی ،‌ لطفاً‌ معرفی کاملی از خودتون داشته باشید و بفرمائید کار در حوزه ادبیات کودک و نوجوان را از کجا شروع کردید؟
یحیی علوی فرد هستم و به عمو علوی هم شهرت دارم ( که این هم قصه ای داره حالا اگه فرصت شد درباره‌اش خواهم گفت) از سال ۷۲ شعر کودک را شروع کردم ، قبل از اون سال ۶۶ اولین شعرم رو گفتم _که حدوداً نوجوانی ۱۴ الی ۱۵ ساله بودم_ شهرستان بجنورد بودیم و راهنمایی نداشتم ، آن وقت شعری بر علیه یکی از مربیان خوابگاه _بهتر است بگم تلگنر بود تا علیه_ بدلیل برخورد نامناسبی که با یکی از بچه ها داشت ،‌ شعری گفتم (مزن آن کس که افتاده به زیر است……….که چون برخواست شیاد کبیر است) و این اولین شعر من بود و سر همین هم تنبیه شدم و ازسال ۷۲ بصورت رسمی شروع به سرودن شعر کردم. اونوقت از بجنورد به مشهد رفته بودم و از آن جا به قم مهاجرت کردم و در قم با استاد تقی متقی آشنا شدم ، ایشان جلساتی تحت عنوان جلسه شعر کودک و نوجوان در مرکز تربیت مربی کودک برگزار می کردند و از همان جا به صورت جدی کار را شروع کردم.
این مشهد رفتن و قم آمدن شما پیرو تحصیلات حوزوی بود که داشتید؟
بله
اولین بار اثر شما کی چاپ شد و در کجا؟
اولین شعر من سال ۷۴ در مجله پوپک ،‌ اون‌وقتا استاد محمود پوروهاب دبیر بخش شعر بودن و آقای عبداله حسن زاده سردبیر مجله سلام بچه ها و پوپک بودن‌ ،‌ من اونجا رفتم و بهشون گفتم من یکی دو سال هست شعر کودک کار می کنم ،‌ شعرهای منو گرفتن و در او مجله چاپ شد. یکی دو سه سال بعد هم با مجلات کیهان بجه‌ها و سروش نوجوان که آقایان مرحوم قیصر امین‌پور و بیوک ملکی و آقای رحماندوست و کسان دیگری که در زمینه داستان آن‌جا در مجله سروش بودند با آن ها آشنا شدیم و با ایشان همکاری ما ادامه پیدا کرد و در بعضی مجلات مسئولیت هم داشتم؛‌ مثل مجله باران که مدتی سردبیرش بودم و یا مجله قاصدک مرکز پژوهش‌های صدا و سیما که حدود پنج سال فعالیت داشتم. اولین کتاب من در سال ۸۵ چاپ شد. فضای شعر کودک به نحوی بود که براساس توصیه اساتید _که درست هم می‌گفتند_ عجله برای چاپ کتاب نبود ،‌ برعکس این روزها‌ طرف می‌آید و شعرش جای کار دارد ،‌ اما عجله دارد برای چاپ کتاب. سال ۷۸ من خودم دو تا کتاب داشتم که قرار بود توسط ناشری چاپ شود‌ ؛ اما الان خدارو شکر می‌کنم که چاپ نشد ؛‌ چون بعدها می‌تواند پشیمانی داشته باشد. در حالیکه اون‌موقع ناراحت شدم. از اون جایی که انسان در طول کارش رشد می‌کند ،‌ وقتی جلوتر می‌رود و پیشترفت می‌کند ؛‌ توقعش از خودش بالاتر می‌رود و وقتی به شعرهای قبلی‌اش مراجعه ‌می‌کند ،‌ ممکن است دیگر کار قوی نداند ،‌ ضمن این‌که بعضی از شعرها هم تاریخ مصرف دارند.
شعرهای شما تماماً برای کودکان سروده شده؟
وقتی ما می‌گوییم شعر کودک‌ ،‌ در واقع سه گروه سنّی مدّنظر است‌ ؛‌ یکی گروه سنی «الف» که خردسالان هستند ،‌ یکی «ب و ج» که کودکی اول و دوم است و یکی «د» که نوجوانان هستند. در واقع وقتی می‌گوییم شاعر کودک ؛‌ یعنی شاعری که برای بچه‌های زیر پانزده سال شعر می‌گوید. من برای بزرگسال هم شعر گفتم ،‌ ولی هیچ وقت جدی دنبال نکرده‌ام و در واقع همان شعر کودک را دنبال کردم.
آیا شاعران شعر کودک هم مثل شعر بزرگسال تحت تأثیر شاعری از شعرای قدیم هستند؟
از اونجایی که شعر کودک فضای جدیدی هست‌ و فضای شعر کودک با شاعرانی همچون حافظ ،‌ سعدی ، مولانا و امثال این‌ها کاملاً‌ فرق دارد ؛‌ چرا که شعر بزرگسال عرفانی ،‌ فلسفی‌ ،‌ حماسی و… می‌باشد؛‌ لذا شاید نتونیم از شاعران کلاسیک اسمی ببریم‌،‌ اما شاعران کودک و نوجوان از خود شاعران کودک الگو می‌گیرند ، البته در دهه ۶۰ و ۷۰ چنین اتفاقی زیاد نمی‌افتاد ؛‌ شاعران کم بودند و هر کدام از اون‌ها مثل جزیره‌ی دور افتاده‌ای بودند و خودش بود. یکی از فایده‌هایی که انجمن‌ها (منظور انجمن های ادبی و شعر است)دارند ، یاد دادن شعر به مخاطب است ؛ اما ضررشان هم این است که همه شبیه به هم شعر می‌گویند. ولی کسانی‌که به انجمن‌ها نمی‌روند ، معمولاً خودشون هستند و از کسی تأثیر پذیری نداشتن. من در مصاحبه‌ای گفتم درصد بالایی از شاعران کودک و نوجوان کشور را من عنوان ناصر کشاورز کوچک را براشون می‌زارم ، در واقع کپی ضعیف شده از ناصر کشاورزاند و در شعر خودشون ردپایی از خودشون رو نمی‌بینید. آقای ناصر کشاورز شاعر خیلی ممتازی هست. اگه بخواهیم ایشون رو مقایسه کنیم با شاعران دیگه ، مقایسه‌ی لیونل مسی هست با دیگر بازیکنان فوتبال. به نظر من کسی هست که شعر کودکانه در ذات و فکر اوست. مطمئناً چنین کسی تأثیر گذار است ؛ چرا که شعر او لذت بخش است و کسی که از چیزی لذت ببره ، ممکن است تأثیر هم بگیره.
خب توی جلسات ، انجمن‌ها ، جشنواره‌ها و…حضور آقای کشاورز باعث شده تا خیلی‌ها بر اساس سلیقه‌ی ایشان شعر بگن و این می‌تونه آسیب باشه.
می‌تونیم بگیم ایشان خود یک صاحب سبک هستند ؟
بله صاحب هست و برای ایشان خوبه ولی کسانی‌که ایشون تقلید می‌کنند و در واقع از خود چیزی به شعرشون اضافه نمی‌کنند ، این‌ها ماندگار نمی‌شوند و نهایتاً به شاگردان آقای کشاورز مشهور می‌شوند. ولی خب در قم اساتیدی همچون آقای متقی و آقای پوروهاب متوجه این موضوع بوده‌اند و همیشه در جلسات تأکید می‌کردند که خودتون باشید با عیب ها و قوّت‌هاتون… البته این مسئله در شعر کودک خیلی به چشم می‌خوره و در شعر بزرگسال این‌گونه نیست و خیلی کم چنین موضوعی دیده می‌شود.
معمولاً اشعار شما در چه مضامینی هست؟
شعر کودک معمولاً چندین مرحله را پشت سر گذاشته ، مرحله‌ای که شعرهای هیچانه بوده ، شعرهای عامیانه بود و شعرهایی که ظاهراً بی‌ربط بوده ؛ اما در همین بی‌ربطی حرف برای گفتن داشته و اشعار زیر بنایی شعر کودک محسوب می‌شدند و یا شعرهای لالایی ( که خیلی از این لالایی‌ها حتی مشکل هم داشته ولی در هر حال مخاطبش کودک بوده). در مرحله‌ای دیگر شاعرانی پیدا می‌شوند که می‌آیند و می‌خواهند به صورت حرفه ای برای کودک شعر بگویند . در اینجا خودش چند مرحله پشت سرگذاشته ؛ مرحله‌ای مربوط می‌شود به قبل از انقلاب که مرحله‌ی آزمون و خطا بوده و بارزترین شاعر قبل از انقلاب در حوزه کودک که این آزمون و خطاها را درست پشت سرگذاشته و شعرهای خیلی ماندگاری سروده ، محمود کیانوش را بشود نام برد . البته شاعران دیگری هم مانند عباس یمینی شریف ، سمین باغچه‌بان و … هم بوده‌اند که خاص کودک شعر می‌گفتند ، اما شعرهای این افراد بیشتر رنگ پند و نصیحت و نظم و چیزهای دم دستی داشته؛ چرا که در مرحله‌ی آزمون و خطا بودند. ولی خب محمود کیانوش به نظر من أعجوبه‌ای بوده در آن زمان، در وقتی که همه در آزمون خطا هستند ، می‌آید و یک شعر ناب کودکانه را پایه‌گذاری میکند. کتابی هم دارد به نام «شعر کودک در ایران» که نقطه نظرهای پژوهشی خودش در زمینه کودک را هم می‌گوید. من فکر می‌کنم شاید بخاطر این بوده که مطالعات انگلیسی زیاد داشته ؛ چون دیدم مجموعه‌های از شعرهای شاعران انگلیسی را ترجمه کرده و به نظم آورده ، خب این نگرش به شعر را خیلی رشد داده ؛ چرا که نظریات افرادی همچون پیترهاونت را خوانده و یا شاعران انگلیسی زمان را خوانده و این در کل قبل از دوره‌ی قبل از انقلاب است. اما می‌شود گفت شعر کودک به صورت جدی بعد از انقلاب اتفاق میافتد ، البته شاید یکی دوسال قبل از انقلاب شروع شده باشد که به نظر من سردمدارش هم آقای مصطفی رحماندوست هستند ؛ ایشان احیا کرد و برای اولین بار شعر را برای خردسال هم تعمیم داد و نوآوری های جالبی هم انجام داد. بعدها افراد دیگری در دههی شصت شروع به کار کردند که چون در ابتدای کار بودند هنوز آزمون و خطاهایی داشتند. ولی خب یک پشتوانه هم داشتند و آن شعرهای کیانوش بود و این دوستان پا در پله‌ای گذاشتند که کیانوش درست کرده و ایشان پله‌های بالاتر رفتند. فکر می‌کنم از سال ۷۰ به بعد شعر کودک خیلی جدیتر گرفته شد طوری‌که طی سال‌های ۶۰ تا ۷۰ شاید به اندازه‌ی انگشتان یک دست شاعر شعر کودک داشتیم ، ولی سال ۷۰ به بعد یک باره نسل جدیدی آمدند و نسلی طلایی وارد این عرصه شدند و به قول آقای پوروهاب بزرگترین قله‌های شعر کودک را ما در این دهه داریم.
