به منظور بالابردن سطح اطلاعات و ارتقای دانش پدیدآورندگان کتاب کودک،
انجمن ناشران کودک و نوجوان از همه عزیزان صاحب تجربه و نظر دعوت می کند، تجارب خود را بصورت متن، صوت و یا تصویر در اختیار انجمن قرار دهد تا از طریق کانال تلگرامی انجمن، برای همه دوستاران کار کودک قرار دهد.
💡نکات لازم الرعایه:
۱- مطالب مطروحه در حوزه کتاب کودک باشد
۲- در ارایه مطالب نسبت به دیگران ادب به طور کامل رعایت شود
۳- زمان فیلم یا صوت کمتر از ۵ دقیقه و مختصر و مفید باشد و درصورت طولانی بود در چند قسمت ارائه شود.
در صورت نیاز آمادگی ضبط تجربیات توسط انجمن هست. برای هماهنگی زمان پیام بدهید.
۴- تجربیات میتواند در حوزه ادبیات کودک، تصویرگری، شعر کودک، گرافیک کتابها کودک، ترجمه کتاب کودک و هر موصوع مرتبط با کتاب کودک باشد.
۵- همچنین از ایده هایی که امکان انجام آن توسط انجمن میسر باشد؛ استقبال میکنیم.
⚘با تشکر ⚘
http://t.me/anjomankoodak

اولین جلسه هیئت مدیره انجمن ناشران کودک و نوجوان در سال ۱۳۹۹ با مدیرکل اداره ارشاد اسلامی قم جناب مهندس سیدعباسی حسینی کاشانی در محل دفتر ایشان برگزار گردید. د

این جلسه که با توجه به شرایط کرونائی برگزار شد، جناب آقای سبحانی نسب مدیر انجمن طی گزارشی از فعالیت های سال قبل به مدیرکل، از پتانسیل و قابلیت های انجمن جهت اجرای پروژه های فرهنگی خبر داد و افزود: در صورت حمایت مالی و معنوی، امکان برگزاری برنامه های متنوع از سوی انجمن هست.

در ادامه دیگر اعضای هیئت مدیره، ضمن تبریک سال جدید و ایام ماه مبارک رمضان به ارائه دیدگاه ها و نظرات خود پرداختند.

پس از آن جناب آقای حسینی کاشانی، مدیرکل ارشاد قم ضمن خیر مقدم به اعضاء هیئت مدیره و تبریک سال و ماه رمضان، به تشریح شرایط پیش آمده در پی انتشار ویروس کرونا پرداختند و از اقدامات انجام شده توسط اداره ارشاد گزارشی اجمالی مطرح کردند.

همچنین حمایت خود از برنامه هایی که توسط انجمن بخواهد انجام شود را اعلام و خطاب به آقای کریمی مدیر اداره کتاب ارشاد قم گفتند که برای سال جدید برخی از پروژه های در دستور کار اداره ارشاد به انجمن سپرده شود.

این جلسه که در محل تعاونی ناشران استان قم برگزار گردید، میزبان جلسه آقای سیدمحمود حسینی پس از خوش‌آمد گویی به میهمانان، از ایشان خواستند که به ارائه دیدگاه و نقطه‌نظرهایشان بپردازند.

ابتدا آقای سبحانی‌نسب (مدیر انجمن ناشران کودک و نوجوان قم) ضمن بیان خسته نباشی به ایشان، گزارشی از وضعیت نشر، به ویژه نشر کودک و مسائل مؤلفه‌های مرتبط از جمله کاغذ گلاسه و دیگر انواع کاغذ و اینکه قیمت مواد اولیه کتاب چطور باعث آسیب دیدن کیفیت کتاب‌ها شده است و یا حتی اگر ناشری بخواهد برای حفظ کیفیت با گلاسه به قیمت موجود کاری را ارائه کند؛ این مخاطب است که نمی‌تواند و یا به زحمت بتواند کتاب مورد علاقه‌اش را تهیه کند. از طرفی عده‌ای از ناشران با سرمایه‌گذاری سنگین و هدفمند اقدام به چاپ کتاب‌های ترجمه کرده اند و این درحالیست که بافرهنگ و ارزش‌های دینی ما در تعارض هستند، ضمن اینکه عرصه را برای ناشران حوزه دینی تنگ کرده‌اند. معضل دیگر این کتاب‌ها تغییر ذائقه‌ی بچه‌ها شده‌اند و با فرهنگ ما بسیار متفاوت و حتی ضدّیت دارد. مجموعه ناشران قم یک تنه بار کتاب حوزه دینی کتاب کودک را برعهده گرفته‌اند و تا حدی تهران و مشهد.

علی‌رغم تمام مشکلات ما سعی کرده‌ایم در فضای کار کتاب کودک بمانیم و خسته نشویم. توقع ما این است که با همدلی و همکاری در پی تقویت انجمن کتاب کودک قم بشوید و در مقابل کم لطفی‌هایی که با انجمن می‌شود، حمایت عملی خود را بیشتر نشان دهید.

در ادامه آقای امیری تکمله‌ای بر صحبت‌های آقای سبحانی زدند و گفتند: همه نه نشرجمال هستند که با سابقه‌ای طولانی و تمرکز بر کار دینی کودک دارای یک جاافتادگی باشند و نه نشر براق که با داشتن بازارهای خارجی بتوانند هزینه‌های خود را جبران کنند. این مطالب نه از جهت تعریف و تمجید باشد، بلکه میخواهم بگویم که ما امروز برای انجمن اینجا هستیم؛ یعنی به دنبال هم‌فکری هستیم تا نشاط و جنب و جوش را برای کسانی‌که خود را اهل کتاب کودک و نوجوان نمی‌دانند ایجاد کنیم و با داشتن جلسات با شما و دیگر دوستان همه را متقاعد کنیم که با ما همراهی و هم‌فکری کنند. از آن‌جا که بازار روی خوش به کتاب دینی کودک نشان نمی‌دهد، عده‌ای از همکاران به کتب ترجمه شده روی آورده‌اند. در کل به دنبال این هستیم فضایی که داریم، قبل از افتادن به دست نااهلان با وارد کردن شوکی به جنب و جوش بیافتد.

در پایان این جلسه جناب آقای حسینی مدیر محترم تعاونی ناشران قم، ضمن معرفی جایگاه ممتاز و ویژه نشر و تعاونی ناشران قم، به بیان نکاتی اشاره کردند: الف) تعاونی‌های کل کشور که شامل ۱۲ تعاونی هستند، اتحادیه آشنا را تشکیل داده‌اند، اما تنها تعاونی فعال از میان آنها، تعاونی ناشران قم هست و تا حدی مشهد و در امر واردات کاغذ مشغول هستیم. ب) توجه داشته باشید که کارنامه‌ی خوب است که باعث جلب‌نظر مرکز (تهران) می‌شود، مثال عینی آن، خود آقای سبحانی‌نسب هستند که با عملکردش خودش را اثبات کرد و در جایگاه‌های اثرگذار حضور دارند. ج) حرف اول و آخر من این است که در درجه‌ی اول خودتان باید کار جدی انجام دهید، همانطور که ما در تعاونی سی سال پیش متمرکز شدیم و با توان کامل شروع کردیم و نکته این است که برای کار تشکّلی یک توان کامل مورد نیاز است و نمی‌توان بعنوان یک توان مکمل برخورد کرد.( این که هم به کار نشر برسیم و این مجموعه را هم داشته باشیم). د) باید انجمن به دنبال ارائه برنامه باشد. برنامه که بود به دنبالش بودجه هم خواهد آمد؛ یعنی مجبور هستند این کار را انجام دهند. ه) در حوزه کتاب دینی به نظر من مقصر خود ما هستیم؛ یعنی به دلیل نداشتن برنامه. و) می‌توان با ارائه‌ی طرحی با این مضمون که با توجه به حجم سنگین کارهای ترجمه، برای خالی نکردن عرصه فرهنگی، حوزه دینی کودک چنین برنامه‌ای دارد. مطمئن باشید علی‌رغم تمام مشکلات حمایت می‌شوید. «کتاب قم» نمونه‌ای از کارهای فرهنگی بود که ما انجام دادیم. ز) قم قابلیت و توان برعهده گرفتن کتب دینی کودک در سطح کشور را دارد. پیگیر چند مرکز پخش قوی در اقصی نقاط کشور از الزامات معرفی کارهای شما می‌باشد.

 

آیین رونمایی از کتاب «زندگی با ضرب المثل‌ها» در محل روستای صرم قم با حضور حجت‌الاسلام جباری مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان قم، حجت‌الاسلام سبحانی‌نسب مدیر مجمع ناشران کودک و نوجوان استان قم، حجت‌الاسلام غلامرضا حیدری ابهری (نویسنده‌ی کتابهای دینی و تربیتی کودک و نوجوان) مؤلف کتاب زندگی با ضرب‌المثلها، امیری مدیر نشر براق، قاسمی مدیر نشر کتابک، دانش آموزان و جمعی از اهالی فرهنگ و هنر در محل کتابخانه‌ی روستا برگزار گردید.

در این مراسم ابتدا گروه سرود روستا با اجرایی جذاب بر طراوت این مراسم افزودند و بعد حجت الاسلام علیرضا سبحانی‌نسب (مدیر مجمع ناشران کودک و نوجوان استان قم) در جملاتی کوتاه، ضرب‌المثل‌ها را باعث تقویت فرهنگ عمومی و ارتقا آگاهی مردم معرفی کرد و گفت: ضرب‌المثل‌ها از درون زندگی مردم بیرون می‌آیند و باعث افزایش آگاهی، ارتقا فرهنگ عمومی و رشد آحاد جامعه می‌شوند. مدیر مجمع ناشران کودک و نوجوان استان قم درباره رؤیای نویسندگی و تبدیل شدن به نویسنده بیان کرد: نویسنده شدن رؤیای دور از دسترسی نیست، ولی نیاز به یادگیری، تمرین و ممارست دارد و تمام کودکان حتی در روستا‌ها می‌توانند این رؤیا را تبدیل به آیند‌ه‌ی خود کنند.

در ادامه حجت الاسلام حیدری ابهری نویسنده کتاب «زندگی با ضرب المثل‌ها» با تاکید بر اهمیت مطالعه کودکان یادآور شد: تمامی کودکان باید به مطالعه گرایش پیدا کنند تا برای دوران بزرگسالی خود سرمایه‌ای داشته باشند. وی در بخش دیگری از این برنامه علاوه بر پاسخ دادن به سؤالات دانش آموزان مقطع ابتدایی نکات کاربردی را در رابطه با نویسندگی به آن‌ها آموزش داد.

در مراسم مجری برنامه در خلال صحبت سخنرانان با تقدیر از حضور میهمانان و برپاکنندگان این محفل فرهنگی، با پرسیدن سؤالاتی از دانش‌آموزان و اهدا جوایز به ایشان بر شادابی و پرشور شدن مراسم افزود.

آقای قاسمی مدیر انتشارات کتابک و ناشر کتاب ضرب‌المثل‌ها در زندگی عنوان کرد: نشر کتابک همواره سعی در تولید محتوای مفید داشته و تلاش می‌کند در این راه قدم بر دارد.

همچنین حجت الاسلام جباری مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان قم در حاشیه این نشست ضمن مهم ارزیابی کردن اینگونه برنامه‌ها در مناطق محروم گفت: باید فرصت و زمینه‌های بروز استعدادها را در مناطق مختلف فراهم آوریم تا به خاطر عدم برنامه ریزی و غفلت مسئولین استعداد فرزندانمان در مناطق محروم خاموش نشود.

