جلسه‌ی انجمن «شعر کودک و نوجوان» با حضور شاعران و با پیگیری انجمن ناشران کودک و نوجوان استان قم در محل ساختمان انجمن‌های عملی حوزه برگزار شد. اولین جلسه‌ی این محفل ادبی، که قرار است در روزهای چهارشنبه هر هفته به جز روزهای تعطیل رأس ساعت ۱۶ شروع خواهد شد.

این جلسات با حضور استاد برجسته‌ی شعر استان قم جناب آقای متقی و دیگر اساتید این حوزه همچون جناب آقای یحیی علوی- فرد و دوستداران شعر و ادبیات برپا می‌شود‌.

اولین جلسه‌ی این جمع اهل ذوق و دوست‌داشتنی ۲۲ آبان ماه ۱۳۹۸ برگزار شد و ان شالله هر هفته ادامه پیدا خواهد کرد.

از همه‌ی عزیزانی که مایلند در این جمع باصفا و گرم حضور داشته باشند؛ بویژه شاعران و طنزپردازان حوزه کودک و نوجوان دعوت می‌شود تا گرمابخش محفل ما باشند.

جناب آقای علوی ،‌ لطفاً‌ معرفی کاملی از خودتون داشته باشید و بفرمائید کار در حوزه ادبیات کودک و نوجوان را از کجا شروع کردید؟
یحیی علوی فرد هستم و به عمو علوی هم شهرت دارم ( که این هم قصه ای داره حالا اگه فرصت شد درباره‌اش خواهم گفت) از سال ۷۲ شعر کودک را شروع کردم ، قبل از اون سال ۶۶ اولین شعرم رو گفتم _که حدوداً نوجوانی ۱۴ الی ۱۵ ساله بودم_ شهرستان بجنورد بودیم و راهنمایی نداشتم ، آن وقت شعری بر علیه یکی از مربیان خوابگاه _بهتر است بگم تلگنر بود تا علیه_ بدلیل برخورد نامناسبی که با یکی از بچه ها داشت ،‌ شعری گفتم (مزن آن کس که افتاده به زیر است……….که چون برخواست شیاد کبیر است) و این اولین شعر من بود و سر همین هم تنبیه شدم و ازسال ۷۲ بصورت رسمی شروع به سرودن شعر کردم. اونوقت از بجنورد به مشهد رفته بودم و از آن جا به قم مهاجرت کردم و در قم با استاد تقی متقی آشنا شدم ، ایشان جلساتی تحت عنوان جلسه شعر کودک و نوجوان در مرکز تربیت مربی کودک برگزار می کردند و از همان جا به صورت جدی کار را شروع کردم.
این مشهد رفتن و قم آمدن شما پیرو تحصیلات حوزوی بود که داشتید؟
بله
اولین بار اثر شما کی چاپ شد و در کجا؟
اولین شعر من سال ۷۴ در مجله پوپک ،‌ اون‌وقتا استاد محمود پوروهاب دبیر بخش شعر بودن و آقای عبداله حسن زاده سردبیر مجله سلام بچه ها و پوپک بودن‌ ،‌ من اونجا رفتم و بهشون گفتم من یکی دو سال هست شعر کودک کار می کنم ،‌ شعرهای منو گرفتن و در او مجله چاپ شد. یکی دو سه سال بعد هم با مجلات کیهان بجه‌ها و سروش نوجوان که آقایان مرحوم قیصر امین‌پور و بیوک ملکی و آقای رحماندوست و کسان دیگری که در زمینه داستان آن‌جا در مجله سروش بودند با آن ها آشنا شدیم و با ایشان همکاری ما ادامه پیدا کرد و در بعضی مجلات مسئولیت هم داشتم؛‌ مثل مجله باران که مدتی سردبیرش بودم و یا مجله قاصدک مرکز پژوهش‌های صدا و سیما که حدود پنج سال فعالیت داشتم. اولین کتاب من در سال ۸۵ چاپ شد. فضای شعر کودک به نحوی بود که براساس توصیه اساتید _که درست هم می‌گفتند_ عجله برای چاپ کتاب نبود ،‌ برعکس این روزها‌ طرف می‌آید و شعرش جای کار دارد ،‌ اما عجله دارد برای چاپ کتاب. سال ۷۸ من خودم دو تا کتاب داشتم که قرار بود توسط ناشری چاپ شود‌ ؛ اما الان خدارو شکر می‌کنم که چاپ نشد ؛‌ چون بعدها می‌تواند پشیمانی داشته باشد. در حالیکه اون‌موقع ناراحت شدم. از اون جایی که انسان در طول کارش رشد می‌کند ،‌ وقتی جلوتر می‌رود و پیشترفت می‌کند ؛‌ توقعش از خودش بالاتر می‌رود و وقتی به شعرهای قبلی‌اش مراجعه ‌می‌کند ،‌ ممکن است دیگر کار قوی نداند ،‌ ضمن این‌که بعضی از شعرها هم تاریخ مصرف دارند.
شعرهای شما تماماً برای کودکان سروده شده؟
وقتی ما می‌گوییم شعر کودک‌ ،‌ در واقع سه گروه سنّی مدّنظر است‌ ؛‌ یکی گروه سنی «الف» که خردسالان هستند ،‌ یکی «ب و ج» که کودکی اول و دوم است و یکی «د» که نوجوانان هستند. در واقع وقتی می‌گوییم شاعر کودک ؛‌ یعنی شاعری که برای بچه‌های زیر پانزده سال شعر می‌گوید. من برای بزرگسال هم شعر گفتم ،‌ ولی هیچ وقت جدی دنبال نکرده‌ام و در واقع همان شعر کودک را دنبال کردم.
آیا شاعران شعر کودک هم مثل شعر بزرگسال تحت تأثیر شاعری از شعرای قدیم هستند؟
از اونجایی که شعر کودک فضای جدیدی هست‌ و فضای شعر کودک با شاعرانی همچون حافظ ،‌ سعدی ، مولانا و امثال این‌ها کاملاً‌ فرق دارد ؛‌ چرا که شعر بزرگسال عرفانی ،‌ فلسفی‌ ،‌ حماسی و… می‌باشد؛‌ لذا شاید نتونیم از شاعران کلاسیک اسمی ببریم‌،‌ اما شاعران کودک و نوجوان از خود شاعران کودک الگو می‌گیرند ، البته در دهه ۶۰ و ۷۰ چنین اتفاقی زیاد نمی‌افتاد ؛‌ شاعران کم بودند و هر کدام از اون‌ها مثل جزیره‌ی دور افتاده‌ای بودند و خودش بود. یکی از فایده‌هایی که انجمن‌ها (منظور انجمن های ادبی و شعر است)دارند ، یاد دادن شعر به مخاطب است ؛ اما ضررشان هم این است که همه شبیه به هم شعر می‌گویند. ولی کسانی‌که به انجمن‌ها نمی‌روند ، معمولاً خودشون هستند و از کسی تأثیر پذیری نداشتن. من در مصاحبه‌ای گفتم درصد بالایی از شاعران کودک و نوجوان کشور را من عنوان ناصر کشاورز کوچک را براشون می‌زارم ، در واقع کپی ضعیف شده از ناصر کشاورزاند و در شعر خودشون ردپایی از خودشون رو نمی‌بینید. آقای ناصر کشاورز شاعر خیلی ممتازی هست. اگه بخواهیم ایشون رو مقایسه کنیم با شاعران دیگه ، مقایسه‌ی لیونل مسی هست با دیگر بازیکنان فوتبال. به نظر من کسی هست که شعر کودکانه در ذات و فکر اوست. مطمئناً چنین کسی تأثیر گذار است ؛ چرا که شعر او لذت بخش است و کسی که از چیزی لذت ببره ، ممکن است تأثیر هم بگیره.
خب توی جلسات ، انجمن‌ها ، جشنواره‌ها و…حضور آقای کشاورز باعث شده تا خیلی‌ها بر اساس سلیقه‌ی ایشان شعر بگن و این می‌تونه آسیب باشه.
می‌تونیم بگیم ایشان خود یک صاحب سبک هستند ؟
بله صاحب هست و برای ایشان خوبه ولی کسانی‌که ایشون تقلید می‌کنند و در واقع از خود چیزی به شعرشون اضافه نمی‌کنند ، این‌ها ماندگار نمی‌شوند و نهایتاً به شاگردان آقای کشاورز مشهور می‌شوند. ولی خب در قم اساتیدی همچون آقای متقی و آقای پوروهاب متوجه این موضوع بوده‌اند و همیشه در جلسات تأکید می‌کردند که خودتون باشید با عیب ها و قوّت‌هاتون… البته این مسئله در شعر کودک خیلی به چشم می‌خوره و در شعر بزرگسال این‌گونه نیست و خیلی کم چنین موضوعی دیده می‌شود.
معمولاً اشعار شما در چه مضامینی هست؟
شعر کودک معمولاً چندین مرحله را پشت سر گذاشته ، مرحله‌ای که شعرهای هیچانه بوده ، شعرهای عامیانه بود و شعرهایی که ظاهراً بی‌ربط بوده ؛ اما در همین بی‌ربطی حرف برای گفتن داشته و اشعار زیر بنایی شعر کودک محسوب می‌شدند و یا شعرهای لالایی ( که خیلی از این لالایی‌ها حتی مشکل هم داشته ولی در هر حال مخاطبش کودک بوده). در مرحله‌ای دیگر شاعرانی پیدا می‌شوند که می‌آیند و می‌خواهند به صورت حرفه ای برای کودک شعر بگویند . در اینجا خودش چند مرحله پشت سرگذاشته ؛ مرحله‌ای مربوط می‌شود به قبل از انقلاب که مرحله‌ی آزمون و خطا بوده و بارزترین شاعر قبل از انقلاب در حوزه کودک که این آزمون و خطاها را درست پشت سرگذاشته و شعرهای خیلی ماندگاری سروده ، محمود کیانوش را بشود نام برد . البته شاعران دیگری هم مانند عباس یمینی شریف ، سمین باغچه‌بان و … هم بوده‌اند که خاص کودک شعر می‌گفتند ، اما شعرهای این افراد بیشتر رنگ پند و نصیحت و نظم و چیزهای دم دستی داشته؛ چرا که در مرحله‌ی آزمون و خطا بودند. ولی خب محمود کیانوش به نظر من أعجوبه‌ای بوده در آن زمان، در وقتی که همه در آزمون خطا هستند ، می‌آید و یک شعر ناب کودکانه را پایه‌گذاری میکند. کتابی هم دارد به نام «شعر کودک در ایران» که نقطه نظرهای پژوهشی خودش در زمینه کودک را هم می‌گوید. من فکر می‌کنم شاید بخاطر این بوده که مطالعات انگلیسی زیاد داشته ؛ چون دیدم مجموعه‌های از شعرهای شاعران انگلیسی را ترجمه کرده و به نظم آورده ، خب این نگرش به شعر را خیلی رشد داده ؛ چرا که نظریات افرادی همچون پیترهاونت را خوانده و یا شاعران انگلیسی زمان را خوانده و این در کل قبل از دوره‌ی قبل از انقلاب است. اما می‌شود گفت شعر کودک به صورت جدی بعد از انقلاب اتفاق میافتد ، البته شاید یکی دوسال قبل از انقلاب شروع شده باشد که به نظر من سردمدارش هم آقای مصطفی رحماندوست هستند ؛ ایشان احیا کرد و برای اولین بار شعر را برای خردسال هم تعمیم داد و نوآوری های جالبی هم انجام داد. بعدها افراد دیگری در دههی شصت شروع به کار کردند که چون در ابتدای کار بودند هنوز آزمون و خطاهایی داشتند. ولی خب یک پشتوانه هم داشتند و آن شعرهای کیانوش بود و این دوستان پا در پله‌ای گذاشتند که کیانوش درست کرده و ایشان پله‌های بالاتر رفتند. فکر می‌کنم از سال ۷۰ به بعد شعر کودک خیلی جدیتر گرفته شد طوری‌که طی سال‌های ۶۰ تا ۷۰ شاید به اندازه‌ی انگشتان یک دست شاعر شعر کودک داشتیم ، ولی سال ۷۰ به بعد یک باره نسل جدیدی آمدند و نسلی طلایی وارد این عرصه شدند و به قول آقای پوروهاب بزرگترین قله‌های شعر کودک را ما در این دهه داریم.