من خودم معتقدم انجمن شعر کودکی که در قم بود ، خیلی در شکلیگیری ادبیات آئینی کودک خیلی تأثیرگذار بود ، هرچند هیچوقت هیچ تبلغ رسانهای یا انواع دیگر تبلیغات و معرفی خود را نداشت. می‌آییم جلوتر مواجه می‌شویم با شاعران جوان و پرانرژی ؛ اما عجول. من خودم سال ۷۲ شعر گفتم ، هیچ‌وقت به این فکر نمی‌کردم که زودتر کتاب چاپ کنم ، بلکه به این فکر بودم که کارم ارتقاء پیدا کند. یادم میآد در سال های ۷۴ و بعد از اون که شعرهای من در مجلهی پوپک چاپ میشد ، اونوقتها [خودروی] رنویی داشتم و علیرغم اینکه چند بار جوش می‌آورد و باید توقف می کردم تا موتورش خنک بشه و آب می‌ریختم توی رادیاتورش ، هر هفته باهاش می‌رفتم تهران بلوار کشاورز ، مؤسسه انتشاراتی سروش. می‌رفتیم اونجا به شوق اینکه بریم یک نقد بشنویم ، صحبتی بشنویم و دربارهی شعری که سروده بودم نظری و نقدی مطرح شود و اصلاً به فکر چاپ کتاب نبودیم. از سال ۸۰ به این طرف نسلی نسبتاً عجول و سال ۹۰ به بعد علاوه بر عجول بودن ، شعرهای بسیار سطحی ارائه کردند. در بین افرادی که الان داریم ، شاخص کم دیده میشود. فضای مجازی هم به این مسئله دامن زده و این افراد را گول میزند ، طوریکه تعداد فالوور براشون مهم‌تر از تأیید اساتید میشود. من از سال ۹۰ به این طرف را سال‌های بازگشت‌های ادبی می‌دونم ؛ یعنی دورهی بازگشت و پوست اندازی شده. شاعران متوجه شدند هر کسی بدنبال این است که ردپایی و یادگاری از خودش در شعر کودک بزاره که خیلی از این‌ها تحت تأثیر آشنایی و مطالعه‌ی ادبیات غربه ، اما آسیبی که در این میان هست رو من با مثالی بگم: منجمی رو آورند دربار هارون الرشید و با بهلول ملاقات کرد. بهلول از او پرسید: شما ستاره شناسید؟ گفت: بله. بهلول گفت: یعنی دورترین ستاره‌هارو هم می‌شناسید؟ گفت: بله. پرسید: شما منو می‌شناسی؟ گفت: نه. (بهلول) گفت: شما که منو نمی‌شناسی چه جوری می‌تونی ستارهها رو بشناسی. من با این مثال می‌خوام این را بگم ، امروزه شعر کودک و نوجوان ما، اطرافمون کشورهای مختلفی هستند؛ کشورهایی با ادربیات عربی ، کردی ، ترکی ، ترکمنی و فارسی که در کشورهای تاجیکستان و افغانستان وجود داره ، خب وفتی ما از اینها ناآگاهیم ، اصلاً چطور ما یکباره رفتیم سراغ ادبیات غرب؟ من با غرب مخالف نیستم ؛ ادبیاتش خیلی غنیست ، اما ادبیات عرب هم خیلی غنیّه ، ادبیات کودک و نوجوان تاجیکستان به اعتقاد من در خیلی جاها از ما جلوتر است. وقتی من با ادبیات این کشورها آشنا شدم نگاهم به شعر به گونهای شد که تا مدتها شعر نگفتم تا اینکه بشینم و از نو بنایی بزارم.
شعر سه سطح دارد ؛ آموزشی ، پرورشی و سمبلیک و تلنگری. امروزه شعر عرب در سطح سمبلیک قرار دارد ؛ اما شعر کودک و نوجوان ما در نهایت رشد خود ، از آموزشی به پرورشی و تربیتی ؛ چراکه ما در شعر بیشتر به دنبال یاد دادن چیزی و یا تغییر رفتاری در بچه‌ها هستیم ؛ اما چیزی که از شعر توقع می‌رود این نیست ؛ شعر ایجاد کردن یک سنبل و نماد و تلنگر به ذهن مخاطبه که بتواند یک تأثیرگذاری بلند مدت داشته باشد ؛ یعنی با تلنگری در شخص همچون شوکی که به او وارد شود مسیر زندگیش عوض می‌شود. این را ما در سیره اهل بیت (ع) هم داشتیم که با جملهای مسیر فردی را عوض کردهاند و نه با منبر و سخنرانی‌های یک ساعته. شعر خوب به نظر من این‌گونه باید باشد که با خواندن یک بیت ، آنقدر روی مخاطب مؤثر باشد که هم آموزش و هم تربیت اتفاق بیافتد و هم مسیر زندگی‌اش عوض شود.
نظر شما درباره‌ی ذوقی بودن و یا امکان کسب این هنر از طریق آموزش هم هست؟
طبق نظر اساتید شعر ، ذوق ۳۰ الی ۴۰ درصد کاره ؛ یعنی اگر کسی به صرف ذوق شعر کافی نیست ، ولی اگر بخواهد شاعر شود باید ذوقش را هم داشته باشد و منظور ما از ذوق یعنی لذت بردن از شعر و ارتباط گرفتن با شعر و آروم شدن با آن و وقی شعر می‌جوشد او هم از درون بجوشد و در واقع تخیل خیلی قوی همراه با جولان داشته باشد و این‌ها زمینه‌ی شاعر شدن خوب است ، ولی زور شعری هم لازمه ، ما می‌گیم ذوق و زور. شعر زورکی گفتن کار کسانیست که ذوق ندارند و کسانی‌که ذوق دارند اگر زور نزنند ، نمی‌توانند شعر بگویند. به قول آیه الله جوادی آملی (حفظه الله) جمله‌ی قشنگی دارند در بحث هنر که میفرمایند: ما دو چیز داریم در بحث هنر ؛ یکی انتصاب یکی اکتساب. اگر این دو (با هم) نباشند اتفاق هنری نخواهد افتاد. پس به قول اساتید ۳۰ تا ۴۰ درصد ذوق هست و الباقی یعنی حداقل ۶۰ درصد تجربه است و باید آموخته شود و هر دوی اینها مثل دو بال هستند برای یک شاعر.
بعضی دوستان نویسنده و یا شاعر مخالف کار سفارشی هستند و معتقدند کاری اثرگذاره که از درون جوشیده باشه و کار سفارشی آن تأثیری که باید داشته باشد ندارد ، نظر شما در این باره چیست؟
من میخواهم به این جمله قیدی بزنم ؛ صرف اینکه اثری سفارشی باشد ضعیف نیست ، بستگی دارد سفارشی بودن چی باشد. امروزه به خاطر اینکه درصد بالایی از کارهای سفارشی که در بازار هست ضعیف از کار در آمده ، میگن کار سفارشی ضعیف است . ما کار سفارشی داشتیم در طول تاریخ که شاهکار از کار در آمده. شاهنامه فردوسی یک کار سفارشی بوده ؛ یکی از وزرای سلطان محمود ؛ ابوالعباس اسفراینی به فردوسی سفارش می‌دهد . اسدی طوسی شاهنامه را شروع کرده بود و هزار بیتش هم سرود ، اما در جوانی کشته شد. به فردوسی این کار واگذار شد و از آنجا که ذوق شعر و شاعری او به گوش وزیر رسیده بود ، سفارش کار شاهنامه و تکمیل آن به فردوسی سپرده شد و این آقا قبول کرد و ۳۰ سال روی آن کار کرد و به نظم در آورد.
صرف سفارشی بودن بد نیست ؛ مهم این است که چقدر روی سفارش کار کنی. گاهی کاری سفارش می‌دهند و مثلاً می‌گن تا دو روز دیگه کتابی می‌خواهیم. خب کتابی که دو روزه از کار در بیآد ، دو روزه هم از یاد می‌رود ، اما گاهی موضوعی سفارش داده می‌شود که به لحاظ زمانی دست نویسنده را باز میگذارن که درباره‌ی موضوع فکر شود. اساساً شاعری ابتدا به موضوع فکر می‌کند و بعد شعر می‌گه. همیشه اینطور نیست که شعر بیاد سراغش ، بلکه گاهی خودش میره سراغ موضوعی. شاعر باید وقت داشته باشد ، ما می‌گیم شعر باید دم بکشد. پس عجله‌ای بودن سفارش باعث ضعیف شدن کار شده.
شما در بین صحبتی با هم داشتیم به برخی از شعرا و سردمداران شعر کودک اشاره داشتید و نام بردید، جنابعالی شخصاً چه کسی را در عرصه‌ی شعر کودک چه از نظر پژوهشی و چه آموزشی تأیید می‌کنید؟ هر چند بیشتر منظور ما در حوزه تربیت معنوی کودک مدنظرمان است.
اگر به لحاظ موضوع و محتوی بخواهیم نام ببریم ؛ امروزه بسیاری از شاعران کودک و نوجوان خیلی خوب کار می‌کنند و به این نتیجه رسیدن که مباحث معنوی و اخلاقی بایستی برای بچه‌ها بازگو شود. اما اگر بخواهیم به دنبال محتوی و موضوعات غنی باشیم و دنبال شعر شاعران قوی و بزرگ باشیم ، من فکر می‌کنم حلقه‌ی ادبی و شعری قم ، یکی از تأثیرگذارترین حلقه‌های شعری در بحث معنویت گرایی در شعر کشور است و اجازه بدید من اسمی نگویم ؛ چراکه ممکنه اسمی فراموش کنم ، اما کنار بحث محتوی ما در شعر و ادبیات کودک سه چیز مطرح داریم ؛ یکی آفرینش شعر ، دیگری پژوهش و آخری آموزش. من فکر می کنم بیش از ۹۰% از شاعران شعر کودک به بخش پژوهش توجه لازم را ندارند و فکر نمی‌کنند. اگر بخواهم دقیق تر بگم به جرأت می‌تونم بگم تعداد افراد شاخص که توجه به بحث پژوهش روی شعر کودک کار کرده باشند به تعداد انگشتان یک دست نمی‌رسد.
لطفاً این موضوع رو دقیق تر باز می کنید؟
ببینید امروز من به عنوان شاعر کودک موظفم بدونم در حاشیه شعر کودک چی میگذره ؛ من باید علم روانشناسی را بشناسم ، من باید ادبیات کشورهای دیگرو بشناسم ، من باید بدانم آرایههای ادبی در شعر کودک رو تحلیل کنم و نظرات دانشمندان و پژوهشگران در این زمینه رو بدونم . خیلی از شاعران کودک فقط برگهای برداشته و با حس کودکانه برای کودک شعر میگن. من خودم وقتی با شعر کودک و نوجوان عرب آشنا شدم تا مدتی شعر نگفتم ؛ چرا نگفتم ، چون اصطلاحاً گفته میشه آدم باید یک ریکاوری شود. چند سالی هست رشته ادبیات کودک در دانشگاه‌های ما راه پیدا کرده و این اتفاق خوبیست ، اما جالبه بدونید شاعران کودک و نوجوان ما از ارتباط با پایان‌نامه ها و چنین فضاهایی غافل‌اند. مثلاً در دانشگاه شیراز کتاب‌های زیادی ترجمه شده از صاحب‌نظران جهانی ولی شاعران ما استفاده نمی‌کنند و بیشتر شعر مطالعه می‌کنند و شعر میگن. این‌که در جهان و حتی در خود کشورمون چه خبر هست بی اطلاع‌اند. مسئله‌ی دیگه موضوع آموزش هست؛ ما شاعر خیلی داریم اما شاعرساز خیلی کم داریم. به نظر من یکی از وظایف شاعر شاگردپروریست. همانطور که در عرصه‌ای مانند تئاتر و سینما این رو داریم. من خیلی از شهرها می‌رم و استعدادهای خوبی می‌بینم اما متأسفانه فقط انجمن شعر و ادبیات جز در چند شهر که تعدادشون به عدد انگشت یک دست نمی‌رسه (تهران ، قم ، مشهد و همدان) در بیشتر شهرهای کشور جایی برای آموزش و رشد این استعدادها نیست. در کل به نظر من اگر سه ضلع آفرینش ، آموزش و پژوهش در کسی شکل بگیره می‌تونه موفق‌ترین شاعر کودک باشه.
شما در خلال صحبتی که داشتید به تعدادی از سوالات که می‌خواستم از شما بپرسم پاسخ داد و کار منو راحت کردید…

