بسم الله الرحمن الرحیم

-ضمن عرض سلام خدمت حضرت عالی، لطف کنید خودتون رو معرفی کنید و درباره تحصیلات و رشتهایی که تحصیل کردهاید برای ما توضیح بفرمایید.
– بسم الله الرحمن الرحیم. بنده علی آرمین هستم و متولد سال ۶۱. از نظر تحصیلات حوزوی مشغول درس خارجم و از نظر تحصیلات دانشگاهی هم مشغول نگارش پایان نامه‌ام. اصلاتا اهل بوشهرم و سال‌هاست که در قم سکونت دارم.

– شما بیشتر در چه حوزه هایی قلم زدهاید؟

در سه حوزه کودک، نوجوان و بزرگسال قلم زده‌ام. «به نام یونس» یک کار بزرگسال بود که در قلم زرین نامزد شد و به نام کتاب ماه نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور معرفی شد و جلسات متعددی درموردش برگزار شد. رمان «پرواز با پاراماتور را دوست دارم» با این که نوجوان بود ولی تقریبا همین اتفاقات درموردش افتاد. یعنی در قلم زرین نامزد شد و به عنوان کتاب ماه هم معرفی شد و در ویترین کتاب تهران هم به عنوان کتاب مسابقه بین مدارس معرفی شد. «کی خانم نارنجی رو ناراحت کرده» هم یک کار کودک است که خانم «فتوحی» آن را تصویرسازی کرده و نشر جمکران آن را چاپ کرده.

– آیا در نوشتنتان سبک خاصی هم دارید؟

سبک خاص فکر نمی‌کنم ولی نحوه نوشتن رمان‌هایم قدری با هم فرق داشته. مثلاً رمان «به نام یونس» اساسش از یک سفر تبلیغی نشأت گرفت. را زیر نظر استاد حمیدرضا شاه‌آبادی و در مدرسه‌ی رمان شهرستان ادب نوشتم. ایشان به ما گفتند که صحنه‌ی اصلی داستان را اول کار بنویسید و ما هم همین کار را کردیم. به نظر من یک روش خیلی خوب است که واقعاً کمک میکند به شکل‌گیری منسجم داستان. ایشان می‌گفتند وقتی که شما صحنه اصلی را اول بنویسید میدانید که روند کلی داستان به کجا می‌انجامد. این کار شبیه این است که شما در دل شب روی دریایید و روشناییِ یک فانوس دریایی دارد راه را به شما نشان می‌دهد.

«کمیک استریپ‌های شهاب» باز قضیه اش فرق می‌کرد و یک ایده‌ای بود که به ذهنم رسید؛ راجع به طلبه‌ای که لکنت زبان دارد و نمی‌تواند سخنرانی کند ولی سعی می‌کند با استفاده از هنرش یعنی نقاشی حرفش را بزند و خوب هم می‌زند.

«پرواز با پاراموتور را دوست دارم» باز یک حال و هوای دیگری داشت و به نحوی قضیه «ما می‌توانیم» و این که یک نوجوان به دارایی‌هایش توجه کند و استعدادهایی که خداوند در او به ودیعه نهاده را شکوفا سازد.

البته معمولا در همه کارهایم و این رمان‌ها بحمد الله از نظر استاد مظفر سالاری و نویسندگان دیگر خیلی بهره بردم.

-بفرمایید که از چه موقع شما وارد حوزه تألیف شدید؟

بنده سال‌ها پیش وبلاگ می‌نوشتم و خیلی علاقه داشتم به این که یک سری
آموزه‌هایی که در دین هست را با مخاطب خاکستری در میان بگذارم. یعنی نمی‌خواستم مطلب صرفا مخصوص قشر هیأتی و مذهبی باشد؛ همان‌طور که الان هم دوست دارم کارهایی بنویسیم که مردم بخوانند نه صرفا همفکران و هم‌پیاله‌های من. وبلاگی که داشتم بحمد الله جاهایی هم رتبه آورد. واقعا به صورت تخصصی می‌نوشتم. آرام آرام در همان دوران به این نتیجه رسیدم که داستان، نسبت به نوشته‌های دیگر می‌تواند قدرت خیلی زیادی داشته باشد. با گذشت زمان، با آقای مظفر سالاری آشنا شدم. یعنی شروع آشنایی‌ام با ایشان از یک جلسه شروع شد. من داستانی نوشته بودم به نام «ثریا». در سالن اشراق محفلی داستانی بود که ایشان سخنرانش بودند. با خودم گفتم خوب است داستانم را به این حاج آقا بدهم و ببینند که چطور است؛ هر چه باشد من معمّم بودم و برایم ارتباط با یک شخصیتی که معم است وداستان می‌نویسد کار متناسبی بود. ایشان لطف کردند و داستان را از من گرفتند و مدتی بعد تماس گرفتند که بروم داستانم را بگیرم. داستان را از ایشان تحویل گرفتم. یک سری ایراداتی گرفته بودند و در نهایت نوشته بودند «این یعنی آشنا نبودن با الفبای داستان نویسی». و این شروع آشنایی من بود با آقای سالاری و دیگر تقریبا هر هفته به صورت خصوصی مزاحم ایشان می‌شدم. طرح و داستان می‌بردم و نکاتی واقعا مفید و کاربردی از ایشان یاد می‌گرفتم. واقعا ایشان استادند و مسلطند. ای کاش در قم بودند و محوری می‌شدند برای طلابی که به داستان علاقمندند. از ضعف‌های ما این است که قدر داشته‌ها و نخبه‌ها را نمی‌فهمیم و شکرشان را به جا نمی‌آوریم. تا وقتی که ایشان قم بودند معمولا مرتب مزاحمشان می‌شدم.

– اساتید و مشوقهای شما در این مسیر چه کسانی بودند؟ وآیا افراد دیگری هم بودند که چه در جایگاه استادی و چه به عنوان مشوق شما در این مسیر بودهاند؟
– افرادی که من از آن‌ها استفاده کردم متعدد بودند ولی اساسی‌ترین افرادی که من خدمتشان تلمذ کردم، اول آقای سالاری هستند که ایشان استاد خصوصی بنده بودند و هستند و آقای حمیدرضا شاه‌آبادی که مخصوصا درباره‌ی رمان «به نام یونس» خیلی از ایشان استفاده کردم.

– با توجه به این تفحصی که در حوزه تألیف طی این سال ها داشتید، بیشترین نیاز کودک را شما چه دیدهاید و چه میدانید؟ که بخواهد برای آنها کاری ارائه بشود.
– بنده بر کارهای کودک و نوجوانی که چاپ می‌شود اشراف ندارم و به طور موردی مطالعاتی داشته‌ام. ولی به طور کلی یکی از بحث‌های مهم در حوزه کودک و نوجوان شادی و امید است. یعنی وقتی که کودک یا نوجوان کار را می‌خواند باید با یک فضای امیدوارانه و جذاب مواجه شود. فضایی که او را افسرده نکند و تندی و اخم و صفات بد را ترویج نکند.

مسأله دیگر تخصص است. نباید بدون تخصص فنی و پژوهشی وارد کار برای کودک و نوجوان شد. مثلا بنده یک کتاب می‌خواندم که در آن می‌خواست کودک را متوجه نعمت دست و پا کند. خب این نویسنده آمده بود یک عروسکی داده بود دست بچه‌ای و این بچه دست و پای این عروسک را کنده بود. و می‌خواست با این داستان به کودک یاد دهد که چقدر خدا خوب است که به ما دست و پا داده و چقدر دست و پا ارزش دارد. در این وضعیت خشن می‌خواست به کودک، رحمت خدا را یاد دهد.

از بین کارهای خودتان، کدام یک را بیشتر پسندیده‌اید که به عنوان کار موفق و برتر بدانید؟

– در این کارها شاید «به نام یونس» به واسطه‌ی راهنمایی‌های استاد شاه‌آبادی از بقیه بهتر باشد.
– از منظر آسیب شناسی، بفرمایید که ضعف و کاستی هایی که در کار کودک و نوجوان وجود دارد چیست؟ البته رویکرد ما بیشتر همان کتاب مذهبی کودک است.
– دو مورد (شادی و امیدواری) که به ذهنم رسید را عرض کردم. مورد دیگر بحثی فنی است. کتاب‌هایی که نیاز به تصویرسازی دارد، به نظرم حتما باید خود نویسنده به عنوان یک رکن در نظر گرفته بشود. طراحی که می‌خواهد طراحی کند باید اساس کارش ارتباطش با نویسنده باشد. یعنی به نویسنده خیلی اهمیت بدهد. برخی اوقات من یک کاری مینویسم و سن آن شخص پانزده سال است ولی تصویرساز یک کودک هفت-هشت ساله را تصویرگری می‌کند. یا مثلا آن فضایی که در ذهن نویسنده است یک فضای ایرانی است اما کسی که آن تصاویر را طراحی کرده در فضایی غربی یا شرقی سیر می‌کند.

-فکر می‌کنید که چه موضوعاتی در حوزه کودک و نوجوان وجود دارد که به آن پرداخته نشده است؟

– برخی موضوعاتی هست که به آن پرداخته نشده. ولی در برخی موضوعات نوشته شده ولی با این حال، بد نوشته شده و نتوانسته حق مطلب را ادا کند. برخی اوقات موضوعاتی هست که کار شده ولی هر قلمی خودش یک مزه و طعمی دارد. این طور نیست که من بیایم راجع به مثلا تولید ملی بنویسم و شما و یک نفر دیگری هم بنویسد، و بگوییم که دیگر تمام شد. یا مثلا راجع به محبت خدا و… من با یک دریچه‌ای موضوعات را می‌بینم و دیگری با دریچه‌ای دیگر. جدای از این، باید دید که هر کس در درونش چه دغدغه‌ای دارد. اگر من بیایم دغدغه‌ام را بگویم تا دیگری بنویسد، این شاید خیلی خروجی خوبی نداشته باشد. مثلا من یک رمانی تازه خداوند توفیق داد و نوشتم که مسئله‌ی آن، «مرگ» است و آن را بررسی می‌کند. هسته‌ی مرکزی داستان، مردن است و این‌که انسان چگونه با این مسأله کنار بیاید و اصلا مرگ چیست و ما چطور باید با آن رفتار کنیم؟ این رمان، مخاطبش نوجوان و جوان است؛ یعنی شخصیت‌هایش حدود هفده-هجده ساله‌اند. البته فضایی عاشقانه دارد. مثلا شکل‌گیری این رمان به این صورت است که من راجع به مرگ یک سری اطلاعاتی را به دست آورده‌ام و دوست دارم که آن را به قشر نوجوان منتقل کنم. نوجوانان نمی‌توانند بیایند دروس سنگین حوزوی و درس خارج را بنشینند و کلمات خیلی سنگین و اصطلاحات علمایی را بفهمند. من باید این مطالب بلند را به صورتی تلطیف شده برایشان بیان کنم. خب این دغدغه‌ی ذهنی من است که می‌خواهم شیرینی آموخته‌هایم را به آن‌ها منتقل کنم. این باعث می‌شود که در قالب رمان و داستان با نوجوانان حرف بزنم. فکر می‌کنم که یکی از بهترین حالت‌های نویسنده است؛ یعنی این‌که احساس کند حرفی در درونش دارد به او تلنگر می‌زند که آن را به مخاطب ارائه دهد. یعنی در واقع موضوعات خوب است درونی باشد نه بیرونی.«چاه خوب است از خودش آب داشته باشد»

– تأثیر فضای مجازی بر استقبال بچه ها از کتاب چطور بوده؟ و مطالعه که میگوییم مطالعه مکتوب منظورمان است که بعضا در همان فضای مجازی هم شرایطی ایجاد شده که برنامه‌هایی برای گوشی هستند که به اسم کتاب دارند و از لحاظ آماری چطور بوده؟

– نظر دادن در این زمینه بیشتر مربوط به کسانی است که با بحث فضای مجازی و سایت‌ها و اپلیکیشن‌های مربوط، به صورت مداوم مرتبطند. و من نمی‌توانم به طور آماری نظری دهم. ولی این را می‌توانم بگویم که فضای مجازی دو سویه است که میتواند هم نوجوان ها را از کتاب دور کند و هم میتواند آن ها را نزدیک به کتاب کند. و نمی‌شود گفت که چیزی است که صرفا مخرب است. بیشتر بستگی به میزان فعالیت ما در آن فضا دارد. وقتی که یک نوجوان در فضای مجازی ببیند که بحث کتاب داغ است و این را در بین افرادی که با آن‌ها مرتبط است ببیند یا در سایت‌هایی که به آن‌ها سر میزند، ببیند که برخی ها واقعا کتاب خوان هستند، و یک سری جلساتی دارند و لذت می‌برند، خب این نوجوان برای کتاب و مطالعه شوقی پیدا می‌کند. ولی وقتی ببیند که در فضای مجازی، بحث ها به سمت دیگری هست و از کتاب خبری نیست و بیشتر مسائل دیگری مطرح است، طبیعتا او هم همرنگ جماعت می‌شود. البته اصل این ظرفیت خیلی عالی است ولی بستگی دارد که خودمان چقدر از آن استفاده کنیم. می‌شود از آن خیلی استفاده کرد. به عنوان مثال ما با همکاری باشگاه فکرپروری و خلاقیت یک دوره مجازی داستان نویسی تشکیل داده‌ایم که از شهرهای مختلفی در آن حضور دارند؛ از قم گرفته تا اصفهان و کرج و شهرهای دیگر. ما یک کلیپی در حدود بیست دقیقه برای هر جلسه آماده می‌کنیم و در اختیار دوستان شرکت کننده قرار می‌دهیم و بعد هم ساعتی را مشخص می‌کنیم و به طور آنلاین با هم مرتبطیم و تمریناتی را انجام می‌دهیم. خب تا چند سال پیش کی فکرش را می‌کرد یک روز بتوان چنین فعالیت‌هایی را انجام داد ولی امروز این ظرفیت بحمد الله به وجود آمده و می‌شود ازش خیلی بهره‌ها برد.

-کاستی های آموزشی که نویسندگان دارند و به آن نیاز دارند و انجام نشده از نگاه شما چه چیزهایی هستند؟ به صورت کلی در همه موضوعات اعم از دینی و مذهبی.

-بنده هنوز خودم شاگردم و در این حد نیستم که بخواهم کاستی‌های نویسندگان را بشناسم و مطرح کنم. ولی یک بحثی که در حال حاضر در ایران تقریبا مطرح نمیشود بحث «اخلاق و رمان» است که خیلی به آن اهمیت داده نمی‌شود؛ یعنی تقریبا هیچ به آن اهمیت داده نمی‌شود؛ در حالی که در کشورهای غربی از ده‌ها سال پیش این بحث
مطرح بوده و راجع به آن مقاله و کتاب‌های متعددی نوشته‌اند. ما گویا برایمان مهم نیست که در رمان اخلاق باشد یا نباشد. ما گاهی انگار حس می‌کنیم اصلا نیازی به طرح این دست مسائل نداریم یا اینکه می‌ترسیم اگر ورود پیدا کنیم یک اَنگ مذهبی بودن و ناآشنا بودن با فن داستان نویسی به ما می‌زنند. در صورتی که مسأله‌ی «اخلاق و رمان» یک مسأله‌ی اساسی است. آیا این رمان یا داستانی که من به دست مخاطب می‌دهم، توانسته اخلاق را خوب منتقل کند یا خیر؟ متأسفانه در ارشاد هم با این‌که زحماتشان قابل تقدیر است ولی گاهی صرفاً به دنبال پیدا کردن کلمات(مثلا شراب و زنا و امثالهم) و حذف کلماتند، در صورتی که باید دید کلیّت این رمان دارد مخاطب را به چه سمت می‌کشد و آن مهمتر است. رمان« ملت عشق » که خیلی پرفروش شد و در تلویزیون و جاهای دیگر از آن تبلیغ میکنند. ولی این رمان، عملا بنیان خانواده را متزلزل میکند. یک زن چهل ساله‌ای است که به او می‌گوید آیا تو به شوهرت عشق داری یا نه؟ اگر عشق نداری این زندگی دیگر ارزش ادامه را ندارد؛ هر چند فرزندانی داری که به تو نیاز دارند و هر چند از نظر رفاهی تأمین هستی و هر چند شرایط فراهم است ولی بدون عشق زندگی را رها کن. در این داستان شوهر زن به او خیانت می‌کند ولی اصلا داستان می‌خواهد بگوید بدون عشق،چه شوهر خائن باشد چه نباشد، ادامه‌ی یک زندگی معنی ندارد. این داستان مجوز می‌گیرد و به جامعه می‌آید و تنور داغ طلاق را می‌تواند داغ‌تر کند. اما بعضی رمان های دیگری هم هست که ممکن است کلیت آن خوب باشد ولی چون چند تا لفظ خاص دارد به آن مجوز نمی‌دهند. بنده در این صدد نیستم که بگویم به چه رمانی مجوز بدهید یا ندهید یا چه راهکاری را برای ممیزی رمان پیش بگیریم. فقط می‌خواهم عرض کنم که روش کار به نظر می‌رسد نیازمند دقت و موشکافی بیشتری است. بنابراین به نظرم این بحث اخلاق و داستان و اخلاق و رمان یک بحثی است که در کشور ما غریب است. بنده پایان نامه‌ی دکترایم با این عنوان است: « اخلاق و رمان با رویکرد اسلامی» که انشاالله در آینده‌ای نزدیک این بحث قدری از غربت در بیاید.