من خودم معتقدم انجمن شعر کودکی که در قم بود ، خیلی در شکلیگیری ادبیات آئینی کودک خیلی تأثیرگذار بود ، هرچند هیچوقت هیچ تبلغ رسانهای یا انواع دیگر تبلیغات و معرفی خود را نداشت. می‌آییم جلوتر مواجه می‌شویم با شاعران جوان و پرانرژی ؛ اما عجول. من خودم سال ۷۲ شعر گفتم ، هیچ‌وقت به این فکر نمی‌کردم که زودتر کتاب چاپ کنم ، بلکه به این فکر بودم که کارم ارتقاء پیدا کند. یادم میآد در سال های ۷۴ و بعد از اون که شعرهای من در مجلهی پوپک چاپ میشد ، اونوقتها [خودروی] رنویی داشتم و علیرغم اینکه چند بار جوش می‌آورد و باید توقف می کردم تا موتورش خنک بشه و آب می‌ریختم توی رادیاتورش ، هر هفته باهاش می‌رفتم تهران بلوار کشاورز ، مؤسسه انتشاراتی سروش. می‌رفتیم اونجا به شوق اینکه بریم یک نقد بشنویم ، صحبتی بشنویم و دربارهی شعری که سروده بودم نظری و نقدی مطرح شود و اصلاً به فکر چاپ کتاب نبودیم. از سال ۸۰ به این طرف نسلی نسبتاً عجول و سال ۹۰ به بعد علاوه بر عجول بودن ، شعرهای بسیار سطحی ارائه کردند. در بین افرادی که الان داریم ، شاخص کم دیده میشود. فضای مجازی هم به این مسئله دامن زده و این افراد را گول میزند ، طوریکه تعداد فالوور براشون مهم‌تر از تأیید اساتید میشود. من از سال ۹۰ به این طرف را سال‌های بازگشت‌های ادبی می‌دونم ؛ یعنی دورهی بازگشت و پوست اندازی شده. شاعران متوجه شدند هر کسی بدنبال این است که ردپایی و یادگاری از خودش در شعر کودک بزاره که خیلی از این‌ها تحت تأثیر آشنایی و مطالعه‌ی ادبیات غربه ، اما آسیبی که در این میان هست رو من با مثالی بگم: منجمی رو آورند دربار هارون الرشید و با بهلول ملاقات کرد. بهلول از او پرسید: شما ستاره شناسید؟ گفت: بله. بهلول گفت: یعنی دورترین ستاره‌هارو هم می‌شناسید؟ گفت: بله. پرسید: شما منو می‌شناسی؟ گفت: نه. (بهلول) گفت: شما که منو نمی‌شناسی چه جوری می‌تونی ستارهها رو بشناسی. من با این مثال می‌خوام این را بگم ، امروزه شعر کودک و نوجوان ما، اطرافمون کشورهای مختلفی هستند؛ کشورهایی با ادربیات عربی ، کردی ، ترکی ، ترکمنی و فارسی که در کشورهای تاجیکستان و افغانستان وجود داره ، خب وفتی ما از اینها ناآگاهیم ، اصلاً چطور ما یکباره رفتیم سراغ ادبیات غرب؟ من با غرب مخالف نیستم ؛ ادبیاتش خیلی غنیست ، اما ادبیات عرب هم خیلی غنیّه ، ادبیات کودک و نوجوان تاجیکستان به اعتقاد من در خیلی جاها از ما جلوتر است. وقتی من با ادبیات این کشورها آشنا شدم نگاهم به شعر به گونهای شد که تا مدتها شعر نگفتم تا اینکه بشینم و از نو بنایی بزارم.
شعر سه سطح دارد ؛ آموزشی ، پرورشی و سمبلیک و تلنگری. امروزه شعر عرب در سطح سمبلیک قرار دارد ؛ اما شعر کودک و نوجوان ما در نهایت رشد خود ، از آموزشی به پرورشی و تربیتی ؛ چراکه ما در شعر بیشتر به دنبال یاد دادن چیزی و یا تغییر رفتاری در بچه‌ها هستیم ؛ اما چیزی که از شعر توقع می‌رود این نیست ؛ شعر ایجاد کردن یک سنبل و نماد و تلنگر به ذهن مخاطبه که بتواند یک تأثیرگذاری بلند مدت داشته باشد ؛ یعنی با تلنگری در شخص همچون شوکی که به او وارد شود مسیر زندگیش عوض می‌شود. این را ما در سیره اهل بیت (ع) هم داشتیم که با جملهای مسیر فردی را عوض کردهاند و نه با منبر و سخنرانی‌های یک ساعته. شعر خوب به نظر من این‌گونه باید باشد که با خواندن یک بیت ، آنقدر روی مخاطب مؤثر باشد که هم آموزش و هم تربیت اتفاق بیافتد و هم مسیر زندگی‌اش عوض شود.
نظر شما درباره‌ی ذوقی بودن و یا امکان کسب این هنر از طریق آموزش هم هست؟
طبق نظر اساتید شعر ، ذوق ۳۰ الی ۴۰ درصد کاره ؛ یعنی اگر کسی به صرف ذوق شعر کافی نیست ، ولی اگر بخواهد شاعر شود باید ذوقش را هم داشته باشد و منظور ما از ذوق یعنی لذت بردن از شعر و ارتباط گرفتن با شعر و آروم شدن با آن و وقی شعر می‌جوشد او هم از درون بجوشد و در واقع تخیل خیلی قوی همراه با جولان داشته باشد و این‌ها زمینه‌ی شاعر شدن خوب است ، ولی زور شعری هم لازمه ، ما می‌گیم ذوق و زور. شعر زورکی گفتن کار کسانیست که ذوق ندارند و کسانی‌که ذوق دارند اگر زور نزنند ، نمی‌توانند شعر بگویند. به قول آیه الله جوادی آملی (حفظه الله) جمله‌ی قشنگی دارند در بحث هنر که میفرمایند: ما دو چیز داریم در بحث هنر ؛ یکی انتصاب یکی اکتساب. اگر این دو (با هم) نباشند اتفاق هنری نخواهد افتاد. پس به قول اساتید ۳۰ تا ۴۰ درصد ذوق هست و الباقی یعنی حداقل ۶۰ درصد تجربه است و باید آموخته شود و هر دوی اینها مثل دو بال هستند برای یک شاعر.
بعضی دوستان نویسنده و یا شاعر مخالف کار سفارشی هستند و معتقدند کاری اثرگذاره که از درون جوشیده باشه و کار سفارشی آن تأثیری که باید داشته باشد ندارد ، نظر شما در این باره چیست؟
من میخواهم به این جمله قیدی بزنم ؛ صرف اینکه اثری سفارشی باشد ضعیف نیست ، بستگی دارد سفارشی بودن چی باشد. امروزه به خاطر اینکه درصد بالایی از کارهای سفارشی که در بازار هست ضعیف از کار در آمده ، میگن کار سفارشی ضعیف است . ما کار سفارشی داشتیم در طول تاریخ که شاهکار از کار در آمده. شاهنامه فردوسی یک کار سفارشی بوده ؛ یکی از وزرای سلطان محمود ؛ ابوالعباس اسفراینی به فردوسی سفارش می‌دهد . اسدی طوسی شاهنامه را شروع کرده بود و هزار بیتش هم سرود ، اما در جوانی کشته شد. به فردوسی این کار واگذار شد و از آنجا که ذوق شعر و شاعری او به گوش وزیر رسیده بود ، سفارش کار شاهنامه و تکمیل آن به فردوسی سپرده شد و این آقا قبول کرد و ۳۰ سال روی آن کار کرد و به نظم در آورد.
صرف سفارشی بودن بد نیست ؛ مهم این است که چقدر روی سفارش کار کنی. گاهی کاری سفارش می‌دهند و مثلاً می‌گن تا دو روز دیگه کتابی می‌خواهیم. خب کتابی که دو روزه از کار در بیآد ، دو روزه هم از یاد می‌رود ، اما گاهی موضوعی سفارش داده می‌شود که به لحاظ زمانی دست نویسنده را باز میگذارن که درباره‌ی موضوع فکر شود. اساساً شاعری ابتدا به موضوع فکر می‌کند و بعد شعر می‌گه. همیشه اینطور نیست که شعر بیاد سراغش ، بلکه گاهی خودش میره سراغ موضوعی. شاعر باید وقت داشته باشد ، ما می‌گیم شعر باید دم بکشد. پس عجله‌ای بودن سفارش باعث ضعیف شدن کار شده.
شما در بین صحبتی با هم داشتیم به برخی از شعرا و سردمداران شعر کودک اشاره داشتید و نام بردید، جنابعالی شخصاً چه کسی را در عرصه‌ی شعر کودک چه از نظر پژوهشی و چه آموزشی تأیید می‌کنید؟ هر چند بیشتر منظور ما در حوزه تربیت معنوی کودک مدنظرمان است.
اگر به لحاظ موضوع و محتوی بخواهیم نام ببریم ؛ امروزه بسیاری از شاعران کودک و نوجوان خیلی خوب کار می‌کنند و به این نتیجه رسیدن که مباحث معنوی و اخلاقی بایستی برای بچه‌ها بازگو شود. اما اگر بخواهیم به دنبال محتوی و موضوعات غنی باشیم و دنبال شعر شاعران قوی و بزرگ باشیم ، من فکر می‌کنم حلقه‌ی ادبی و شعری قم ، یکی از تأثیرگذارترین حلقه‌های شعری در بحث معنویت گرایی در شعر کشور است و اجازه بدید من اسمی نگویم ؛ چراکه ممکنه اسمی فراموش کنم ، اما کنار بحث محتوی ما در شعر و ادبیات کودک سه چیز مطرح داریم ؛ یکی آفرینش شعر ، دیگری پژوهش و آخری آموزش. من فکر می کنم بیش از ۹۰% از شاعران شعر کودک به بخش پژوهش توجه لازم را ندارند و فکر نمی‌کنند. اگر بخواهم دقیق تر بگم به جرأت می‌تونم بگم تعداد افراد شاخص که توجه به بحث پژوهش روی شعر کودک کار کرده باشند به تعداد انگشتان یک دست نمی‌رسد.
لطفاً این موضوع رو دقیق تر باز می کنید؟
ببینید امروز من به عنوان شاعر کودک موظفم بدونم در حاشیه شعر کودک چی میگذره ؛ من باید علم روانشناسی را بشناسم ، من باید ادبیات کشورهای دیگرو بشناسم ، من باید بدانم آرایههای ادبی در شعر کودک رو تحلیل کنم و نظرات دانشمندان و پژوهشگران در این زمینه رو بدونم . خیلی از شاعران کودک فقط برگهای برداشته و با حس کودکانه برای کودک شعر میگن. من خودم وقتی با شعر کودک و نوجوان عرب آشنا شدم تا مدتی شعر نگفتم ؛ چرا نگفتم ، چون اصطلاحاً گفته میشه آدم باید یک ریکاوری شود. چند سالی هست رشته ادبیات کودک در دانشگاه‌های ما راه پیدا کرده و این اتفاق خوبیست ، اما جالبه بدونید شاعران کودک و نوجوان ما از ارتباط با پایان‌نامه ها و چنین فضاهایی غافل‌اند. مثلاً در دانشگاه شیراز کتاب‌های زیادی ترجمه شده از صاحب‌نظران جهانی ولی شاعران ما استفاده نمی‌کنند و بیشتر شعر مطالعه می‌کنند و شعر میگن. این‌که در جهان و حتی در خود کشورمون چه خبر هست بی اطلاع‌اند. مسئله‌ی دیگه موضوع آموزش هست؛ ما شاعر خیلی داریم اما شاعرساز خیلی کم داریم. به نظر من یکی از وظایف شاعر شاگردپروریست. همانطور که در عرصه‌ای مانند تئاتر و سینما این رو داریم. من خیلی از شهرها می‌رم و استعدادهای خوبی می‌بینم اما متأسفانه فقط انجمن شعر و ادبیات جز در چند شهر که تعدادشون به عدد انگشت یک دست نمی‌رسه (تهران ، قم ، مشهد و همدان) در بیشتر شهرهای کشور جایی برای آموزش و رشد این استعدادها نیست. در کل به نظر من اگر سه ضلع آفرینش ، آموزش و پژوهش در کسی شکل بگیره می‌تونه موفق‌ترین شاعر کودک باشه.
شما در خلال صحبتی که داشتید به تعدادی از سوالات که می‌خواستم از شما بپرسم پاسخ داد و کار منو راحت کردید…