 

سلام و احترام دارم خدمت استاد گرامی جناب آقای نوری، لطفاً معرفی کاملی از خودتون و اینکه چطور شد وارد این عرصه شدید بفرمائید؟

بسم الله الرحمن الرحیم، محمد مهدی نوری هستم، از همان دوران کودکی به کارهای هنری، نقاشی خیلی علاقه داشتم. مرحوم پدرم (که روحانی بودند) خیلی مشوقم بودند، برخلاف خیلی از طلبه‌ها که نقاشی را حرام می‌دانستند، ایشان خودشان کمک می‌کردند، وسائلش را می‌خریدند، حتی قبل از اینکه به مدرسه بروم، خیلی باذوق بودند، خودشان هم خط خیلی خوبی داشتند و هنرمند و شاعر بودند. در واقع از وقتی من یادم می‌آید مشغول به نقاشی هستم؛ باید بگم از سه چهار سالگی. آن وقت‌ها صحبتی از گرافیک نبود و فقط نقاشی بود… یادم می‌آید در دوره‌ی تحصیلی راهنمایی (نظام قدیم)، پدرم از من پرسید: می‌خواهی در آینده چه کاره شوی؟ گفتم: دوست دارم نقاش شوم. ایشان گفت: نقاشی که نون و آب نمیشه… اما شاید سی ثانیه نگذشت و گفت: نه، برو به دنبال هرچی عشقت هست؛ یعنی میدانست که آدم اگر دلش خوش باشد، بهتر است از اینکه سرمایه داشته باشد… گذشت تا اینکه بعد از اخذ دیپلم (دیپلم ریاضی). دانشگاه وقتی شرکت کردیم (به اتفاق آقای موسی زاده) دو انتخاب می‌توانستیم داشته باشیم، یکی گرافیک و دیگری نقاشی. خب نقاشی برای همه شناخته شده بود، اما گرافیک را کسی نمی‌شناخت؛ حتی کسانی‌که لیسانس نقاشی داشتند نمی‌دانستند چیست، حتی چه بسا خودشون هم کار گرافیکی می‌کردند ولی نمی‌شناختند؛ چون خیلی نوظهور بود… این موضوع برای سال ۷۰ هست. تا اینکه به این نتیجه رسیدم که گرافیک را انتخاب کنم و دانشگاه هنر پذیرفته شدم. آن موقع برای رشته‌ی گرافیک در کل ایران ۳۵ نفر می‌خواستند – در حالی‌که الان یک کلاس ما در قم حدود ۳۵ نفر است- که از این تعداد عدهای دانشگاه هنر می‌رفتند و عده‌ای به دانشگاه تهران… در سال ۶۸ به بعد که در قم نمایشگاه‌هایی از آثار هنرمندان برگزار میشد. مجله «سلام بچه‌ها» هم سال ۶۸ تأسیس شده بود و مسئولین مجله به این نمایشگاه آمده و آثار را دیده بودند و در دفترچه‌ای که آنجا بودند نوشته بودند که از آقایان نوری و موسی زاده دعوت می‌کنیم تا برای مجله‌ی ما تصویرسازی کنند… ما به دفتر مجله رفتیم و آنجا تعدادی داستان، شعر و لطیفه به ما دادند و گفتند که برای اینها کار کنید. از جایی که ما نه استاد خوبی داشتیم و نه کتاب خوبی می‌شناختیم، خیلی به زحمت؛ یعنی یادم می‌آید برای یک داستان می‌رفتم از بچه‌ها عکس می‌گرفتم و باید صبر می‌کردم عکس‌ها چاپ شوند (با توجه به مشکلاتی که آن روزها بود) بعد کارکترهایی که می‌خواستم از روی عکس بچه‌ها می‌کشیدم و وارد داستان می‌کردم. تا اینکه رفتیم دانشگاه، حدود سال ۷۳ دیدیم که درسی داریم به نام تصویرسازی و استاد آن آقای محمدرضا دادگر (که پلاک طلای بولونیا را دارد) بود. ایشان معلم بسیار خوبی بودند، به من جهت دادند برای این قضیه و مرا تشویق می‌کردند و اونجا بود که من با تصویرسازی آشنا شدم و فهمیدم تصویرسازی یعنی چی و خیلی کمک کرد به من در تصویرسازی مجلات. سال ۷۳ پوپک جدا شد از سلام بچه‌ها و من شدم مدیر هنری پوپک و از آن موقع تا سال ۹۶ در آن سمت بودم و بدین واسطه خیلی با تصویرگرها سر و کار داشتیم. حدود سال ۸۳ الی ۸۴ انجمن هنرهای تجسمی قم، بنا شد کلاس‌های تصویرسازی برپا کند و من را بعنوان مدرس انتخاب کردند. عده زیادی از علاقمندان که عمدتاً خانم‌ها بودند، به آنجا مراجعه کردند و حدود ۴ تا ۵ سالی این کلاس‌ها مرتب ادامه داشت و بعد این دوستان وارد فضای حرف‌های شدند؛ چراکه مجله‌ی پوپک که دست خودم بود و کار را به ایشان می‌سپردم. در بین شهرهای ایران قم بعد از تهران دومین شهری بود که تصویرسازی در آن خیلی فعال بود و علتش هم این بود که اینجا کار بود، هم ناشران زیادی بودند و کتاب‌های زیادی برای کودک، نوجوان و خردسال چاپ میشد و هم مجلات زیادی مثل پوپک و سنجاقک و… این فضای برای تصویرگران میدان کاری شد که می‌دانستند کار یاد بگیرند برای ایشان کار هست و حتی می‌توانستند در منزل کار انجام بدهند و راحت بودند…

 چطور هست که تا صحبت از تصویرسازی می‌شود، جهت بحث می‌رود سمت کار کودک و یا حال کودک و نوجوان، آیا علتش همین هست و یا این که این کار در این حوزه فراتر از کودک و نوجوان هست؟

خوب شد شما این سؤال را پرسیدید؛ تصویرسازی اصلاً فقط بحث کودک و نوجوان نیست. حال من این را اضافه کنم که کارشناسی‌ارشد من در دانشگاه تصویرسازی بود، اما الان طوری شده در دانشگاه برای کارشناسی رشته‌ی تصویرسازی، رشته‌ی پوستر.. و من تعجب می‌کنم که مثلاً یک نفر بخواهد در دانشگاه ۴ سال رشته‌ی پوستر و نشانه بخواند؛ بعد آیا برایش آنقدر سفارش می‌آید که ۴ سال از بهترین دوران عمرش را برای این رشته گذرانده… اینطور نیست. دانشجویانی که به این رشته می‌آیند، وقتی از ایشان سؤال می‌شود تصویرسازی یعنی چی؟ همه‌شان می‌گویند: کودک و نوجوان دیگه، کار برای کتاب کودک و نوجوان. در حالی که تصویرسازی یعنی؛ «به عینیت درآوردن آنچه در ذهن است» و در واقع خیلی موارد دیگر را نیز شامل می‌شود. تصویرسازی ۵ قسمت است که زیر مجموعه‌ی یکی از قسمت‌های آن کودک و نوجوان است. در اینجا بخواهم باز کنم؛ ۱) تصویرسازی برای نشریات  ۲) تصویرسازی کتاب  ۳) تصویرسازی تبلیغاتی  ۴) تصویرسازی بنیادها و نهادها  ۵) تصویرسازی بینالمللی. کودک و نوجوان زیرمجموعه‌ی یکی از این پنج قسمت که نشریات بود مجلات کودک و نوجوان است. پس اینگونه نیست کسی که تصویرگر است حتماً در حوزه کودک و نوجوان کار کند؛ بلکه ممکن است تصویرگری باشد که پوستر کار میکند. اما در کل علت عمده می‌تواند این باشد که سفارش در موارد دیگر کم هست و خیلی‌ها آمده‌اند در این نوع کار. شاید ما اگر ۵۰۰ تصویرگر داشته باشیم، ۴۹۰ نفر از آنها کودک و خردسال را خیلی خوب کار کنند و ۱۰ نفر دیگر برای نوجوان کار کنند؛ چون کلاً روحیه‌ی دیگر و طراحی قوی می‌خواهد و باید بتواند یک فضای رئال را خوب کار بکند. اکثر تصویرگران ما طراحی خیلی خوبی دارند، اما یک فرم که می‌بینند از فیلتر ذهنشان رد می‌شود و کودکانه آن را نگاه می‌کنند؛ یعنی مثلاً یک مخاطب کودک چگونه دوست دارد این بخاری را ببیند. در هنر ما دو نوع نگاه داریم؛ در مثال تابلوی ایست اینطور روشن میشود که یکی نگاه کردن به ظاهر تابلو (stop) یعنی همان استپ انگلیسی هست و یکی هم یک لکه مرکب. این تابلو را در کل دنیا همه می‌دانند چیست و معنی آن چیه، اما لکه‌ی مرکب را وقتی پنج نفر نگاه کنند؛ یکی از آن خرگوش می‌بیند، یکی ممکن است ابر و … در هنر همینطور می‌شود، آنجا که لکه‌ی مرکب است میشود انتزاعی؛ یعنی هنرمند اثری را خلق می‌کند و برای تکمیلش به مخاطب واگذار می‌کند که آن را چه ببیند. مثلاً لیوانی را نصف می‌کشد و بگوید باقی آن را می‌خواهم مخاطب خودش بکشد و یا پای کسی را بکشد و بعد شکل کامل آن را به مخاطب واگذار کند تا ببیند او چطور تکمیل می‌کند. اما کسی هم هست که کاری را تمام و کمال می‌کشد و این طور نیست که کسی بخواهد درباره‌ی آن فکر کند، فقط می‌بیند و لذت می‌برد، اما در کار انتزاعی تخیل انسان را تحریک می‌کند… موضوع کودک و نوجوان هم تقریباً همیطور است؛ کسی که می‌خواهد نوجوان کار کند خیلی کم است؛ چون کارش سخت‌تر است و شاید علت دیگر درباره‌ی کار کودک این باشد که اکثر ایرانی ها طنزپردازی قوی دارند و کودک درونشان با آنها همراه است و به همین علت آمده‌اند به سمت تصویرسازی کودک و خردسال….

از میان صحبت‌های شما این موضوع را دریافتم که کار برای نوجوان مشکل است و ضرورت دارد کسی که برای این رده سنی می‌خواهد اثری خلق کند باید از تبحر خاصی برخوردار باشد، پیشنهاد شما برای این گروه سنی چیست که بتوان کار جدی تری کرد؛ چراکه این مسئله در حوزه‌ی نویسندگی و تألیف نیز به لحاظ سختی کار وضع مشابهی دارد؟

چون تصویرسازی برای کودک راحتتر است و کار زودتر تمام می‌شود و تصویرساز وقتی کار میکند خیلی لذت میبرد، لذا چارهای نیست و به نظر من باید با آن کنار آمد. از طرفی باید روحیه تصویرگر هم می‌بایست با این نوع کار همخوانی داشته باشد؛ یعنی بخواهد برای نوجوان کار کند و برای آن ساخته شده باشد. مواردی داشتیم که به تصویرگر سفارش کار نوجوان دادیم، اما تمایل و جهت کار در نهایت کودکانه شده….