-شما چه رشته‌ی آکادمیک را تحصیل کرده‌اید؟

– بنده از نظر آکادمیک دکترای مدرسی معارف، گرایش اخلاق اسلامی هستم و مشغول نوشتم پایان نامه‌ام. از نظر تحصیلات حوزوی سطح سه علوم قرآنی و تفسیر را دارم و مشغول درس خارج هستم.

– انجمن ناشران کودک و نوجوان که متشکل از مجموعه ناشرانی است که کتاب کودک چاپ میکنند. به نظرتون چنین انجمنی برای تقویت کارهای کودک چه کارهایی میتواند انجام دهد؟

یک آرزویی هست که دوست دارم محقق بشود ولی فکر نکنم به این راحتی ها محقق بشود.  دوست دارم راجع به نوجوان و کودک جلساتی تشکیل بشود و یک کار جمعی صورت بگیرد. نه این کار های فرعی و مثلا کنار و گوشه من یک چیزی بنویسم و آن آقا چیز دیگری بنویسد. یک کار جمعی صورت بگیرد که واقعا چند نفر دغدغه‌مند که دستشان می‌رود که کاری انجام بدهند، چند تا از این نویسنده‌های کودک و نوجوان را گرد هم بیاورند و بگویند که ما می‌خواهیم که یک طرح کلانی را در کشور اجرا کنیم و می‌خواهیم یک داستانی را بیاییم آن را برند کنیم. از داستان گرفته تا انیمیشن و رسانه‌ها و محصولات دیگری که باعث ترویج و پر رنگ شدن کار می‌شود؛ چیزی شبیه مرد عنکبوتی و بن تن و نسخه‌هایی که الان غربی‌ها دارند برای ما می‌پیچند. یک مجموعه بیاید این کار را به صورت تخصصی و حرفه‌ای پیگیری کند. فکر نمیکنم کسی حال داشته باشد از این کارها انجام دهد. دوست داشتم یک کار کلی و کشوری صورت بگیرد. آن‌جاست که می‌شود یک موج راه بیفتد و تأثیر ویژه‌ای داشته باشد. «یک دست صدا ندارد» فکر می‌کنم که غربی‌ها هم که موفق بودند، علتش همین
مجموعه‌ای کار کردنشان است.

-به نظر شما نظارت ایده‌آلی که روی کارهایی که تولید میشود چه چیزی باید باشد؟

– به نظرم میرسد که اگر کسی میخواهد که ممیزی آنها را تعیین کند (چه رمان و چه کتاب‌های دیگر) باید کسی باشد که در دین خودش واقعا صاحب‌نظر باشد. یعنی واقعا سردر بیاورد که دین چه چیزی دارد به ما میگوید و چه از ما می‌خواهد.

فرض کنید یک نفر در مرز می‌گذارند، همراه با یک آزمایشگاه، که هرکسی ویروس کرونا داشت به او اجازه ورود به مرز را به او ندهد، اگر متخصص نباشد گاهی اشخاصی را که ویروس کرونا دارند را وارد می‌کند و گاهی آن کسانی که این ویروس را ندارند اجازه ورود به کشور را نمی‌دهد. موضوع ما هم دقیقا همین است. آن شخص باید واقعا متخصص باشد و یک آزمایشگاه درست و حسابی داشته باشد که بتواند تشخیص بدهد. بیشتر توجه کنیم که کلیت کار دارد چه چیزی را می‌رساند. چه بسا ممکن است که اول آن چند تا شعر عاشقانه داشته باشد یا مثلا دوتا حرف نامربوط باشد، ولی می‌گویم که به صرف اینها نیاییم او را طرد کنیم و بگوییم که تو رفتی کلمه «شراب» را آوردی. خمر و شراب در قرآن هم هست. «زنا» در قرآن هم هست. خب ما به صرف این که این الفاظ آمده باشد نمی‌توانیم آن را ممنوع کنیم. باید ببینیم که این کار دارد ترویج فساد می‌دهد یا دارد مشکلات را اصلاح می‌کند.

– نگاه و نظرتون نسبت به ترجمه آثار غربی که این روزها زیاد هم شده است چیست ؟

– بله واقعا این در کشور مشخص است که کارها بیشتر ترجمه شده است. ولی به نظرم اگر این یک عقیده شود که غربی ها و خارجی‌ها،کارهایشان خوب است و کارهای داخلی ضعیف است، این یک آفت است برای کشور ما و متاسفانه در برخی جاها هم دارند به این سمت می‌روند. ولی به نظرم نگاه متعادل بهترین نگاه است. یعنی ما نه از داشته‌های آنها خودمان را محروم کنیم. بالاخره همه ما انسانیم، آنها هم از این گوش و چشمی که خداوند به آنها داده است دارند استفاده می‌کنند و خیلی از مسائل و اخلاقیات را درک می‌کنند و می‌توانند کارهای خوبی بنویسند و نوشته‌اند و نمی‌توانیم خودمان را از آن محروم کنیم. ولی با تک بال هم نمی‌شود حرکت کرد. اکتفا کردن به کارهای غربی و ترجمه و غافل شدن از ظرفیت های داخل، واقعا ظلم به نوجوانان و کودکانمان است. و این طبیعی است که اگر نوجوان یا کودکی مدام با فرهنگ غربی سر و کار داشته باشد، طبیعتا وجهه‌ی غربی او بیشتر از وجهه‌ی داخلی‌اش می‌شود.

-با توجه به نوع سوالاتی که از شما کردیم، اگر حضرتعالی نظری و یا سوال نپرسیدهای که به نظرتان میرسد و باید پرسیده میشد بفرمایید استفاده کنیم.

پیشنهادی که داشتم این است که بحث کودک و نوجوان بیشتر پیگیری شود. یک محفل منسجم و قوی در قم داشته باشد. کارها را بیاورند و نقدهایی منظم و فنی صورت بگیرد. روی کارهای خوب تبلیغات شود و ترویج شود. و در پایان از شما و انجمن ناشران کودک و نوجوان و از جناب آقای سبحانی هم ممنونم که لطف کردید و بنده را دعوت
کردید. انشاالله توفیقات بیشتر شما و همه‌ی اهالی قلم و فرهنگ.

– بنده هم در آخر خواستم از شما تشکر کنم که دعوت ما را پذیرفتید و تشریف آوردید. ان شاء الله که هر روز بهتر از دیروزتان باشد و در کارتان موفق و سلامت و پیروز باشید.

 

عرض سلام و ادب خدمت شما لطف کنید معرفی کاملی از خودتون برای خوانندگان ما داشته باشید…

بسم الله الرحمن الرحیم، من سید سعید هاشمی در سال ۵۳ در محله‌ی جوی‌شور قم به دنیا آمدم. اصالتاً از فراهان اراک هستیم. پدرم برای تحصیلات حوزه به قم آمدند. از فراهان معمولاً هرکس به قم میَ‌آمد با توجه به ترک زبانی محله‌ی نیروگاه (که عمدتاً ترک‌زبان هستند را انتخاب می‌کرد) ولی پدر ما با توجه به تنگدستی نتوانست منزلی بخرد و این بود که محله جوی‌شور که محله پائین و تازه ساز بود را برای سکونت انتخاب کرد و این بود که ما با فرهنگ قم بیشتر آشنا شدیم. دوره‌ی ابتدائی را در مدرسه‌ی پارس که جزو مدارس خوب قم بود تحصیل کردم و دوره‌ی راهنمائی مدرسه شهیداعلمی و دبیرستان هم مدرسه شهیدصدر و دانشگاه هم تا مقطع کارشناسی ارشد در رشته ادبیات فارسی ادامه دادم.

از چه زمانی وارد بازار کار و نویسندگی شدید؟

بازار کار اگر به معنای کلی باشه، از بچگی که با دستفروشی؛ فروختن فرفره، شانسی و… که در آن ایام خیلی در قم رواج داشت، به خصوص در محله جوی‌شور که محله‌ی محرومی محسوب می‌شد و بچه‌ها از این کارها می‌کردند. لکن این‌ نوع کارها و کلاً کارهای یدی برایم سخت بود، علی‌رغم اینکه برادران من کارهای یدی و ساختمانی می‌کردند ولی برای من سخت بود، اما سعی می‌کردم از طرق مختلف کسب درآمد داشته باشم؛ کتاب خرید و فروش می‌کردم، مجله خرید و فروش می‌کردم و… اما نهایتاً به عنوان کار رسمی که فعالیتی داشته باشم، همین کار فرهنگی بود؛ یعنی از سال ۱۳۷۰ و من اولین کارم که در مقطع دوم دبیرستان (نظام قدیم) بودم به مجله‌ای دادم که چاپ کردند و بابت آن پانصد تومان (۵۰۰۰ریال) حق‌التألیف به من دادند و کار اصلی درآمدی من از همان‌جا شروع شد. آن کار یک شعر کودک بود که به مجله‌ی سلام بچه‌ها دادم و از آن مبلغی که دادند، ۲۵ تومانش بابت مالیات رفت و ۴۷۵ تومان دریافتی من بود.

بیشتر در چه حوزه‌ای قلم می‌زنید؟

اول که شروع کردم با کار شعر بود، بعد چون روحیه طنز داشتم و به کتاب طنز علاقه داشتم وارد حوزه طنز شدم و الان بیشتر کار طنز انجام می‌دهم. البته کار طنز هم برای کودک و نوجوان انجام می‌دهم، البته گاهی کار بزرگسال هم به ذهنم خطور کرده و نوشته‌ام، همانطور که چند تائی انجام داده‌ام و کارها برای ناشران و مجلات مختلف  و صدا وسیما بوده‌است، اما عمده کارها طنز است.

کتاب هم در حوزه طنز تألیف داشته‌اید؟

بله، فکر می‌کنم حدود ۱۰ کتاب طنز دارم که چهار الی پنج تا از آن‌ها برای کودک است و الباقی بزرگسال، ولی خب کتاب شعرهایی که دارم بیشتر هستند، فکر کنم حدود ۱۴ تا ۱۵ جلد کتاب شعر باشد. در کل از سال ۷۰ به بعد کارم طوری بود که می‌توانستم از آن درآمد داشته باشم و تا قبل آن کار می‌کردم اما برای خودم.

علت اینکه کار برای کودک و توجوان را انتخاب کردید چه بود؟

انتخاب من نبود، خود به خود پیش آمد، شاید دلیل اصلی این بود که من مجله کیهان بچه‌ها و سروش نوجوان خیلی می‌خواندم، به کتاب کودک خیلی علاقمند بودم و اینها همه باعث شد که روحیه من با فضای کودک و نوجوان خو بگیرد. شاید اگر مجله‌ی کیهان بچه‌ها نمی‌خواندم، نویسنده بزرگسال می‌شدم، اما در هر حال نویسنده می‌شدم، چون یک قریحه‌ی خدادادی هست.

اساتید یا مشوق‌های شما در این مسیر چه کسانی بودند؟

این‌که به صورت شخصی مرا مورد تشویق قرار دهند، تا دوره‌ای که وارد مجله‌ی سلام بچه‌ها بشوم نداشتم؛ پدر و مادرم که فوق‌العاده مخالف بودند با این کار من، چرا که اصلاً درس‌خوان نبودم. یاد میآد یک سالی که مردود شده بودم پدرم به مدرسه آمد؛ چراکه مرا ثبت‌نام نمی‌کردند. حال چون ایشان (پدرم) روحانی بودند احترام می‌کردند. صحبتی که ایشان به مدیر مدرسه گفتند این بود که: آقای اخوان، متأسفانه این سعید ما خیلی به دنبال کتاب داستان و این چیزهاست. آقای مدیر گفته بود: چه کار بدی؛ بیشترین ضربه‌ را کتاب داستان به بچه‌ها می‌زنه… . و من در آن دوره  هیچ مشوقی نداشتم. ولی یک نفر بود آن اوائل که در کتاب‌خواندن کمک کرد. آقای اشتری نامی بودن، دبیر ادبیات ما بود در دوره راهنمائی. سال اولی که من رفتم به مدرسه راهنمائی، قشنگ یادم هست که عصر پنجشنبه‌ی غم‌انگیزی بود، و غم‌انگیزی آن بدین جهت بود که منزل ما در محله جوی‌شور قم بود و مدرسه‌ی ما در محله‌ی زنبیل‌آباد (قم) بود و مسافتی بود نسبتاً طولانی که خیلی برایم آزاردهنده بود. آن غروب پنجشبه‌ی پائیزی که من در بین بچه‌های آن مدرسه کسی را هم نمی‌شناختم؛ چون هم‌محله‌ای نبودیم، به من صندلی هم نداده بودند؛ چون در بین آن‌ها تازه وارد محسوب می‌شدم همه‌ی صندلی‌هارو تصاحب کرده بودند و من تک و تنها در انتهای کلاس روی زمین نشسته بودم و در حال و هوای خودم غصه می‌خوردم. در همین حال آقای اشتری وارد کلاس شد و کتابی از کیفش درآورد و گفت: بچه‌ها، می‌خواهم یک داستان برای شما بخوانم. شروع کرد یکی از داستان‌های کتاب قصه‌های مجید را به خواندن و خودش متناسب با داستان نقش بازی می‌کرد. آن قدر این کار را خنده‌دار کارش را انجام می‌داد که تمام غم و غصه‌های من برطرف شد و من اولین بار قصه‌های مجید را آنجا آشنا شدم و بعد در مجله‌ی کیهان بچه‌ها که چاپ می‌شد با خودم به مدرسه می‌بردم و از آقای اشتری می‌خواستم برای ما بخوانند؛ چرا که با آن اجرای جذاب و با لحن خاص، خیلی شیرین بود. آن اتفاق خیلی برای من تأثیرگذار بود. گذشت تا این‌که با آقای عبداله حسن‌زاده سردبیر سلام بچه‌ها آشنا شدم و همیشه از کارهای من تعریف می‌کردند و از من می‌خواستند تا کارهای جدید ارائه دهم تا چاپ کنند و به واسطه‌ی همین حق‌الزحمه‌ای هم می‌دادند که درآمد خوبی برای من بود و مشکلات مالی مرا حل می‌کرد.

برای پیشرفت و تبحر در کار دوره یا کلاسی هم شرکت کردید؟

هیچ، طوری‌که من اصلاً نمی‌دانستم کلاسی هم هست و می‌توان برای داستان نویسی هم کلاس رفت، ضمن اینکه در آن دوره در قم کلاسی هم نبود، تنها جلسه‌ی ادبی، شب شعری بود که در حوزه هنری برگزار می‌شد و برای بزرگسال بود (در دهه‌ی ۷۰) و من هر دو سه ماه یک بار شرکت می‌کردم و جلسه‌ی خوبی هم بود، اما کلاس دیگری نبود و نه تنها کلاس نرفتم، بلکه با کلاس هم مخالفم و فکر می‌کنم کسی که کلاس می‌رود، به خصوص بچه‌های ابتدائی و این نمی‌شود. کلاس زمانی خوب است که فردی تمام اصول داستان‌نویسی و نویسندگی را  می‌شناسد و کتاب‌های زیاد مطالعه کرده، بعد کلاسی هم می‌رود تا داشته‌های فکری‌اش نظم پیدا کند. حتی گاهی از خودم برای برگزاری کلاس دعوتی به عمل می‌آید، روی مباحث تئوری مانور و تمرکز ندارم، چراکه فائده‌ای برای آن نمی‌بینم.