اما بطور خاص بفرمائید در حال حاضر چی شعر کودک را تهدید می‌کند؟
فضای یک رسانه جدیدی ایجاد کرده که هم از کتاب و هم از مجلات قوی‌تر و در دسترس‌تره و با هزینه‌ی بسیار کم. این پدیده‌ای هست که هم می‌تونه خوب باشه و هم آسیب‌زا ؛ آسیب‌زایی برای شاعرانی هست که توجه ندارن ؛ چون ممکنه غیرکارشناسی فالوورها این شخص مسیر رو اشتباه بره. ما می‌گیم شعر علاوه بر عامه‌پسند بودن خواص‌را هم راضی نگهداره. خیلی از شعرهای فضای مجازی ممکنه عام‌پسند باشه ولی خواص اگر قرار باشه نظری بدن نقص زیادی پیدا می‌شه. مسئله دیگه عجله در ارائه‌ی شعر هست ؛ در دهه‌ی ۷۰ رقابت در تأخیر چاپ آثار بود ؛ یعنی وقتی به شاعری می‌گفتی چرا کتاب جاپ نمی‌کنی؟ گویی کلاس کار به این بود که کارها دیرتر چاپ شوند و این دقیقاً برعکس الانه و این آسیب دوم بود و آسیب دیگه که خیلی هم مهمه توجه نکردن شعرای ما به موضوع پژوهس هست. لازمه دانشگاه ما با شاعران کودک و نوجوان به هم وصل بشن تا اتفاق خوبی بیافته. من در دانشگاه شیراز گفتم که نمیدونم تا کی می‌خواهیم جزیره‌ای دور افتاده باشیم که شاعر برای خودش شعر بگه و شما هم برای خودتون پژوهش. بعد براشون این شعر رو خوندم که : شعرهای انجمن مرده را جان می‌دهد / شعر دانشگاه‌ها زنده را نان می‌دهد. من خودم لیسانس روانشناسی و فوق لیسانس ادبیات را دارم و خیلی کمکم کرده. احساس من این هست که این دو رشته خیلی به من کمک کرده طوری‌که اگر چیزی بوده به کمک این تحصیلات بوده.
به صورت مشخص بفرمائید نقش و اهمیت انجمن‌ها و محافل شعری در چیست ؟
من در پاسخ به سؤال شما مطلبی رو از یونگ بگم : شعر و هنر چیست؟ نزدیک کردن ناخودآگاه فردی به ناخودآگاه جمعی. هر کسی یک ناخودآگاه فردی داره ، هنرمند کسی‌ست که به میانگین ناخودآگاه جمعی رسیده که جمع چی میخآد و از چی لذت می‌بره و این در انجمن‌ها اتفاق می‌افتد. وقتی من بتونم به عنوان یک شاعر دغدغه شخصیم رو در جمع ده شاعر دیگه بخونم طوری که دغدغه اون‌ها هم بشه ؛ یعنی روی ده تا شاعر تأثیر بزارم با شعرم ، نظرات اصلاحیشون رو بشنوم به نظر من بهتر میشه به این ناخودآگاه جمعی دست یافت. ناخودآگاه جمعی خطا نمی‌کنه و این با آزمایش‌های مختلف ثابت شده. مثلاً این شعر آقای عبدالملکیان که می‌گه : « دختران شهری در فکر دختران روستا ، دختران روستا در فکر دختران شهری ، مرد روستایی در فکر آرامش شهر ، مرد شهری در فکر آرامش مرد روستا ، کدام پل در کجای جهان خراب شده است که هیچ کس به خانه‌اش نمی‌رسد » شما وقتی این شعر رو می‌خونی ، همه فکر می‌کنن که این حرف دل ماست. من می‌گم این شاعر به ناخودآگاه جمع دست پیدا کرده و ناخودآگاه فردی‌شو به جمعی تبدیل کرده.. می‌گه : خدایا پیامبران زیادی برای ما فرستادی که آمدند و حرف زدند و رفتند ، این بار پیامبری بفرست که تنها گوش می‌دهد. امروز در بررسی بزه‌کاری ها به همین نتیجه رسیدن که بچه‌های بزه‌کار چون کسی نبوده که به حرف‌های اونا گوش بده دچار آسیب اجتماعی شدند. اینجاست که می‌بینیم یک هنرمند این قابلیت براش هست که یک نگاه پیامبرگونه داشته باشد.همه‌ی این اتفاق‌ها در انجمن‌ها و محافل شعری میافتد به این‌که وقتی شعری گفته میشه جمعی روی اون شعر نظر می‌دهن با کوله باری از تجربه‌ی شعری.مطمئناً وقتی ایرادات شعر در محفل شعری گرفته بشه قطعاً تو جامعه مشکلی نخواهد داشت.
به نظر شما ناسروده‌های کودک و نوجوان چی هست؟
موضوع که زیاد هست و می‌شود سخت‌ترین و مشکل‌ترین موضوعات رو برای کودکان گفت همان‌طور که امروزه در کشورهای غربی‌ دارن این کارو می‌کنند. ما نمونه‌اش رو در کشور خودمون باشگاه‌های فلسفه و فلسفه‌ورزی و رشد تفکر برای کودکان رو داریم. مهم این هست کسی که در حوزه شعر کودک و نوجوان میآد چقدر دغدغه کودکانه داره چقدر دغدغه‌ی محتوی داره. اما مهم‌ترین نکته این هست که مسئله پرورش خیلی مهم‌تر از آموزشه ؛ چراکه بر می‌گرده به رفتار و اخلاق بچه و این دغدغه‌ی همگانیه. امروزه در همه چیز پیشرفت شده از جمله تربیت ، حدود ۱۵سالی هست این موضوع مطرحه که ما چرا باید بچه تربیت بکنیم ؛ ما باید خودمون رو تربیت کنیم. تربیت آموختنی و یاددادنی و گفتنی نیست ؛ بلکه رفتارکردنیه ، تربیت بطور طبیعی در طبیعت اتفاق میافتد. شما روزی چهار ساعت به بچه چیزی آموزش بده اما خودت جور دیگه رفتار کن ؛ بچه همان میشه که شما رفتار می‌کنی. مهم‌ترین مشکل در راه تربیت این است که بخواهی تربیت بکنی ؛ چراکه تربیت کردن خودش اتفاق می‌افتد و طبیعی . در واقع باید به دنبال تربیت خودمون باشیم تا بچه تربیت بشه. دین اسلام با تبلیغ فراگیر نشده بلکه با اخلاق (رفتار) فراگیر شده. پیامبر (ص) با رفتار خود یک نفر رو مسلمان میکرد. به جای این مؤسسات فن بیان ، باید فن رفتار ایجاد شود. در تربیت کودکان دینی هستیم ادبیات الکن است و نمی‌شود.
حالا سوال می‌شه که اصلاً شعر به چه دردی می‌خورد ؟ به درد رشد و پرورش فکری کودکان می‌خورد. می‌توان تلنگرهایی زد. تربیت رفتارهایی هست که شما می‌کنید به اضافه تلنگرهایی که می‌زنید. ما در تاریخ اسلام زیاد از این گونه تلنگرها زیاد داشتیم که فردی با تلنگری به واسطه آیه‌ای یا رفتاری تحولی در وی صورت گرفته است. کار تلنگر این است که باور انسان را به هم میریزد و خراب میکند. شما خانهای کلنگی را خراب می‌کنید تا از نو بنایی محکم و قوی بسازید. به نظر من شعری که باور شخص رو تلنگر نزند شعر نیست. شعرهایی از خانم مریم هاشم‌پور از این دست شعرهاست. پس ما باید روی فکر بچه‌ها سرمایه‌گذاری کنیم. شاعر موظف است که به ذهن مخاطب تلنگر بزند.
شعر چطور می‌تواند روی جهانبینی کودک مؤثر واقع شود ؟
وقتی از تلنگر در شعر استفاده شود ، بچه به مضمون شعر دقت می‌کند . جهانبینی همیشه جهانبینی فلسفی و عرفانی نیست ، جهان بینی درکل نگاه ما به جهان است. ما نمونه شعرهایی داریم ، من به مادر بچه گفتم : شما وقتی دارید میآیید به محفل شعر ببینید بچه در خیابون به چه چیزهایی بیشتر نگاه میکند . انسان به چیزی بیشتر نگاه می‌کند که براش جلب توجه دارد. (مادرها) گفتند: بیشتر به ویترین مغازه‌ها نگاه می‌کنند. شعرهایی درباره‌ی درخت برای بچه‌ها خونده شد ، می‌گفتند وقتی رفتیم ، درصد بالایی از بچه‌ها تا خونه به درخت‌ها نگاه می‌کردند. اینجا نگاه کودک بدون هیچ اجباری تغییر کرده ؛ ما به این میگیم تلنگر و یا همان تغییر دید و جهانبینی. به نظر من اگر یک شاعر این رو مدنظرش قرار بده موفق خواهد شد و وظیفه‌ی شعر به نظر من اینه. وظیفه‌ی اولیه شعر نه تربیت هست و نه آموزش ؛ ممکنه در این موضوعات هم کارآیی داشته باشد ، ولی همهی کارآیی شعر نیست ، عمده روی فکر است. در اینجا حیفم میآد شعر مریم هاشمپور را براتون نخونم. میگه : خیلی برایم جالب است این گندم زیبا و زرد / از روی خطش می‌توان آن را به دقت نصف کرد . نصفش برای مورچه نصفش برای یاکریم / شاید خدا می‌خواسته یک دانه را قسمت کنید . خط خدا این شکلی است به‌به چه خط جالبی / پس بی‌خودی پیدا نشد خط‌های روی طالبی .