اما بطور خاص بفرمائید در حال حاضر چی شعر کودک را تهدید می‌کند؟
فضای یک رسانه جدیدی ایجاد کرده که هم از کتاب و هم از مجلات قوی‌تر و در دسترس‌تره و با هزینه‌ی بسیار کم. این پدیده‌ای هست که هم می‌تونه خوب باشه و هم آسیب‌زا ؛ آسیب‌زایی برای شاعرانی هست که توجه ندارن ؛ چون ممکنه غیرکارشناسی فالوورها این شخص مسیر رو اشتباه بره. ما می‌گیم شعر علاوه بر عامه‌پسند بودن خواص‌را هم راضی نگهداره. خیلی از شعرهای فضای مجازی ممکنه عام‌پسند باشه ولی خواص اگر قرار باشه نظری بدن نقص زیادی پیدا می‌شه. مسئله دیگه عجله در ارائه‌ی شعر هست ؛ در دهه‌ی ۷۰ رقابت در تأخیر چاپ آثار بود ؛ یعنی وقتی به شاعری می‌گفتی چرا کتاب جاپ نمی‌کنی؟ گویی کلاس کار به این بود که کارها دیرتر چاپ شوند و این دقیقاً برعکس الانه و این آسیب دوم بود و آسیب دیگه که خیلی هم مهمه توجه نکردن شعرای ما به موضوع پژوهس هست. لازمه دانشگاه ما با شاعران کودک و نوجوان به هم وصل بشن تا اتفاق خوبی بیافته. من در دانشگاه شیراز گفتم که نمیدونم تا کی می‌خواهیم جزیره‌ای دور افتاده باشیم که شاعر برای خودش شعر بگه و شما هم برای خودتون پژوهش. بعد براشون این شعر رو خوندم که : شعرهای انجمن مرده را جان می‌دهد / شعر دانشگاه‌ها زنده را نان می‌دهد. من خودم لیسانس روانشناسی و فوق لیسانس ادبیات را دارم و خیلی کمکم کرده. احساس من این هست که این دو رشته خیلی به من کمک کرده طوری‌که اگر چیزی بوده به کمک این تحصیلات بوده.
به صورت مشخص بفرمائید نقش و اهمیت انجمن‌ها و محافل شعری در چیست ؟
من در پاسخ به سؤال شما مطلبی رو از یونگ بگم : شعر و هنر چیست؟ نزدیک کردن ناخودآگاه فردی به ناخودآگاه جمعی. هر کسی یک ناخودآگاه فردی داره ، هنرمند کسی‌ست که به میانگین ناخودآگاه جمعی رسیده که جمع چی میخآد و از چی لذت می‌بره و این در انجمن‌ها اتفاق می‌افتد. وقتی من بتونم به عنوان یک شاعر دغدغه شخصیم رو در جمع ده شاعر دیگه بخونم طوری که دغدغه اون‌ها هم بشه ؛ یعنی روی ده تا شاعر تأثیر بزارم با شعرم ، نظرات اصلاحیشون رو بشنوم به نظر من بهتر میشه به این ناخودآگاه جمعی دست یافت. ناخودآگاه جمعی خطا نمی‌کنه و این با آزمایش‌های مختلف ثابت شده. مثلاً این شعر آقای عبدالملکیان که می‌گه : « دختران شهری در فکر دختران روستا ، دختران روستا در فکر دختران شهری ، مرد روستایی در فکر آرامش شهر ، مرد شهری در فکر آرامش مرد روستا ، کدام پل در کجای جهان خراب شده است که هیچ کس به خانه‌اش نمی‌رسد » شما وقتی این شعر رو می‌خونی ، همه فکر می‌کنن که این حرف دل ماست. من می‌گم این شاعر به ناخودآگاه جمع دست پیدا کرده و ناخودآگاه فردی‌شو به جمعی تبدیل کرده.. می‌گه : خدایا پیامبران زیادی برای ما فرستادی که آمدند و حرف زدند و رفتند ، این بار پیامبری بفرست که تنها گوش می‌دهد. امروز در بررسی بزه‌کاری ها به همین نتیجه رسیدن که بچه‌های بزه‌کار چون کسی نبوده که به حرف‌های اونا گوش بده دچار آسیب اجتماعی شدند. اینجاست که می‌بینیم یک هنرمند این قابلیت براش هست که یک نگاه پیامبرگونه داشته باشد.همه‌ی این اتفاق‌ها در انجمن‌ها و محافل شعری میافتد به این‌که وقتی شعری گفته میشه جمعی روی اون شعر نظر می‌دهن با کوله باری از تجربه‌ی شعری.مطمئناً وقتی ایرادات شعر در محفل شعری گرفته بشه قطعاً تو جامعه مشکلی نخواهد داشت.
به نظر شما ناسروده‌های کودک و نوجوان چی هست؟
موضوع که زیاد هست و می‌شود سخت‌ترین و مشکل‌ترین موضوعات رو برای کودکان گفت همان‌طور که امروزه در کشورهای غربی‌ دارن این کارو می‌کنند. ما نمونه‌اش رو در کشور خودمون باشگاه‌های فلسفه و فلسفه‌ورزی و رشد تفکر برای کودکان رو داریم. مهم این هست کسی که در حوزه شعر کودک و نوجوان میآد چقدر دغدغه کودکانه داره چقدر دغدغه‌ی محتوی داره. اما مهم‌ترین نکته این هست که مسئله پرورش خیلی مهم‌تر از آموزشه ؛ چراکه بر می‌گرده به رفتار و اخلاق بچه و این دغدغه‌ی همگانیه. امروزه در همه چیز پیشرفت شده از جمله تربیت ، حدود ۱۵سالی هست این موضوع مطرحه که ما چرا باید بچه تربیت بکنیم ؛ ما باید خودمون رو تربیت کنیم. تربیت آموختنی و یاددادنی و گفتنی نیست ؛ بلکه رفتارکردنیه ، تربیت بطور طبیعی در طبیعت اتفاق میافتد. شما روزی چهار ساعت به بچه چیزی آموزش بده اما خودت جور دیگه رفتار کن ؛ بچه همان میشه که شما رفتار می‌کنی. مهم‌ترین مشکل در راه تربیت این است که بخواهی تربیت بکنی ؛ چراکه تربیت کردن خودش اتفاق می‌افتد و طبیعی . در واقع باید به دنبال تربیت خودمون باشیم تا بچه تربیت بشه. دین اسلام با تبلیغ فراگیر نشده بلکه با اخلاق (رفتار) فراگیر شده. پیامبر (ص) با رفتار خود یک نفر رو مسلمان میکرد. به جای این مؤسسات فن بیان ، باید فن رفتار ایجاد شود. در تربیت کودکان دینی هستیم ادبیات الکن است و نمی‌شود.
حالا سوال می‌شه که اصلاً شعر به چه دردی می‌خورد ؟ به درد رشد و پرورش فکری کودکان می‌خورد. می‌توان تلنگرهایی زد. تربیت رفتارهایی هست که شما می‌کنید به اضافه تلنگرهایی که می‌زنید. ما در تاریخ اسلام زیاد از این گونه تلنگرها زیاد داشتیم که فردی با تلنگری به واسطه آیه‌ای یا رفتاری تحولی در وی صورت گرفته است. کار تلنگر این است که باور انسان را به هم میریزد و خراب میکند. شما خانهای کلنگی را خراب می‌کنید تا از نو بنایی محکم و قوی بسازید. به نظر من شعری که باور شخص رو تلنگر نزند شعر نیست. شعرهایی از خانم مریم هاشم‌پور از این دست شعرهاست. پس ما باید روی فکر بچه‌ها سرمایه‌گذاری کنیم. شاعر موظف است که به ذهن مخاطب تلنگر بزند.
شعر چطور می‌تواند روی جهانبینی کودک مؤثر واقع شود ؟
وقتی از تلنگر در شعر استفاده شود ، بچه به مضمون شعر دقت می‌کند . جهانبینی همیشه جهانبینی فلسفی و عرفانی نیست ، جهان بینی درکل نگاه ما به جهان است. ما نمونه شعرهایی داریم ، من به مادر بچه گفتم : شما وقتی دارید میآیید به محفل شعر ببینید بچه در خیابون به چه چیزهایی بیشتر نگاه میکند . انسان به چیزی بیشتر نگاه می‌کند که براش جلب توجه دارد. (مادرها) گفتند: بیشتر به ویترین مغازه‌ها نگاه می‌کنند. شعرهایی درباره‌ی درخت برای بچه‌ها خونده شد ، می‌گفتند وقتی رفتیم ، درصد بالایی از بچه‌ها تا خونه به درخت‌ها نگاه می‌کردند. اینجا نگاه کودک بدون هیچ اجباری تغییر کرده ؛ ما به این میگیم تلنگر و یا همان تغییر دید و جهانبینی. به نظر من اگر یک شاعر این رو مدنظرش قرار بده موفق خواهد شد و وظیفه‌ی شعر به نظر من اینه. وظیفه‌ی اولیه شعر نه تربیت هست و نه آموزش ؛ ممکنه در این موضوعات هم کارآیی داشته باشد ، ولی همهی کارآیی شعر نیست ، عمده روی فکر است. در اینجا حیفم میآد شعر مریم هاشمپور را براتون نخونم. میگه : خیلی برایم جالب است این گندم زیبا و زرد / از روی خطش می‌توان آن را به دقت نصف کرد . نصفش برای مورچه نصفش برای یاکریم / شاید خدا می‌خواسته یک دانه را قسمت کنید . خط خدا این شکلی است به‌به چه خط جالبی / پس بی‌خودی پیدا نشد خط‌های روی طالبی .