از نگاه شما بیشترین نیاز کودک در عرصه‌ی فرهنگی تربیتی چیست؟

این سؤال شما مرا غافلگیر کرد، اما به نظرم آنچه کودک باید برای او در نظر گرفته شود؛ موضوع اخلاق و بزرگمنشی هست و من فکر می‌کنم در بین بچه‌های ایرانی خیلی کم رنگ است. بزرگمنشی از هر لحاظ؛ چه اهل گذشت بودن، کریم بودن و… اما به جای این زورگوئی و اصرار بر حق بودن و این خصلت‌ها از قدیم بین بچه‌های ایرانی رواج داشته است. به هر حال به نظرم پرداختن به اخلاق و بزرگمنشی ضرورت دارد.

آیا خود شما در آثارتان به این نکته که اشاره کردید متوچه بودید؟

نه! یعنی در کار نویسندگی نمی‌شود این‌چنین توجه کرد، مگر آنکه سفارش کاری به ما بدهند و بگویند: درباره گذشت یک رمان یا داستان برای ما بنویسید. داستان اینگونه است که بصورت دفعی در ذهن خطور می‌کند و من می‌نویسم. ممکن است در خلال داستانی که آماده می‌شود مثلاً موضوع گذشت هم مطرح شده باشد، اما اینکه صرفاً قرار باشد به موضوع گذشت بپردازم، نه اینطور نبوده.

در حوزه کار دینی برای کودک و نوجوان، کار کدام نویسنده را می‌شناسید که برای شما جذاب بوده؟

آن طور بگوییم خیلی جذب کرده باشد، کاری نبوده و خیلی این گونه کارها سفارشی هست. البته کتابی بود که آقای مهدی حجوانی

در حوزه کار دینی برای کودک و نوجوان، کار کدام نویسنده را می‌شناسید که برای شما جذاب بوده؟

آن طور بگوییم خیلی جذب کرده باشد، کاری نبوده و خیلی این گونه کارها سفارشی هست. البته کتابی بود که آقای مهدی حجوانی، کتابی سابق نوشته بودند به نام یک آسمان خبر، که خوب بود. حال اگر بخواهم اسمی ببرم خانم فریبا کلهر کارهای مذهبی که نوشته‌اند بد نیست. رمانی درباره‌ی نماز دارند که خیلی خوب نوشته، یکی دو رمان درباره دفاع مقدس دارند که خوب نوشته، باز رمانی درباره حضرت علی (ع) هست که خوب کار کرده‌اند.

شما در بین کارهای دینی که ملاحظه کرده‌اید از چه ضعف جدی برخوردار بوده‌اند؟

این که از کاری به عنوان کار خوب و برتر نام نبردم (در سؤال قبل)، به این دلیل هست که خیلی کارشان سفارشی شده و کار دلی و عاشقانه نیست، البته ممکن است که کاری دلی هم نوشته باشند که من ندیدم. مثلاً در رژیم گذشته چرا کارهای محمود حکیمی و یا کتاب داستان راستان شهید مطهری خیلی اوج گرفت؟ به این خاطر بود که ایشان با سفارش کسی این کارها را ننوشته بودند و خودشان از روی علاقه اقدام به نوشتن کرده بودند. کارهای سفارشی از اثر را از بکر بودن جدا می‌کند. عمیق‌ترین کار مذهبی که من تاکنون دیده‌ام، اثری از آقای محمدرضا سرشار بوده درباره زندگی حضرت رسول (ص) و چند جلد است. بهترین کاری که من دیده‌ام و خواندم، کار ایشان بود.

شما به این نکته توجه دارید که کارهایتان دلی باشد؟

بله، مثلاً کاری دارم به نام زیبای رانده شده، درباره حضرت موسی مبرقع فرزند امام کاظم (ع) (که در محله‌ی چهل اختران قم مرقدشان هست) از جایی به من سفارش نشده بود. خودم مشغول مطالعه زندگی این امامزاده بودم و زیارت مرقد ایشان هم زیاد می‌رفتم و از آنجا که خیلی به ایشان علاقمند شده بودم و احساس می‌کردم بودن مرقد ایشان در قم غنیمتی هست. در طی مطالعه‌ی زندگینامه ایشان متوجه شدم که خیلی دراماتیک هست و نوسانات در زندگی این بزرگوار زیاد بوده. دیدم برای فضای کار رمانی خیلی خوب هست و طی پنج ماه بعد از ساعت کاری‌ام در دفتر نشریه می‌ماندم و مشغول به این کار بودم تا به پایان رسید. پس از اتمام یکی از ناشرین (انتشارات کتابستان معرفت) اتفاقی این کار را دید و پسندید و اقدام به چاپ اثر کرد و کار خوبی از کار درآمد. البته کار سفارشی هم داشتم که به چاپ‌های زیاد منجر شده؛ مثل گریه‌های و یاکریم‌ها که درباره زندگی علمای شیعه هست. حتی بعد از مدتی انتشاراتی دیگر پیش من آمد و درخواست کرد تا اثر را آنها هم چاپ کنند و من با انجام تغییراتی در اختیارشان قرار دادم.

ضعف و کاستی‌هایی که در کار کتاب کودک هست از نگاه شما چیست؟

کسانی‌که کار دینی می‌کنند، بعضی از ایشان اطلاع کاملی از کار دینی ندارند و این خیلی ضربه می‌زند؛ مثلاً از حضرت علی می‌نویسند، اما شناختی از زندگی ائمه ندارند. دیگر اینکه خیلی از کارهای دینی مغفول مانده و یک‌سری از کارها مرتب تکرار می‌شود. مثلاً درباره زندگی معصومین (ع) مرتب نوشته می‌شود ولی ما درباره‌ی ماه رمضان هیچ کار فاخر و شاخصی نداریم که این ماه را خوب به ما معرفی کرده باشد ویا رمان خیلی خوب، یا در مورد قرآن و یا رمانی که درباره قرآن. البته منظورم خود قرآن هست و نه داستان‌های قرآن نوشته. یا شخصیت‌های بزرگ اسلامی مثل حجر بن عدی، شیخ بهائی که درباره این بزرگان رمانی نداریم. بعضی از کارها خیلی تکرار شده و بعضی کارها اصلاً دیده نشده. عده‌ای هم هستند که اطلاعات دینی هم دارند، اما اطلاعات ادبی ندارند؛ یعنی اول راه هستند و مبتدی و چون می‌بینند جایی مثلاً پول خوبی بابت کار دینی می‌دهند و این‌ها چون اطلاعات دارند، مشغول به نوشتن می‌شوند، اما کارشان به لحاظ ادبی ارزشی ندارد.

چه موضوعاتی هست که در حوزه دینی کودک به آن پرداخته نشده است؟

خیلی هستند، مثلاً در مورد سرنوشت جنگ‌های شیعی بعد از واقعه‌ی عاشورا، شهدای فخ، شهدای جنگ‌های زمان مختار. علمای اسلامی که درباره‌ی بعضی از ایشان خیلی کتاب نوشته شده و برخی دیگر از علما هستند که کاری درباه‌ی ایشان نشده؛ مثل مرحوم میرداماد را بچه‌ها اصلاً شناختی از او ندارند، علامه مجلسی را بچه‌ها نمی‌شناسند. کتابهایی داریم که درباره‌ی آنها رمانی نوشته نشده؛ مثل بحارالانوار، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه و… . بچه‌ها این کتاب‌های را نمی‌شناسند، درحالیکه جای کار زیادی دارند.

وضعیت شعر دینی و آئینی کودک را چطور ارزیابی می‌کنید؟

خیلی خراب است؛ چون بزرگانی ما داشتیم مثل مرحوم قیصر امین‌پور که نیستند و بزرگانی همچون مصطفی رحماندوست، جعفر ابرهیمی و افسانه شعبان نژاد کار نمی‌کنند و کار افتاده دست عده‌ای جوان که عقبه‌ی شعر را شناختی ندارند و خودشان هم عقبه‌ی ادبیاتی ندارند و شعر ما بیشتر توصیفی شده‌است و روایتی نیست و شناسنامه ندارد. حال شعر دینی که خیلی بدتر؛ افرادی که هم اطلاعات دینی و ادبی خوب و قوی ندارند و شعر دینی هم می‌گوید. گاهی به مناسبت‌هایی از شاعران درخواست شعر دینی می‌کنیم، فقط توصیفاتی هست که مثلاً علی(ع) این بود یا آن بود، تعریف خاصی از علی(ع) ندارند. حال یک وقت قیصر امین‌پور شعر درباره‌ی خدا می‌گوید؛ پیش از این‌ها فکر می‌کردم خدا / خانه‌ای دارد کنار ابرها / مثل قصر پادشاه قصه‌ها / خشتی از الماس و خشتی از طلا / پایه‌های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته باغرور. خیلی کار نو و درخور توجهی هست، ولی افراد دیگری شروع می‌کنند فقط به توصیف و نمی‌توانند خدا را با شعرهایی که درباره‌ی خدا می‌گویند معرفی کنند. این کمبود اطلاعات دینی و ادبی از معضلات امروز شعر دینی ما محسوب می‌شود. البته نه فقط درمورد شعر دینی بلکه در دیگر حوزه‌ها هم این مشکل هست و شعر درحال خروج از دست علمای شعر است.

علی‌رغم پایین بودن آمار مطالعه در کشور ما، آیا فکر می‌کنید فضای مجازی هم در این امر مؤثر بوده است؟

فضای مجازی صددرصد دخالت دارد اما نمی‌تواند مطالعه را منکوب و از دور خارج کند. همه‌ی کتاب‌ها اینگونه نیست که بتوان در فضای مجازی مطالعه کرد. مثلا شاهنامه‌ی جلال خالقی مطلق را برای مطالعه حتماً باید به کتابش رجوع کنید. من مشکل را در دیده نشدن می‌دانم و آن هم به مسئله‌ی توزیع برمی‌گردد، طوری که دو سه سالی هست به این نتیجه رسیدم که توزیع ما اصلاً علمی نیست. گاهی می‌بینید یک ناشر شهرستانی مثل انتشارات جمکران با داشتن موقعیت فروش خوب کتاب‌هایش در مدت کوتاهی به چاپ بیستم هم می‌رسد ولی یک ناشر قوی مثل انتشارات مدرسه وقتی کتاب چاپ می‌کند با تیراژی پائین تولید می‌کند. نتیجه اینکه به نظر من گاهی کتابی خوب به دلیل دیده نشدن خیلی چاپ نمی‌شود و کتابی که خیلی خوب و قوی نیست اما خوب توزیع شده به چاپ‌های مکرر می‌رسد، طوری که نود درصد مسئله مطالعه به توزیع برمی‌گردد.

کاستی‌های آموزشی در زمینه نویسندگی را چطور می‌بینید؟

مراجعه‌ی به کتاب‌های آموزش و رشددهنده ضروری هست و از زمان سابق هم بوده، مثل جمال میرصادقی که کتاب آموزش داستان‌نویسی دارد و نویسندگان دیگر هم بوده‌اند. کتاب‌های آموزش شعر هم از قرن چهارم بوده مثل عروضی سمرقندی کتاب چهار مقاله را در مورد آموزش شعر نوشته. این‌ها بوده همیشه و باید باشند.

تعامل ناشران به ویژه ناشران خصوصی با نویسندگان چطور هست؟

تعامل ناشران دولتی بسیار بد است؛ چه در قم و چه تهران و ناشران دولتی عمدتاً دچار ورشکستگی هستند، یکی به این دلیل است که کارمندان آن‌ها در هر حالی حقوقشان را دریافت می‌کنند، حال کتاب چاپ شود یا نشود، توزیع شود یا نشود. ناشران خصوصی طی این ۱۰ سال اخیر، بعضی از آنها خیلی خوب کار می‌کنند؛ یعنی هم کار را خیلی تمیز تولید می‌کنند و با نویسنده تعامل خوبی دارند و کتاب مرتب چاپ و دیده می‌شود. به عنوان نمونه نشر جمال که به صورت تخصصی در حوزه دینی کودک فعالیت دارد نشان داد علی‌رغم اینکه گفته می‌شود کار دینی زمین خورده و کسی سراغ کار دینی نمی‌رود. یا انتشاراتی‌هایی مثل کتابستان معرفت و یا جمکران هم همین‌طور.

انجمن ناشران کودک که به واقع یک مجموعه‌ی مردم‌نهاد محسوب می‌شود، در پی خدمت و اعتلای نشر کودک و نوجوان می‌باشد. به نظر جنابعالی چنین مجموعه‌ای چه کارهایی می‌تواند در رسیدن به اهداف خود انجام دهد؟

تشکیل چنین انجمنی کار بسیار خوبی بوده؛ هم از حیث رقابت بین خودشان و هم جذب نویسنده و حتی مخاطب. کارهایی که برای تشخیص آسیب‌شناسی انجام می‌دهند و برپایی همایش‌ها و آمارهایی که می‌گیرند از جهت بررسی فروش کتاب‌ها، کلاس‌هایی که احیاناً برگزار کنند، همه‌ی این کارها مواردی هستند که می‌تواند در امر احیای کتاب و بالابردن فروش کتاب مؤثر باشد.

جایگاه نظارتی اداره ارشاد بر کتاب کودک چگونه است؟

الان اداره ارشاد روی کار کودک خیلی سخت‌گیری ندارد؛ چون کار کودک در ایران خیلی پاکیزه است. ما در کار کودک مشکل جنسی، اخلاقی و سیاسی نداریم. البته در دیگر جاهای دنیا هم همینطور است؛ یعنی آثار کودکی که از نویسندگان خارجی می‌خوانید، موردی پیدا نمی‌کنید و ترجمه هم که می‌شوند پاکیزه انجام می‌شود. آنها ایده‌ای دارند که بر مبنای آن ورود به حوزه‌های جنسی، سیاسی و امثال آن را برای بعد از سن ۱۸ سالگی قلمداد می‌کنند. در ایران هم ناخواسته نویسندگان این را رعایت می‌کنند. اما در کل نیازمند قانون جامعی درخصوص ممیزی هستیم، این هم که بگوییم ممیزی نباشد نمی‌شود. گاهی کتاب‌هایی منتشر می‌شود که از حیث دینی و اخلاقی هم بگذریم از حیث ادبی جذابیتی ندارد. کتاب‌های پزشکی و یا آموزش شعبده‌بازی که ممکن است فرد به خودش صدمه بزند، این‌ها لازم است که نظارت شوند، اما نظارت قانونمند. عموماً کسانی هم که کار ممیزی را انجام می‌دهند، با شناختی که من دارم افرادی دلسوز هستند و مایلند کار خوب ارائه شود، اما قانون آن هم قانون به روز تهیه و تدوین شود. در واقع باید گفت جای قانونی جامع و قابل استناد در این بخش خالی هست. از طرفی بیشترین ضربه در سانسور کارها متوجه ناشر می‌شود که سرمایه‌گذاری کرده.

نظر شما درخصوص ترجمه آثار غربی که به نظر می‌رسد زیاد هم شده چیست؟

ترجمه آثار که نمی‌توان گفت نباشد، خیلی اوقات آثار غربی به ویژه کار کودک از آثار ما بالاتر هست. اما عده‌ای فقط در ترجمه متمرکز شده‌اند که لازم است اسلوب خاصی برای آثار ترجمه ایجاد شود تا هم کار خوب ترجمه شود و هم ترجمه‌ی خوب بشود.

در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟

سردبیر مجله سلام بچه‌ها هستم و بررسی بعضی از تولیدات ناشران را از حیث ادبی ملاحظه می‌کنم. و دو تا کار هم داشتم که تحویل کتابستان معرفت داده‌ام که قرار است چاپ شود و مجموعه شعری هم تحویل کانون پرورش فکری کودکان نوجوانان تهران داده‌ام که قرار است چاپ شود.