بعد از خواندن این شعر برای بچه ؛ کودک همهی فکر و ذکرش میرود روی خط خدا. تا دیروز میوه که میخورد بدون توجه به چنین خطی ؛ اما از الان دیگه خط خدارو میبینه. مجموعه شعری از من چاپ شده توسط انتشارات دارالحدیث به نام تو «میوه ی درختی» ، تمام شعری که اونجا هست شعرهای تلنگریه ، یا مجموعه شعری با عنوان «بوی گلها» که با موضوع خداشناسیه ، تمام تلنگریه و به مخاطب مرتب تلنگر میزند ؛ «من آمدم به جهان که تا کجا برسم / به قله ها بروم به چشمهها برسم». « مواظب دشتها مواظب ریشه باش / سبزه و گل مال تو مواظب ریشه باش». همانطور که میبینید مرتب فکر مخاطب رو درگیر میکنه. امروزه شعرهای کودک داره به این سمت میره شعرهای کوتاه با مفاهیم بلند. در قدیم ما داشتیم چیزی به نام شاه بیتها. ما امروزه در سبک هندی خیلی از این مضامین داریم. مثلاً بیدل دهلوی چند صد سال قبل در بیتی اینطور اشاره میکنه : «به انگشت عصا هر دم اشارت میکند پیری / که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجا». شعر یعنی این که بتواند انسانی را حتی در سنین بالا متحول سازد. تنها چیزی که بعد از چهل سالگی میتونه روی انسان تأثیر بزاره ، تلنگره .
من معناگرایی را این نمیدونم که فقط یکسری معنا در ذهن بچه فرو کنیم ؛ بلکه باید به بچه فهمانده شود که باید به سمت معناها برود ؛ بعد خود دیگر دنبال آنچه باید برود خواهد گشت. نیاییم خیلی آماده هر چیزی رو براش بگیم و محدودش کنیم.
چند بار در خلال صحبت ها اشاره داشتید به ضرورت آشنایی شاعر با شعر و ادبیات کشورهای دیگه ، اهتمام خود شما به این موضوع چقدر بوده؟
دانستن زبان خیلی مهم هست ، من نمیگم شاعرانی که زبان بلد نیستند برن زبان یاد بگیرن ، اما قطعاً اگه بلد باشند خیلی عالیه . مثلاً اگر ما شعر نیمایی از نیما رو میبینیم ؛ درصد بالاییش بخاطر آشنایی نیما با شعر فرانسه بوده. نهضت ترجمه که اومد شعر از حالت وزن و قافیه دراومد و نیما شعر سپید را راه انداخت. حتی کارهای داستان نویسی از ترجمه شروع شد و به جریان داستان نویسی ایران خیلی کمک کرد. حتی شعر کشور مثل تاجیکستان که همزبان ما هستند اگر آشنا نباشیم ، یک قدم عقبیم و اگر بدونیم میتونیم از تجربهی اونها به عنوان یک پله استفاده کنیم یا مثلاً در شعر عرب ما مسئلهی سنبل گرایی را داریم . شعر کودک عرب سابقهی زیادی داره. احمد شوقی کسی هست که حدود ۱۲۰ سال پیش « دیوان للأطفال » رو داره. وقتی چنین چیزهایی را شاعر بداند خیلی سطح کارش را بالا میرود. امروز جهان مثل یک دهکده است و ما نمیتونیم مثل جزیرهای دور افتاده باشیم و بخواهیم رشد کنیم. چه بسا مسیر رشدی را داریم طی میکنیم که دیگران رفتند و تجربه کردند و ما داریم وقتمون رو هدر میدیم . اگر آشنا نباشیم این اتفاق خواهد افتاد.
در چه موضوعاتی زبان شعر برای کودک پاسخگوی مطالبه‌ی ما نیست؟
امروزه خیلی از چیزهایی که برای کودک گفته میشه شعر نیست نظم است. مهمترین فاکتور شعر در واقع یکی نظم یا همان موسیقی است و دیگری تخیل هست. شما امروز با شعرهایی مواجه هستید که وزن دارن ، قافیه دارن ؛ اما تخیل ندارن ، خب ما این رو شعر نمیدونیم ، این نظم هست. حالا حساب کنید همین وزن هم از شعر گرفته شود ؛ اونوقت دیگه باید بهش نثر گفت. البته نثر هم تخیل داره . کودک قوهی تخیل دارد و قوه‌ی هیجان. اینها در کودک خیلی شدید هست. هرچه سن پایین‌تر ؛ هیجان و تخیل قوی‌تر. مثلاً وقتی کودک از چیزی بترسد ، بیتوجه به مقابلش فقط میدود و فرار میکنه ، حتی اگر در مسیرش پله و چالهای باشد و یا میز و ستونی ؛ میدود و گاهی محکم با موانع برخورد میکند ؛ اما در سنین بالاتر انسان میتواند هیجانش را کنترل کند. موسیقی بعد هیجانی کودک را ارضا میکند. طبیعتاً استفاده از موسیقی و نظم در یاد دادن مفاهیم به کودک خیلی کم میکند و این چیزیست که کار نظم است نه کار شعر. مثل وقتی که گفته شود : یک دو سه ، میرم مدرسه و در اینجا به دنبال یاد دادن اعداد هستیم. این کار شما را راحت می‌کند ؛ چون با هیجان همراه می‌شود و برای کودک جذاب است. در کل هر موضوعی می‌شود در قالب نظم و قافیه شکل شعر بگیرد و برای هدفی که داریم مورد استفاده قرار بگیرد.
به عنوان آخرین سؤال کاستی‌های شعر کودک در حوزه‌ی دین چی ارزیابی می‌کنید؟
فقط شعر نه ، بلکه داستان و تمام گونههای ادبی که وجود داره در بحث دین ، باید بدانیم که در حوزهی دین به دنبال چه هستیم. میگیم دنبال یاد دادن مفاهیم دینی هستیم ؛ یعنی آموزش بخشی از دین. روش دوم ، به دنبال تربیت بچههای دینی هستیم ؛ یعنی آموزش و پرورش. چیزهایی مثل اصول دین ، فروع دین ، اسم ائمه و رفتارهایی که دین توصیه کرده به بچه‌هامون یاد بدیم. این دغدغه تا اینجا به نظر من پوستهی دین است و مشکل این است که به عمق دین کمتر پرداخته میشه ؛ یعنی تفکر دینی در کودک ایجاد کردن را ازش غافل هستیم. وقتی ما به فکر تغییر در فکر و نگرش بچه بودیم ، هرآنچه از آموزش و تربیت به دنبالش باشیم هم اتفاق میافتد. حدیث حفظ کردن و یاد دادن سطح دین است. عمقش این است که شما بچهای بار آورید که صفتی که باید از خوبیها و ارزشها داشته باشد در او ایجاد شود. باید به دنبال هدف دین بود نه صرفاً حفظ ظاهر کلمات رسیده از جانب قرآن و معصومین (ع). اگر فقط به دنبال حفظ حدیث باشیم ؛ این یعنی سطحی‌نگری. مثلاً در برخورد با مفهوم جهاد ، ما در اسلام چیزی به نام جنگ ابتدائی نداریم ؛ ما دفاع داریم ؛ یعنی دربرابر ظلم و زور دفاع کن. عمق جهاد می‌شود دفاع در برابر زورگوئی‌ها و ستم‌ها و اگر این مفهوم صحیح به کودک منتقل شود هدف دین محقق شده. این که ما دلخوش کنیم به این که کودک ما چندتا حدیث حفظ کرده اینها همه سطح است. اگر توانستیم به آن عمق برسیم و بیاییم با شعر همراه کنیم ؛ آنوقت است که هدف دین تأمین شده. دین میگوید من ۲۱ سال به تو فرصت میدهم ؛ یعنی در سه تا هفت سال ، جوانی تحویل جامعه بدهی که زیر بار زور نره ، به فقرا کمک کند ، انصاف داشته باشد ، عدالت داشته باشد ، اخلاق داشته باشد و به همهی اینها باور داشته باشد. در موضوع حجاب این را خیلی مشاهده می‌کنیم. باید طوری باشد که بچه‌ی ما با حق انتخاب خوبی‌ها را بپذیرد نه با اجبار و زور
بنده به شخصه خیلی لذت بردم از مصاحبت با شما و خیلی چیزها یاد گرفتم ، در پایان اگر مطلبی و یا هرچه که خود صلاح می دونید بفرمائید استفاده کنیم…
اگر اجازه بدید و حافظم یاری کند شعری براتون بخونم
خیلی عالیه بفرمائید…
باز کردم قفس بلبل را                                 او ولی بال و پری باز نکرد
گفتم ای بلبل من آزادی                              رفت یک گوشه و پرواز نکرد
راز عکس العمل بلبل را                              رفتم و از پدرم پرسیدم
پدرم خنده ی تلخی زد و گفت                    پسرم آنچه تو دیدی دیدم
کارش از کار گذشته یعنی                          بلبلت کرده به اینجا عادت
چون به فردا برسی عاقل باش                     کار امروز بماند یادت
حرف دیروز پدر یادم هست                       تا که عمر و نفسی بگذارد
زندگی بر سر راهم شاید                             مثل بلبل قفسی بگذارد
خیلی ممنون از این که وقت گذاشتید ، به زبان نمیتونم از شما تشکری داشته باشم اما به حسب وظیفه از شما خیلی خیلی تشکر میکنم .
عزیزید ، خواهش می‌کنم.