بعد از خواندن این شعر برای بچه ؛ کودک همهی فکر و ذکرش میرود روی خط خدا. تا دیروز میوه که میخورد بدون توجه به چنین خطی ؛ اما از الان دیگه خط خدارو میبینه. مجموعه شعری از من چاپ شده توسط انتشارات دارالحدیث به نام تو «میوه ی درختی» ، تمام شعری که اونجا هست شعرهای تلنگریه ، یا مجموعه شعری با عنوان «بوی گلها» که با موضوع خداشناسیه ، تمام تلنگریه و به مخاطب مرتب تلنگر میزند ؛ «من آمدم به جهان که تا کجا برسم / به قله ها بروم به چشمهها برسم». « مواظب دشتها مواظب ریشه باش / سبزه و گل مال تو مواظب ریشه باش». همانطور که میبینید مرتب فکر مخاطب رو درگیر میکنه. امروزه شعرهای کودک داره به این سمت میره شعرهای کوتاه با مفاهیم بلند. در قدیم ما داشتیم چیزی به نام شاه بیتها. ما امروزه در سبک هندی خیلی از این مضامین داریم. مثلاً بیدل دهلوی چند صد سال قبل در بیتی اینطور اشاره میکنه : «به انگشت عصا هر دم اشارت میکند پیری / که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجا». شعر یعنی این که بتواند انسانی را حتی در سنین بالا متحول سازد. تنها چیزی که بعد از چهل سالگی میتونه روی انسان تأثیر بزاره ، تلنگره .
من معناگرایی را این نمیدونم که فقط یکسری معنا در ذهن بچه فرو کنیم ؛ بلکه باید به بچه فهمانده شود که باید به سمت معناها برود ؛ بعد خود دیگر دنبال آنچه باید برود خواهد گشت. نیاییم خیلی آماده هر چیزی رو براش بگیم و محدودش کنیم.
چند بار در خلال صحبت ها اشاره داشتید به ضرورت آشنایی شاعر با شعر و ادبیات کشورهای دیگه ، اهتمام خود شما به این موضوع چقدر بوده؟
دانستن زبان خیلی مهم هست ، من نمیگم شاعرانی که زبان بلد نیستند برن زبان یاد بگیرن ، اما قطعاً اگه بلد باشند خیلی عالیه . مثلاً اگر ما شعر نیمایی از نیما رو میبینیم ؛ درصد بالاییش بخاطر آشنایی نیما با شعر فرانسه بوده. نهضت ترجمه که اومد شعر از حالت وزن و قافیه دراومد و نیما شعر سپید را راه انداخت. حتی کارهای داستان نویسی از ترجمه شروع شد و به جریان داستان نویسی ایران خیلی کمک کرد. حتی شعر کشور مثل تاجیکستان که همزبان ما هستند اگر آشنا نباشیم ، یک قدم عقبیم و اگر بدونیم میتونیم از تجربهی اونها به عنوان یک پله استفاده کنیم یا مثلاً در شعر عرب ما مسئلهی سنبل گرایی را داریم . شعر کودک عرب سابقهی زیادی داره. احمد شوقی کسی هست که حدود ۱۲۰ سال پیش « دیوان للأطفال » رو داره. وقتی چنین چیزهایی را شاعر بداند خیلی سطح کارش را بالا میرود. امروز جهان مثل یک دهکده است و ما نمیتونیم مثل جزیرهای دور افتاده باشیم و بخواهیم رشد کنیم. چه بسا مسیر رشدی را داریم طی میکنیم که دیگران رفتند و تجربه کردند و ما داریم وقتمون رو هدر میدیم . اگر آشنا نباشیم این اتفاق خواهد افتاد.
در چه موضوعاتی زبان شعر برای کودک پاسخگوی مطالبه‌ی ما نیست؟
امروزه خیلی از چیزهایی که برای کودک گفته میشه شعر نیست نظم است. مهمترین فاکتور شعر در واقع یکی نظم یا همان موسیقی است و دیگری تخیل هست. شما امروز با شعرهایی مواجه هستید که وزن دارن ، قافیه دارن ؛ اما تخیل ندارن ، خب ما این رو شعر نمیدونیم ، این نظم هست. حالا حساب کنید همین وزن هم از شعر گرفته شود ؛ اونوقت دیگه باید بهش نثر گفت. البته نثر هم تخیل داره . کودک قوهی تخیل دارد و قوه‌ی هیجان. اینها در کودک خیلی شدید هست. هرچه سن پایین‌تر ؛ هیجان و تخیل قوی‌تر. مثلاً وقتی کودک از چیزی بترسد ، بیتوجه به مقابلش فقط میدود و فرار میکنه ، حتی اگر در مسیرش پله و چالهای باشد و یا میز و ستونی ؛ میدود و گاهی محکم با موانع برخورد میکند ؛ اما در سنین بالاتر انسان میتواند هیجانش را کنترل کند. موسیقی بعد هیجانی کودک را ارضا میکند. طبیعتاً استفاده از موسیقی و نظم در یاد دادن مفاهیم به کودک خیلی کم میکند و این چیزیست که کار نظم است نه کار شعر. مثل وقتی که گفته شود : یک دو سه ، میرم مدرسه و در اینجا به دنبال یاد دادن اعداد هستیم. این کار شما را راحت می‌کند ؛ چون با هیجان همراه می‌شود و برای کودک جذاب است. در کل هر موضوعی می‌شود در قالب نظم و قافیه شکل شعر بگیرد و برای هدفی که داریم مورد استفاده قرار بگیرد.
به عنوان آخرین سؤال کاستی‌های شعر کودک در حوزه‌ی دین چی ارزیابی می‌کنید؟
فقط شعر نه ، بلکه داستان و تمام گونههای ادبی که وجود داره در بحث دین ، باید بدانیم که در حوزهی دین به دنبال چه هستیم. میگیم دنبال یاد دادن مفاهیم دینی هستیم ؛ یعنی آموزش بخشی از دین. روش دوم ، به دنبال تربیت بچههای دینی هستیم ؛ یعنی آموزش و پرورش. چیزهایی مثل اصول دین ، فروع دین ، اسم ائمه و رفتارهایی که دین توصیه کرده به بچه‌هامون یاد بدیم. این دغدغه تا اینجا به نظر من پوستهی دین است و مشکل این است که به عمق دین کمتر پرداخته میشه ؛ یعنی تفکر دینی در کودک ایجاد کردن را ازش غافل هستیم. وقتی ما به فکر تغییر در فکر و نگرش بچه بودیم ، هرآنچه از آموزش و تربیت به دنبالش باشیم هم اتفاق میافتد. حدیث حفظ کردن و یاد دادن سطح دین است. عمقش این است که شما بچهای بار آورید که صفتی که باید از خوبیها و ارزشها داشته باشد در او ایجاد شود. باید به دنبال هدف دین بود نه صرفاً حفظ ظاهر کلمات رسیده از جانب قرآن و معصومین (ع). اگر فقط به دنبال حفظ حدیث باشیم ؛ این یعنی سطحی‌نگری. مثلاً در برخورد با مفهوم جهاد ، ما در اسلام چیزی به نام جنگ ابتدائی نداریم ؛ ما دفاع داریم ؛ یعنی دربرابر ظلم و زور دفاع کن. عمق جهاد می‌شود دفاع در برابر زورگوئی‌ها و ستم‌ها و اگر این مفهوم صحیح به کودک منتقل شود هدف دین محقق شده. این که ما دلخوش کنیم به این که کودک ما چندتا حدیث حفظ کرده اینها همه سطح است. اگر توانستیم به آن عمق برسیم و بیاییم با شعر همراه کنیم ؛ آنوقت است که هدف دین تأمین شده. دین میگوید من ۲۱ سال به تو فرصت میدهم ؛ یعنی در سه تا هفت سال ، جوانی تحویل جامعه بدهی که زیر بار زور نره ، به فقرا کمک کند ، انصاف داشته باشد ، عدالت داشته باشد ، اخلاق داشته باشد و به همهی اینها باور داشته باشد. در موضوع حجاب این را خیلی مشاهده می‌کنیم. باید طوری باشد که بچه‌ی ما با حق انتخاب خوبی‌ها را بپذیرد نه با اجبار و زور
بنده به شخصه خیلی لذت بردم از مصاحبت با شما و خیلی چیزها یاد گرفتم ، در پایان اگر مطلبی و یا هرچه که خود صلاح می دونید بفرمائید استفاده کنیم…
اگر اجازه بدید و حافظم یاری کند شعری براتون بخونم
خیلی عالیه بفرمائید…
باز کردم قفس بلبل را                                 او ولی بال و پری باز نکرد
گفتم ای بلبل من آزادی                              رفت یک گوشه و پرواز نکرد
راز عکس العمل بلبل را                              رفتم و از پدرم پرسیدم
پدرم خنده ی تلخی زد و گفت                    پسرم آنچه تو دیدی دیدم
کارش از کار گذشته یعنی                          بلبلت کرده به اینجا عادت
چون به فردا برسی عاقل باش                     کار امروز بماند یادت
حرف دیروز پدر یادم هست                       تا که عمر و نفسی بگذارد
زندگی بر سر راهم شاید                             مثل بلبل قفسی بگذارد
خیلی ممنون از این که وقت گذاشتید ، به زبان نمیتونم از شما تشکری داشته باشم اما به حسب وظیفه از شما خیلی خیلی تشکر میکنم .
عزیزید ، خواهش می‌کنم.