خود شما در انتخاب کار بین در ردههای مختلف کدام را انتخاب می‌کنید و ترجیحتان کدام است؟

البته من در جایگاه مدیر هنری هستم و هر کاری که باشد سفارش می‌گیرم به تصویرگر مناسب آن کار واگذار می‌کنم، اما شخصاً اگر قرار باشد کار تصویرسازی انجام بدهم، گرایشم به کار برای کودک و خردسال است…

با توجه به گرایشی که دارید، چگونه نگاه خود را به رده سنی کودک و خردسال نزدیک می‌کنید؟

تصویرگر با حساب دو دوتا چهار تا جلو نمی‌رود، بلکه کارش مثل یک معلم ابتدایی هست؛ یعنی اگر بخواهد به این نگاه کند که ساعتی چقدر حقوق می‌گیرم، چند ساعت هست که امروز کلاس داشتم، چه ساعتی کار تمام می‌شود و مانند آن، در چنین شرایطی هم برای معلم و هم برای بچه‌ها، ولی تصویرگری که به هنر معلمی نزدیک است، یک عشق است؛ یعنی مثلاً وقتی تصویرگر داستانی را می‌خواند خودش را میگذارد در آن فضا و جای یکی از کارکترهای آن داستان. اگر اینطور شد کار خوب می‌شود و درست از آب در می‌آید. از طرفی به قول مرحوم نادر ابراهیمی که می‌گفت: ما در کتابفروشی کتاب‌هایی که خودمان کار کردیم، نگاه می‌کنیم بچه‌ها به سمت کدام کتاب می‌روند و این خود یک نشانه و ارزیابی هست که بفهمیم چه کاری مورد توجه کودکان واقع شده. من خودم چون زیاد با بچه‌ها کار کرده ام و معلم آنها در مقاطع مختلف بوده‌ام، نگاه به بازخورد آنها نسبت به کارم می‌کردم و برای من کاری که بچه‌ها دوست دارند یا نه معلوم میشد. گاهی کار به لحاظ هنری بسیار قوی و خوب است، اما به لحاظ بازاری و آنچه مطالبه‌ی مخاطب هست کار خوبی دیده نمیشود و از طرفی ذائقه‌ی بصری بچه‌ها تغییر کرده؛ چرا که خیلی کارتون می‌بینند و بچه‌ها آن نوع کار را دوست دارند، در نتیجه این می‌شود نیاز بازار… در چنین مواردی تصویرگر بایستی خیلی هوشمندانه تلفیقی ایجاد کند از بازار و کار هنری خودش؛ یعنی مثل یک معلم ضمن اینکه به علاقهی کودک نگاه می‌کند، دست او را بگیرد و پله‌ای بالاتر ببرد…

با توجه به ساختن یک کتاب که در آن عوامل متعددی من جمله مؤلف، ناشر و دیگران دخیل هستند، نقش تصویرگر چطور پررنگ و قوی می شود؟

اگر تصویرگر بخواهد با یک نگاه ساده بخشی از داستان یا شعری را انتخاب کند و بر اساس آن اثری را خلق کند، به چنین کاری ترجمه‌ی تصویری متن گفته می‌شود که هیچ ارزشی هم ندارد. اما اگر تصویرگر و جای مبهم داستان یا شعر را انتخاب کرد و طوری تصویرسازی کرد که آن نویسنده یا شاعر بگویند: عجب! پس این نقطه‌ی گمشده‌ی کار من بوده و پیدا شده و چنین چیزی در تصویر من بوده، این ارزشمند است و اهمیت دارد. نکته دیگر فضا سازی در تصویر است؛ یعنی آوردن عناصری غیر از متن در تصویر که به واسطه‌ی پرداختن به آنها و آوردن چیزهایی که مستقیم در متن یا شعر نیستند و تصویرگر با هنر خود و قدرت تخیل به آنها بپردازد، آن وقت است که ارزش کار بالا میرود و بدین سبب یک تصویرگر از بین هزار تصویرگر شاخص شود. دیگر اینکه نگاه از طرف یک کارکتر خاص در شعر یا داستان آمده است. یعنی نگاهش نگاهی خاص و متفاوت نسبت به آنچه همگان درباره‌ی کارکترهای قصه دارند باشد و از زاویه نگاه آنها به محیط اطراف به نحوی باشد که چیزهایی را ببیند که از دید دیگران مغفول مانده باز خیلی موفق خواهد بود و عیار کار تصویرگر را بالا می‌برد.

برای ورود به عرصه‌ی هنر به ویژه کار تصویرگری و نقاشی، آیا ذوق و ریشه‌‌ی ذاتی لازم است و یا با تلاش و خواستن امکان پیشرفت و شاخص شدن ایجاد می‌شود؟

من هر دو موردش را دیدم؛ یعنی کسی که از بچگی علاقمند نبوده ولی بعد کار کرده و موفق هم شده، ولی چه بهتر که هر دو باشد؛ یعنی هم ذاتاً عشق به هنر داشته باشد و هم با تلاش پشتکار کار را دنبال کند

برای علاقمندان به این رشته توصیه‌ی شما چیست که چگونه و از کجا شروع کنند؟

ما در حدود سال ۸۹ خود ما در آموزشگاهی که داریم هفته‌ای یک روز یک کلاس ۴ ساعته با حضور ۴۰ نفر هنرآموز داشتیم و با چه عشق و علاقه‌ای دنبال می‌کردند و اساتید بین المللی از تهران دعوت می‌کردیم، کسانیکه در دانشگاه‌های تهران مدرس مقطع فوق لیسانس بودند و سفارشات خارج از کشوری داشتند و برای ایشان ارزش داشت که به قم بیایند و شب برگردند، چرا؟ چون بازار کار بود؛ یعنی هنرآموز می‌دانست که دو تا سه ترم شرکت در کلاس و هزینه کردن منجر به شغل آینده‌اش خواهد شد. الان دیگر آنطور نیست؛ چراکه اولاً دست فوقالعاده زیاد شده و ثانیاً بازار کار هم خیلی خراب شده (راکد شده) طوری که الان سالی یک کتاب هم مدیریت هنری‌اش به ما مراجعه نیست در حالی‌که قبلاً ماهی دو تا سه کتاب به ما سپرده میشد… گاهی به ما می‌گویند: ما این هنر را فرا بگیریم، آخرش چه؟ و من هیچ جوابی ندارم و بالاخره هر کاری نیازمند انگیزه‌ای هست که باید برای آن ایجاد شود و تنها به صرف مدرک گرفتن و دست آخر به شغلی دیگری رفتن، فایده‌ای ندارد….

برای بالا رفتن سطح کیفی کار تصویرگر چه نظری دارید؟

تصویرگرها باید انگیزه پیدا کنند؛ یکی اینکه برای آنها سفارش درست شود. هنرمندها تاجران خوبی نیستند؛ یعنی آنقدر درگیر کارشان هستند که از معمولاً از جنبهی مالی موضوع غافل می‌شوند. اگر یک مدیر خوب پیدا شود که با ایجاد یک تیم که در آن هر کسی مسئولیت بخشی از کار را بپذیرد که یکی از اعضای آن تیم تصویرگر باشد، دیگری بیزینس و بازاریابی بکند، آن دیگری طرح جلد بزند و … بدین ترتیب کیفیت کار بالا رفته و بواسطه‌ی کار گروهی هم هزینه‌ها کمتر می‌شود و هم راندمان و کیفیت کار بالا می‌رود. ناگفته نماند که نوعاً مدیرها منفعت طلب و به دنبال استثمار هنرمند هستند… مسئله‌ی دیگر اینکه آدم ها معمولاً در رفت و آمدها و ملاقات‌ها کمی روحیه می‌گیرند، اگر شرایطی فراهم شود که تصویرگرها هم انگیزه پیدا کنند و همدیگر را زیاد ببینند و با هم تبادل نظر در تصویرسازی و کارهایشان داشته باشند و مثلاً هر ماه همه درباره‌ی موضوعی مشخص کار کنند و به کسی که بهتر از دیگران کار کرده باشد هدیه‌ای داده شود و اینطور رقابت ایجاد شود و کارهای هم را ببینند، اینها همه و همه مواردی هستند که ایجاد انگیزه می‌کند و سطح کیفی کار را بالا خواهد برد

آیا به غیر از دانستن علم و فن تصویرگری، علوم دیگر هم عامل بهتر شدن کار تصویرگر می‌شود؟

مثلاً تصویرگرانی که نقاش هم هستند، می‌بینید که کارشان چقدر اثرگذارتر است؛ چراکه رنگ‌ها را می‌شناسند و شکل و صدای رنگ را هم آشناست. یا در تصویرسازی علمی که مثلاً برای یک کودک ۶ تا ۷ ساله وقتی بخواهند درباره‌ی پشهای مطلب نوشته شود که طبیعتاً می‌بایست همراه با تصویری باشد، این کار را به تصویرگری می‌دهند که تصویرگری علمی می‌کند؛ چون وقتی قرار است تصویری نزدیک و برجسته از پشه ارائه شود، او می‌آید همان پشه را بازسازی می‌کند و به تصویر پشه وفادار هست، ولی کاری می‌کند که بامزه دیده شود؛ مثلاً موجوداتی که کله‌ی آنها کمی بزرگتر هست، نمکی‌تر هستند و به بچه‌ها معمولاً اگر بگویید پدر و مادر و خواهرت را بکش، اولاً کله‌ی کسی که بیشتر دوست دارند بزرگتر می‌کشند و کسی که دوست ندارند و یا از او می‌ترسند دور می‌کشند. یعنی این موارد را باید تصویرگر علمی کار بداند و اشراف به روانشناسی کودک و روانشناسی رنگ‌ها و فرم نیز داشته باشد و رنگ ها را بشناسد، این که چه رنگ هایی خنثی هستند (سرد و گرم) چه رنگ‌هایی دوست داشتنی؛ چرا که رنگ‌ها هم صدا دارند و هم شکل و هم فرم. مثلاً شربت یک بچه‌ی ۳ تا ۴ ماه را که به ظاهر از رنگ و اینگونه صحبت نباید حرفی باشد، صورتی می‌کنند و یا حتی سفید؛ چون صورتی مزهاش شیرین است و این به لحاظ فطری هست و یا رنگ سفید یا شیور است و یا بی مزه و یا شیرین، لذا پاکت شیر را هیچ کجا ندید نارنجی کنند چون نارنجی مزهاش ترش است. همچنین رنگ‌ها صدا دارند، مثلاً صدای آبی صدای نی هست؛ چون نی آرامش‌بخش هست و فرم دارند و برای همین رنگ آبی، فرمش دایره است، چون دایره همه‌اش منحنی هست و زاویه ندارد برخلاف قرمز که اکتیوترین و پر انرژیترین رنگ است، تمامش یک مربع هست، چون زاویه‌ها همدیگرو قطع کرده‌اند و صدایش صدای ترومپت هست. این رعایت ها باعث می‌شود وقتی به کاری مخاطب نگاه می‌کند، می‌بیند این همان است الا اینکه چقدر بامزه تر شده.