سرکار نرگس خانم افروز لطفاً بفرمائید تحصیلات شما در چه رشته ای بوده و علاقمندی های شما چی بوده ؟ لطفاً معرفی جامعی از خودتون بفرمائید؟

بسم الله الرحمن الرحیم من رشته ام ادبیات فارسی هست و لیسانس و فوق لیسانس ادبیات فارسی و هم اکنون دانشجوی دکترای ادبیات فارسی هستم . قبلاً هم دانشجوی پژشکی بودم و انصراف دادم و آمدم رشته ی ادبیات فارسی؛ چون خیلی رشته ادبیات رو دوست داشتم ، حتی یک ترم هم رفتم اما برگشتم به دانشکده ادبیات. در این مرحله حتی با مخالفت اساتید دانشگاه مواجه شدم، ولی گفتم من خیلی رشته ادبیات رو دوست دارم؛ چون واقعاً هدف داشتم از کاری که خواستم انجام بدم ؛ چون پدرم خیلی اهل شعر بود و برادرم اهل شعر بود دوست داشتم. بخاطر همین رشته ادبیات را انتخاب کردم بعد همان سال های که در مقطع لیسانس بودم چیزهایی می نوشتم توی دانشکده میخوندم وبچه هایی که تو کانون ادبی بودند لذت می بردن. از سال ۸۳ کار ادبیات کودک رو شروع کردم . اولین داستانی که نوشتم داستان پیچکی بود که عاشق خورشید بود، عاشق خدا بود البته و این [پیچک]هدفش این بود که ی جوری بره خدا رو ببوسه. من فکر می کردم چیزی که درذهنم هست که بخواهم بگویم ، فقط اینطور میتونم بگم. بعد این پیچکی بود که دور گل سرخی می پیچد و خیلی ها دعواش می کنند که تو نمی تونی بری خدارو ببوسی، خیلی کار سختیه ، اگر این راه رو بخواهی طی کنی ممکن هست بلاهایی سرت بیاید وسرت رو ازدست بدی. اما بالاخره این کار رو می کنه و آخرش هم براثر این که چطورخدا رو ببوسه در نهایت به جایی می رسد که یک لحظه از خودش غافل میشه و به دیگران می پردازه و انوموقع هست که وقتی فرداش از خواب بیدار میشه، می بینه که روی شانه هاش گل در آمده، بعد گل های دیگه بهش میگن خدا تورو بوسیده، تو نمی تونی خدارو ببوسی، چون نشانه این که هر انسانی گل می دهد و هر که روی شانه هاش گلی روییده شود این است که خدا اون رو بوسیده. من این کار رو اون سال بردم انتشارات شباویز و اونجا خواندم ، اونها خیلی خوششان آمد و گفتند خیلی داستان سنبلیک هست و چرا بوی عطار میآد و از این دست صحبت ها و شروع کردند از من سؤال کردن که چرا اینطور شد و چرا آنطور… من هم فلش بک می زدم که هر دفعه با داستانی به ایشان جواب بدهم و هر سؤالی که می کردند نمی توانستم مستقیم جواب دهم ؛ مجبور بودم داستانی بنویسم تا بتوانم به سؤالات ایشان جواب دهم و هربار جواب ایشان را با داستانی دیگر و داستانی دیگر تا اینکه شد شانزده سال که مرتب می نویسم.

شما چند اثر دارید؟

من اثر چاپ شده سه تا دارم و ده اثر زیر چاپ در شباویز دارم و دو تا زیر چاپ در انتشارات پیک ادبیات دارم و چند اثر در همین رشد کودک چاپ شده و بقیه هم همینطور مانده…

همکاری شما با مرکز رشد آموزش و پرورش چگونه است؟

من به عنوان کارشناس کتاب های تربیتی هستم؛ کتاب های شعر و داستان و نثر و خاطره…

از منظر آسیب شناسی ، مهم ترین آسیبی که در حوزه کتاب های دینی در نظر دارید چه می بینید که می توان عنوان کرد؟

ببیند اون کتاب هایی که اینجا می آیند و ما واقعاً با اونها مشکل داریم که خیلی از نویسنده ها یا ناشرها به ما مراجعه می کنند و اصرار دارند ما کتاب هاشون رو چاپ کنیم این هست که خیلی از نویسنده ها یا ناشرها ادبیات دینی رو خیلی دست کم می گیرند. مثلاً در کتاب سازی ، وقتی مقایسه می کنیم با کتاب ها ی ترجمه ، کتاب های ترجمه ؛ کتاب های ترجمه خیلی اوقات می بینیم مطلبی ندارند ولی می بینیم آنقدر به گرافیکش و کتاب سازیش توجه می شود که مخاطب یا کودک به سرعت اون رو بر می داره (می فهمد). کتاب های دینی از نظر کتابسازیشون واقعاً مشکل دارن، تصاویرشون خیلی مشکل داره، بعد در بحث محتواییشون من نمی تونم نظر بدم؛ چون من کارشناس مذهبی نیستم که بتونم چه مشکلی دارن ولی از نظر ساختار داستان پردازی خیلی سطحی می گیرن. گاهی کاری رو درباره ائمه می آورند و ما می بینیم (بواسطه ای داستان) در حق ائمه خیلی جفا می شود و ظلم میشه و حتی اسلام مظلوم واقع میشه… اما در کارهای ترجمه کتاب های خارجی که ناشرها برای ما ارسال می کنند ، خیلی از کارشناسان می گویند: ما دیگر کارشناسی نمی کنیم ، مگر ما نوکر خارجی ها هستیم که کار اونها رو بخونیم. این همه کاغذ ما این همه نیروی ما صرف کارهای اونها بشود… کار من به عنوان یک نویسنده این جا چاپ نمی شود، اما انتشاراتی که نمی خواهم از او اسمی ببرم ، مرتب کتاب های خارجی را ترجمه می کند.