سرکار نرگس خانم افروز لطفاً بفرمائید تحصیلات شما در چه رشته ای بوده و علاقمندی های شما چی بوده ؟ لطفاً معرفی جامعی از خودتون بفرمائید؟

بسم الله الرحمن الرحیم من رشته ام ادبیات فارسی هست و لیسانس و فوق لیسانس ادبیات فارسی و هم اکنون دانشجوی دکترای ادبیات فارسی هستم . قبلاً هم دانشجوی پژشکی بودم و انصراف دادم و آمدم رشته ی ادبیات فارسی؛ چون خیلی رشته ادبیات رو دوست داشتم ، حتی یک ترم هم رفتم اما برگشتم به دانشکده ادبیات. در این مرحله حتی با مخالفت اساتید دانشگاه مواجه شدم، ولی گفتم من خیلی رشته ادبیات رو دوست دارم؛ چون واقعاً هدف داشتم از کاری که خواستم انجام بدم ؛ چون پدرم خیلی اهل شعر بود و برادرم اهل شعر بود دوست داشتم. بخاطر همین رشته ادبیات را انتخاب کردم بعد همان سال های که در مقطع لیسانس بودم چیزهایی می نوشتم توی دانشکده میخوندم وبچه هایی که تو کانون ادبی بودند لذت می بردن. از سال ۸۳ کار ادبیات کودک رو شروع کردم . اولین داستانی که نوشتم داستان پیچکی بود که عاشق خورشید بود، عاشق خدا بود البته و این [پیچک]هدفش این بود که ی جوری بره خدا رو ببوسه. من فکر می کردم چیزی که درذهنم هست که بخواهم بگویم ، فقط اینطور میتونم بگم. بعد این پیچکی بود که دور گل سرخی می پیچد و خیلی ها دعواش می کنند که تو نمی تونی بری خدارو ببوسی، خیلی کار سختیه ، اگر این راه رو بخواهی طی کنی ممکن هست بلاهایی سرت بیاید وسرت رو ازدست بدی. اما بالاخره این کار رو می کنه و آخرش هم براثر این که چطورخدا رو ببوسه در نهایت به جایی می رسد که یک لحظه از خودش غافل میشه و به دیگران می پردازه و انوموقع هست که وقتی فرداش از خواب بیدار میشه، می بینه که روی شانه هاش گل در آمده، بعد گل های دیگه بهش میگن خدا تورو بوسیده، تو نمی تونی خدارو ببوسی، چون نشانه این که هر انسانی گل می دهد و هر که روی شانه هاش گلی روییده شود این است که خدا اون رو بوسیده. من این کار رو اون سال بردم انتشارات شباویز و اونجا خواندم ، اونها خیلی خوششان آمد و گفتند خیلی داستان سنبلیک هست و چرا بوی عطار میآد و از این دست صحبت ها و شروع کردند از من سؤال کردن که چرا اینطور شد و چرا آنطور… من هم فلش بک می زدم که هر دفعه با داستانی به ایشان جواب بدهم و هر سؤالی که می کردند نمی توانستم مستقیم جواب دهم ؛ مجبور بودم داستانی بنویسم تا بتوانم به سؤالات ایشان جواب دهم و هربار جواب ایشان را با داستانی دیگر و داستانی دیگر تا اینکه شد شانزده سال که مرتب می نویسم.