علی رغم اینکه حضرتعالی جزو اساتید بنام این رشته هستید، آیا از ابزاری هم برای معرفی کارهاتون استفاده می‌کنید؟

از اینستاگرام. اینستاگرام خیلی خوب بوده؛ چون گویی یک نمایشگاه مجازی هست که همه‌ی کارها را می‌توانی نشان دهی و در کل یک دلگرمی هست که می‌دانی آرشیوی از کارها را داری که نمایشگاه هم هست و بواسطه‌ی گوشی همراه هرجا می‌توان برد و کارها را نشان داد

اجمالاً در مجلات و مجموعه‌هایی که کار کردید اشاره‌ای داشته باشید ممنون می‌شوم…

مجلات سلام بجه‌ها، روزنامه‌ی گنبد کبود، مجلات رشد کودک و نوجوان و خردسال و مجله‌ی پوپک … و البته کلاً تصویرسازی را کنار گذاشته‌ام و به سراغ نقاشی آمدم. علاوه بر تدریس دانشگاه، کارهای گرافیکی و نقاشی انجام می‌دهم

تشکر می‌کنم از فرصتی که به بنده دادید و اجازه دادید خدمت برسم و با هم گپ و گفتگو داشتیم…

خواهش می‌کنم، سلامت باشید، زحمت کشیدید…

 

 

 

جلسه‌ی انجمن «شعر کودک و نوجوان» با حضور شاعران و با پیگیری انجمن ناشران کودک و نوجوان استان قم در محل ساختمان انجمن‌های عملی حوزه برگزار شد. اولین جلسه‌ی این محفل ادبی، که قرار است در روزهای چهارشنبه هر هفته به جز روزهای تعطیل رأس ساعت ۱۶ شروع خواهد شد.

این جلسات با حضور استاد برجسته‌ی شعر استان قم جناب آقای متقی و دیگر اساتید این حوزه همچون جناب آقای یحیی علوی- فرد و دوستداران شعر و ادبیات برپا می‌شود‌.

اولین جلسه‌ی این جمع اهل ذوق و دوست‌داشتنی ۲۲ آبان ماه ۱۳۹۸ برگزار شد و ان شالله هر هفته ادامه پیدا خواهد کرد.

از همه‌ی عزیزانی که مایلند در این جمع باصفا و گرم حضور داشته باشند؛ بویژه شاعران و طنزپردازان حوزه کودک و نوجوان دعوت می‌شود تا گرمابخش محفل ما باشند.

جلسه ی هیئت مدیره انجمن ناشران کودک و نوجوان استان قم، با حضور آقای سعیدی از انتشارات آستان مقدس امام هشتم (ع) در محل دفتر نشر دارالبراق برگزار گردید.

در این جلسه ابتدا جناب آقای سبحانی نسب ضمن خیر مقدم به کلیه اعضا و تشکر ویژه از آقای سعیدی که از راه دور در این جلسه حاضر شده بودند؛ گزارشی از حضورشان در نمایشگاه باکو (آذربایجان) ارائه نمودند و از ظرفیت‌های بالقوه‌ی آنجا جهت عرضه کارهای دینی مذهبی (علی رغم محدودیت‌ها و مشکلات آن منطقه) مطالبی عنوان نمودند.

سپس جناب آقای امیری از نمایشگاه فرانکفورت آلمان گزارشی جامع طرح کردند.  ایشان فرمودند: ماهیت کتاب‌های ما به نحوی هست که شاید مثل خیلی از استندهای دیگر موجود در نمایشگاه جلسات زیادی نداشته باشیم؛ چرا که علاوه بر مذهبی بودن، کتاب‌های ما برخاسته از تفکرات شیعه هم هست، اما به اعتراف دوستانی که در نمایشگاه هستند، ظاهراً موفق‌تر عمل می‌کنیم. یعنی با هم تعداد (به ظاهر) اندک که به ما مراجعه می‌کنند، اتفاقات خوبی می‌افتد. من جمله ناشری از پاکستان که پس از مواجهه با کتاب‌های ما (به طور ویژه کتاب هر آیه یک قصه و کتاب پیامبران و حیوانات در قرآن) برایش خیلی جالب بود که تعاملی با ما داشته باشد، مخصوصاً وقتی متوجه شد که «گرند» هم حمایت می‌کند خیلی جدی‌تر شد و طی چند روز مکرر مراجعه داشت و قرار بر این شد که بزودی باب همکاری و فروش محتوی را با ایشان داشته باشیم.

آقای امیری گفتند: ما نمایشگاه‌های کشورهای عربی زیاد رفته‌ایم. در همین شارجه‌ای که دیروز روز آخر آن بود شما کل سالن کودک را دور بزنید، کتاب مذهبی نمی‌بینید؛ علت آن است که تزاحم افکار بسیار شدید که دارند و بعضی از پارادوکس‌ها. در واقع بسیاری از ناشرین به صورت یک اتفاق نانوشته از کتب دینی فاصله گرفته‌اند. با این حال واقعیتی وجود دارد مبنی بر اینکه اگر در کتاب‌های ما اشارهای به مستقیم به المان‌های شیعی نداشته باشیم و حتی خود کلمات معصومین را هم استفاده کنیم، من معتقدم آدمی که با مذهب ما مشکل دارد؛ شیفته‌ی این معارف خواهد شد؛ چراکه او با مفاهیم مشکلی ندارد و فقط ذهنش نسبت به شیعه تخریب شده است.

به نظر من ما باید زین‌مان را محکم ببندیم و آماده‌ی یک پرش باشیم. در وادی کتاب به ویژه کتاب کودک، خیلی حرف برای گفتن داریم و کم کم به سمت ما می‌آیند. حتی ناشران اماراتی به سمت ما متمایل شده‌اند. چیزی که ما دریافتیم این است که متوجه این شده‌اند که کتاب کودک در قم خیلی تغییر کرده است. این به این معناست که ما رصد میشویم. حتی این موضوع مطرح است که؛ پاسخ به سؤالات دینی کودکان در دنیا، فعلاً قم در ردهی اول است. بنابراین با دلگرمی و قوت ان شاالله ما در همین مسیر گام برداریم؛ ولی نکته مهم و آخر این است که اینجا نشستن و در خارج بازاریابی کردن فایده‌ای ندارد و ما در این قسمت انتظارمان از جناب آقای سعیدی هست که با امکان و بضاعتی که در اختیار دارند باید حرکتی و شرایطی را فراهم کنند و در هرجای اروپا اما بلژیک و لندن بهتر از جاهای دیگر است؛ چراکه بیش از ۶۰ درصد جمعیت بروکسل را مسلمانان تشکیل می‌دهند. هم اکنون تعداد مسلمانان در دیگر کشورها کم نیست؛ اما ما باید نحوه‌ی آماده سازی و محتوای کتاب‌هایمان به شکلی باشد که برای دیگر مخاطبان هم جذاب بوده و حرفی برای گفتن داشته باشد.

در پایان اشاره می‌کنم به کتابی که با موضوعی جهانی تدوین شده و علی رغم این که چهاررنگ است به صورت سیاه و سفید چاپ شده به نام «سرّالبرّ» یعنی راز چاه…. این کتاب جایزه‌ی بین المللی را امسال دریافت کرده است.

بعد از آقای امیری جناب آقای سعیدی، پیرو داشتن دفتری دائمی در خارج از کشور علاوه بر گزارشی از آنچه تاکنون اقدام شده مطالبی را فرمودند. ایشان ضمن قبول نیازمندی به پایگاه در خارج کشور، با توجه به تجربه‌ی تلخی که در عرصه‌ی بین‌الملل آستان قدس داشته و هزینه‌ی سنگینی تحمیل شده بود؛ پیشینهاد کردند به جای حضور مستقیم و ایجاد مرکز، درصورت امکان بشود از ظرفیت‌های خارج از ایران استفاده شود.

در ادامه جناب آقای سبحانی نسب در تکمیل این نظر گفتد: من نیز این ظرفیت‌های خارجی را قبول دارم که اگر جاهایی مانند توحید (فرانسه) و یا جاهای دیگر که اگر بتوانیم این ظرفیت‌ها را بشناسیم و از آنها استفاده کنیم بسیار خوب است، چنانکه هم اکنون یک نفر هندی به من اصرار دارد کتاب‌هایت را به من بده تا در جهان توزیع کنم. اما مسئله این است که چطور به صلاحیت کسی یا مرکزی اعتماد کنیم. چه بسا ظرفیت‌های بین المللی بهتر در دنیا باشد که بتوان از آن استفاده کرد. پس بنابراین باید هم خوب فکر کرد و هم تحقیق. الان بخش دیجیتال در دنیا بسیار فعال است و به نظرم می‌بایست از این ظرفیت بهتر استفاده کرد ولو لازم باشد تنها برای این موضوع (دیجیتال) جلسات مکرری برگزار کنیم. در این راستا لازم است که ما یک مجموعه‌های تولید محتوای قوی باشیم که بخشی از کارمان تولید فیزیکی باشد و بخش دیگر فضای مجازی و الکترونیک باشد.

همچنین جناب آقای سعیدی آمادگی خود و مجموعه‌ی آستان مقدس مشهد، درخصوص توزیع و معرفی آثار فاخر به زبان عربی را برای حجم انبوه زائر عرب که درحدود ۴میلیون نفر برای سال ۹۷ برآورد شده بود را اعلام کردند. در این زمینه ما بخشی را در نمایشگاه داریم که مختص به کتاب‌های زائرین غیر ایرانی است که باز در این بخش می‌توان همکاری خوبی ایجاد نمود.