لطفاً شما تواضع و خودسانسوری نکنید، با توجه به نقدی که از شما دیده ایم متوجه شدیم ملاحظاتی دارید ، در همان جنبه های دینی ملاحظه ای دارید که دوستان بتوانند استفاده کنند؟

من چون ادبیات خوانده ام ، کتاب های ادبی زیاد خواندم و کتاب های استاد سید محمد شجاعی را سال هاست کلاس های ایشان را می روم و دنبال می کنم و یا مثلاً قرآن خیلی می خوانم ، نهج البلاغه و صحیفه می خوانم ، اما به عنوان مثال در مورد کتاب هایی مثل لینا لونا یا سؤال موموکی ، من می ترسم به این جور مسائل نزدیک بشم ، بخاطر همین در نوشته های خودم سعی می کنم مراقبت کنم و اصلاً مستقیم نمی توانم به موضوع بپردازم…

با توجه به این که شما کارشناسی زیادی انجام دادید، خودتون آسیب دینی هم دیده اید؟ یعنی از حیث دینی کاستی ملاحظه کرده اید؟

نمی توانم به این سؤال پاسخ بدهم ، چون کتاب دینی را من کارشناسی نمی کنم… در کل بیشتر کتاب های خارجی که هستند این مشکل رو دارند.

شما خودتون نقد نوشته اید بر این نوع کتاب ها. به غیر از نقدی که بر کار خانم کلرژوبرت نوشتید ، آیا نقد دیگری هم نوشته اید؟

بله ، یک کتاب دیگر هم نقد کردم و چند کتاب درهفته بود و کاری هم به نام «ستاره» کارخانم محدثه گودرزی و یا رضایی (با تردید) … اما نمی توانم؛ احساس می کنم من سوادش را ندارم که بخواهم در این بخش وارد شوم… خب ببینید کتاب های تألیف نسبت به کتاب های خارجی بسیار کم کارشده…

شاید به سحرو جادو اشاره شود ، به بی حجابی اشاره شود ، به بعضی مسائل خیلی جزئی اشاره شود.. چیزی که ما در داخل کشورضربه هست براشون ؛ کتابسازی و محتوای کتاب خیلی ضعیف و عام پسنده و در کتاب های خارجی مواردی چون شراب خواری و پرداختن به سحر و جادو هست و تبلغ دین یهودیت دیده میشه… چیزی که من در حوزه کاری خودم دیدم اگر به موردی برخورد کنم کاررا به کارشناس دینی می دهم و به هر کسی نمی دهم.

در حوزه کتاب کودک شما به عنوان کسی که کارشناسی بسیاری از کتاب ها را برعهده داشتید بفرمائید از نگاه شما جای چه چیزی در این کتاب ها خالیست هرچند ما بیشتر مدنظرمون مباحث تربیت معنوی کود ک هست ، اما شما از منظر خودتون درباره این موضوع نظرتون را بفرمائید؟

در مورد کتاب های خودمون ، آنچه خلاقانه به اون پرداخته نمیشه ؛ یعنی معنویت در ادبیات کودک ، یا خیلی مستقیم به این مسئله پرداخته میشه و یا اصلاً به آن شکل شایسته پرداخته نمیشه؛ یعنی این گونه نیست که نویسنده بیاید یک دنیائی رو خلق کند؛ یک دنیای آرمانی را که تخیل در آن رشد کرده باشد. به نظر من ادبیات کودک ما خیلی ضعیف است. نویسنده های ما تخیل خیلی قوی ندارند… مثلاً یک نویسنده خارجی وقتی موضوعی را در کتابش، خلاقیتش خیلی زیاد است و به نظر من ما در کتاب های کودکمان خلاقیت را کم داریم.

منظور شما این هست که یا ما به حوزه دین نمی پردازیم و یا صرفاً به جنبه ی آموزش دین پرداخته و تنزّل داده می شود؟

بله، یعنی عطر معنویت مثل شعر حافظ دیده نمیشه که حضور داره و خودش را نشان نمیدهد … یعنی علی رغم این که دیده نمی شود، ولی ما را سیراب می کند … من خودم هدفی که دنبال می کنم؛ از اول این بود کار طوری باشد که حتی اگر من نبودم، ادبیات کودکی خلق شود مثل آن چیزی که در شعر حافظ اتفاق افتاده در ادبیات کودک هم اتفاق بیافتد…

شما خودتون در جشنواره ها حضور داشتید، به نظر می رسد بیشتر متون ادبی در ارزیابی ها مورد توجه و نقد قرار می گیرد تا محتوی ، نظر شما در این باره چیست؟

نه خیر اینگونه نیست، من اصلاً این رو قبول ندارم ، چون من از سال ۹۳ اینجا کارشناس هستم ، این طور نیست که به محتوی پرداخته نشود؛ اتفاقاً محتوی خیلی مسئله جدی بوده… ما الان اینجا کارشناسی که انجام می دهیم، کتاب هایی که به جشنواره راه پیدا می کند، کتاب های درجه یک و کاهی درجه ۲، البته نه هر درجه دویی؛ بلکه درجه دویی که از مرحله ای به بالا انتخاب می شوند و اینجا هست که بیشتر محتوای کتاب ها دیده می شود تا ظاهر کتاب… حداقل می تونم بگم در اینجا (یعنی مرکز رشد) این گونه بررسی می شود و کارشناس هامون رو دارم می بینم به محتوی بیشتر اهمیت داده می شود.

سؤال را به طور دیگری بپرسم؛ وقتی اثری به دست شما می رسد، نگاه شما بین محتوی و ظاهر ، آیا هردو در یک رتبه اهمیت دارند و یا اینکه کدام مهم تر هستند؟

محتوی خیلی مهم تر است؛ اصلاً ظاهر ۶۰ نمره است و محتوی ۱۴۰ نمره…

با توجه به این که بخش مهمی از آموزه هایی که ما داریم نیازمند آموزش است ، نظر شما در رابطه با آموزش مستقیم یا آموزش غیر مستقیم چیست؟

یک سری از مسائل هستند که لازم است کودک آن ها را مستقیم بداند ، خب این ها نیازمند آموزش مستقیم هستند، یک سری مسائل مانند نماز خواندن ، حجاب ، روزه گرفتن ، جهاد و… در این گونه موارد لازم است مستقیم به بچه گفته شود؛ بخاطر این که بچه چون در اوان کودکی هست، اگر بخواهیم به شکلی دیگر بگیم، تا کودک بخواهد آن را درک کند به سن ۷۰ سالگی رسیده؛ بنابراین حالتی تکلیفی دارد، هرچند عده ای مقاومت می کنند که چرا این مورد را بصورت مستقیم گفته اید، اما چاره ای نیست، مثل مشق تکلیفی که معلم مدرسه به بچه می گوید و باید آن را بنویسد؛ در این جا ما نمی توانیم برای بچه تجزیه و تحلیل کنیم که تو چرا باید این مشق را بنویسی و اگر ننویسی چه اتفاقی می افتد و… و لذا یک سری از مسائل دینی هست که می بایست به بچه مستقیم گفته شود. حالا در مواردی هم هست که می شود برای جذاب کردن کتابخوانی برای بچه از تخیل و مانند آن کمک گرفت؛ چرا که نمی شود خیلی مستقیم هم بیان کرد… همچون مسائل عمیق زندگی که لازم از ابزارهای غیرمستقیم استفاده کرد.. مثلاً موضوع مرگ؛ مستقیم پرداختن به مسئله مرگ و این که بخواهیم بگوییم به واسطه مرگ همه چیز تمام شد، اینجا لازم است از آن جا که من و در واقع همه ی ما معتقدیم مرگ اصلاً وجود ندارد، مرگ اتفاقی هست که جسم ما و روح ما هر دو در این جهان وجود دارند، این که ما بخواهیم این را به کودک نشان دهیم لازم است از تخیل استفاده کنیم؛ مثلاً اگر بخواهم به بچه بگویم مادر بزرگش فوت کرده و در کنار درخت اناری دفن شده، این سرخی انار، لبخندی هست که مادر بزرگ به او نشان می دهد، یعنی بچه نیستی نبیند، بلکه هستی ببیند و بصورت قشنگ تر ببیند… یا مثلاً وقتی بخواهم درباره ی نهج البلاغه بگویم ، از مثل غازی آسمانی با گردنی دراز استفاده می کنم که آمده و به بچه ای گفته بیا بر پشت من سوارشو و این بچه را هرجا می خواست می برد، بعد این بچه وقتی گرسنه اش می شود، چیزی شیرین که از عسل شیرین تر در دهان بچه می گذارد … من بخوام امام علی (ع) رو به بچه بگم آن غاز آسمانی رو میگم و وقتی بخوام از نهج البلاغه بگم، آن چیز شیرین تر از عسل رو میگم… نمی توانم بیش از این بازش کنم؛ چرا که فکر می کنم خیلی جبهه گیری می شود و من مجبور میشم برم شخصیتی رو در داستان کار بکنم که این بچه هر وقت مشکل داشته باشه مثلاً می رود سراغ دکتر فرزانه و اون به راحتی مشکلاتش رو حل می کنه…