شما چند اثر دارید؟

من اثر چاپ شده سه تا دارم و ده اثر زیر چاپ در شباویز دارم و دو تا زیر چاپ در انتشارات پیک ادبیات دارم و چند اثر در همین رشد کودک چاپ شده و بقیه هم همینطور مانده…

همکاری شما با مرکز رشد آموزش و پرورش چگونه است؟

من به عنوان کارشناس کتاب های تربیتی هستم؛ کتاب های شعر و داستان و نثر و خاطره…

از منظر آسیب شناسی ، مهم ترین آسیبی که در حوزه کتاب های دینی در نظر دارید چه می بینید که می توان عنوان کرد؟

ببیند اون کتاب هایی که اینجا می آیند و ما واقعاً با اونها مشکل داریم که خیلی از نویسنده ها یا ناشرها به ما مراجعه می کنند و اصرار دارند ما کتاب هاشون رو چاپ کنیم این هست که خیلی از نویسنده ها یا ناشرها ادبیات دینی رو خیلی دست کم می گیرند. مثلاً در کتاب سازی ، وقتی مقایسه می کنیم با کتاب ها ی ترجمه ، کتاب های ترجمه ؛ کتاب های ترجمه خیلی اوقات می بینیم مطلبی ندارند ولی می بینیم آنقدر به گرافیکش و کتاب سازیش توجه می شود که مخاطب یا کودک به سرعت اون رو بر می داره (می فهمد). کتاب های دینی از نظر کتابسازیشون واقعاً مشکل دارن، تصاویرشون خیلی مشکل داره، بعد در بحث محتواییشون من نمی تونم نظر بدم؛ چون من کارشناس مذهبی نیستم که بتونم چه مشکلی دارن ولی از نظر ساختار داستان پردازی خیلی سطحی می گیرن. گاهی کاری رو درباره ائمه می آورند و ما می بینیم (بواسطه ای داستان) در حق ائمه خیلی جفا می شود و ظلم میشه و حتی اسلام مظلوم واقع میشه… اما در کارهای ترجمه کتاب های خارجی که ناشرها برای ما ارسال می کنند ، خیلی از کارشناسان می گویند: ما دیگر کارشناسی نمی کنیم ، مگر ما نوکر خارجی ها هستیم که کار اونها رو بخونیم. این همه کاغذ ما این همه نیروی ما صرف کارهای اونها بشود… کار من به عنوان یک نویسنده این جا چاپ نمی شود، اما انتشاراتی که نمی خواهم از او اسمی ببرم ، مرتب کتاب های خارجی را ترجمه می کند.

لطفاً شما تواضع و خودسانسوری نکنید، با توجه به نقدی که از شما دیده ایم متوجه شدیم ملاحظاتی دارید ، در همان جنبه های دینی ملاحظه ای دارید که دوستان بتوانند استفاده کنند؟

من چون ادبیات خوانده ام ، کتاب های ادبی زیاد خواندم و کتاب های استاد سید محمد شجاعی را سال هاست کلاس های ایشان را می روم و دنبال می کنم و یا مثلاً قرآن خیلی می خوانم ، نهج البلاغه و صحیفه می خوانم ، اما به عنوان مثال در مورد کتاب هایی مثل لینا لونا یا سؤال موموکی ، من می ترسم به این جور مسائل نزدیک بشم ، بخاطر همین در نوشته های خودم سعی می کنم مراقبت کنم و اصلاً مستقیم نمی توانم به موضوع بپردازم…

با توجه به این که شما کارشناسی زیادی انجام دادید، خودتون آسیب دینی هم دیده اید؟ یعنی از حیث دینی کاستی ملاحظه کرده اید؟

نمی توانم به این سؤال پاسخ بدهم ، چون کتاب دینی را من کارشناسی نمی کنم… در کل بیشتر کتاب های خارجی که هستند این مشکل رو دارند.

شما خودتون نقد نوشته اید بر این نوع کتاب ها. به غیر از نقدی که بر کار خانم کلرژوبرت نوشتید ، آیا نقد دیگری هم نوشته اید؟

بله ، یک کتاب دیگر هم نقد کردم و چند کتاب درهفته بود و کاری هم به نام «ستاره» کارخانم محدثه گودرزی و یا رضایی (با تردید) … اما نمی توانم؛ احساس می کنم من سوادش را ندارم که بخواهم در این بخش وارد شوم… خب ببینید کتاب های تألیف نسبت به کتاب های خارجی بسیار کم کارشده…

شاید به سحرو جادو اشاره شود ، به بی حجابی اشاره شود ، به بعضی مسائل خیلی جزئی اشاره شود.. چیزی که ما در داخل کشورضربه هست براشون ؛ کتابسازی و محتوای کتاب خیلی ضعیف و عام پسنده و در کتاب های خارجی مواردی چون شراب خواری و پرداختن به سحر و جادو هست و تبلغ دین یهودیت دیده میشه… چیزی که من در حوزه کاری خودم دیدم اگر به موردی برخورد کنم کاررا به کارشناس دینی می دهم و به هر کسی نمی دهم.

در حوزه کتاب کودک شما به عنوان کسی که کارشناسی بسیاری از کتاب ها را برعهده داشتید بفرمائید از نگاه شما جای چه چیزی در این کتاب ها خالیست هرچند ما بیشتر مدنظرمون مباحث تربیت معنوی کود ک هست ، اما شما از منظر خودتون درباره این موضوع نظرتون را بفرمائید؟

در مورد کتاب های خودمون ، آنچه خلاقانه به اون پرداخته نمیشه ؛ یعنی معنویت در ادبیات کودک ، یا خیلی مستقیم به این مسئله پرداخته میشه و یا اصلاً به آن شکل شایسته پرداخته نمیشه؛ یعنی این گونه نیست که نویسنده بیاید یک دنیائی رو خلق کند؛ یک دنیای آرمانی را که تخیل در آن رشد کرده باشد. به نظر من ادبیات کودک ما خیلی ضعیف است. نویسنده های ما تخیل خیلی قوی ندارند… مثلاً یک نویسنده خارجی وقتی موضوعی را در کتابش، خلاقیتش خیلی زیاد است و به نظر من ما در کتاب های کودکمان خلاقیت را کم داریم.

منظور شما این هست که یا ما به حوزه دین نمی پردازیم و یا صرفاً به جنبه ی آموزش دین پرداخته و تنزّل داده می شود؟

بله، یعنی عطر معنویت مثل شعر حافظ دیده نمیشه که حضور داره و خودش را نشان نمیدهد … یعنی علی رغم این که دیده نمی شود، ولی ما را سیراب می کند … من خودم هدفی که دنبال می کنم؛ از اول این بود کار طوری باشد که حتی اگر من نبودم، ادبیات کودکی خلق شود مثل آن چیزی که در شعر حافظ اتفاق افتاده در ادبیات کودک هم اتفاق بیافتد…

شما خودتون در جشنواره ها حضور داشتید، به نظر می رسد بیشتر متون ادبی در ارزیابی ها مورد توجه و نقد قرار می گیرد تا محتوی ، نظر شما در این باره چیست؟

نه خیر اینگونه نیست، من اصلاً این رو قبول ندارم ، چون من از سال ۹۳ اینجا کارشناس هستم ، این طور نیست که به محتوی پرداخته نشود؛ اتفاقاً محتوی خیلی مسئله جدی بوده… ما الان اینجا کارشناسی که انجام می دهیم، کتاب هایی که به جشنواره راه پیدا می کند، کتاب های درجه یک و کاهی درجه ۲، البته نه هر درجه دویی؛ بلکه درجه دویی که از مرحله ای به بالا انتخاب می شوند و اینجا هست که بیشتر محتوای کتاب ها دیده می شود تا ظاهر کتاب… حداقل می تونم بگم در اینجا (یعنی مرکز رشد) این گونه بررسی می شود و کارشناس هامون رو دارم می بینم به محتوی بیشتر اهمیت داده می شود.