در پایان نقطه نظر و یا مطلب جا افتاده‌ای هست بفرمائید استفاده کنیم…

نه مورد خاصی نیست، ان شاالله موفق باشید

 

 

عرض سلام و ادب دارم خدمت حضرتعالی، لطف کنید ضمن اعلام بیوگرافی خود، از تحصیلات و رشته‌ای که خوانده‌اید برای ما بفرمائید….

بسم الله الرحمن الرحیم، من در دو بیت خودم را معرفی کرده‌ام: کودکی در خانه از مادر بزاد / دید بابا، مرتضایش نام داد / گاه‌گاهی بر لبش لبخند بود / او که مادرزاد دانشمند بود. در سال ۱۳۳۷ در شهر دیزیچه اصفهان به دنیا آمدم و تا سوم دبستان آنجا بودم. پدرم روحانی بود، به آبادن رفت و در مسجد مهدی موعود(عج)امام جماعت را برعهده گرفت. ما نیز همراه ایشان به آبادان رفتیم. تا زمان أخذ مدرک دیپلم در آبادان بودم. در سال ۵۶ مقارن آغاز انقلاب اسلامی به قم آمدم و مشغول به تحصیل علوم حوزوی شدم. در سال ۶۸. و از طریق کنکور سراسری وارد دانشگاه و در رشته‌ی حقوق کارشناسی گرفتم و بعد ارشد در رشته‌ی کلام و عقائد ادامه دادم. از آنجا که در حدود بیست سال بود که در حوزه ادبیات کودک و نوجوان کار کرده بودم؛ عنوان پایان‌نامه‌ام شد: «روش‌های انتقال آموزه‌های اعتقادی به کودکان ۷ تا ۱۴ سال در قرآن و روایات» که انتشارات عموعلوی آن را با عنوان «امیران کوچک» چاپ کرد.

در چه حوزه‌ای بیشتر قلم زده‌اید؟

در سه زمینه‌ی ۱) شعر کودک، ۲) قصه‌ی کودک و نوجوان ۳) در زمینه علوم قرانی و تفسیر قرآن برای نوجوانان به شکل شعر و قصه و هم اکنون موظفی بنده در پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن، تفسیری هست برای نوجوانان به روش عمدتاً شعر و قصه که سه جلد آن از چاپ خارج شده با عنوان «پیام‌های آسمانی»

انتخاب نوشتن در حوزه کودک و نوجوان به علاقه‌ی شما مربوط می‌شود و یا علت دیگر عامل آن بوده است؟

به قول شاعر، هر کسی را بهر کاری ساختند / عشق آن را در دلش انداختند، واین که چرا عده‌ای به یک سمت و سو می‌روند و رشته‌ای را انتخاب می‌کنند؛ بخشی از آن ممکن است آگاهانه نباشد. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: «مردم معدن‌هایی هستند مثل طلا و نقره…» این معدن‌ها را استخراج می‌کنند. حال هرکسی را خداوند در یک یا دو و یا چند زمینه استعداد داده است. اما اینکه چطور می‌شود که انسان علاقه‌ای به رشته‌ای خاص پیدا می‌کند، این شاید مربوط به  محیطی باشد که پرورش یافته؛ محیط خانوادگی یا محیط اجتماعی. ولی خیلی برای انسان روشن نیست که چرا یکی مثلاً رشته‌ی هنری را انتخاب می‌کند‌، یکی رشته‌ی ریاضی، یکی رشته فنی و… .بنده هم رشته‌ی ادبیات کودک و نوجوان را انتخاب کردم، که شاید برای خود من هم خیلی علت انتخابم روشن نباشد، اما بحث ضرورت این رشته چیز دیگری است؛ این که چطور شد علاقمند شدیم، یک بحث است و اینکه آیا ضرورت دارد یا نه بحث دیگری هست که در جای خودش می‌توان درباره‌ی آن صحبت کرد.

از چه زمانی وارد حوزه تألیف شدید؟

سال‌های اول انقلاب بود؛ شاید ۵ سال یا حدود ۷ سال از انقلاب گذشته بود، دوستی دارم تصویرگر به نام آقای زمانی، وی مجله‌ای آورد که در غرب کشور چاپ می‌شد به نام «کودک مسلمان»، در این مجله بخشی داشت با عنوان «پای درس قرآن»، (مجله) را به من نشان داد و گفت: می‌توانی چنین کاری انجام بدهی؟ من رفتم و دو نمونه انجام دادم و پس از اینکه کار را آوردم و بررسی کردند، گفت: خیلی خوب است و واژگان و جمله‌بندی و موارد دیگر در سطح فهم کودک است. از همان موقع ما را به این سو سوق دادند و کم‌کم به سمت نوشتن برای کودک رفتم و بعد که مجلات «سلام بچه‌ها» تأسیس شد و پس از آن (مجله‌های) پوپک و سنجاقک، همکاریم را با آنها شروع کردم.

در مسیری که پیمودید، آیا مشوق یا اساتیدی هم بودند که در سرعت پیشرفت شما و علاقمندی به کارتون تأثیرگذار بوده باشند؟

ما جمعی که در مجموعه‌ی سلام بچه‌ها بودیم (دوستان ما آقایان آبروی، پوروهاب، ملامحمدی، حسن‌زاده و دوستان دیگر) بیشتر در فضای کارگاهی کار می‌کردیم؛ بدین شکل که وقتی اثری را اعم از شعر و قصه می‌نوشتیم، برای هم می‌خواندیم و کارها نقد می‌شد و ما نقدها و ملاحظات را اعمال می‌کردیم و بعد تحویل می‌دادیم. لذا ما بیشتر کار کارگاهی کردیم. اما اساتیدی هم داشتیم؛ مثلاً زمانی آقای نادر ابراهیمی به قم می‌آمدند در مجله سلام بچه‌ها و ما در کلاس‌هایی که با حضور ایشان دایر می‌شد شرکت می‌کردیم و یا زمانی آقای فتاحی، کلاس در تربیت مربی برگزار می‌کردند و در کلاس ایشان نیز حاضر می‌شدیم.

از منظر شما (طبق تجربه‌ای که سال‌ها در حوزه کودک کار کرده‌اید) نیاز کودک چه می‌تواند باشد؟

نیاز کودک همان نیاز انسان است؛ چون کودک انسان کوچک است. انسان نیاز دارد به یک سری باورها و شناخت‌ها؛ شناخت از خودش و از جهان هستی که اصطلاحاً به آن جهانبینی گفته می‌شود. اینکه این هستی آیا خالقی دارد خدا نام؟ آیا پدیدآورنده‌ای دارد؟ آیا خلقت این جهان هدفمند بوده است؟ آیا خالق این جهان مهربان هست یا نه؟ چگونه می‌توان ثابت کرد برای کودک که خدایی مهربان در پس این عالم حضور دارد و ما را می‌بیند، این‌ها همه می‌شوند باورها. بعد از باورها یک سری مسائل رفتاری هست که از آن به خلق و خو یاد می‌شود و بحث اخلاق را تشکیل می‌دهد و جزو نیازهای کودک محسوب می‌شود. و در مرحله سوم رفتارهایی هست که باید در زندگی پیاده شود و اصطلاحاً به آن‌ها احکام گفته می‌شود؛ یعنی انسان رابطه‌ی با خودش، رابطه‌‌اش با خدا، و با مردم بر اساس چه ضوابطی باید رفتار کند. احکام یا فقه اسلامی آن‌ها را مشخص می‌کند و به نظر من کودک اگر بخواهد چند بعدی باشد نه تک بعدی، در تمام این زمینه‌ها نیاز دارد که کار شود.

در حوزه نویسندگی کودک و نوجوان کار کدام نویسنده‌ از نگاه شما جذاب و برتر بوده است؟

حکم قطعی نمی‌توان داد، اما هر کدام از شاعران و نویسندگان کودک و نوجوان در زمینه‌ی خاصی و برای مخاطب خاصی کار کرده‌اند و هر کدامشان از یک بعد می‌تواند برای انسان سرمشق باشد. مثلاً آقای رحماندوست در زمینه‌ی شعر کودک، آقای ناصر کشاورز در زمینه‌ی شعر خردسال و کودک، و کسان دیگری که هستند و اگر من بخواهم نام ببرم باید یک به یک در ذهنم و کارهایشان و مخاطبانشان را در نظر بگیرم و یکی یکی بگویم، اما بطور اجمال همین بود که عرض کردم…

شما علاوه بر نویسندگی، در زمینه‌ی شعر هم فعالیت دارید؟

من در دو زمینه‌ی شعر و قصه در ادبیات آئینی کار می‌کنم.

در بین آثارتان کدام کار از نظر خودتان بهتر و برتر بوده است؟

نوشته‌های آدم مثل بچه‌های آدم می‌مانند؛ نمی‌شود بین بچه‌ها خیلی فرق گذاشت، ضمن اینکه هرکدام در مقطع خاص زمانی پدید آمده و آن احساسات و عواطف انسان را آن دوره به همراه دارد، نمی‌تواند خوب قضاوت کند که کدام بهتر و کدام بدتر است؛ اما می‌توان از بعضی از آنها به سبب زحمت بیشتری که برای آن کشیده عنوان کرد.کاری که در حال حاضر مشغول به آن هستیم، تفسیر قرآن برای نوجوان هست، تحت عنوان «پیام‌های آسمان« که خیلی کار برده و تا کنون سه جلدش از چاپ خارج شده و این مجموعه به صورت جمعی در حال آماده‌سازی بوده و در حقیقت من در حال تولید اثر هستم، اما افراد مختلفی ناظر و ارزیاب کار را رصد می‌کنند و نظر می‌دهند. البته کارهای دیگری هم هست که اگر بخواهیم نام ببریم کار به دارازا می‌کشد.

به لحاظ آسیب‌شناسی، ضعف و کاستی‌هایی که در کار کودک و نوجوان می‌بینید بیان بفرمائید؟

در زمینه ادبیات آئینی کودک و نوجوان دو بخش داریم، به‌ویژه در قصه؛ یکی قصه‌هایی که تاریخی هستند و دیگری قصه‌های رئال هم از زندگی مردم گرفته شده است. آسیبی که در قصه‌های آئینی تاریخی به چشم می‌خورد این است که پشتوانه‌ی تحقیقاتی و پژوهشی آن در بعضی موارد محکم نیست؛ یعنی استناد نویسنده به جای آنکه منابع دست اول باشد، از منابع دست دوم و سوم استفاده می‌کند که چه بسا مستند و معتبر نباشد. آسیب‌های دیگری هم هستند؛ مثلاً این امکان هست متنی که می‌نویسند، شعری که خلق می‌کنند و قصه‌ای که می‌آفرینند با مخاطبش از نظر نثر، واژگان و بیان مطابقت نداشته باشد و موارد دیگر که می‌توان به آنها پرداخت…

به نظر شما چه موضوعاتی در حوزه کودک و نوجوان هست که به آنها پرداخته نشده؟

به طور کلی مطرح کردم، اما به شکل ویژه ؛ یکی بحث هویت هست که در مقابلش بحث بحران هویت مطرح می‌شود. هویت ما چیست؟ ما چه تفاوتی با موجودات دیگر داریم؟ یکی از راه‌های رسیدن به هویت مقایسه کردن است که قرآن از این روش استفاده می‌کند و گاهی انسان را در کنار حیوان قرار می‌دهد و می‌فرماید: تو چه چیزی بیش از حیوانات داری؟ و یا نسبت به اشیاء دیگر. این درحقییقت دعوتی هست که از ما می‌شود تا بیاییم آن هویت انسانی خودمان را درک کنیم. قرآن می‌گوید: ما از سوی خدا آمده‌ایم و بسوی او باز می‌گردیم. طبق نظر فیلسوفان مسلما‌ن‌ انسان یک موجود جاودانه است. این‌ها لازم است که ما برای نسل امروز بازگو کنیم که فکر نکنند زندگی انسان خلاصه می‌شود در پرانتز تولد و مرگ در دنیا، بلکه افق‌های بازتری فراروی او هست. این نمونه‌ای بود از مسائلی که باید به آن پرداخته شود و همچنین موارد دیگر…

وضعیت شعر دینی و آئینی کودک را چطور ارزیابی می‌کنید؟

بررسی دقیق شعر دینی کودک به این بستگی دارد که حداقل یک هفته وقت بگذارم و تمام اشعار شاعران کودک‌سرا را ببینم تا بتوانم داوری صحیحی داشته باشم، بنابراین بدون این نمی‌توانیم قضاوت صحیحی داشته باشیم ولی خب آن هم مثل جاهای دیگر آسیب های خودش را دارد همانطور که امتیازات خودش را هم دارد، هم شاعران خوبی داشتیم که در این مسیر قلم زده‌اند و هم احیاناً ضعف‌هایی در آن هست؛ مثل اینکه در بعضی تخیل وجود ندارد و یا تصویر شاعرانه نداره . این را بطور کلی می‌توانیم بگوییم ولی اگر بخواهیم نظر دقیق بدهیم، لازم است بررسی کاملی روی همه‌ی آثاری که در این زمینه تولید شده داشته باشیم…

تأثیر فضای مجازی در تقابل با کتاب و کتابخوانی چگونه می‌بینید؟

زمانی‌که فضای مجازی به خانه‌ها ورود کرد و موبایل‌ها و تبلت‌ها در دست بچه‌ها قرار گرفت، تا حدی بین آنها و مطالعه‌ی مکتوب در قالب کتاب فاصله ایجاد کرد، اما از طرفی باید گفت که آن‌ها را سوق داد به سمت کتاب‌های مجازی و دیجیتال، اما حقیقت مطلب این است که خواندن کتاب‌های مجازی را شاید نتوان اسمش را مطالعه گذاشت؛ زیرا طی چند ساعتی که انسان با گوشی موبایل کار می‌کند، فقط در یک فضایی مثل مطالعه متمرکز نیست و با بازکردن صفحات و ورود به کانال‌ها و گروه‌ها بیشتر به پراکنده خوانی مبتلا می‌شود و از تمرکز و انسجام در مطالعه فاصله می‌گیرد.

کمبود و کاستی‌های آموزشی برای نویسندگان را چگونه توصیف می‌کنید؟

نویسنده باید با شیوه‌های نوین نویسندگی آشنا شود. همچنین با فضای مجازی را با تمام امکاناتش بشناسد. آثاری که توسط خود بچه‌ها تولید می‌شود را ببیند؛ چون سن نویسنده هرچه از ۴۰ یا ۵۰ بالاتر می‌رود، یک فاصله‌ی بین نسلی بین خودش با نسلی که برایش می‌نویسد ایجاد می‌شود، در نتیجه چون نمی‌تواند دقیقاً درک کند فضای کودکانه‌ی امروز را، ناچار است به فضای کودکانه‌ی خودشان رجوع کند و از آن به عنوان منبع استفاده کند. ، بنابراین یکی از کارهایی که باید انجام شود، حضور در فضاهای کودکانه و سر و کار داشتن با بچه‌ها می‌باشد. به قول مولوی: چون که با کودک سر و کارم فتاد / هم زبان کودکی باید گشاد. شیوه‌های خلاقی که در نویسندگی هست، به ویژه در کشورهای دیگر را تجربه کند. مثلاً من وقتی می‌خواستم کتاب پیام‌های آسمانی را در تفسیر قرآن به روش شعر و قصه بنویسم، به کارهای خارجی مراجعه کردم. کلمه‌ی bible for children , bible for kids, bible for teenagers یعنی انجیل برای بچه‌ها، انجیل برای کودکان و انجیل برای نوجوانان. اینها را جستجو کردم تا ببینم خارجی‌ها از چه قالب‌هایی استفاده کرده‌اند تا کتاب آسمانی خودشان را برای بچه‌ها معرفی کنند. یکی از کارهایی که ما هم در شعر و هم قصه لازم داریم، استفاده از شیوه‌های جدیدی هست که دیگران به آن رسیده‌اند.