نظری هست که عنوان می کند که چه ضرورتی هست که در حوزه مباحث تربیت معنوی کودک مسائلی عنوان شود؟ شما در این مورد چه نظری دارید؟ آیا بهتر نیست که در وقت دیگری که کودک به رشدی مناسب رسیده این گونه مسائل برایش گفته شود؟

من اصلاً به مخاطبم نگاه نمی کنم، این که مثلاً بشینم و بگویم من می خواهم برای بچه ۶ساله ، ۷ساله ، ۸ساله داستان بنویسم؛ نه مثلاً یک فکری به ذهنم می آید، ۲سال ۳سال با اون فکر زندگی می کنم، بعد وقتی قصه تو ذهنم شکل می گیره، اونو پیاده اش می کنم و کاری ندارم مخاطبم کی هست. بعد که قصه تموم میشه معلوم میشه این قصه برای کی هست. به عنوان مثال یک وقتی من کاری آماده کردم درباره ی مرگ و صور اسرافیل. داستان بچه ای که می رود پارک بعد بوقی در دست دارد. این بچه بوقش را می زند و می گوید همه باید بخوابید. چون گفتنه همه باید بمیرید تلخ بود، این که همه باید بخوابید را انتخاب کردم. بعد درخت ها می گویند: خوابیدم. بعد میگه باید خواب هم ببینید، بعد این ها (درختان) خواب هم می بینند. باز میگه باید خواب قشنگ ببینید؛ چون هر خوابی رو من نمی پذیرم. بعد بچه نوک شاخه ها رو نگاه می کند و میگه: آره این ها خواب هاشون قشنگه. بعد زمستون تموم میشه و بهار میآد و شکوفه می دهند و سرسبز میشن و میوه میدهن بعد پاییز میشه برگ هاشون می ریزه و دوباره زمستون میآد… وهمه این ها رو بچه به درخت ها میگه و این ها همشون باید انجام بدهند و در آخر باز باید بمیرند. من در واقع میخآستم مرگ رو با این بگم و این که درختان برگ هاشون می ریزه ، خآستم بگم این که انسان در زندگیش مثلاً تعلقات خاطری داره که اگر بخواهد دوباره برخیزه و سبز بشه باید این تعلقات را در مرحله ای از زندگی از دست بدهد. من این کار رو جایی برده بودم، درحالی که خیلی هم از داستانم خوششون اومد گفتند: تو با این کار چهار فصل زندگی رو به بچه یاد میدادی، اما من نمی خواستم چهار فصل رو بگم. این برداشت ها درباره کارهایی که من برای بچه ها انجام داده ام بوده است.

در موضوعات دینی از حیث تنوع موضوع یا کثرت موضوعات و یا خالی بودن موضوعی ، چون شما اینجا حالت ترمینالی هست که رصد می کنید، وضعیت را چطور می بینید و چگونه ارزیابی می کنید؟ چرا که در جایی می بینید هجوم کتاب است و در جایی مثل نهج البلاغه برهوت استلطفاً نظرتون رو بفرمائید

من نمی تونم به این سؤالتون پاسخ بدهم؛ چون من ارزیابی کتاب دینی را انجام نمی دهم، کتاب هایی که ما اینجا به دستمون می رسه کتابهای داستانی هست. کتاب های دینی کلاً از حوزه ی ما خارج شده؛ چراکه حق مطلبش ادا نمی شد و در جشنواره یه جورایی نه این طرف دیده می شد و نه آن طرف، این بود که بنا بر این شد گروه ابتدائی و متوسطه اول کارهایی که حالت داستانی و دینی دارند آن طرف  دیده شوند و در واقع من رصد نکردم ولی یافت خودم این است که نهج البلاغه خیلی خیلی مظلوم است … در کل من خودم این طور هستنم که کاری رو باید باهاش زندگی کنم و اگر نکنم نمی تونم درباره اش چیزی بنویسم و کاری به مخاطبم ندارم…

در برابر کسانی که قائل به آموزش مستقیم هستند چه نظری دارید؟

این نظریه رو که نمیشود رد کرد، ولی قطعاً در قالب داستان بواسطه تلفیقی ازتخیل و هنر و متن ادبی می توان برای آموزش و نصیحت کودک جذابیت و کشش ایجاد کرد و به خوردش داد تا مزه اش را در بزرگی بهتر متوجه بشود.

شما در جایی پیرامون جهانبینی کودک مصاحبه ای داشتید، اساساً بفرمائید جهانبینی کودک چگونه شکل می گیرد؟

به نظر من از قبل کودکی، حتی قبل از نطفه شکل می گیرد؛ در واقع جهانبینی کودک از جهانبینی پدر و مادر شکل می گیرد، حال اگر این جهانبینی درست و صحیح شکل گرفته باشد، یقیناً کودکی هم که از این دو متولد میشه جهانبینی تعریف شده دارد و اگر این دو جهانبینی ناقصی داشته باشند، بچه ای که از ایشان متولد می شود، تفکر، زندگی و سبک زندگیش روی جهانبینی و حتی نطفه، ژن و کروموزوم کودک  تأثیر می گذارد. حال کودکی که به دنیا آمد چه جهانبینیش کامل و چه ناقص باشد، قبل یا بعدش، ازین به بعد جهانبینی کودک با تربیت پدر و مادر در خانه شکل می گیرد و بعد در مدرسه و جامعه شکل می گیرد. بستگی دارد به این که بچه در کجا قرار گرفته در چه دنیایی متولد شده باشد چه قبل و چه بعد از تولد در این دو محیط جهانبینی کودک شکل می گیرد و به نظر من قبل از تولدش خیلی مهم تر است.

پس در واقع شما روی بنیان خانواده خیلی نظر دارید؟

بله، به نظر من پدر و مادر نه تنها قبل از تولد که مثلاً گفته می شود که نطفه بچه بسته می شود باید خیلی پروسه ها روی پدر و مادر شکل بگیرد ولی به نظر من تمام مراحل نوجوانی، جوانی و همه ی این ها در حال شکل دادن نسل بعدی هستند؛ یعنی هر کاری که امروز من انجام می دهم، همه این ها به بچه منتقل می شود.

در واقع منظور شما اشاره به تأثر گذاری همه چیز به نسبت همدیگر، علی الخصوص در مورد انسان هاست؟

بله دقییقاً

در راستای همین موضوع جهانبینی کودک، شما نقش یک نویسنده در تولید، هدایت و تعمیق بخشیدن به جهانبینی چقدر مؤثر می دانید و چقدر یک نویسنده می تواند در این سه مرحله نقش آفرین باشد؟

حال نمی توانم بگم به اندازه همان پدر و مادر نقش دارد، اما یک نویسنده و یا معلم وقتی وارد مدرسه می شود و کتاب می خواند، در واقع این ها در حال کمک به او هستند، حال این نویسنده بسته به شناخت و معنویت و این که خودش چقدر جهانبینی قویی داشته باشد، به نظر من می تواند بسته هایی تولید کند که خیلی در جهانبینی کودک را تقویت کند و باز این برمی گردد به مطالعات و اعتقادات آن نویسنده و این که چه اندازه روی خودش کار کرده باشد. تأثیر سخن بر می گردد به این که نویسنده چه اندازه روی خودش کار کرده باشد وقتی یک نویسنده روی خود کار کرده باشد و تجربه کرده باشد، اخلاق، اعتقادات و ایمان را روی خودش پیاده کرده باشد، وقتی مطلبی هم بنویسد، تمام این ها در نوشته اش منعکس می شود و کودک هم چون در سن کم هست به راحتی هرچه ما خورده باشیم کودک هم می فهمد و آنچه در نوشته های ما نویسندگان باشد بوی آن به بچه می رسد. نتیجه این که نویسنده کودک می بایست سیر و سلوک برای خودش داشته باشد. خود من وقتی اولین کتابم سال ۸۸ چاپ شد، بیست و سوم رمضان بود که من احساس می کردم بعد از بیست و سه روز روزه گرفتن تمام وجود من شکوفه زده و این کارم را به شکل یک داستان ارائه کردم. وقتی این کار را ارئه کردم بلافاصله پذیرفته و چاپ شد، نامزد جشنواره پروین شد و به زبان کره ای چاپ شد و در نمایشگاه بولونیای ایتالیا برگزیده شده بود و در واقع آن کار یک تجربه بود، تجربه ای از شب قدر. من اعتقاد دارم که شب قدر نمی شود در اول ماه رمضان اتفاق بافتد و یا در پنچم ماه رمضان اتفاق بافتد، باید یک اتفاق درونی در وجود آدم ایجاد شده باشد و طی یک زمانی تا آن شب قدر در وجود من جلوه کند و آن درختی که در وجود من شکوفه می زند بایستی در شب قدر باشد. من تا آن زمان به این فکر نکرده بودم که چرا شب قدر در نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم؟ به نظر من تا آن موقع بدن انسان به یک تکاملی می رسد و اتفاقی می تواند در آن صورت بگیرد و من این را تجربه کردم.