سؤال را به طور دیگری بپرسم؛ وقتی اثری به دست شما می رسد، نگاه شما بین محتوی و ظاهر ، آیا هردو در یک رتبه اهمیت دارند و یا اینکه کدام مهم تر هستند؟

محتوی خیلی مهم تر است؛ اصلاً ظاهر ۶۰ نمره است و محتوی ۱۴۰ نمره…

با توجه به این که بخش مهمی از آموزه هایی که ما داریم نیازمند آموزش است ، نظر شما در رابطه با آموزش مستقیم یا آموزش غیر مستقیم چیست؟

یک سری از مسائل هستند که لازم است کودک آن ها را مستقیم بداند ، خب این ها نیازمند آموزش مستقیم هستند، یک سری مسائل مانند نماز خواندن ، حجاب ، روزه گرفتن ، جهاد و… در این گونه موارد لازم است مستقیم به بچه گفته شود؛ بخاطر این که بچه چون در اوان کودکی هست، اگر بخواهیم به شکلی دیگر بگیم، تا کودک بخواهد آن را درک کند به سن ۷۰ سالگی رسیده؛ بنابراین حالتی تکلیفی دارد، هرچند عده ای مقاومت می کنند که چرا این مورد را بصورت مستقیم گفته اید، اما چاره ای نیست، مثل مشق تکلیفی که معلم مدرسه به بچه می گوید و باید آن را بنویسد؛ در این جا ما نمی توانیم برای بچه تجزیه و تحلیل کنیم که تو چرا باید این مشق را بنویسی و اگر ننویسی چه اتفاقی می افتد و… و لذا یک سری از مسائل دینی هست که می بایست به بچه مستقیم گفته شود. حالا در مواردی هم هست که می شود برای جذاب کردن کتابخوانی برای بچه از تخیل و مانند آن کمک گرفت؛ چرا که نمی شود خیلی مستقیم هم بیان کرد… همچون مسائل عمیق زندگی که لازم از ابزارهای غیرمستقیم استفاده کرد.. مثلاً موضوع مرگ؛ مستقیم پرداختن به مسئله مرگ و این که بخواهیم بگوییم به واسطه مرگ همه چیز تمام شد، اینجا لازم است از آن جا که من و در واقع همه ی ما معتقدیم مرگ اصلاً وجود ندارد، مرگ اتفاقی هست که جسم ما و روح ما هر دو در این جهان وجود دارند، این که ما بخواهیم این را به کودک نشان دهیم لازم است از تخیل استفاده کنیم؛ مثلاً اگر بخواهم به بچه بگویم مادر بزرگش فوت کرده و در کنار درخت اناری دفن شده، این سرخی انار، لبخندی هست که مادر بزرگ به او نشان می دهد، یعنی بچه نیستی نبیند، بلکه هستی ببیند و بصورت قشنگ تر ببیند… یا مثلاً وقتی بخواهم درباره ی نهج البلاغه بگویم ، از مثل غازی آسمانی با گردنی دراز استفاده می کنم که آمده و به بچه ای گفته بیا بر پشت من سوارشو و این بچه را هرجا می خواست می برد، بعد این بچه وقتی گرسنه اش می شود، چیزی شیرین که از عسل شیرین تر در دهان بچه می گذارد … من بخوام امام علی (ع) رو به بچه بگم آن غاز آسمانی رو میگم و وقتی بخوام از نهج البلاغه بگم، آن چیز شیرین تر از عسل رو میگم… نمی توانم بیش از این بازش کنم؛ چرا که فکر می کنم خیلی جبهه گیری می شود و من مجبور میشم برم شخصیتی رو در داستان کار بکنم که این بچه هر وقت مشکل داشته باشه مثلاً می رود سراغ دکتر فرزانه و اون به راحتی مشکلاتش رو حل می کنه…

نظری هست که عنوان می کند که چه ضرورتی هست که در حوزه مباحث تربیت معنوی کودک مسائلی عنوان شود؟ شما در این مورد چه نظری دارید؟ آیا بهتر نیست که در وقت دیگری که کودک به رشدی مناسب رسیده این گونه مسائل برایش گفته شود؟

من اصلاً به مخاطبم نگاه نمی کنم، این که مثلاً بشینم و بگویم من می خواهم برای بچه ۶ساله ، ۷ساله ، ۸ساله داستان بنویسم؛ نه مثلاً یک فکری به ذهنم می آید، ۲سال ۳سال با اون فکر زندگی می کنم، بعد وقتی قصه تو ذهنم شکل می گیره، اونو پیاده اش می کنم و کاری ندارم مخاطبم کی هست. بعد که قصه تموم میشه معلوم میشه این قصه برای کی هست. به عنوان مثال یک وقتی من کاری آماده کردم درباره ی مرگ و صور اسرافیل. داستان بچه ای که می رود پارک بعد بوقی در دست دارد. این بچه بوقش را می زند و می گوید همه باید بخوابید. چون گفتنه همه باید بمیرید تلخ بود، این که همه باید بخوابید را انتخاب کردم. بعد درخت ها می گویند: خوابیدم. بعد میگه باید خواب هم ببینید، بعد این ها (درختان) خواب هم می بینند. باز میگه باید خواب قشنگ ببینید؛ چون هر خوابی رو من نمی پذیرم. بعد بچه نوک شاخه ها رو نگاه می کند و میگه: آره این ها خواب هاشون قشنگه. بعد زمستون تموم میشه و بهار میآد و شکوفه می دهند و سرسبز میشن و میوه میدهن بعد پاییز میشه برگ هاشون می ریزه و دوباره زمستون میآد… وهمه این ها رو بچه به درخت ها میگه و این ها همشون باید انجام بدهند و در آخر باز باید بمیرند. من در واقع میخآستم مرگ رو با این بگم و این که درختان برگ هاشون می ریزه ، خآستم بگم این که انسان در زندگیش مثلاً تعلقات خاطری داره که اگر بخواهد دوباره برخیزه و سبز بشه باید این تعلقات را در مرحله ای از زندگی از دست بدهد. من این کار رو جایی برده بودم، درحالی که خیلی هم از داستانم خوششون اومد گفتند: تو با این کار چهار فصل زندگی رو به بچه یاد میدادی، اما من نمی خواستم چهار فصل رو بگم. این برداشت ها درباره کارهایی که من برای بچه ها انجام داده ام بوده است.

در موضوعات دینی از حیث تنوع موضوع یا کثرت موضوعات و یا خالی بودن موضوعی ، چون شما اینجا حالت ترمینالی هست که رصد می کنید، وضعیت را چطور می بینید و چگونه ارزیابی می کنید؟ چرا که در جایی می بینید هجوم کتاب است و در جایی مثل نهج البلاغه برهوت استلطفاً نظرتون رو بفرمائید

من نمی تونم به این سؤالتون پاسخ بدهم؛ چون من ارزیابی کتاب دینی را انجام نمی دهم، کتاب هایی که ما اینجا به دستمون می رسه کتابهای داستانی هست. کتاب های دینی کلاً از حوزه ی ما خارج شده؛ چراکه حق مطلبش ادا نمی شد و در جشنواره یه جورایی نه این طرف دیده می شد و نه آن طرف، این بود که بنا بر این شد گروه ابتدائی و متوسطه اول کارهایی که حالت داستانی و دینی دارند آن طرف  دیده شوند و در واقع من رصد نکردم ولی یافت خودم این است که نهج البلاغه خیلی خیلی مظلوم است … در کل من خودم این طور هستنم که کاری رو باید باهاش زندگی کنم و اگر نکنم نمی تونم درباره اش چیزی بنویسم و کاری به مخاطبم ندارم…

در برابر کسانی که قائل به آموزش مستقیم هستند چه نظری دارید؟

این نظریه رو که نمیشود رد کرد، ولی قطعاً در قالب داستان بواسطه تلفیقی ازتخیل و هنر و متن ادبی می توان برای آموزش و نصیحت کودک جذابیت و کشش ایجاد کرد و به خوردش داد تا مزه اش را در بزرگی بهتر متوجه بشود.

شما در جایی پیرامون جهانبینی کودک مصاحبه ای داشتید، اساساً بفرمائید جهانبینی کودک چگونه شکل می گیرد؟

به نظر من از قبل کودکی، حتی قبل از نطفه شکل می گیرد؛ در واقع جهانبینی کودک از جهانبینی پدر و مادر شکل می گیرد، حال اگر این جهانبینی درست و صحیح شکل گرفته باشد، یقیناً کودکی هم که از این دو متولد میشه جهانبینی تعریف شده دارد و اگر این دو جهانبینی ناقصی داشته باشند، بچه ای که از ایشان متولد می شود، تفکر، زندگی و سبک زندگیش روی جهانبینی و حتی نطفه، ژن و کروموزوم کودک  تأثیر می گذارد. حال کودکی که به دنیا آمد چه جهانبینیش کامل و چه ناقص باشد، قبل یا بعدش، ازین به بعد جهانبینی کودک با تربیت پدر و مادر در خانه شکل می گیرد و بعد در مدرسه و جامعه شکل می گیرد. بستگی دارد به این که بچه در کجا قرار گرفته در چه دنیایی متولد شده باشد چه قبل و چه بعد از تولد در این دو محیط جهانبینی کودک شکل می گیرد و به نظر من قبل از تولدش خیلی مهم تر است.

پس در واقع شما روی بنیان خانواده خیلی نظر دارید؟

بله، به نظر من پدر و مادر نه تنها قبل از تولد که مثلاً گفته می شود که نطفه بچه بسته می شود باید خیلی پروسه ها روی پدر و مادر شکل بگیرد ولی به نظر من تمام مراحل نوجوانی، جوانی و همه ی این ها در حال شکل دادن نسل بعدی هستند؛ یعنی هر کاری که امروز من انجام می دهم، همه این ها به بچه منتقل می شود.