تعامل ناشران به ویژه ناشران قمی را با نویسندگان چطور دیده‌اید؟

بعضی از آنها از نویسنده جهت همکاری دعوت می‌کنند، بعد نویسنده به حساب آنچه از او خواسته شده مشغول به کار می‌شود. اینجا در مرحله‌ی شروع خوش استقبال هستند و نهایتاً بد بدرقه می‌کنند. بعضی هم واقعاً قدر اثر را می‌شناسند ( قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری) و عده‌ای هم که شناختی از کار خوب ندارند ممکن است وکارهایی را به اسم هنر در اختیار ایشان قرار دهند و چاپ کنند.

به نظر شما انجمن ناشران کودک و نوجوان چگونه می‌تواند در زمینه تولیدات کودک اقدامی انجام دهد؟

اول باید دید انجمن دستور و برنامه‌اش چیست و چه امکاناتی دارد و شامل چه افراد و استعدادهایی هست. اما در کل فکر می‌کنم دو کار اساسی هست که هم نویسندگان و هم تصویرگران و هم ناشران باید آن را جدی بگیرند، یکی نظریه‌پردازی در زمینه ادبیات کودک و نوجوان است و دوم کار تولیدی و مهارتی. منظورم از نظریه‌پردازی این است که هر نویسنده، تصویرگر و ناشر بداند پشتوانه‌ی نظری آنچه تولید می‌کند چیست؟ این را در قالب مثالی بیان می‌کنم؛ مثلاً ما می‌گوییم برای امام حسین (ع) و کربلا برای کودک باید کار شود. خب کربلا از زوایای مختلفی قابل بررسی و ارزیابی می‌باشد، می‌توان کربلا را از نگاه اشک و آه و گریه بررسی کرد. می‌شود از بعد شجاعت و شهامت و دلیری بررسی کرد و می‌توان از بعد ایثار و از خودگذشتگی به آن پرداخت. ما باید بدانیم کودک ما با توجه به ویژگی‌های احساسی و عاطفی که دارد، کدام یک از ابعاد کربلا را می‌توان برای او بیان کرد و کدام برایش مفید است. مثلاً بحث شهادت در کربلا ، آیا طرح موضوع شهادت و مرگ برای کودک خوب هست یا نیست؟ آیا موجب آسیب روحی برای او نمی‌شود؟ در اینجا تا پشتوانه‌ی نظری این مسئله بررسی نشود که آیا مرگ را برای کودک مطرح کنیم یا نه؟ چگونه مطرح کنیم؟ طوری بیان کنیم که خوشایند کودک باشد یا نه؟ اگر خوشایند مطرح شود، چه بسا آرزوی مرگ داشته باشد و اگر غیرخوشایند مطرح شود موجب آسیب روحی برای کودک می‌شود. این موارد را هم نویسنده و هم تصویرگر و ناشر باید به عنوان پشتوانه نظری، درنظر داشته باشند تا بتوانند قضاوت درستی درباره‌ی آنچه  به جامعه‌ی مخاطب تحویل می‌دهند داشته باشند. بعد از این وارد فاز دوم می‌شویم که براساس این پشتوانه چه آثاری تولید کنیم که مطابقت داشته باشد با ویژگی‌های عاطفی روحی احساسی مخاطب.

نظارت اداره ارشاد بر کتاب‌های تولید شده علی‌الخصوص در حوزه کودک و نوجوان چطور ارزیابی می‌کنید؟

من خودم وقتی می‌خواهم از کتابفروشی کتابی برای عیدی دادن به بچه‌های اقوام تهیه کنم، باید در بین صد کتاب بگردم تا چهار کتاب خوب و مفید پیدا کنم. بعضی از شعرها نه وزن دارند، نه قافیه و یا قصه‌هایش استاندارد لازم را ندارد، آیا از نظارت ارشاد گذشته یا نگذشته؟ آیا صرفاً بدنبال این هستند که بدآموزی سیاسی نداشته باشد؟ یا مسائل جنسی در آنها مطرح نشده باشد؟ من نمیدانم، اما در هر حال وضعیت باید به گونه‌ای باشد که کتابهای منتخب، استاندارد لازم را داشته باشد، هرچند عده‌ای معتقدند نظارت و سانسور نباید داشته باشیم و خود جامعه می‌بایست باسواد، فرهنگ و بینشی که دارد دست به گزینش بزند و آنچه مفید و درست هست را انتخاب کند. البته در این مسئله حرف است.

از نگاه شما بعضی از شاخصه‌های ایده‌آل را لطفاً نام ببرید؟

هر کتاب مثل هر انسانی دارای یک قلب ویک قالب می‌باشد؛ یک محتوی دارد و یک فرم و شکل. در ادبیات داستانی، داستان ویژگی‌هایی دارد که عبارت است از توصیف؛ توصیف شخصیت‌گره‌افکنی، اوج، فرود. این مربوط می‌شود به قالب، شکل یا فرم. اگر این شکل یا قالب و فرم را به بهترین وجه رعایت کرده باشد، اثر نیز بهترین می‌شود. همچنین اگر محتوی هم مناسب باشد، یعنی برای گروه سنی انتخاب شده مفید باشد، استاندارد محتوایی را خواهد داشت.

نظر شما در خصوص ترجمه‌ی آثار غربی که گویا زیاد هم شده چیست؟

به نظرم اگر همان ملاک‌هایی که در تألیف کتاب شایسته هست لحاظ کنیم و مدنظر داشته باشیم، همان‌ها را در ترجمه به کار ببندیم؛ یعنی اگر همان ملاک‌های محکم و سختی که می‌گوییم کتاب کودک هم از نظر قالب و هم محتوی در اوج باشد، در ترجمه نیز مترجمان ما همین ملاک‌ها را مدنظر قرار دهند، ترجمه مطلوب خواهد بود؛ چرا که آن هم تجربیات است. ما در آموزه‌های دینی داریم «اطلبواالعلم ولو بالصّین» یعنی دانش را بجو هر چند در سرزمین چین باشد.

آیا شما شخصاً اثری از آثار ترجمه شده دیده‌اید که براتون جالب و مفید بوده باشد؟

می‌شود بعضی آثار را ذکر کرد، هرچند مستقیماً به ادبیات دینی و آئینی مربوط نشود و غیرمستقیم باشد. مثلاً در قلمرو «فبک» یا فلسفه برای کودکان، کتاب «دنیای سوفی» را ملاحظه کنید، می‌بینید یک دوره تاریخ فلسفه از شش قرن پیش از میلاد تا دوران امروز را به تصویر می‌کشد. این کار به شکل خوبی تدوین شده و آنچه فلسفه‌ی برای کودکان هست را نوشته. شأن نزول فلسفه برای کودکان این بود که در غرب متوجه شدند آموزش و پرورش و آموزش عالی در حال پرورش افرادی هستند که گویی طوطی‌وار علوم را فرا می‌گیرند؛ بدین صورت که برای حافظه‌های قوی اطلاعاتی وسیع جمع می‌شود بدون هیچ خلاقیتی. به این نتیجه رسیدند باید فلسفه برای کودکان را ارائه دهیم. فلسفه برای کودک، تعریف جدیدی از فلسفه است و معنایش یعنی فلسفیدن، یعنی سؤالی مطرح شدن و به دنبال آن سؤال رفتن تا به حقیقت رسیدن. در کتاب دنیای سوفی، شخصیت آن دختری هست که نامه‌ای به منزل او ارسال می‌شود و نامه را از صندوق نامه برمی‌دارد و آن را باز می‌کند و به این سؤال در نامه برخورد می‌کند که نوشته: تو کیستی؟ نگاه می‌کند و می‌بیند نامه آدرس فرستنده ندارد. از خود می‌پرسد: این نامه از کجا آمده؟ نویسنده‌اش کیست؟ چرا برای من آمده؟ مگر مرا می‌شناخته؟ چرا این سؤال را از من پرسیده؟ و همه‌ی این‌ها پرسش‌های مکرری هست که به ذهن او می‌آید. این باعث می‌شود که خلاقیت در انسان بوجود آید؛ یعنی همان فلسفیدن، فلسفه برای کودکان.

اگر سؤال نپرسیده و یا نقطه نظری دارید، در پایان این گفتگو بفرمائید از محضرتان استفاده کنیم؟

هر چه بود از سیر تا پیاز پرسیدید. (همراه با خنده) خیر، مورد خاصی نیست.

تشکر می‌کنم از مصاحبت و گفتگو با حضرتعالی و لذت برم، همچنین آرزوی سلامتی و بهترین‌ها را براتون دارم

خواهش می‌کنم سلامت باشید.

عرض سلام و احترام دارم خدمت جنابعالی، لطف کنید یک معرفی از خود و تحصیلاتتان برای ما داشته باشید؟

بسم الله الرحمن الرحیم، من هم سلام عرض می‌کنم و خوش آمد می‌گویم به شما. من محمود پوروهاب هستم، متولد ۲/۸/۱۳۴۰ از شهرستان رودسر. بعد از اخذ دیپلم و رفتن به خدمت سربازی به قم آمدم. ابتدا (دو سال) مشغول به خواندن دروس طلبگی شدم. الان مدرکی که دارم دکترای ادبیات داستانی هست که به عنوان مدارج علمی ارائه دادم، لکن در سازمان‌ها با یک رتبه پایینتر محاسبه می‌گردد و به عنوان فوق لیسانس این رشته برای ما درنظر گرفته‌ شده است. من از سال ۱۳۶۹ که به قم آمدم، در دفتر تبلیغات مجله‌ای متولد شد با نام «سلام بچه‌ها» و از ما هم دعوت کردند. در آن موقع افرادی که بودیم، هیچ کدام با ادبیات کودک آشنا نبودیم؛ چراکه ادبیات کودک و نوجوان در هیچ کجا مطرح نبود جز محدوده‌ی کوچکی در تهران و در جاهای دیگر هنوز گسترش پیدا نکرده بود. به یاد دارم وقتی میخواستیم مجله‌ی سلام بچه‌ها را راه‌اندازی کنیم، به دنبال کسی بودم در سطح استان قم که ادبیات کودک را کار کرده باشد ولو به اینکه شعر کوچکی برای بچه‌ها گفته باشد و یا داستانی گفته باشد و یا حتی تصویری. نه در سطح استان و حتی جاهای دیگر هم وضع مشابه داشت و فقط در تهران بود که جمع محدودی مشغول به این کار بودند.

پس این‌طور که می‌فرمائید مجله سلام بجه‌ها در قم متولد شد؟

بله، در دفتر تبلیغات اسلامی قم با همکاری افراد مثل آقای حسن‌زاده، آقای راستگو و تعدادی دیگر از دوستان. من هم این توفیق را داشتم که بواسطه‌ی آشنایی که با بعضی از این دوستان داشتم دعوت به کار شدم. هیچ یک از ما آشنا به کار نبودیم و مجبور شدیم در جلسات آقای مهندس علی محمدی نامی بود شرکت می‌کردیم که ایشان تا حدی با داستان و شعر کودک آشنایی داشت. یادم هست که آن موقع شعری از ایشان در کیهان بچه‌ها چاپ شده بود. ایشان را شش ماه آورند که با ما کار کند و آموزش بدهد و بعد افراد دیگری لازم بود بیایند مثل مرحوم آقای فردی، آقای مصطفی رحماندوست و آقای حسین فتاحی و امثال ایشان که در تهران سرشناس بودند، برای آموزش و جلسات شعرخوانی و مانند آن میآمدند. قبل از این جلسات و آموزشها من شعر بزرگ سال می‌گفتم و دوستان دیگر هم کار کرده بودند ولی همه در رده بزرگسال بودند. حتی در سال‌های اول که ما مجله کودک کار می‌کردیم از تصویرگران بزرگسال همچون مرحوم آقای رحمتی و یا آقای گل محمدی استفاده می‌کردیم، چرا که تصویرگر کودک نبود، اما کم کم این افراد تربیت و زیاد شدند. در واقع ادبیات کودک و نوجوان قم از تاریکخانه‌ی مجله‌ی سلام بچه‌ها رشد کرد؛ یعنی مدخلی بود برای کسانی‌که آمدند و با کار برای کودکان آشنا شدند و بعضی بعد از مدتی رفتند و حتی مجلات دیگر را سردبیری کردند و تصویرگران زیادی تربیت شدند و اینجا اولین جایگاه ادبیات کودک و نوجوان در قم بود و البته تأثیرات خارج از قم نیز داشت؛ چراکه در سطح کشور توزیع می‌شد و افراد زیادی با ما از جاهای مختلف تماس میگرفتند و بعضاً به اینجا می‌آمدند و رشد خوبی داشتند.

شما خودتان بیشتر در چه حوزهای قلم می‌زنید؟

من اوائل بیشتر شعر کار می‌کردم، طوری که برای پیشرفت و بالارفتن سطح کیفی کارم حدود دو سال به موسسه کیهان بچه‌ها می‌رفتم که متشکل از پنج الی شش نفر بود و بعد مسئول شعر مجلات اینجا شدم و کارهای من در مجلات دیگر هم راه پیدا کرد و رابطه نزدیکی با مجلات کودک و نوجوان کل کشور پیدا کردم. بعد از حدود سه سالی مشغول به نوشتن داستان شدم، یعنی حدود سال ۷۲ شروع به نوشتن داستان کردم و اولین کارم هم «صدای زلال بلال» درباره زندگی بلال حبشی بود و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان این کار را چاپ کرد و حدود یک‌سال بعد به عنوان کار برگزیده‌ی کانون معرفی شد. کم کم شروع کردم به داستان نویسی و آن موقع بیشتر داستان بلند هم می‌نوشتم. مثلاً درباره زندگی ابوذر غفاری صحابی پیامبر کار کردم با نام «غروب آفتاب ربذه» و درباره زندگی مصعب بن عمیر کار کردم و بعد از آن مجموعه داستانهای کوتاه زیاد نوشتم. چندین کار مشترک هم از همین کارهای مذهبی با آقای ملامحمدی داشتیم که بوستان کتاب و محراب قلم آن کارها را چاپ کرده و مجموعه ای با نام «مژده ای گل» بود که انتشارات جمکران چاپ کرد.

شما در کارهاتون سبک خاصی هم دارید؟

ببینید، در شعر وقتی صحبت از سبک بکنید کار را خیلی سخت می‌کنید، چون معمولاً به این کارها معمولاً می‌گویند «جریان»، چون سبک چیز دیگری هست. وقتی صحبت از شعر کودک و نوجوان میشود، مثلا می‌گوییم ما جریان راه انداختیم. البته این هم درست است که هرکسی بالاخره سبکی در نوشته‌هایش پیدا میشود. من هم داستان زیاد نوشته‌ام (در حدود ۱۵۰ اثر تا کنون از آثار من چاپ شده) بطوری‌که حدود ۹۵ درصد آثارم داستان هستند؛ داستان مذهبی، داستان کوتاه، رمان و یا زندگینامه. مانند زندگینامه شهید مفتح، زندگینامه ملک الشعراء بهار، مسعود سعد سلمان و… ، اما در شعر معروف‌ترم در حالی‌که اکثر کارهایم داستان بوده و شاید حدود ۱۵ کتاب شعر از من چاپ شده. از آنجایی که در کار شعر خیلی سختگیر و سخت سلیقه هستم و در واقع هر چیزی را قبول نمی‌کنم و این سختگیری شامل خودم هم هست در حالی‌که شاید باورش سخت باشد که شاگردانی درام۲۰۰ جلد کتاب شعر دارند و من ۱۵ جلد کلاً کار شعر دارم. منتهی به قول آقای رحماندوست که درباره‌ی کارهای من به پسرم گفته بودند: «پدر شما شعر کم کار کرده اما خیلی تأثیرگذار بوده». حتی بعضاً میبینم که دیگران از کارهای من تقلید هم کرده‌اند. دربارهی سبک کار (طبق نظر دوستانی هم که دربارهی کارهای من گفتهاند) اینگونه است که هم ساختار زبانی و هم صمیمیت در کارهای من دیده می‌شود، علاوه بر این دو وجه پرداختن به موضوعات روز در کارهایم رعایت می‌کنم. البته این خصوصیات در شعر من دیده می‌شود و در داستان چنین ادعایی ندارم، اما در بین داستان‌ها هم ما را بیشتر در حوزهی داستان‌های مذهبی می‌شناسند و می‌پذیرند و شاید بتوان این‌گونه گفت که اگر کسی بین ده داستان نویس بخواهد کاری مذهبی را ارائه دهد، نام من و آقای ملامحمدی حتماً جزو این ده نفر خواهد بود. در بین شاعران کودک و نوجوان استان قم فکر نکنم کسی پیدا شود که در کلاس‌های من نبوده باشد و چه بسا با توجه به سختگیری و وسواسی که در کارم دارم، خودم صاحب سبک باشم. مثلاً من در تنوع وزن (طبق بررسی یکی از افراد) من از دیگر شاعران تنوع وزنی بیشتری داشتم؛ من نیمائی زیاد گفتم، چند خشتی زیاد گفتم، گاهی وزن‌ها را به نوعی شکستم؛ یعنی در قالب های گوناگون شعر گفته‌ام.