جناب آقای علوی ،‌ لطفاً‌ معرفی کاملی از خودتون داشته باشید و بفرمائید کار در حوزه ادبیات کودک و نوجوان را از کجا شروع کردید؟
یحیی علوی فرد هستم و به عمو علوی هم شهرت دارم ( که این هم قصه ای داره حالا اگه فرصت شد درباره‌اش خواهم گفت) از سال ۷۲ شعر کودک را شروع کردم ، قبل از اون سال ۶۶ اولین شعرم رو گفتم _که حدوداً نوجوانی ۱۴ الی ۱۵ ساله بودم_ شهرستان بجنورد بودیم و راهنمایی نداشتم ، آن وقت شعری بر علیه یکی از مربیان خوابگاه _بهتر است بگم تلگنر بود تا علیه_ بدلیل برخورد نامناسبی که با یکی از بچه ها داشت ،‌ شعری گفتم (مزن آن کس که افتاده به زیر است……….که چون برخواست شیاد کبیر است) و این اولین شعر من بود و سر همین هم تنبیه شدم و ازسال ۷۲ بصورت رسمی شروع به سرودن شعر کردم. اونوقت از بجنورد به مشهد رفته بودم و از آن جا به قم مهاجرت کردم و در قم با استاد تقی متقی آشنا شدم ، ایشان جلساتی تحت عنوان جلسه شعر کودک و نوجوان در مرکز تربیت مربی کودک برگزار می کردند و از همان جا به صورت جدی کار را شروع کردم.
این مشهد رفتن و قم آمدن شما پیرو تحصیلات حوزوی بود که داشتید؟
بله
اولین بار اثر شما کی چاپ شد و در کجا؟
اولین شعر من سال ۷۴ در مجله پوپک ،‌ اون‌وقتا استاد محمود پوروهاب دبیر بخش شعر بودن و آقای عبداله حسن زاده سردبیر مجله سلام بچه ها و پوپک بودن‌ ،‌ من اونجا رفتم و بهشون گفتم من یکی دو سال هست شعر کودک کار می کنم ،‌ شعرهای منو گرفتن و در او مجله چاپ شد. یکی دو سه سال بعد هم با مجلات کیهان بجه‌ها و سروش نوجوان که آقایان مرحوم قیصر امین‌پور و بیوک ملکی و آقای رحماندوست و کسان دیگری که در زمینه داستان آن‌جا در مجله سروش بودند با آن ها آشنا شدیم و با ایشان همکاری ما ادامه پیدا کرد و در بعضی مجلات مسئولیت هم داشتم؛‌ مثل مجله باران که مدتی سردبیرش بودم و یا مجله قاصدک مرکز پژوهش‌های صدا و سیما که حدود پنج سال فعالیت داشتم. اولین کتاب من در سال ۸۵ چاپ شد. فضای شعر کودک به نحوی بود که براساس توصیه اساتید _که درست هم می‌گفتند_ عجله برای چاپ کتاب نبود ،‌ برعکس این روزها‌ طرف می‌آید و شعرش جای کار دارد ،‌ اما عجله دارد برای چاپ کتاب. سال ۷۸ من خودم دو تا کتاب داشتم که قرار بود توسط ناشری چاپ شود‌ ؛ اما الان خدارو شکر می‌کنم که چاپ نشد ؛‌ چون بعدها می‌تواند پشیمانی داشته باشد. در حالیکه اون‌موقع ناراحت شدم. از اون جایی که انسان در طول کارش رشد می‌کند ،‌ وقتی جلوتر می‌رود و پیشترفت می‌کند ؛‌ توقعش از خودش بالاتر می‌رود و وقتی به شعرهای قبلی‌اش مراجعه ‌می‌کند ،‌ ممکن است دیگر کار قوی نداند ،‌ ضمن این‌که بعضی از شعرها هم تاریخ مصرف دارند.
شعرهای شما تماماً برای کودکان سروده شده؟
وقتی ما می‌گوییم شعر کودک‌ ،‌ در واقع سه گروه سنّی مدّنظر است‌ ؛‌ یکی گروه سنی «الف» که خردسالان هستند ،‌ یکی «ب و ج» که کودکی اول و دوم است و یکی «د» که نوجوانان هستند. در واقع وقتی می‌گوییم شاعر کودک ؛‌ یعنی شاعری که برای بچه‌های زیر پانزده سال شعر می‌گوید. من برای بزرگسال هم شعر گفتم ،‌ ولی هیچ وقت جدی دنبال نکرده‌ام و در واقع همان شعر کودک را دنبال کردم.
آیا شاعران شعر کودک هم مثل شعر بزرگسال تحت تأثیر شاعری از شعرای قدیم هستند؟
از اونجایی که شعر کودک فضای جدیدی هست‌ و فضای شعر کودک با شاعرانی همچون حافظ ،‌ سعدی ، مولانا و امثال این‌ها کاملاً‌ فرق دارد ؛‌ چرا که شعر بزرگسال عرفانی ،‌ فلسفی‌ ،‌ حماسی و… می‌باشد؛‌ لذا شاید نتونیم از شاعران کلاسیک اسمی ببریم‌،‌ اما شاعران کودک و نوجوان از خود شاعران کودک الگو می‌گیرند ، البته در دهه ۶۰ و ۷۰ چنین اتفاقی زیاد نمی‌افتاد ؛‌ شاعران کم بودند و هر کدام از اون‌ها مثل جزیره‌ی دور افتاده‌ای بودند و خودش بود. یکی از فایده‌هایی که انجمن‌ها (منظور انجمن های ادبی و شعر است)دارند ، یاد دادن شعر به مخاطب است ؛ اما ضررشان هم این است که همه شبیه به هم شعر می‌گویند. ولی کسانی‌که به انجمن‌ها نمی‌روند ، معمولاً خودشون هستند و از کسی تأثیر پذیری نداشتن. من در مصاحبه‌ای گفتم درصد بالایی از شاعران کودک و نوجوان کشور را من عنوان ناصر کشاورز کوچک را براشون می‌زارم ، در واقع کپی ضعیف شده از ناصر کشاورزاند و در شعر خودشون ردپایی از خودشون رو نمی‌بینید. آقای ناصر کشاورز شاعر خیلی ممتازی هست. اگه بخواهیم ایشون رو مقایسه کنیم با شاعران دیگه ، مقایسه‌ی لیونل مسی هست با دیگر بازیکنان فوتبال. به نظر من کسی هست که شعر کودکانه در ذات و فکر اوست. مطمئناً چنین کسی تأثیر گذار است ؛ چرا که شعر او لذت بخش است و کسی که از چیزی لذت ببره ، ممکن است تأثیر هم بگیره.
خب توی جلسات ، انجمن‌ها ، جشنواره‌ها و…حضور آقای کشاورز باعث شده تا خیلی‌ها بر اساس سلیقه‌ی ایشان شعر بگن و این می‌تونه آسیب باشه.
می‌تونیم بگیم ایشان خود یک صاحب سبک هستند ؟
بله صاحب هست و برای ایشان خوبه ولی کسانی‌که ایشون تقلید می‌کنند و در واقع از خود چیزی به شعرشون اضافه نمی‌کنند ، این‌ها ماندگار نمی‌شوند و نهایتاً به شاگردان آقای کشاورز مشهور می‌شوند. ولی خب در قم اساتیدی همچون آقای متقی و آقای پوروهاب متوجه این موضوع بوده‌اند و همیشه در جلسات تأکید می‌کردند که خودتون باشید با عیب ها و قوّت‌هاتون… البته این مسئله در شعر کودک خیلی به چشم می‌خوره و در شعر بزرگسال این‌گونه نیست و خیلی کم چنین موضوعی دیده می‌شود.
معمولاً اشعار شما در چه مضامینی هست؟
شعر کودک معمولاً چندین مرحله را پشت سر گذاشته ، مرحله‌ای که شعرهای هیچانه بوده ، شعرهای عامیانه بود و شعرهایی که ظاهراً بی‌ربط بوده ؛ اما در همین بی‌ربطی حرف برای گفتن داشته و اشعار زیر بنایی شعر کودک محسوب می‌شدند و یا شعرهای لالایی ( که خیلی از این لالایی‌ها حتی مشکل هم داشته ولی در هر حال مخاطبش کودک بوده). در مرحله‌ای دیگر شاعرانی پیدا می‌شوند که می‌آیند و می‌خواهند به صورت حرفه ای برای کودک شعر بگویند . در اینجا خودش چند مرحله پشت سرگذاشته ؛ مرحله‌ای مربوط می‌شود به قبل از انقلاب که مرحله‌ی آزمون و خطا بوده و بارزترین شاعر قبل از انقلاب در حوزه کودک که این آزمون و خطاها را درست پشت سرگذاشته و شعرهای خیلی ماندگاری سروده ، محمود کیانوش را بشود نام برد . البته شاعران دیگری هم مانند عباس یمینی شریف ، سمین باغچه‌بان و … هم بوده‌اند که خاص کودک شعر می‌گفتند ، اما شعرهای این افراد بیشتر رنگ پند و نصیحت و نظم و چیزهای دم دستی داشته؛ چرا که در مرحله‌ی آزمون و خطا بودند. ولی خب محمود کیانوش به نظر من أعجوبه‌ای بوده در آن زمان، در وقتی که همه در آزمون خطا هستند ، می‌آید و یک شعر ناب کودکانه را پایه‌گذاری میکند. کتابی هم دارد به نام «شعر کودک در ایران» که نقطه نظرهای پژوهشی خودش در زمینه کودک را هم می‌گوید. من فکر می‌کنم شاید بخاطر این بوده که مطالعات انگلیسی زیاد داشته ؛ چون دیدم مجموعه‌های از شعرهای شاعران انگلیسی را ترجمه کرده و به نظم آورده ، خب این نگرش به شعر را خیلی رشد داده ؛ چرا که نظریات افرادی همچون پیترهاونت را خوانده و یا شاعران انگلیسی زمان را خوانده و این در کل قبل از دوره‌ی قبل از انقلاب است. اما می‌شود گفت شعر کودک به صورت جدی بعد از انقلاب اتفاق میافتد ، البته شاید یکی دوسال قبل از انقلاب شروع شده باشد که به نظر من سردمدارش هم آقای مصطفی رحماندوست هستند ؛ ایشان احیا کرد و برای اولین بار شعر را برای خردسال هم تعمیم داد و نوآوری های جالبی هم انجام داد. بعدها افراد دیگری در دههی شصت شروع به کار کردند که چون در ابتدای کار بودند هنوز آزمون و خطاهایی داشتند. ولی خب یک پشتوانه هم داشتند و آن شعرهای کیانوش بود و این دوستان پا در پله‌ای گذاشتند که کیانوش درست کرده و ایشان پله‌های بالاتر رفتند. فکر می‌کنم از سال ۷۰ به بعد شعر کودک خیلی جدیتر گرفته شد طوری‌که طی سال‌های ۶۰ تا ۷۰ شاید به اندازه‌ی انگشتان یک دست شاعر شعر کودک داشتیم ، ولی سال ۷۰ به بعد یک باره نسل جدیدی آمدند و نسلی طلایی وارد این عرصه شدند و به قول آقای پوروهاب بزرگترین قله‌های شعر کودک را ما در این دهه داریم.