در واقع منظور شما اشاره به تأثر گذاری همه چیز به نسبت همدیگر، علی الخصوص در مورد انسان هاست؟

بله دقییقاً

در راستای همین موضوع جهانبینی کودک، شما نقش یک نویسنده در تولید، هدایت و تعمیق بخشیدن به جهانبینی چقدر مؤثر می دانید و چقدر یک نویسنده می تواند در این سه مرحله نقش آفرین باشد؟

حال نمی توانم بگم به اندازه همان پدر و مادر نقش دارد، اما یک نویسنده و یا معلم وقتی وارد مدرسه می شود و کتاب می خواند، در واقع این ها در حال کمک به او هستند، حال این نویسنده بسته به شناخت و معنویت و این که خودش چقدر جهانبینی قویی داشته باشد، به نظر من می تواند بسته هایی تولید کند که خیلی در جهانبینی کودک را تقویت کند و باز این برمی گردد به مطالعات و اعتقادات آن نویسنده و این که چه اندازه روی خودش کار کرده باشد. تأثیر سخن بر می گردد به این که نویسنده چه اندازه روی خودش کار کرده باشد وقتی یک نویسنده روی خود کار کرده باشد و تجربه کرده باشد، اخلاق، اعتقادات و ایمان را روی خودش پیاده کرده باشد، وقتی مطلبی هم بنویسد، تمام این ها در نوشته اش منعکس می شود و کودک هم چون در سن کم هست به راحتی هرچه ما خورده باشیم کودک هم می فهمد و آنچه در نوشته های ما نویسندگان باشد بوی آن به بچه می رسد. نتیجه این که نویسنده کودک می بایست سیر و سلوک برای خودش داشته باشد. خود من وقتی اولین کتابم سال ۸۸ چاپ شد، بیست و سوم رمضان بود که من احساس می کردم بعد از بیست و سه روز روزه گرفتن تمام وجود من شکوفه زده و این کارم را به شکل یک داستان ارائه کردم. وقتی این کار را ارئه کردم بلافاصله پذیرفته و چاپ شد، نامزد جشنواره پروین شد و به زبان کره ای چاپ شد و در نمایشگاه بولونیای ایتالیا برگزیده شده بود و در واقع آن کار یک تجربه بود، تجربه ای از شب قدر. من اعتقاد دارم که شب قدر نمی شود در اول ماه رمضان اتفاق بافتد و یا در پنچم ماه رمضان اتفاق بافتد، باید یک اتفاق درونی در وجود آدم ایجاد شده باشد و طی یک زمانی تا آن شب قدر در وجود من جلوه کند و آن درختی که در وجود من شکوفه می زند بایستی در شب قدر باشد. من تا آن زمان به این فکر نکرده بودم که چرا شب قدر در نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم؟ به نظر من تا آن موقع بدن انسان به یک تکاملی می رسد و اتفاقی می تواند در آن صورت بگیرد و من این را تجربه کردم.

استفاده از کنایه و داستان برای کودک باید چگونه باشد تا برای کودک قابل فهم باشد؟ به طور خاص منظور ما نقدی هست که شما به کار خانم کلرژوبرت در داستان موموکی به ایشان داشتید؟

درباره ی اون کار نقد من این بود که چرا باید یک موش کور شخصیت داستان باشد که این مراحل را طی کند و برگردد. البته من نمی دانم خانم ژوبرت هم چنین برداشتی داشتند یا نداشتند. وقتی که داستانی مستقیم باشد، من می فهمم تکلیفم با داستان مستقیم چگونه است، ولی فرضاً شما شعر حافظ را می خوانید، می بینید که هرکسی یک برداشتی می کند، حال وقتی من نوشته ای بنویسم و یا خانم ژوبرت یا هرکسی وقتی می خواهد در لفافه یا رمزی صحبت کند، ایشان دیگر تقصیری ندارد؛ چرا که هرکسی می تواند برداشتی بکند، همچنان که من وقتی در داستانم می خواستم  درباره مرگ صحبت کنم، به من گفتند تو در داستانت چهار فصل را گفتی، حال آن که من چنین نیتی نداشتم و می خواستم درباره مرگ بگویم.

این که درباره ی کار شما چنین برداشتی شده، فکر نمی کنید اشکالی باشد که به کار برگردد؛ چون به نظر می رسد بالاخره باید خود نوشته به گونه ای باشد که نیت شما در آن دیده شود، یعنی علاوه بر وجه تمثیلی و داستانی که شما از آن کمک گرفتید، خود موضوع و نیتی که شما در آن کار داشتید لااقل برای اکثر خوانندگان اثر شما مشخص و معلوم باشد، ولو عده محدودی هم معنای چهار فصل را از کار شما داشته باشند؟

شما درست می فرمایید، بالاخره نویسنده وقتی نوشته را می نویسد، باید یک جایی بگذارد، یک مفرّی بگذارد تا مخاطب آن را درک کند و نمی شود تماماً سربسته بگوید و شما صحیح می گویید. من این را به حساب بی سوادی خودم و به آن درجه از تکامل نرسیدم… و این بر می گردد به دانشی که من ندارم، درواقع آن نشانه گذاری ام درست صورت نگرفته که مخاطبم نتوانسته نیت مرا درک کند…

ممنونیم از این که وقت گذاشتید و اجازه دادید تا این مصاحبه انجام شود؟

خواهش می کنم، شما زحمت کشیدید که تشریف آوردید.

لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چگونه و از وارد عرصۀ نویسندگی شدید؟
بنفشه رسولیان هستم. از دوران تحصیلی ابتدایی با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آشنا شدم و در کلاس‌های داستان‌نویسی شرکت می‌کردم. مدت زیادی هم به مرکز بررسی آثار نامه می‌نوشتم. آن زمان خیلی صبورانه جواب نامه‌هایم را می‌دادند و آثارم را بررسی می‌کردند. در حال حاضر کارشناس ارشد ادبیات کودک نوجوان و دانشجوی دوره دکتری ادبیات هستم.

 

تا به حال چند عنوان کتاب از شما منتشر شده است؟
تا به حال نزدیک به صد و نود عنوان کتاب از بنده چاپ شده که از این تعداد پنج عنوان نیز در شرکت( up learner inc ) در کانادا چاپ شده است.

 

چطور شد به فکر تأسیس انتشارات شدید؟
برای تأسیس نشر تنها به این دلیل حرکت کردم که فکر می‌کردم بالاخره یک نفر باید به طور اختصاصی کار کودک نوجوان انجام دهد. چون ناشران اصفهانی اختصاصاً کار کودک نمی‌کردند آن زمان.

 

کتاب‌هایتان را غیر از نشر خودتان، ناشران دیگر هم چاپ می‌کنند؟
اکثرآثار من با ناشران دیگرهست. تاالان تعداد ده عنوان فقط با نشر خودم از آثار خودم چاپ شده.

 

آیا راهی که تا امروز طی کرده‌اید، راضی هستید؟
از راهی که آمده‌ام تا الان کاملا راضی نیستم. راه پیش‌رو خیلی طولانی است.

 

خانم رسولیان شما نشرتان در شهرستان است، بفرمایید اوضاع نشرتان چطوری است؟ آیا احساس رقابت با دیگر ناشران را دارید؟ برنامه‌ای برای رقابت با ناشران قمی و تهرانی ندارید؟
اگر شما اصفهان را شهرستان بدانید من دیگر حرفی ندارم. چون متأسفانه این اتیکت شهرستانی بودن هست که باعث ایجاد سد و دیوارهای کاذب بین نویسندگان استان‌های مختلف با تهران می‌شود. بله بحث رقابت اگر نباشد که انگیزه نیست؛ اما رقابت سالم و سازنده.

 

تعاملتان با نویسندگان و تصویرگران کتاب کودک چگونه است؟ آیا از همدیگر رضایت دارید؟
تعامل بنده با نویسندگان دیگر تا آنجا که آن دیوار کذایی که عرض کردم، اجازه دهد، بسیار خوب است. آن طرف دیوار دنیای دیگری است.

 

بازار نشر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ فروش کتاب‌هایی که چاپ می‌کنید، هزینه‌های نشر را جبران می‌کند؟
بازار فعلا زیاد بازار خوب و پربازدهی نیست .

 

آیا کمکی هم از دولت و نهادهای فرهنگی دریافت می‌کنید؟
تا کنون برای چاپ آثار از هیچ نهاد یا ارگانی کمکی نداشته‌ام.

 

آیا از مخاطبان کتاب‌هایتان بازخورد می‌گیرید؟ چقدر در راستای خواسته‌های مخاطبین حرکت می‌کنید؟
با توحه به این‌که بنده آموزگار هم هستم، به طور مرتب بازخوردها برایم می‌رسد و خوبی کار این است که بازخوردها از مخاطبان کتاب‌هاست نه منتقدان.

 

اگر حرف ناگفته‌ای مانده بفرمایید.
درکل برای شش ما باقی مانده از سال برنامه‌ریزی روی چند رمان نوجوان دارم. و برای سال آینده اجرای چند طرح برای خردسالان. ان شالله به زودی... در اینجا دوست دارم از تمامی ناشرانی که تا الان در این مسیر مرا یاری کرده‌اند تشکر و قدردانی کنم. و بالاخص از جناب آقای مهدی نقش مدیر مسئول نشر نقش نگین در اصفهان که حضور و حمایت‌های ایشان در این عرصه بی‌نهایت ارزشمند و بی‌بدیل بوده است. ایشان نه تنها ناشر همکار بنده بلکه استاد راهنمای من و گروه تصویرگری و پردازش کتاب‌هایم نیز هستند. لازم می‌دانم همین‌جا از ایشان تشکر کنم؛ هر چند زحماتشان را نمی‌توانم جبران کنم.
از اینکه دعوت ما را برای این مصاحبه پذیرفتید، متشکرم.