آیا کارهایی که انجام داده‌اید، البته بصورت خاص منظورم شعر هست، به سفارش سرودید و یا بر اساس کار باب طبع و خواست شما بوده؟

نه، به دلیل احترام فراوانی که به شعر دارم، هرگز کار سفارشی قبول نمی‌کنم. شاید در مورد داستان این‌طور بوده که کار سفارشی کرده باشم، اما درمورد شعر، نه؛ چون شعر درآمدزا نیست، ولی داستان را برای معیشتم درنظر گرفتم و آن را هم باز گرفتم تا بتوانم شعرم را بگویم و این واقعیت مسئله هست؛ یعنی داستان را فدای شعر کردم، هرچند بیشتر جوایزی که دریافت کرده‌ام هم برای داستان بوده، اما  علتش کثرت کارهای داستانی بوده که انجام داده‌ام. به عنوان مثال کتاب «غروب آفتاب ربذه» که درباره ابوذر غفاری نوشتم، در دهه‌ی ۸۰ این کار درکنار کار (اساتیدی) همچون آقای سید مهدی شجاعی که نفر دوم شدند و یا آقای رهگذر، کار من به عنوان بهترین رمان نوجوان شناخته شد. در عین حال من با شعر بیشتر عشق می‌کنم و عشق می‌ورزم. این‌طور بگویم که اگر به لحاظ معیشتی دغدغه‌ای نداشتم، وقتم را فقط به شعر اختصاص می‌دادم. البته اینگونه هم نبوده که به قول مرحوم نادر ابراهیمی _که یک دوره استاد ما بودند_ کار بزن در برو انجام بدهم.

رویکرد شما برای انتخاب کار کودک چه بود؟

همان‌طور که گفتم به واسطه‌ی دوستانی که ما در آن موقع با هم جلسات خانگی داشتیم همدیگر را پیدا کردیم. در آن جلسات که از جاهای مختلف کشور بودند، یکی داستان نویس بود، یکی تصویرگر، یکی فیلمنامه نویس، ما شعر می‌گفتیم و همین‌جور جمعی ده دوازده نفره بودیم که جلسات هفتگی در منازل‌مان داشتیم. در بین این جمع یکی از دوستان ما کارمند دفتر تبلیغات بود و روز آمد و گفت: قرار است مجله‌ای برای کودکان در این دفتر تأسیس کنیم و یک نفر هم برای این کار مأمور کرده‌ایم. ایشان هم شعر و هم داستان می‌گویند. شما هم بیا شعری بگو به ایشان بدهیم بررسی کند و ببیند اگر خوب بود استفاده کند. من هم با اکراه (چرا که من اطلاعاتی درباره ادبیات کودک در آن دوره نداشتم و شعری هم که می‌گفتم برای بزرگسال بود) یک کار با محتوای چیستانی برای ایشان آماده کردیم تا به خیال خود دست از سرم بردارند. بعد از این که کار مرا دیده بودند، گفتند به ایشان بگویید کارشان تأیید شده و از وی دعوت می‌کنیم تا در جلسات ما حاضر شوند. در آن جلسات عاملی که باعث شد نسبت به کار کودک رغبت پیدا کنم و ادامه بدهم، کارهای کیانوش بود. من زندگی کیانوش را مطالعه کردم و دیدم او در اوج بزرگسالی که شاعر قدری بود، طوری که شخصیتی مثل شاملو شعرش را تقدیم به او کرده، چنین آدمی در میان راه آمده و کار کودک سروده. من یک وقتی با خودم فکر کردم که حتی اگر بخواهم شاعری هم بشوم، چون شاعر بزرگسال زیاد داریم که اکثراً هم مدعی هستند، با خود گفتم: نهایتاً می‌خواهم بشوم یکی از ایشان. از طرفی می‌دیدم که شاعر کودک خیلی کم بود و آن هم در تهران بودند. به این نتیجه رسیدم که کار برای کودکان ضرورت دارد و نیاز است و من این احساس نیاز را کردم و باعث شد به این سمت کشیده شوم. از طرفی با خود گفتم: علاوه بر ضرورتی که در این حوزه دیده می‌شود، اگر بخواهم سری در سرها داشته باشم، با توجه به کم بودن کسانیکه کار کودک می‌کردند در مقایسه با شعر بزرگسال، رقابت سنگین نمیشد. البته من به دنبال شهرت نبودم و بیشتر به خاطر احساس مسئولیت و از طرفی دیدم کار هم کار شیرینی هست. این بود که کلاً کار بزرگسال را رها کردم و دیدم اگر بخواهم دو طرف را داشته باشم، ایجاد تضادی میکند و تمرکزم را به هم می‌ریزد.

پیرو احساس نیازی که برای شما پیدا شد، بیشترین نیازی برای کودک را چه می‌دانید؟

بیشترین تأثیر ادبیات و داستان برای بچه‌ها نگاه و وسعت دید و زیبایی شناختی برای آنها ایجاد کند. جنبه‌ی آموزشی را ما کاری نداریم، چرا که مدرسه هم می‌تواند آن کار را انجام دهد. مسئله‌ای اینجا هست که تا صحبت از تعهد پیش می‌آید، ذهن افراد به سمت آموزش و نصیحت می‌رود. در مدارس هم دائم به دنبال چاپ کتاب مفید هستند. مفید را هم چیزی تعریف می‌کنند که ارزشی و اخلاقی باشد؛ یعنی این کار را بکن و این کار را نکن، در حالی‌که ادبیات فراتر از این است و می‌خواهد نگاه تازهای به خواننده بدهد و جهانبینی او را وسعت ببخشد و عاملی می‌شود برای اندیشیدن. آن جنبه‌ی زیبایی شناختی خیلی مهم است.

آیا در مسیر که طی کردید مشوق یا احیاناً اساتیدی داشته‌اید؟

اگر بخواهیم بگوییم کسی مستقیم استاد من باشد، این طور که مستقیم در خدمت ایشان تلمّذی بکنم، خیر این‌گونه نبوده، اما ما همه اساتید زیادی داریم، همه استاد من بوده‌اند؛ از فردوسی و رودکی گرفته تا دوستانی که در این مسیر با آنها بودیم و از کتاب‌های ایشان استفاده می‌کردیم و در جلساتشان شرکت می‌کردیم؛ منتهی من چه در کارهای شعری و چه داستان هیچ‌وقت به خودم مغرور نبودم و الان هم ادامه دارد. اگر کاری انجام می‌دهم در وهله‌ی اول به چند نفر نشان می‌دهم و گاهی نظراتی هم که دوستان داده‌اند را اعمال کرده‌ام و حتی از مخاطبین هم استفاده کرده‌ام، لذا گاهی در سخنرانی‌هایم هم گفته‌ام که در هر کدام از آثار من نگاه کنید، جای پای کسی هست و خاطره‌ای دارد. به همین دلیل معتقدم کسی که در زمینه‌ی هنر قدم برمی‌دارد و می‌خواهد موفق باشد، نباید غرور داشته باشد و فکر نکند که کار من بی‌نقص و از همه بهتر است. پس باید حتماً مشورت در کار داشته باشند. من در جمع شاگردان کلاس خودم شعرهایم را می‌خوانم و خیلی از نظرات ایشان خیلی استفاده می‌کنم. گاهی مرا به مدرسه یا جلسه‌ای دعوت می‌کنند؛ بیشتر از آن‌که بخواهم استفاده برسانم، استفاده می‌برم. حتی به نوع حرف زدن و گفتگوهای ایشان توجه می‌کنم که چه تکیه کلام‌هایی استفاده می‌کنند و یا نوشته‌های آنها را نگاه می‌کنم که چه آرزوهایی و چه نگاهی به زندگی دارند و برای به روزکردن اطلاعات این توجهات ضروری و لازم است و اگر از این جهت نگاه کنیم همه استاد من هستند.

با توجه به این نکته که فرمودید به تکیه کلام‌ها و نوشته‌های مخاطبین خود (کودک و نوجوان) توجه می‌کنید؛ آیا آرزوها و نگاه هر نسل نسبت به دوره‌های قبل یا بعد از آن تغییر می‌کند؟

خیلی از خواسته‌ها و آرزوها مشترک هستند، الا اینکه مصادیق آنها عوض شده، چراکه چیزهایی در یک دوره‌ای بودند که در دوره‌ی دیگر یا نیست و یا جایش را به چیز دیگری داده است. اما یک چیزی که امروزه بسیار جلوه می‌کند و با دوره‌های سابق فرق کرده این است که نسل امروز اطلاعاتشان نسبت به نسل‌های قبل بواسطه‌ی رسانه‌ها و فضای مجازی خیلی بیشتر شده، طوری که یک کودک ۱۰ ساله‌ی امروزی، آگاهی و اطلاعتش از یک آدم ۹۰ سالهی ۴۰ الی ۵۰ سال پیش جلوتر است و این یک واقعیت هست، چرا که قدیمی‌ها در محدوده‌ای کوچک و به لحاظ اطلاعات از جاهای دیگر بسیار محدود بودند، اما یک نکته‌ای که هست این وسعت اطلاعات اتفاق افتاده، ولی عمق ندارند. سابق اگر کسی به اطلاعاتی و آگاهی دست پیدا می‌کرد، در آن متمرکز می‌شد و فکر می‌کرد و به همین دلیل در یک موضوع عمیق شده و نهایتاً به نتایج اساسی می‌رسید. یک نفر به استادی طعنه زده بود که فلانی به اندازه‌ی یک اقیانوس است ولی به اندازه‌ی یک وجب عمق ندارد. کسی که در موضوعی عمیق شود و به صورت تخصصی تبحر پیدا کند، قطعاً از نگاه جامعه هم بیشتر مورد توجه است نسبت به آن کسی که پیرامون آن موضوع علم و اطلاعات کلی دارد ولی به صورت تخصصی و ویژه کاری نکرده. این مسئله در جامعه بسیار آسیب رسان هم هست، علی الخصوص در سطح مدیرانی که اطلاعات کلی در رشته‌ای دارند و نسبت به متخصصان و کارشناسان زیردست خود اظهار نظر می‌کنند و خود را خیلی هم وارد و مطلع می‌دانند. مطلع بودن این مدیران در سطح کلی فریب‌دهنده هست. البته ممکن است آرزوهای جدیدی هم به خواست بچه‌ها اضافه شده و یا نگاهشان به زندگی تغییر کرده باشد. البته زبان تغییر می‌کند؛ همان هر ۱۰ سال در زبان مقداری دگردیسی ایجاد می‌شود، مثلاً در حوزه‌ی شعر کودک وقتی اثری سروده می‌شود، می‌دانیم که برای چند سالی بیشتر کارایی ندارد و ما وقتی شعری ببینیم که برای مثلاً ۱۰ سال پیش سروده شده باشد، مشخص است. این تشخیص ما که فلان شعر قدیمی شده، از روی زبان است نه موضوع و محتوی

در حوزه نویسندگی دینی کودک و نوجوان، کار کدام نویسنده برای شما جذاب و قابل توجه بوده است؟

در حوزه‌ی دینی کودک و نوجوان نویسنده کم بودند و هنوز هم کم تعداد هستند؛ شاید از تعداد انگشتان دست بیشتر نباشند. البته یک عده هستند که کار هم کرده‌اند ولی متخصص در این زمینه نیستند و تجربهی زیادی هم ندارند؛ طوری‌که کتاب‌های زیادی نوشته‌اند و در بین کارها از ایشان خواسته‌اند که داستان مذهبی هم آماده کنند. این گونه افراد معمولاً با کپی برداری از کارهای من و امثال من اقدام به جمع‌آوری و استفاده می‌کنند و حتی منبع کارشان را هم ذکر نمی‌کنند. افرادی هم هستند مانند آقای مسلم ناصری، آقای مظفر سالاری، آقای مجید ملامحمدی و آقای مرتضی دانشمند که کار دینی کودک کرده‌اند و خوب هستند و در تهران آقای سرشار آدم قدری بوده که خوب کار کرده، آقای ناصر نادری و آقای نقی سلیمانی هم کارهای خوبی دارند.

لطفاً اثری که از نظر شما کار ممتازی بوده و نظر شما را جلب کرده نام ببرید و علت این جذاب بودن را هم برای ما بفرمایید؟

مثلاً آن کار آقای سرشار که دربارهی پیامبر اکرم (ص) نوشته‌اند که اگر اشتباه نکنم با نام «آنک آن یتیم از دست رفته»که در قالب رمان نوشته شده بود و ویرایش‌های متعددی هم روی آن انجام شده و خیلی هم تجدید چاپ شده و به شکل‌های مختلف ارائه شده. ویژگی آقای سرشار این است که در کارهایی کرده آگاهی خیلی بالایی دارد و آثارش با دلایل متقن نوشته شده به نحوی که برای هر اتفاقی دلایلی آورده و از نظر تاریخی مشخص است که مطالعه فراوانی داشته و همه جوانب در کار او رعایت شده. آقای نقی سلیمانی هم کارشان همین‌طور است، مثل کاری که درباره‌ی امام رضا (ع) داشت که اسمش الان یادم نیست، دیدم که خیلی قشنگ کار شده و اتفاقاً در جشنواره‌های که بودم برای آن کار به ایشان جایزه دادیم. آقای دانشمند (چون طلبه هم هستند) قلم کودکانه خیلی خوبی دارند و همچنین آقای مهاجرانی به همین ترتیب. قبلی ها که اسم بردند قلم نوجوان خوبی دارند و این دو بزرگوار قلم کودک. آقای ملامحمدی هم برای کودک وهم برای نوجوان خوب قلم می‌زند. شاید افراد دیگری هم مثل خانم گرمارودی باشند که من حضور ذهن ندارم ولی این افراد که نام بردم و من ایشان را می‌شناسم از جهت قلم برای کودک و نوجوان خوب هستند. به هر حال الان برتری داستان، به مدرن بودن آن است، زمانی ما می‌نوشتیم بصورت روایتی و مستقیم بود (البته الان هم بعضی اینطور می‌نویسند) اما در حال حاضر باید کارها جذاب و با زاویه دیدی تازه باشند؛ یعنی می‌توان هر داستان و روایتی را از زاویه‌ای نوشت که تاکنون به آن پرداخته نشده. نکته‌ی دیگر فضاسازیست که خیلی مهم هست. مثل شخصیت هایی که می‌توان در داستان اضافه کرد. از آنجا که شما برای کودک و نوجوان کار می‌کنید، می‌توانید کارکترهایی کودکانه به اصل داستان اضافه کنید تا مخاطب شما (یعنی کودک) با آن کارکتر هم‌زادپنداری می‌کند و برایش جذاب است و اگر بخواهید همان روایت را فقط بیاورید، اثری بی روح و خشک خواهد بود، لذا به همین دلیل می‌بایست خیلی مدرن و امروزی کارها ارائه شوند.