من خودم معتقدم انجمن شعر کودکی که در قم بود ، خیلی در شکلیگیری ادبیات آئینی کودک خیلی تأثیرگذار بود ، هرچند هیچوقت هیچ تبلغ رسانهای یا انواع دیگر تبلیغات و معرفی خود را نداشت. می‌آییم جلوتر مواجه می‌شویم با شاعران جوان و پرانرژی ؛ اما عجول. من خودم سال ۷۲ شعر گفتم ، هیچ‌وقت به این فکر نمی‌کردم که زودتر کتاب چاپ کنم ، بلکه به این فکر بودم که کارم ارتقاء پیدا کند. یادم میآد در سال های ۷۴ و بعد از اون که شعرهای من در مجلهی پوپک چاپ میشد ، اونوقتها [خودروی] رنویی داشتم و علیرغم اینکه چند بار جوش می‌آورد و باید توقف می کردم تا موتورش خنک بشه و آب می‌ریختم توی رادیاتورش ، هر هفته باهاش می‌رفتم تهران بلوار کشاورز ، مؤسسه انتشاراتی سروش. می‌رفتیم اونجا به شوق اینکه بریم یک نقد بشنویم ، صحبتی بشنویم و دربارهی شعری که سروده بودم نظری و نقدی مطرح شود و اصلاً به فکر چاپ کتاب نبودیم. از سال ۸۰ به این طرف نسلی نسبتاً عجول و سال ۹۰ به بعد علاوه بر عجول بودن ، شعرهای بسیار سطحی ارائه کردند. در بین افرادی که الان داریم ، شاخص کم دیده میشود. فضای مجازی هم به این مسئله دامن زده و این افراد را گول میزند ، طوریکه تعداد فالوور براشون مهم‌تر از تأیید اساتید میشود. من از سال ۹۰ به این طرف را سال‌های بازگشت‌های ادبی می‌دونم ؛ یعنی دورهی بازگشت و پوست اندازی شده. شاعران متوجه شدند هر کسی بدنبال این است که ردپایی و یادگاری از خودش در شعر کودک بزاره که خیلی از این‌ها تحت تأثیر آشنایی و مطالعه‌ی ادبیات غربه ، اما آسیبی که در این میان هست رو من با مثالی بگم: منجمی رو آورند دربار هارون الرشید و با بهلول ملاقات کرد. بهلول از او پرسید: شما ستاره شناسید؟ گفت: بله. بهلول گفت: یعنی دورترین ستاره‌هارو هم می‌شناسید؟ گفت: بله. پرسید: شما منو می‌شناسی؟ گفت: نه. (بهلول) گفت: شما که منو نمی‌شناسی چه جوری می‌تونی ستارهها رو بشناسی. من با این مثال می‌خوام این را بگم ، امروزه شعر کودک و نوجوان ما، اطرافمون کشورهای مختلفی هستند؛ کشورهایی با ادربیات عربی ، کردی ، ترکی ، ترکمنی و فارسی که در کشورهای تاجیکستان و افغانستان وجود داره ، خب وفتی ما از اینها ناآگاهیم ، اصلاً چطور ما یکباره رفتیم سراغ ادبیات غرب؟ من با غرب مخالف نیستم ؛ ادبیاتش خیلی غنیست ، اما ادبیات عرب هم خیلی غنیّه ، ادبیات کودک و نوجوان تاجیکستان به اعتقاد من در خیلی جاها از ما جلوتر است. وقتی من با ادبیات این کشورها آشنا شدم نگاهم به شعر به گونهای شد که تا مدتها شعر نگفتم تا اینکه بشینم و از نو بنایی بزارم.
شعر سه سطح دارد ؛ آموزشی ، پرورشی و سمبلیک و تلنگری. امروزه شعر عرب در سطح سمبلیک قرار دارد ؛ اما شعر کودک و نوجوان ما در نهایت رشد خود ، از آموزشی به پرورشی و تربیتی ؛ چراکه ما در شعر بیشتر به دنبال یاد دادن چیزی و یا تغییر رفتاری در بچه‌ها هستیم ؛ اما چیزی که از شعر توقع می‌رود این نیست ؛ شعر ایجاد کردن یک سنبل و نماد و تلنگر به ذهن مخاطبه که بتواند یک تأثیرگذاری بلند مدت داشته باشد ؛ یعنی با تلنگری در شخص همچون شوکی که به او وارد شود مسیر زندگیش عوض می‌شود. این را ما در سیره اهل بیت (ع) هم داشتیم که با جملهای مسیر فردی را عوض کردهاند و نه با منبر و سخنرانی‌های یک ساعته. شعر خوب به نظر من این‌گونه باید باشد که با خواندن یک بیت ، آنقدر روی مخاطب مؤثر باشد که هم آموزش و هم تربیت اتفاق بیافتد و هم مسیر زندگی‌اش عوض شود.
نظر شما درباره‌ی ذوقی بودن و یا امکان کسب این هنر از طریق آموزش هم هست؟
طبق نظر اساتید شعر ، ذوق ۳۰ الی ۴۰ درصد کاره ؛ یعنی اگر کسی به صرف ذوق شعر کافی نیست ، ولی اگر بخواهد شاعر شود باید ذوقش را هم داشته باشد و منظور ما از ذوق یعنی لذت بردن از شعر و ارتباط گرفتن با شعر و آروم شدن با آن و وقی شعر می‌جوشد او هم از درون بجوشد و در واقع تخیل خیلی قوی همراه با جولان داشته باشد و این‌ها زمینه‌ی شاعر شدن خوب است ، ولی زور شعری هم لازمه ، ما می‌گیم ذوق و زور. شعر زورکی گفتن کار کسانیست که ذوق ندارند و کسانی‌که ذوق دارند اگر زور نزنند ، نمی‌توانند شعر بگویند. به قول آیه الله جوادی آملی (حفظه الله) جمله‌ی قشنگی دارند در بحث هنر که میفرمایند: ما دو چیز داریم در بحث هنر ؛ یکی انتصاب یکی اکتساب. اگر این دو (با هم) نباشند اتفاق هنری نخواهد افتاد. پس به قول اساتید ۳۰ تا ۴۰ درصد ذوق هست و الباقی یعنی حداقل ۶۰ درصد تجربه است و باید آموخته شود و هر دوی اینها مثل دو بال هستند برای یک شاعر.
بعضی دوستان نویسنده و یا شاعر مخالف کار سفارشی هستند و معتقدند کاری اثرگذاره که از درون جوشیده باشه و کار سفارشی آن تأثیری که باید داشته باشد ندارد ، نظر شما در این باره چیست؟
من میخواهم به این جمله قیدی بزنم ؛ صرف اینکه اثری سفارشی باشد ضعیف نیست ، بستگی دارد سفارشی بودن چی باشد. امروزه به خاطر اینکه درصد بالایی از کارهای سفارشی که در بازار هست ضعیف از کار در آمده ، میگن کار سفارشی ضعیف است . ما کار سفارشی داشتیم در طول تاریخ که شاهکار از کار در آمده. شاهنامه فردوسی یک کار سفارشی بوده ؛ یکی از وزرای سلطان محمود ؛ ابوالعباس اسفراینی به فردوسی سفارش می‌دهد . اسدی طوسی شاهنامه را شروع کرده بود و هزار بیتش هم سرود ، اما در جوانی کشته شد. به فردوسی این کار واگذار شد و از آنجا که ذوق شعر و شاعری او به گوش وزیر رسیده بود ، سفارش کار شاهنامه و تکمیل آن به فردوسی سپرده شد و این آقا قبول کرد و ۳۰ سال روی آن کار کرد و به نظم در آورد.
صرف سفارشی بودن بد نیست ؛ مهم این است که چقدر روی سفارش کار کنی. گاهی کاری سفارش می‌دهند و مثلاً می‌گن تا دو روز دیگه کتابی می‌خواهیم. خب کتابی که دو روزه از کار در بیآد ، دو روزه هم از یاد می‌رود ، اما گاهی موضوعی سفارش داده می‌شود که به لحاظ زمانی دست نویسنده را باز میگذارن که درباره‌ی موضوع فکر شود. اساساً شاعری ابتدا به موضوع فکر می‌کند و بعد شعر می‌گه. همیشه اینطور نیست که شعر بیاد سراغش ، بلکه گاهی خودش میره سراغ موضوعی. شاعر باید وقت داشته باشد ، ما می‌گیم شعر باید دم بکشد. پس عجله‌ای بودن سفارش باعث ضعیف شدن کار شده.
شما در بین صحبتی با هم داشتیم به برخی از شعرا و سردمداران شعر کودک اشاره داشتید و نام بردید، جنابعالی شخصاً چه کسی را در عرصه‌ی شعر کودک چه از نظر پژوهشی و چه آموزشی تأیید می‌کنید؟ هر چند بیشتر منظور ما در حوزه تربیت معنوی کودک مدنظرمان است.
اگر به لحاظ موضوع و محتوی بخواهیم نام ببریم ؛ امروزه بسیاری از شاعران کودک و نوجوان خیلی خوب کار می‌کنند و به این نتیجه رسیدن که مباحث معنوی و اخلاقی بایستی برای بچه‌ها بازگو شود. اما اگر بخواهیم به دنبال محتوی و موضوعات غنی باشیم و دنبال شعر شاعران قوی و بزرگ باشیم ، من فکر می‌کنم حلقه‌ی ادبی و شعری قم ، یکی از تأثیرگذارترین حلقه‌های شعری در بحث معنویت گرایی در شعر کشور است و اجازه بدید من اسمی نگویم ؛ چراکه ممکنه اسمی فراموش کنم ، اما کنار بحث محتوی ما در شعر و ادبیات کودک سه چیز مطرح داریم ؛ یکی آفرینش شعر ، دیگری پژوهش و آخری آموزش. من فکر می کنم بیش از ۹۰% از شاعران شعر کودک به بخش پژوهش توجه لازم را ندارند و فکر نمی‌کنند. اگر بخواهم دقیق تر بگم به جرأت می‌تونم بگم تعداد افراد شاخص که توجه به بحث پژوهش روی شعر کودک کار کرده باشند به تعداد انگشتان یک دست نمی‌رسد.
لطفاً این موضوع رو دقیق تر باز می کنید؟
ببینید امروز من به عنوان شاعر کودک موظفم بدونم در حاشیه شعر کودک چی میگذره ؛ من باید علم روانشناسی را بشناسم ، من باید ادبیات کشورهای دیگرو بشناسم ، من باید بدانم آرایههای ادبی در شعر کودک رو تحلیل کنم و نظرات دانشمندان و پژوهشگران در این زمینه رو بدونم . خیلی از شاعران کودک فقط برگهای برداشته و با حس کودکانه برای کودک شعر میگن. من خودم وقتی با شعر کودک و نوجوان عرب آشنا شدم تا مدتی شعر نگفتم ؛ چرا نگفتم ، چون اصطلاحاً گفته میشه آدم باید یک ریکاوری شود. چند سالی هست رشته ادبیات کودک در دانشگاه‌های ما راه پیدا کرده و این اتفاق خوبیست ، اما جالبه بدونید شاعران کودک و نوجوان ما از ارتباط با پایان‌نامه ها و چنین فضاهایی غافل‌اند. مثلاً در دانشگاه شیراز کتاب‌های زیادی ترجمه شده از صاحب‌نظران جهانی ولی شاعران ما استفاده نمی‌کنند و بیشتر شعر مطالعه می‌کنند و شعر میگن. این‌که در جهان و حتی در خود کشورمون چه خبر هست بی اطلاع‌اند. مسئله‌ی دیگه موضوع آموزش هست؛ ما شاعر خیلی داریم اما شاعرساز خیلی کم داریم. به نظر من یکی از وظایف شاعر شاگردپروریست. همانطور که در عرصه‌ای مانند تئاتر و سینما این رو داریم. من خیلی از شهرها می‌رم و استعدادهای خوبی می‌بینم اما متأسفانه فقط انجمن شعر و ادبیات جز در چند شهر که تعدادشون به عدد انگشت یک دست نمی‌رسه (تهران ، قم ، مشهد و همدان) در بیشتر شهرهای کشور جایی برای آموزش و رشد این استعدادها نیست. در کل به نظر من اگر سه ضلع آفرینش ، آموزش و پژوهش در کسی شکل بگیره می‌تونه موفق‌ترین شاعر کودک باشه.
شما در خلال صحبتی که داشتید به تعدادی از سوالات که می‌خواستم از شما بپرسم پاسخ داد و کار منو راحت کردید…