با توجه به شاخصه‌هایی که عنوان نمودید کدام اثر از کارهای خودتان را بهتر می‌پسندید؟

الان چند رمانی که کار کرده بودم درباره‌ی ابوذر غفاری و بلال حبشی و مصعب بن عمیر با نام «از احد تا احد». یک مجموعه‌ی ده جلدی هست که انتشارات سوره مهر چاپ کرده با نام «یک کار نیک». زمانی من می‌رفتم نمایشگاه کتاب و ناظر قسمتی هست که آنجا کتاب فروخته نمی‌شود و فقط نمونه کتاب‌ها قرار می‌گیرد. من در آنجا بررسی می‌کردم که بچه‌ها در بین کتاب‌ها به دنبال چه ژانرهایی هستند، متوجه شدم که نوجوانان بیشتر دنبال ژانرهای وحشت هستند. وقتی این کتاب‌ها را بررسی کردم، دیدم بیشتر تخیلی هستند و اغرق‌های شدید شده است. بعد به این نتیجه رسیدم که می‌توان روی موضوع معجزات چنین جذابیتی ایجاد کرد و اقدام کردم به نوشتن ده داستان کوتاه کردم درباره‌ی معجزات، البته با زاویه نگاهی تازه. بعد این کارها را دادم به بعضی اطرافیان و نظر ایشان را هم جویا شدم و پس از تأیید و تشویقی که دیدم کتاب را با نام «زبان گنجشک ها را بلد است» دادم که چاپ شود.

از منظر آسیب شناسی ضعف و کاستی‌هایی که در کار می‌بینید بیان کنید؟

خیلی زیاد هست. بطور خاص در خصوص کارهای مذهبی می‌توان بگویم ۹۵ درصد تولیدات ضعیف هستند؛ چه شعر و چه داستان. در واقع بیشتر کتاب سازی شده. عده‌ای از ناشرین بازاری هستند و فقط به فکر سود خود هستند و اصلاً این کتاب چی هست و از طرفی به دنبال ارزان تمام شدن کار هستند. مثلاً دیده‌ام که از یک نفر ناشری ۵۰ جلد کتاب چاپ کرده. عده‌ای دیگر از ناشرها که حال یا دولتی هستند و یا ارگانی و…. با این شعار به میدان می‌آیند که ما عِرق مذهبی داریم و باید دِین خودمان به اسلام را ادا کنیم. اما در عمل می‌بینم این‌ها که چنین ادعایی هم دارند، بدتر خیانت می‌کنند؛ چرا که بدلیل عدم آگاهی و بی‌سوادی و فقط ادعا کار را به اهلش نمی‌سپارند و باز برای ارزان تمام کردن و به سرعت چاپ کردن، بدل از اصل کار را آماده می‌کنند و یا با عرض معذرت همین نشر قم که من با آنها کار نمی‌کنم، به جز یک کاری که چند سال پیش بوستان کتاب از من گرفت و یک کار هم نشر براق. چون عمدتاً ناشران قمی به دنبال کار ارزان هستند. مثلاً یکی از شاگردان من که کارش را انتشارات زائر چاپ کرده وقتی از او خواستم اثرش را ببینم، گفت: من خجالت می‌کشم که شما بخواهید کار مرا ببینید. وقتی قرار شد کاری با قیمتی ارزان آماده شود، توقعی بیش از این نیست. اگر در کارها به دنبال کیفیت هستیم، به هر حال نویسنده یا شاعر باید وقت بگذارد.

فکر می‌کنید در حوزه‌ی کودک و نوجوان چه موضوعاتی هست که به آن پرداخته نشده؟

در خیلی از موضوعات کار شده ولی شاید به برخی موضوعات مثل تاریخ ایران کم پرداخته شده و حتی در حوزهی بزرگسال نیز هم کار زیادی نشده؛ در حالی‌که ما در تاریخ ایران داستان‌های زیبای زیادی داریم و کار نشده، همان‌طور که در فیلمسازی هم در این موضوع کوتاهی می‌کنند. البته نکتهی این است که کار شدن در موضوع خیلی مهم نیست یلکه چگونه کار شدن خیلی مهم است. مثلاً دربارهی محیط زیست خیلی کار شده؛ اعم از شعر و داستان، ولی خوب و جذاب و هنری ارائه نشده و بیشتر کارهای شعاری شده و یا موضوع نظم و انظباط. با این نگاه کم نیستند موضوعاتی که روی آنها کار شده، منتهی همان نگاه و زاویه دیده تازه مهم است که بیشتر خوب نبوده است.

تأثیر فضای مجازی را در تقابل با مطالعه چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در کل که سرانه‌ی مطاله در کشور ما همیشه کم بوده و این صحبت برای وقتی بوده که نه فضای مجازی بوده و نه کاغذ به این شکل گران شده بود. حال این دو مسئله هم خود به نوعی معضل شده که تا حدی در این موضوع تأثیرگذار شده است. سؤال این است که در کشورهای جهان اول که خیلی قبل از ما به تکنولوژی‌های این‌گونه دست یافته‌اند در برابر مطالعه‌ی کتاب چنین معضلی را عنوان نمی‌کنند؟ پس یا ما فرهنگ‌سازی لازم را انجام ندادیم و یا مردم را طوری گرفتار مسائل معیشتی زندگی کرده‌ایم که دیگر فرصت پرداختن به نیاز مطالعه را در خود احساس نمی‌کند و آنقدر گرفتار و خسته هست که وقتی به خانه مراجعت می‌کند، نهایتاً به دنبال برنامه‌ای طنز از رسانه می‌باشد تا با خنده و شادی از فضایی که درگیر آن بوده خود را دور سازد و کمی آرام شود. حتی در آموزش و پرورش هم من با این حجم کتاب‌ها که خیلی از آنها چیزی به بچه‌ها یاد نمی‌دهد، مخالف هستم. در کنار دروس لازم برای بچه‌ها به نظر من خوب است که کتب غیر درسی به دانش‌آموز معرفی و از آن مسابقه‌ای تهیه شود و به برگزیدگان آن جوایز خوب داده شود. مدرسه باید کتابخانه داشته باشد و یکی از امتحانات مدرسه کتاب‌های غیر درسی باشد. لذا بایستی از زوائد و دانشهای اضافه حذف شود و به کتاب‌های غیر درسی در مدارس پرداخته شود تا از همان دوران تحصیل این فرهنگ برای بچه‌ها ایجاد شود. از طرفی مسئله‌ی کاغذ هست که تا من یاد دارم همیشه این یک مشکل بوده است. بالاخره باید توجه داشت که جمع زیادی در حاشیه نشر و پخش (اعم از نویسنده، محقق، ویراستار، نمونه خان، تصویرگر، لیتوگراف، چاپخانه، صحاف و…) فعالیت داشته و از این راه امرار معاش دارند، وقتی کتاب به دلیل گرانی کاغذ و هزینه‌های بالا چاپ نشود، خب این اقشار معطل می‌مانند. تمام این عوامل باعث می‌شود کتابی که با قیمت گران چاپ شده کسی آن را نخرد. واقعیت این است که متولیان فرهنگی سر این فرهنگ را بریده‌اند و کنار گذاشته‌اند و نمی‌توان انتظار بی‌مورد از مردم داشت.

کاستی‌های آموزشی که برای قشر نویسنده هست را چه می‌دانید؟

سربازی را می‌خواستند محاکمه کنند که چرا در جنگ با دشمن کاری نکردی و باعث شدی دشمن منطقه‌ای از ما را بگیرد؟ سرباز گفت: من چندتا دلیل دارم؛ اول اینکه اسلحه‌ی من گلوله نداشت… به او گفتند: بقیه‌اش را دیگر نگو… حال حکایت ما هست. من سال‌ها پیش جلسات شعر داشتم، آن موقع جایی را در اختیار ما می‌گذاشتند تا جلسات را برگزار کنیم. الان حدود ۶ سال است که من تلاش می‌کنم تا جایی یک اتاق به ما بدهند تا جلسات شعر را برگزار کنیم، هیچ کجا حاضر نیستند فضایی در اختیار ما قرار دهن. بالاخره یک اتاق حداقل چیزی هست که برای برگزاری چنین جلسه‌ای لازم است، وقتی این حداقل را برای ما تأمین نمی‌کنند، شما چه انتظاری در توسعه‌ی کار فرهنگی دارید؟

تعامل ناشرین (به ویژه ناشران قم) با نویسندگان چگونه هست؟ هرچند در صحبتهایی که داشتید اشاره‌ای به این موضوع داشتید…

به هر حال نمی‌شود یک طرفه قضاوت کرد؛ چرا که ناشرها اکثراً از بخش خصوصی هستند و سرمایه‌ی مشخصی دارند و نمی‌توان این دسته را با مثلاً کانون پرورش فکری نوجوانان و یا به نشر (آستان مقدس امام هشتم) که حمایت آنچنانی دارند مقایسه کنیم و این (نوع قضاوت) بی‌انصافی هست. و یا حتی ناشران بخش خصوصی را با انتشاراتی مثل قدیانی مقایسه کنیم. در کل ایشان با سرمایه‌ای محدود که دارند می‌خواهند هم کار فرهنگی انجام دهند و هم به لحاظ اقتصادی می‌خواهند با پولی که گذاشته‌اند کار کنند؛ لذا ناچارند در کاری که می‌خواهند تولید کنند با سرمایه‌ی کمتری بتوانند به سود مطممئنی برسند. همین که کار فرهنگی را برای سرمایه‌گذاری انتخاب کرده‌اند، خیلی ستودنی و مثبت هست. اما واقعیت این است که خیلی از این‌ها کارشناس ندارند و خودشان هم که نوعاً کارشناس نیستند. اما از انتشاراتهایی که به شکلی از حمایت مجموعههای قوی و بزرگ برخوردارند انتظار می‌روند حدافل برای انتخاب کارهایشان کارشناس به استخدام بگیرند و تولیدات کارشناسی شده را عرضه کنند. بعضی از ناشرین هم از نویسنده‌ی خوب و قوی استفاده می‌کنند انتقادی که من به ایشان دارم این هست چرا فقط محدود به یکی دو نفر شده‌اند. چه خوب است که از دیگر نویسندگان هم در منشورات‌شان استفاده کنند. اینکه شما فقط یک عده را هم بشناسید قشنگ نیست.

به نظر شما انجمن برای تقویت کتاب کودک و نوجوان چه کاری می‌تواند انجام دهد؟

حتماً در بین اعضای انجمن افرادی هستند که مسیری را طی کردهاند کار کودک را میشناسند و چه بسا پیشنهادهای خوبی داشته باشند که بتوان از آنها استفاده کرد. در کل کارهای خیلی خوبی میتوان انجام داد. مثلاً بعضی ژانرها در کشور ما جایش خیلی خالی هست. مثلاً در زمینه ترانه به ویژه ترانه‌های مذهبی کار قابل توجه‌ی انجام نشده و یا مجموعه سازی که کار چند نفر در یک کتاب باشد بهتر است تا کار یک نفر؛ چراکه مخاطب وقتی می‌خواهد آن کتاب را تهیه کند، بهتر می‌داند که آثار چند نویسنده را داشته باشد تا یک نفر. این نگاه با توجه به گران تمام شدن تولیدات می‌تواند به کار کمک کند. دعوت از کارشناسان حوزه کودک و نوجوان و برگزاری نشست‌های هم اندیشی برای ارتقاء و بهبود تولید کتاب برای کودک و نوجوان و استفاده از نظرات و طرح و راه‌کارهای پیشنهادی. تهیه منابع قابل استناد و متقن در قالب موضوعی برای استفاده‌ی نویسندگان.

نظر شما درباره ترجمه‌ی آثار غربی چیست؟ و آیا فکر نمی‌کنید که در این بخش زیاده روی شده باشد؟

اینجا دو نوع برخورد است؛ یکی اینکه چون در کشور ما حق کپی رایت رعایت نمیشود، راهی را برای استفاده بدون پرداخت هزینه به ناشر میدهد و حتی میتواند به راحتی تصاویر کارهای خارجی را کپی کند و این برای ناشر وسوسه برانگیز است، از طرفی به نویسنده هم پولی پرداخت نمیشود. منتهی به نظر من ترجمه هم در کنار کتابهای دیگر باید باشد، چرا که هم مطالبهی مخاطب است و هم برای نویسندگان داخلی هم دیدن کارهای خارجی و آشنا شدن با نگاه ایشان، بسیار مفید است. در کل آنچه بیشتر باعث ترویج ترجمه شده، مقرون به صرفه بودن در هزینه کردها برای ناشر است.

وضعیت نظارت اداره ارشاد بر کارهای کودک و نوجوانان را چطور ارزیابی می‌کنید و ایده‌آل از نگاه شما چیست؟

ممیزهای ارشاد که در قم برای کارهای کودک و نوجوان، دوستان خود ما هستند، ایشان به عنوان کارشناس به کتاب نگاه نمی‌کنند که بخواهند معلوم کنند کتاب در چه سطحی است، یعنی نمره و ارزش گذاری نمی‌کنند بلکه در نگاه کلی بررسی میکنند که به لحاظ عقیدتی و سیاسی و اجتماعی مشکلی نداشته باشد و در حد قابل قبول باشد و چه بسا از نگاه کارشناسی کتابی که نمرهی ۷ و ۸ هم باشد می‌تواند تأیید ارشاد را بگیرد. اما اگر قرار باشد از جهت کیفی کارشناسی شود، خیلی از کتاب‌ها باید رد شوند.

در پایان اگر نقطه نظر و یا مطلبی که در سؤال‌های ما نبود و ضرورت می‌بینید که به آن پرداخته شود بفرمائید استفاده کنیم…

من امیدوارم و دعا میکنم که ان شاالله وضعیت اقتصادی ما خوب شود، مخصوصاً وضعیت کاغذ؛ چرا که قشر  عظیمی در این حوزه ضرر خواهند کرد. خوشحالم از اینکه ناشران قم، به ویژه در چند سال اخیر در حوزه ادبیات کودک و نوجوان فعال شده‌اند و خسته نباشی خدمت ایشان عرض می‌کنم.

برای شما آرزوی سلامتی و طول عمر پربرکت دارم

خیلی متشکرم، زحمت کشیدید…

جلسه‌ی انجمن «شعر کودک و نوجوان» با حضور شاعران و با پیگیری انجمن ناشران کودک و نوجوان استان قم در محل ساختمان انجمن‌های عملی حوزه برگزار شد. اولین جلسه‌ی این محفل ادبی، که قرار است در روزهای چهارشنبه هر هفته به جز روزهای تعطیل رأس ساعت ۱۶ شروع خواهد شد.

این جلسات با حضور استاد برجسته‌ی شعر استان قم جناب آقای متقی و دیگر اساتید این حوزه همچون جناب آقای یحیی علوی- فرد و دوستداران شعر و ادبیات برپا می‌شود‌.

اولین جلسه‌ی این جمع اهل ذوق و دوست‌داشتنی ۲۲ آبان ماه ۱۳۹۸ برگزار شد و ان شالله هر هفته ادامه پیدا خواهد کرد.

از همه‌ی عزیزانی که مایلند در این جمع باصفا و گرم حضور داشته باشند؛ بویژه شاعران و طنزپردازان حوزه کودک و نوجوان دعوت می‌شود تا گرمابخش محفل ما باشند.

لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چگونه و از وارد عرصۀ نویسندگی شدید؟
بنفشه رسولیان هستم. از دوران تحصیلی ابتدایی با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آشنا شدم و در کلاس‌های داستان‌نویسی شرکت می‌کردم. مدت زیادی هم به مرکز بررسی آثار نامه می‌نوشتم. آن زمان خیلی صبورانه جواب نامه‌هایم را می‌دادند و آثارم را بررسی می‌کردند. در حال حاضر کارشناس ارشد ادبیات کودک نوجوان و دانشجوی دوره دکتری ادبیات هستم.

 

تا به حال چند عنوان کتاب از شما منتشر شده است؟
تا به حال نزدیک به صد و نود عنوان کتاب از بنده چاپ شده که از این تعداد پنج عنوان نیز در شرکت( up learner inc ) در کانادا چاپ شده است.

 

چطور شد به فکر تأسیس انتشارات شدید؟
برای تأسیس نشر تنها به این دلیل حرکت کردم که فکر می‌کردم بالاخره یک نفر باید به طور اختصاصی کار کودک نوجوان انجام دهد. چون ناشران اصفهانی اختصاصاً کار کودک نمی‌کردند آن زمان.