اما بطور خاص بفرمائید در حال حاضر چی شعر کودک را تهدید می‌کند؟
فضای یک رسانه جدیدی ایجاد کرده که هم از کتاب و هم از مجلات قوی‌تر و در دسترس‌تره و با هزینه‌ی بسیار کم. این پدیده‌ای هست که هم می‌تونه خوب باشه و هم آسیب‌زا ؛ آسیب‌زایی برای شاعرانی هست که توجه ندارن ؛ چون ممکنه غیرکارشناسی فالوورها این شخص مسیر رو اشتباه بره. ما می‌گیم شعر علاوه بر عامه‌پسند بودن خواص‌را هم راضی نگهداره. خیلی از شعرهای فضای مجازی ممکنه عام‌پسند باشه ولی خواص اگر قرار باشه نظری بدن نقص زیادی پیدا می‌شه. مسئله دیگه عجله در ارائه‌ی شعر هست ؛ در دهه‌ی ۷۰ رقابت در تأخیر چاپ آثار بود ؛ یعنی وقتی به شاعری می‌گفتی چرا کتاب جاپ نمی‌کنی؟ گویی کلاس کار به این بود که کارها دیرتر چاپ شوند و این دقیقاً برعکس الانه و این آسیب دوم بود و آسیب دیگه که خیلی هم مهمه توجه نکردن شعرای ما به موضوع پژوهس هست. لازمه دانشگاه ما با شاعران کودک و نوجوان به هم وصل بشن تا اتفاق خوبی بیافته. من در دانشگاه شیراز گفتم که نمیدونم تا کی می‌خواهیم جزیره‌ای دور افتاده باشیم که شاعر برای خودش شعر بگه و شما هم برای خودتون پژوهش. بعد براشون این شعر رو خوندم که : شعرهای انجمن مرده را جان می‌دهد / شعر دانشگاه‌ها زنده را نان می‌دهد. من خودم لیسانس روانشناسی و فوق لیسانس ادبیات را دارم و خیلی کمکم کرده. احساس من این هست که این دو رشته خیلی به من کمک کرده طوری‌که اگر چیزی بوده به کمک این تحصیلات بوده.
به صورت مشخص بفرمائید نقش و اهمیت انجمن‌ها و محافل شعری در چیست ؟
من در پاسخ به سؤال شما مطلبی رو از یونگ بگم : شعر و هنر چیست؟ نزدیک کردن ناخودآگاه فردی به ناخودآگاه جمعی. هر کسی یک ناخودآگاه فردی داره ، هنرمند کسی‌ست که به میانگین ناخودآگاه جمعی رسیده که جمع چی میخآد و از چی لذت می‌بره و این در انجمن‌ها اتفاق می‌افتد. وقتی من بتونم به عنوان یک شاعر دغدغه شخصیم رو در جمع ده شاعر دیگه بخونم طوری که دغدغه اون‌ها هم بشه ؛ یعنی روی ده تا شاعر تأثیر بزارم با شعرم ، نظرات اصلاحیشون رو بشنوم به نظر من بهتر میشه به این ناخودآگاه جمعی دست یافت. ناخودآگاه جمعی خطا نمی‌کنه و این با آزمایش‌های مختلف ثابت شده. مثلاً این شعر آقای عبدالملکیان که می‌گه : « دختران شهری در فکر دختران روستا ، دختران روستا در فکر دختران شهری ، مرد روستایی در فکر آرامش شهر ، مرد شهری در فکر آرامش مرد روستا ، کدام پل در کجای جهان خراب شده است که هیچ کس به خانه‌اش نمی‌رسد » شما وقتی این شعر رو می‌خونی ، همه فکر می‌کنن که این حرف دل ماست. من می‌گم این شاعر به ناخودآگاه جمع دست پیدا کرده و ناخودآگاه فردی‌شو به جمعی تبدیل کرده.. می‌گه : خدایا پیامبران زیادی برای ما فرستادی که آمدند و حرف زدند و رفتند ، این بار پیامبری بفرست که تنها گوش می‌دهد. امروز در بررسی بزه‌کاری ها به همین نتیجه رسیدن که بچه‌های بزه‌کار چون کسی نبوده که به حرف‌های اونا گوش بده دچار آسیب اجتماعی شدند. اینجاست که می‌بینیم یک هنرمند این قابلیت براش هست که یک نگاه پیامبرگونه داشته باشد.همه‌ی این اتفاق‌ها در انجمن‌ها و محافل شعری میافتد به این‌که وقتی شعری گفته میشه جمعی روی اون شعر نظر می‌دهن با کوله باری از تجربه‌ی شعری.مطمئناً وقتی ایرادات شعر در محفل شعری گرفته بشه قطعاً تو جامعه مشکلی نخواهد داشت.
به نظر شما ناسروده‌های کودک و نوجوان چی هست؟
موضوع که زیاد هست و می‌شود سخت‌ترین و مشکل‌ترین موضوعات رو برای کودکان گفت همان‌طور که امروزه در کشورهای غربی‌ دارن این کارو می‌کنند. ما نمونه‌اش رو در کشور خودمون باشگاه‌های فلسفه و فلسفه‌ورزی و رشد تفکر برای کودکان رو داریم. مهم این هست کسی که در حوزه شعر کودک و نوجوان میآد چقدر دغدغه کودکانه داره چقدر دغدغه‌ی محتوی داره. اما مهم‌ترین نکته این هست که مسئله پرورش خیلی مهم‌تر از آموزشه ؛ چراکه بر می‌گرده به رفتار و اخلاق بچه و این دغدغه‌ی همگانیه. امروزه در همه چیز پیشرفت شده از جمله تربیت ، حدود ۱۵سالی هست این موضوع مطرحه که ما چرا باید بچه تربیت بکنیم ؛ ما باید خودمون رو تربیت کنیم. تربیت آموختنی و یاددادنی و گفتنی نیست ؛ بلکه رفتارکردنیه ، تربیت بطور طبیعی در طبیعت اتفاق میافتد. شما روزی چهار ساعت به بچه چیزی آموزش بده اما خودت جور دیگه رفتار کن ؛ بچه همان میشه که شما رفتار می‌کنی. مهم‌ترین مشکل در راه تربیت این است که بخواهی تربیت بکنی ؛ چراکه تربیت کردن خودش اتفاق می‌افتد و طبیعی . در واقع باید به دنبال تربیت خودمون باشیم تا بچه تربیت بشه. دین اسلام با تبلیغ فراگیر نشده بلکه با اخلاق (رفتار) فراگیر شده. پیامبر (ص) با رفتار خود یک نفر رو مسلمان میکرد. به جای این مؤسسات فن بیان ، باید فن رفتار ایجاد شود. در تربیت کودکان دینی هستیم ادبیات الکن است و نمی‌شود.
حالا سوال می‌شه که اصلاً شعر به چه دردی می‌خورد ؟ به درد رشد و پرورش فکری کودکان می‌خورد. می‌توان تلنگرهایی زد. تربیت رفتارهایی هست که شما می‌کنید به اضافه تلنگرهایی که می‌زنید. ما در تاریخ اسلام زیاد از این گونه تلنگرها زیاد داشتیم که فردی با تلنگری به واسطه آیه‌ای یا رفتاری تحولی در وی صورت گرفته است. کار تلنگر این است که باور انسان را به هم میریزد و خراب میکند. شما خانهای کلنگی را خراب می‌کنید تا از نو بنایی محکم و قوی بسازید. به نظر من شعری که باور شخص رو تلنگر نزند شعر نیست. شعرهایی از خانم مریم هاشم‌پور از این دست شعرهاست. پس ما باید روی فکر بچه‌ها سرمایه‌گذاری کنیم. شاعر موظف است که به ذهن مخاطب تلنگر بزند.
شعر چطور می‌تواند روی جهانبینی کودک مؤثر واقع شود ؟
وقتی از تلنگر در شعر استفاده شود ، بچه به مضمون شعر دقت می‌کند . جهانبینی همیشه جهانبینی فلسفی و عرفانی نیست ، جهان بینی درکل نگاه ما به جهان است. ما نمونه شعرهایی داریم ، من به مادر بچه گفتم : شما وقتی دارید میآیید به محفل شعر ببینید بچه در خیابون به چه چیزهایی بیشتر نگاه میکند . انسان به چیزی بیشتر نگاه می‌کند که براش جلب توجه دارد. (مادرها) گفتند: بیشتر به ویترین مغازه‌ها نگاه می‌کنند. شعرهایی درباره‌ی درخت برای بچه‌ها خونده شد ، می‌گفتند وقتی رفتیم ، درصد بالایی از بچه‌ها تا خونه به درخت‌ها نگاه می‌کردند. اینجا نگاه کودک بدون هیچ اجباری تغییر کرده ؛ ما به این میگیم تلنگر و یا همان تغییر دید و جهانبینی. به نظر من اگر یک شاعر این رو مدنظرش قرار بده موفق خواهد شد و وظیفه‌ی شعر به نظر من اینه. وظیفه‌ی اولیه شعر نه تربیت هست و نه آموزش ؛ ممکنه در این موضوعات هم کارآیی داشته باشد ، ولی همهی کارآیی شعر نیست ، عمده روی فکر است. در اینجا حیفم میآد شعر مریم هاشمپور را براتون نخونم. میگه : خیلی برایم جالب است این گندم زیبا و زرد / از روی خطش می‌توان آن را به دقت نصف کرد . نصفش برای مورچه نصفش برای یاکریم / شاید خدا می‌خواسته یک دانه را قسمت کنید . خط خدا این شکلی است به‌به چه خط جالبی / پس بی‌خودی پیدا نشد خط‌های روی طالبی .
بعد از خواندن این شعر برای بچه ؛ کودک همهی فکر و ذکرش میرود روی خط خدا. تا دیروز میوه که میخورد بدون توجه به چنین خطی ؛ اما از الان دیگه خط خدارو میبینه. مجموعه شعری از من چاپ شده توسط انتشارات دارالحدیث به نام تو «میوه ی درختی» ، تمام شعری که اونجا هست شعرهای تلنگریه ، یا مجموعه شعری با عنوان «بوی گلها» که با موضوع خداشناسیه ، تمام تلنگریه و به مخاطب مرتب تلنگر میزند ؛ «من آمدم به جهان که تا کجا برسم / به قله ها بروم به چشمهها برسم». « مواظب دشتها مواظب ریشه باش / سبزه و گل مال تو مواظب ریشه باش». همانطور که میبینید مرتب فکر مخاطب رو درگیر میکنه. امروزه شعرهای کودک داره به این سمت میره شعرهای کوتاه با مفاهیم بلند. در قدیم ما داشتیم چیزی به نام شاه بیتها. ما امروزه در سبک هندی خیلی از این مضامین داریم. مثلاً بیدل دهلوی چند صد سال قبل در بیتی اینطور اشاره میکنه : «به انگشت عصا هر دم اشارت میکند پیری / که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجا». شعر یعنی این که بتواند انسانی را حتی در سنین بالا متحول سازد. تنها چیزی که بعد از چهل سالگی میتونه روی انسان تأثیر بزاره ، تلنگره .
من معناگرایی را این نمیدونم که فقط یکسری معنا در ذهن بچه فرو کنیم ؛ بلکه باید به بچه فهمانده شود که باید به سمت معناها برود ؛ بعد خود دیگر دنبال آنچه باید برود خواهد گشت. نیاییم خیلی آماده هر چیزی رو براش بگیم و محدودش کنیم.
چند بار در خلال صحبت ها اشاره داشتید به ضرورت آشنایی شاعر با شعر و ادبیات کشورهای دیگه ، اهتمام خود شما به این موضوع چقدر بوده؟
دانستن زبان خیلی مهم هست ، من نمیگم شاعرانی که زبان بلد نیستند برن زبان یاد بگیرن ، اما قطعاً اگه بلد باشند خیلی عالیه . مثلاً اگر ما شعر نیمایی از نیما رو میبینیم ؛ درصد بالاییش بخاطر آشنایی نیما با شعر فرانسه بوده. نهضت ترجمه که اومد شعر از حالت وزن و قافیه دراومد و نیما شعر سپید را راه انداخت. حتی کارهای داستان نویسی از ترجمه شروع شد و به جریان داستان نویسی ایران خیلی کمک کرد. حتی شعر کشور مثل تاجیکستان که همزبان ما هستند اگر آشنا نباشیم ، یک قدم عقبیم و اگر بدونیم میتونیم از تجربهی اونها به عنوان یک پله استفاده کنیم یا مثلاً در شعر عرب ما مسئلهی سنبل گرایی را داریم . شعر کودک عرب سابقهی زیادی داره. احمد شوقی کسی هست که حدود ۱۲۰ سال پیش « دیوان للأطفال » رو داره. وقتی چنین چیزهایی را شاعر بداند خیلی سطح کارش را بالا میرود. امروز جهان مثل یک دهکده است و ما نمیتونیم مثل جزیرهای دور افتاده باشیم و بخواهیم رشد کنیم. چه بسا مسیر رشدی را داریم طی میکنیم که دیگران رفتند و تجربه کردند و ما داریم وقتمون رو هدر میدیم . اگر آشنا نباشیم این اتفاق خواهد افتاد.
در چه موضوعاتی زبان شعر برای کودک پاسخگوی مطالبه‌ی ما نیست؟
امروزه خیلی از چیزهایی که برای کودک گفته میشه شعر نیست نظم است. مهمترین فاکتور شعر در واقع یکی نظم یا همان موسیقی است و دیگری تخیل هست. شما امروز با شعرهایی مواجه هستید که وزن دارن ، قافیه دارن ؛ اما تخیل ندارن ، خب ما این رو شعر نمیدونیم ، این نظم هست. حالا حساب کنید همین وزن هم از شعر گرفته شود ؛ اونوقت دیگه باید بهش نثر گفت. البته نثر هم تخیل داره . کودک قوهی تخیل دارد و قوه‌ی هیجان. اینها در کودک خیلی شدید هست. هرچه سن پایین‌تر ؛ هیجان و تخیل قوی‌تر. مثلاً وقتی کودک از چیزی بترسد ، بیتوجه به مقابلش فقط میدود و فرار میکنه ، حتی اگر در مسیرش پله و چالهای باشد و یا میز و ستونی ؛ میدود و گاهی محکم با موانع برخورد میکند ؛ اما در سنین بالاتر انسان میتواند هیجانش را کنترل کند. موسیقی بعد هیجانی کودک را ارضا میکند. طبیعتاً استفاده از موسیقی و نظم در یاد دادن مفاهیم به کودک خیلی کم میکند و این چیزیست که کار نظم است نه کار شعر. مثل وقتی که گفته شود : یک دو سه ، میرم مدرسه و در اینجا به دنبال یاد دادن اعداد هستیم. این کار شما را راحت می‌کند ؛ چون با هیجان همراه می‌شود و برای کودک جذاب است. در کل هر موضوعی می‌شود در قالب نظم و قافیه شکل شعر بگیرد و برای هدفی که داریم مورد استفاده قرار بگیرد.
به عنوان آخرین سؤال کاستی‌های شعر کودک در حوزه‌ی دین چی ارزیابی می‌کنید؟
فقط شعر نه ، بلکه داستان و تمام گونههای ادبی که وجود داره در بحث دین ، باید بدانیم که در حوزهی دین به دنبال چه هستیم. میگیم دنبال یاد دادن مفاهیم دینی هستیم ؛ یعنی آموزش بخشی از دین. روش دوم ، به دنبال تربیت بچههای دینی هستیم ؛ یعنی آموزش و پرورش. چیزهایی مثل اصول دین ، فروع دین ، اسم ائمه و رفتارهایی که دین توصیه کرده به بچه‌هامون یاد بدیم. این دغدغه تا اینجا به نظر من پوستهی دین است و مشکل این است که به عمق دین کمتر پرداخته میشه ؛ یعنی تفکر دینی در کودک ایجاد کردن را ازش غافل هستیم. وقتی ما به فکر تغییر در فکر و نگرش بچه بودیم ، هرآنچه از آموزش و تربیت به دنبالش باشیم هم اتفاق میافتد. حدیث حفظ کردن و یاد دادن سطح دین است. عمقش این است که شما بچهای بار آورید که صفتی که باید از خوبیها و ارزشها داشته باشد در او ایجاد شود. باید به دنبال هدف دین بود نه صرفاً حفظ ظاهر کلمات رسیده از جانب قرآن و معصومین (ع). اگر فقط به دنبال حفظ حدیث باشیم ؛ این یعنی سطحی‌نگری. مثلاً در برخورد با مفهوم جهاد ، ما در اسلام چیزی به نام جنگ ابتدائی نداریم ؛ ما دفاع داریم ؛ یعنی دربرابر ظلم و زور دفاع کن. عمق جهاد می‌شود دفاع در برابر زورگوئی‌ها و ستم‌ها و اگر این مفهوم صحیح به کودک منتقل شود هدف دین محقق شده. این که ما دلخوش کنیم به این که کودک ما چندتا حدیث حفظ کرده اینها همه سطح است. اگر توانستیم به آن عمق برسیم و بیاییم با شعر همراه کنیم ؛ آنوقت است که هدف دین تأمین شده. دین میگوید من ۲۱ سال به تو فرصت میدهم ؛ یعنی در سه تا هفت سال ، جوانی تحویل جامعه بدهی که زیر بار زور نره ، به فقرا کمک کند ، انصاف داشته باشد ، عدالت داشته باشد ، اخلاق داشته باشد و به همهی اینها باور داشته باشد. در موضوع حجاب این را خیلی مشاهده می‌کنیم. باید طوری باشد که بچه‌ی ما با حق انتخاب خوبی‌ها را بپذیرد نه با اجبار و زور
بنده به شخصه خیلی لذت بردم از مصاحبت با شما و خیلی چیزها یاد گرفتم ، در پایان اگر مطلبی و یا هرچه که خود صلاح می دونید بفرمائید استفاده کنیم…
اگر اجازه بدید و حافظم یاری کند شعری براتون بخونم
خیلی عالیه بفرمائید…
باز کردم قفس بلبل را                                 او ولی بال و پری باز نکرد
گفتم ای بلبل من آزادی                              رفت یک گوشه و پرواز نکرد
راز عکس العمل بلبل را                              رفتم و از پدرم پرسیدم
پدرم خنده ی تلخی زد و گفت                    پسرم آنچه تو دیدی دیدم
کارش از کار گذشته یعنی                          بلبلت کرده به اینجا عادت
چون به فردا برسی عاقل باش                     کار امروز بماند یادت
حرف دیروز پدر یادم هست                       تا که عمر و نفسی بگذارد
زندگی بر سر راهم شاید                             مثل بلبل قفسی بگذارد
خیلی ممنون از این که وقت گذاشتید ، به زبان نمیتونم از شما تشکری داشته باشم اما به حسب وظیفه از شما خیلی خیلی تشکر میکنم .
عزیزید ، خواهش می‌کنم.

اعضای هیئت مدیره انجمن ناشران کودک و نوجوان قم در نشستی صمیمی با آقای دکتر حسنی در محل دفتر انتشارات جمکران با هم به گفتگو و هم اندیشی پرداختند. در این نشست که با حضور همه ی اعضای هیئت مدیره انجمن با ایشان انجام شد، دو طرف از برگزاری جلساتی اینچنین که باعث هم افزایی و رسیدن به ایده های جدید و راهبردی در امر توسعه ی کتاب کودک به لحاظ شکل و قالب ظاهری، همچنین محتوی استقبال کردند.

در این جلسه آقای دکتر حسنی نکات و نقطه نظراتی داشتند که بدین شرح ابراز نمودند: _ ما معتقدیم از تجربه ی غربی ها حتماً با تبزهوشی و جراحی دقیق می توان بهره برد و استفاده کرد. _ما در تألیف و نگارش و میزان متن کتاب دینی هنوز به حجیت نرسیدیم، بلکه از برداشت کتب دینی به یک نتایج کلی رسیده ایم.

_در بعضی از ابعاد روانشناسی و سبک کار و… می توانیم از کارهای موفق آنها (غربی ها) استفاده کرد و این غیر از غرب زدگی ست. _جایی باید باشد که به این موارد فکر و بررسی کند؛ انجمن ها و یا مؤسسات اگر با دغدغه های واقعی و مسئولانه برخورد کنند، می توانند به عنوان بهترین محل این تعاملات و بررسی ها باشند؛ به عنوان مثال در یک کتاب خردسال یا کودک یا نوجوان و جوان چه پارامترها و الزاماتی باید رعایت شود. چه مواردی در غرب انجام شده که خوب است؛ بررسی کردیم خوب بود و این شیوه چه بسا قرآنی تر باشد و امکان الگوگیری باشد.

_سنتی هست در حوزه کتاب کودک دینی به این که ما تعدادی نویسنده تربیت کرده ایم. کتاب در غرب از یک ایده خلاقانه شروع می شود؛ یعنی چشمه اش و خستگاه و نقطه ی صفر حرکتی اش می شود خلاقیت. اینجا از چه شروع می شود؟ از متون. ما اساتید بازنویسی هستیم؛ یعنی کلی آدم بازنویس داریم که خیلی هاشون الفبای فهم کودک را ندارند.انحصاری عمل می کنند و خودشان هم ارزیاب هستند و به ارزیاب از خارج مجموعه خودشان هم کارشان را ارائه نمی دهند. جایی مثل انجمن می تواند با ایجاد کارگاهی با داشتن مبانی دینی و قصه های علمی تخیلی، کمیک استریپ، پلیسی و… ترتیبی ارائه دهند و به این حوزه ورود کنندو این خلاء را ما به شدت نسبت به غرب داریم؛ یعنی حداقل به این توانایی برسیم که از کارهای حوزه ی دینی کودک چند انیمیشن عالی هم نه، لااقل متوسط ساخته شود و چون در طراحی اولیه مشکل داریم و کار نکردیم، هرچه جلوتر می رویم کار اغواکننده تر و سخت تر می شود.

_ دقت داشته باشیم که جذابیت محصور به مرزهای جغرافیایی یک کشور و یا منطقه نیست و حتی بچه های ما را هم جذب می کند.در پایان حجت الاسلام سبحانی نسب، مدیر انجمن کودک و نوجوان قم اعلام آمادگی کردند تا در نشست های بعدی با داشتن موضوعی مشخص و بطور خاص موضوعات مطروحه در این جلسه کار عملیاتی شود تا ان شااله به نتایج مطلوب و پرخیر و فایده ای برسیم.

انجمن ناشران کودک و نوجوان کودک استان قم اقدام به برپایی کلاس آموزش آشنایی با ضوابط مالیاتی جهت بهره مندی و برخورداری کامل از امتیاز معافیت مالیات بر درآمد ویژه ناشران نمود. در این جلسه آموزشی که با حضور جمعی از ناشران عضو انجمن برپا شد، جناب آقای علیمحمدی معاونت مدیرکل اداره مالیات استان قم ضمن ارائه آموزش قوانین و احکام مربوط به ناشران و پاسخ به سؤالات مطروحه از سوی ایشان، بر ذکر این نکته تأکید کردند که بهره مندی ناشر از معافیت مالیاتی منوط به رعایت کامل مقررات حاکم بر این احکام و قوانین می باشد.

در پایان مقرر گردید نامه ای از سوی انجمن ناشران کودک و نوجوان به اداره مالیات ارسال گردد تا برخی از مشکلات که ناشی از عدم اطلاعات کارشناسان مالیاتی بوده برای ناشران مجدداً ایجاد نشود. اصل این مشکلات برمی گردد به انتخاب خانه ی کتاب به عنوان مبنای محاسبات تولید ناشران و حاصلضرب تیراژ کتاب در قیمت پشت جلد به عنوان سرمایه ی موجود ناشر؛ حال ان که به طور متوسط حداقل ۵۰ از این مبلغ، تخفیفی هست که ناشران به مراکز پخش کتاب می دهند و در واقع نیمی از این مبلغ می بایست مبنای محاسبه ی سرمایه ی موجود ناشر قرار گیرد. علاوه بر این که در سال های جاری معمولاً این کتاب ها گاهی چند سال در انبار باقی می مانند.