 

کتاب‌هایتان را غیر از نشر خودتان، ناشران دیگر هم چاپ می‌کنند؟
اکثرآثار من با ناشران دیگرهست. تاالان تعداد ده عنوان فقط با نشر خودم از آثار خودم چاپ شده.

 

آیا راهی که تا امروز طی کرده‌اید، راضی هستید؟
از راهی که آمده‌ام تا الان کاملا راضی نیستم. راه پیش‌رو خیلی طولانی است.

 

خانم رسولیان شما نشرتان در شهرستان است، بفرمایید اوضاع نشرتان چطوری است؟ آیا احساس رقابت با دیگر ناشران را دارید؟ برنامه‌ای برای رقابت با ناشران قمی و تهرانی ندارید؟
اگر شما اصفهان را شهرستان بدانید من دیگر حرفی ندارم. چون متأسفانه این اتیکت شهرستانی بودن هست که باعث ایجاد سد و دیوارهای کاذب بین نویسندگان استان‌های مختلف با تهران می‌شود. بله بحث رقابت اگر نباشد که انگیزه نیست؛ اما رقابت سالم و سازنده.

 

تعاملتان با نویسندگان و تصویرگران کتاب کودک چگونه است؟ آیا از همدیگر رضایت دارید؟
تعامل بنده با نویسندگان دیگر تا آنجا که آن دیوار کذایی که عرض کردم، اجازه دهد، بسیار خوب است. آن طرف دیوار دنیای دیگری است.

 

بازار نشر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ فروش کتاب‌هایی که چاپ می‌کنید، هزینه‌های نشر را جبران می‌کند؟
بازار فعلا زیاد بازار خوب و پربازدهی نیست .

 

آیا کمکی هم از دولت و نهادهای فرهنگی دریافت می‌کنید؟
تا کنون برای چاپ آثار از هیچ نهاد یا ارگانی کمکی نداشته‌ام.

 

آیا از مخاطبان کتاب‌هایتان بازخورد می‌گیرید؟ چقدر در راستای خواسته‌های مخاطبین حرکت می‌کنید؟
با توحه به این‌که بنده آموزگار هم هستم، به طور مرتب بازخوردها برایم می‌رسد و خوبی کار این است که بازخوردها از مخاطبان کتاب‌هاست نه منتقدان.

 

اگر حرف ناگفته‌ای مانده بفرمایید.
درکل برای شش ما باقی مانده از سال برنامه‌ریزی روی چند رمان نوجوان دارم. و برای سال آینده اجرای چند طرح برای خردسالان. ان شالله به زودی... در اینجا دوست دارم از تمامی ناشرانی که تا الان در این مسیر مرا یاری کرده‌اند تشکر و قدردانی کنم. و بالاخص از جناب آقای مهدی نقش مدیر مسئول نشر نقش نگین در اصفهان که حضور و حمایت‌های ایشان در این عرصه بی‌نهایت ارزشمند و بی‌بدیل بوده است. ایشان نه تنها ناشر همکار بنده بلکه استاد راهنمای من و گروه تصویرگری و پردازش کتاب‌هایم نیز هستند. لازم می‌دانم همین‌جا از ایشان تشکر کنم؛ هر چند زحماتشان را نمی‌توانم جبران کنم.
از اینکه دعوت ما را برای این مصاحبه پذیرفتید، متشکرم.

 

 

 

جلسۀ گفتگوهای چندجانبه دربارۀ ضرورت بیان مباحث خداشناسی برای کودکان،  با حضور صاحب‌نظران حوزۀ مباحث دینی در نشر دارالحدیث برگزار شد.

در این جلسه که به همت انتشارات دارالحدیث و انجمن ناشران کودک و نوجوان برگزار شده بود، نویسندگان و شاعران و ناشران حاضر در جلسه به بیان دیدگاه‌های خود دربارۀ موضوع پرداختند.

غلامرضا حیدری ابهری، مسلم گریوانی، علی دنیایی، مجید محبوبی(نویسنده)، سید محمد مهاجرانی، یحیی علوی‌فرد(شاعر) محمدتقی سبحانی‌نیا (مدیر مسؤل انتشارات دارالحدیث و نشریۀ سنجه)، علیرضا سبحانی‌نسب (مدیر مسؤل انتشارات جمال و رئیس انجمن ناشران کودک و نوجوان) و حسین پورشریف (دبیر تحریریۀ نشریۀ سنجه) از جمله نویسندگانی بودند که در این گفتگو شرکت داشتند.

شایان ذکر است که این جلسات ادامه خواهد داشت و محتوای آن در نشریۀ سنجه و سایت انجمن ناشران کودک و نوجوان در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.

یادداشتی بر کتاب «خیمه‌ای در مهتاب» نوشته مسلم ناصری

مجید محبوبی

این مجموعه داستان مذهبی، شامل دوازده داستان کوتاه، به نام‌های زیر است: ۱. نامه‌ای به خط رومی ۲. شب امید ۳. کنار بایست عمو ۴. ستاره‌ای در قاب پنجره ۵. سرداب ۶. در انتظار دیدار ۷. خیمه‌ای در مهتاب ۸. سوار نقاب‌پوش ۹. دکانی که ناپدید شد ۱۰. خاکستر بر ریش چون دلقک‌ها ۱۱. قهوه دوستی ۱۲. پرواز کبوتر دل.

بازنویسی داستان‌های تاریخی و مذهبی

پیش از این‌که به نقد و بررسی کتاب «خیمه‌ای در مهتاب» بپردازم، لازم می‌دانم درباره بازنویسی داستان‌های تاریخی ـ مذهبی، به نکته‌هایی اشاره کنم.

بسیاری از ما، به این دلیل که مسلمان هستیم، می‌خواهیم اثری دینی پدید آوریم. بازنویسی داستان‌های تاریخی ـ مذهبی، کاری خوب و قشنگ است که برخی نویسنده‌ها، در این زمینه کار می‌کنند.

قصه‌نویسی، یک هنر و فن است. یک نفر می‌تواند مسلمان و مؤمن باشد، ولی اصلاً قصه‌نویس نباشد. حالا اگر این مسلمان و مؤمنِ درجه یک، چیزی نوشت و آن را به نام داستان به خوردِ مردم داد، به نظر ما کار خوبی انجام نداده است.

قصه‌های تاریخی (چه مذهبی و غیر مذهبی) به دو دسته تقسیم می‌شود:

  1. موضوع‌هایی که به کودکان و نوجوانان مربوط است.
  2. موضوع‌هایی که به کودکان و نوجوان مربوط نیست، ولی دانستن آن‌ ضروری است.

کتاب «خیمه‌ای در مهتاب» جزو دسته دوم است. نویسنده برای شناساندن معصوم چهاردهم، یعنی امام زمان (عج) سراغ زندگی امام رفته است.

تفاوت داستان تخیلی با داستان تاریخی

داستان تخیلی، محصول فکر ماست و همه عناصر داستان، از شخصیت‌ها گرفته تا فضا و پی‌رنگ و پیام آن، در ذهن ما متولد می‌شوند و این ما هستیم که در مرحله اول دنبال سوژه می‌رویم و آن را در ذهن خود می‌پرورانیم.

در داستان‌های تاریخی ـ مذهبی، دایره اختیار نویسنده کوچک است. به‌گونه‌ای که نمی‌تواند شخصیتی مثل شخصیت داستان تخیلی بسازد و هر صفتی که دوست داشت، به او نسبت دهد. شخصیت داستان واقعی، کردار و گفتار و پندار مشخصی دارد. برای نمونه، ما اگر بخواهیم یکی از معصومان را به خواننده معرفی کنیم، باید براساس تاریخ، چهره وی را نشان دهیم.

«خیمه‌ای در مهتاب» بازنویسی مجموعه‌ای از قصه‌های منسوب به امام زمان (عج) است. نویسنده با نگاه تازه و قلمی نو، این قصه‌ها را برای کودکان و نوجوانان نوشته است. با نگاه کلی به قصه‌ها، می‌توان گفت که قصه‌ها تنها بیان یک حکایت نیست.

برای مثال، در نخستین داستان که نامش «نامه‌ای به خط رومی» است، نویسنده با حذف بخشی طولانی از اصل داستان که مربوط به گذشته زندگی حضرت نرگس است، سر اصل مطلب رفته و بار سنگینی از روی دوش خواننده برداشته و در صفحه دوم، با فلاش‌بکی کوتاه، این حذف را جبران کرده است.

«از سرزمین روم تا این‌جا لحظه به لحظه رؤیایش به حقیقت پیوسته بود. شکست پدرش، قیصر روم و اسارت او به دست مسلمانان… .» (ص ۱۲)

در ذات حکایت، حادثه وجود دارد و در بازنویسی باید این حادثه پر رنگ نشان داده شود. نویسنده باید برای کودک و نوجوان، حکایت را به شکلی جذاب، بازنویسی کند.

در این داستان، نویسنده با درگیر کردن شخصیت اصلی داستان (ملیکا) با اشخاصی ماننده برده‌فروش و خریدار و درگیر بودن ملیکا با اندیشه‌های گوناگونی که به ذهنش هجوم آورده، به جذابیت داستان افزوده است.

«آیا ممکن بود خوابش به واقعیت نپیوندد؟ نگاهی به اطراف انداخت تا شاید چهره آن جوان را میان جمعیت ببیند؛ اما اشک در چشمانش حلقه زد. اگر او نمی‌آمد، برده‌فروش حتماً به زور او را می‌فروخت. آن وقت جز انتخاب مرگ چاره‌ای نداشت… .» (ص ۱۲)

اوج درگیری وقتی است که مردی به نام بُشر، از طرف امام ملیکا را خرید و نامه‌ای از امام به ملیکا می‌دهد.

«ملیکا با دستانی لرزان نامه را گرفت. خط خوش و زیبایی بود. بوی آشنا می‌داد. مثل بوی عطر آن شب که از خواب پریده بود و در سراسر قصر پدرش آن را حس کرده بود. آهسته مُهر آن را شکست. چشمانش به اشک نشست. وقتی نامه را خواند، خط را بوسید و نامه را بر چشمانش مالید.» (ص ۱۵ و ۱۶)

اگر شما این چند سطر را در داستان اصلی جست‌وجو کنید، شاید نتوانید مانند این جمله‌های زیبا و کوتاه را آن‌جا بیابید؛ ولی اگر به عمق حادثه دقت کنید، چیزی جز این نخواهید یافت. این وظیفه داستان‌نویس است که حس و حال واقعی قصه را کشف کرده و به خواننده منتقل کند. در داستان‌های دیگر این مجموعه، ما شاهد دیگر فن‌های داستان‌نویسی هستیم.

در داستان «خیمه‌ای در مهتاب» افزون بر عناصری که بیان شد، سرشار از حس و حال معنوی و پر از تصویرهای زیبا و جذاب است. صحنه و رنگ و فضا که تقریباً از ارکان داستان به شمار می‌آید، در این مجموعه نمره خوبی می‌گیرد.

«شب بود و سکوت. شتر نرم و رهوار پیش می‌رفت. پسر مهزیار افسار را گرفته بود و منتظر بود. نسیم خنکی می‌وزید. سحر نزدیک بود… .» (ص ۵۹)

چه چیزی بهتر از این چند کلمه ما را به حال و هوای یک شب مهتابی و زیبا که نسیمی خنک هم در آن جاری است، می‌تواند ببرد؟

«نیمه کامل ماه از زیر لایه ابر نورافشانی می‌کرد. آن‌سو‌تر ستاره‌ها سوسو می‌زدند… .» (ص ۵۹)

اگر نویسنده‌ای توانست خواننده را به درون قصه‌اش ببرد و او را به هم‌ذات‌پنداری وا دارد، مطمئن باشد که جزو بهترین داستان‌نویس‌هاست. البته رسیدن به این مرحله، کار دشواری است.

نه تنها خواندن، بلکه تفکر و ایجاد سیری منطقی میان عناصر داستان می‌تواند به نویسنده کمک کند.

شما چه تصویری از امام در ذهن‌تان دارید؟

شاید پاسخ‌‌های شما متفاوت باشد؛ ولی تصویری که نویسنده کتاب «خیمه‌ای در مهتاب» از امام نشان داده، براساس تاریخ است. اگر شما کتاب‌های مربوط به معصومان (ع) را بخوانید، به ویژگی‌های ظاهری آن‌ها پی می‌برید. برای نمونه، درباره امام زمان (عج) در روایت‌ها آمده که روی گونه راست حضرت، خالی مشکی و زیبا وجود دارد. آقای ناصری در بیش‌تر داستان‌های این مجموعه، به این خال اشاره کرده است.

«… بوی عطر، خیمه را پر کرده بود. اشک‌های پسر مهزیار بی‌صدا و آرام می‌چکید. امام دستی به موهای او کشید. مهربانانه بود این دست لطیف. سر بلند کرد. چشمانش در دیدگان سیاه و زیبای امام گره خورد. چهره‌ای بشاش با خالی مشکی بر گونه راست، بینی کشیده و گونه‌های صاف و متناسب. احساس کرد ارزش این لحظه بیش از بیست سال انتظار است.»

 

حدیث لزرغلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، از نگارش مجموعه چهار جلدی «قصه‌های دلربا» برای کودکان خبر داد و اظهار کرد: در این مجموعه داستان‌های عاشقانه برای کودکان با استفاده از عاشقانه‌های کهن ایرانی بازآفرینی شده است. هر جلد از این مجموعه شامل یک داستان است و از سوی انتشارات شهر قلم منتشر خواهد شد.

وی افزود: ​این داستان‌ها از کتاب یکصد منظومه عاشقانه حسن ذوالفقاری برگرفته شده و شامل افسانه‌های «جمشید و خورشید»، «حیدربیگ آقاو صنمبرجان»، «فایز و پریزاد» و «گل و نوروز» است.

این شاعر و نویسنده درباره سایر آثار در دست تولیدش نیز توضیح داد: مجموعه دیگری نیز با عنوان «شاهنامه برای خردسالان» شامل کتاب‌های شخصیت محور در قالب متن بازی نوشته‌ام که شامل ۸ جلد است و در هر جلد به یک شخصیت پرداخته می‌شود و در آن ویژگی‌های آن شخصیت مورد نظر بزرگنمایی شده و همراه با بازی زبانی کودکانه بیان می‌شود.

لزرغلامی ادامه داد: در این مجموعه شخصیت‌های رستم، زال، گردآفرید، اکوان دیو، ضحاک، سیمرغ، کاوه و بیژن و منیژه به تصویر کشیده شده است. کتاب‌های این مجموعه تصویری هستند و در آنها تصویر نقش مهمی در فهم کلی ماجرا دارد.

وی با بیان اینکه ثنا راد تصویرگری و مهدی رحیمی گرافیک این مجموعه را برعهده داشته‌اند، گفت: «شاهنامه برای خردسالان» از سوی انتشارات هوپا منتشر خواهد شد.

این نویسنده همچنین گفت: مجموعه ۶ جلدی فلسفه برای کودکان با عنوان مجموعه «داستان‌های فلسفی پروفسور شوخُلی و دستیارش خُلخُلی» با نویسندگی مشترک من و حسین شیخ الاسلامی نیز اثر دیگری است که با تصویرگری حسین صافی از سوی نشر هوپا منتشر خواهد شد.

به گفته لزرغلامی، این مجموعه شامل ۶ کتاب‌ درباره مفاهیم فلسفی مانند زمان، زبان، فلسفه هنر، فلسفه قدرت و … است که در هر کتاب ۶ داستان مطرح می‌شود و در هر داستان از یک زاویه به مفهوم مورد نظر ‌پرداخته می‌شود.

حدیث لزرغلامی، از شاعران و نویسندگان حوزه کودک و نوجوان و مدیر دفتر خدمات خلاقه مداد بنفش است. ازجمله آثار وی می‌توان به «قوقولى غوغول»، «روبى»، «قصه‌هاى کوچولو»، «بین ما شمعدانى‌ است»، «آلبالوهاى بهشت رسیده‌اند»، «من و سرخ‌پوستم»، «یه تنگى بود که آب نداشت»، «دخترک فواره‌ای»، «جادوگر طبقه هشتم» و «روى دماغ یک فیل گنده» اشاره کرد.