استفاده از کنایه و داستان برای کودک باید چگونه باشد تا برای کودک قابل فهم باشد؟ به طور خاص منظور ما نقدی هست که شما به کار خانم کلرژوبرت در داستان موموکی به ایشان داشتید؟

درباره ی اون کار نقد من این بود که چرا باید یک موش کور شخصیت داستان باشد که این مراحل را طی کند و برگردد. البته من نمی دانم خانم ژوبرت هم چنین برداشتی داشتند یا نداشتند. وقتی که داستانی مستقیم باشد، من می فهمم تکلیفم با داستان مستقیم چگونه است، ولی فرضاً شما شعر حافظ را می خوانید، می بینید که هرکسی یک برداشتی می کند، حال وقتی من نوشته ای بنویسم و یا خانم ژوبرت یا هرکسی وقتی می خواهد در لفافه یا رمزی صحبت کند، ایشان دیگر تقصیری ندارد؛ چرا که هرکسی می تواند برداشتی بکند، همچنان که من وقتی در داستانم می خواستم  درباره مرگ صحبت کنم، به من گفتند تو در داستانت چهار فصل را گفتی، حال آن که من چنین نیتی نداشتم و می خواستم درباره مرگ بگویم.

این که درباره ی کار شما چنین برداشتی شده، فکر نمی کنید اشکالی باشد که به کار برگردد؛ چون به نظر می رسد بالاخره باید خود نوشته به گونه ای باشد که نیت شما در آن دیده شود، یعنی علاوه بر وجه تمثیلی و داستانی که شما از آن کمک گرفتید، خود موضوع و نیتی که شما در آن کار داشتید لااقل برای اکثر خوانندگان اثر شما مشخص و معلوم باشد، ولو عده محدودی هم معنای چهار فصل را از کار شما داشته باشند؟

شما درست می فرمایید، بالاخره نویسنده وقتی نوشته را می نویسد، باید یک جایی بگذارد، یک مفرّی بگذارد تا مخاطب آن را درک کند و نمی شود تماماً سربسته بگوید و شما صحیح می گویید. من این را به حساب بی سوادی خودم و به آن درجه از تکامل نرسیدم… و این بر می گردد به دانشی که من ندارم، درواقع آن نشانه گذاری ام درست صورت نگرفته که مخاطبم نتوانسته نیت مرا درک کند…

ممنونیم از این که وقت گذاشتید و اجازه دادید تا این مصاحبه انجام شود؟

خواهش می کنم، شما زحمت کشیدید که تشریف آوردید.

لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چگونه و از وارد عرصۀ نویسندگی شدید؟
بنفشه رسولیان هستم. از دوران تحصیلی ابتدایی با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آشنا شدم و در کلاس‌های داستان‌نویسی شرکت می‌کردم. مدت زیادی هم به مرکز بررسی آثار نامه می‌نوشتم. آن زمان خیلی صبورانه جواب نامه‌هایم را می‌دادند و آثارم را بررسی می‌کردند. در حال حاضر کارشناس ارشد ادبیات کودک نوجوان و دانشجوی دوره دکتری ادبیات هستم.

 

تا به حال چند عنوان کتاب از شما منتشر شده است؟
تا به حال نزدیک به صد و نود عنوان کتاب از بنده چاپ شده که از این تعداد پنج عنوان نیز در شرکت( up learner inc ) در کانادا چاپ شده است.

 

چطور شد به فکر تأسیس انتشارات شدید؟
برای تأسیس نشر تنها به این دلیل حرکت کردم که فکر می‌کردم بالاخره یک نفر باید به طور اختصاصی کار کودک نوجوان انجام دهد. چون ناشران اصفهانی اختصاصاً کار کودک نمی‌کردند آن زمان.

 

کتاب‌هایتان را غیر از نشر خودتان، ناشران دیگر هم چاپ می‌کنند؟
اکثرآثار من با ناشران دیگرهست. تاالان تعداد ده عنوان فقط با نشر خودم از آثار خودم چاپ شده.

 

آیا راهی که تا امروز طی کرده‌اید، راضی هستید؟
از راهی که آمده‌ام تا الان کاملا راضی نیستم. راه پیش‌رو خیلی طولانی است.

 

خانم رسولیان شما نشرتان در شهرستان است، بفرمایید اوضاع نشرتان چطوری است؟ آیا احساس رقابت با دیگر ناشران را دارید؟ برنامه‌ای برای رقابت با ناشران قمی و تهرانی ندارید؟
اگر شما اصفهان را شهرستان بدانید من دیگر حرفی ندارم. چون متأسفانه این اتیکت شهرستانی بودن هست که باعث ایجاد سد و دیوارهای کاذب بین نویسندگان استان‌های مختلف با تهران می‌شود. بله بحث رقابت اگر نباشد که انگیزه نیست؛ اما رقابت سالم و سازنده.

 

تعاملتان با نویسندگان و تصویرگران کتاب کودک چگونه است؟ آیا از همدیگر رضایت دارید؟
تعامل بنده با نویسندگان دیگر تا آنجا که آن دیوار کذایی که عرض کردم، اجازه دهد، بسیار خوب است. آن طرف دیوار دنیای دیگری است.

 

بازار نشر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ فروش کتاب‌هایی که چاپ می‌کنید، هزینه‌های نشر را جبران می‌کند؟
بازار فعلا زیاد بازار خوب و پربازدهی نیست .

 

آیا کمکی هم از دولت و نهادهای فرهنگی دریافت می‌کنید؟
تا کنون برای چاپ آثار از هیچ نهاد یا ارگانی کمکی نداشته‌ام.

 

آیا از مخاطبان کتاب‌هایتان بازخورد می‌گیرید؟ چقدر در راستای خواسته‌های مخاطبین حرکت می‌کنید؟
با توحه به این‌که بنده آموزگار هم هستم، به طور مرتب بازخوردها برایم می‌رسد و خوبی کار این است که بازخوردها از مخاطبان کتاب‌هاست نه منتقدان.

 

اگر حرف ناگفته‌ای مانده بفرمایید.
درکل برای شش ما باقی مانده از سال برنامه‌ریزی روی چند رمان نوجوان دارم. و برای سال آینده اجرای چند طرح برای خردسالان. ان شالله به زودی... در اینجا دوست دارم از تمامی ناشرانی که تا الان در این مسیر مرا یاری کرده‌اند تشکر و قدردانی کنم. و بالاخص از جناب آقای مهدی نقش مدیر مسئول نشر نقش نگین در اصفهان که حضور و حمایت‌های ایشان در این عرصه بی‌نهایت ارزشمند و بی‌بدیل بوده است. ایشان نه تنها ناشر همکار بنده بلکه استاد راهنمای من و گروه تصویرگری و پردازش کتاب‌هایم نیز هستند. لازم می‌دانم همین‌جا از ایشان تشکر کنم؛ هر چند زحماتشان را نمی‌توانم جبران کنم.
از اینکه دعوت ما را برای این مصاحبه پذیرفتید، متشکرم.

 

 

لطفاً خودتان را معرفی کنید.

من نادر قدیانی متولد سال ۱۳۳۳ هستم.

حاج‌آقای قدیانی، بفرمایید چطور شد وارد عرصۀ نشر شدید؟

ریشۀ فعالیت ما از زلزله بوئین‌زهرا آغاز شد، که من ۸ سالم بود. پدرم در تهران خانه داشت، ولی پدربزرگمان اجازه نمی‌داد به تهران بیاییم. آخر خیابان امام خمینی امروز و سپه غربی آن روزها، منطقه‌ای بود که نود درصد آن گندم‌زار بود و خانه‌های اطراف آن، گندم می‌کاشتند. ما در آنجا زندگی می‌کردیم و مغازه‌ای هم داشتیم، که در ملک خودمان بود.

اول دبستان را در روستای خودمان خواندم و قبول شدم. پس از ماجرای زلزله بوئین‌زهرا، خانواده ما به تهران کوچ کرد. پدربزرگ من، (به قول قدیمی‌ها) یک اتوبوس دماغ‌دار داشت که با آن اتوبوس، همه ما به تهران آمدیم. به جای اینکه من را در دوم دبستان ثبت نام کنند، من را در اول دبستان ثبت نام کردند. در نظر بگیرید، یک بچه ترک‌زبان که باید دوم را می‌خواند، مجبور شد اول دبستان را دوباره بخواند. در واقع به قول معروف، آن سال را در کوزه شدیم. همین مسئله باعث شد ۲ سال از هم‌کلاسی‌هایم بزرگتر باشم و در مدرسه از سوی مدیر، ناظم و … مورد توجه قرار بگیرم. آنان هر کاری داشتند، به من مراجعه می‌کردند؛ مثلاً مسئول مجلات پیک دانش‌آموزی آن دوران، من بودم. همین مسئله، من را به سوی خواندن آن داستان‌ها سوق داد.

در تابستان، معمولاً فرزندان خانواده‌ها مشغول می‌شدند. پدربزرگ من یک روز به پدرم گفت: «کلید مغازه را به من بده». سپس من را صدا کرد و گفت: «آیا می‌خواهی بروم یک وانت هندوانه بخرم، بیاورم؟». گفتم: «نه! من همین مجلات و کتاب‌هایی که دارم را در مغازه می گذارم و مشغول می‌شوم». این جرقه‌ای بود که در تابستان سال ۱۳۴۶ ، در سن ۱۲-۱۳ سالگی به ذهن من زد و این شروع فعالیت من در حوزه کتاب بود، که تا به امروز هم ادامه دارد.

اولین کتابتان را کی چاپ کردید؟

من اولین کتابم را در سال ۱۳۵۵ چاپ کردم. در سال ۱۳۵۲، در نیروی هوایی، مشغول خدمت سربازی شدم. در سال ۱۳۵۴، خدمتم به پایان رسید. در دوران خدمت، تیمسار دادگر به من اجازه می‌داد که هر روز غروب، بیایم و به مغازه بپردازم. در دوران خدمت، یک نویسنده به نام آقای مهدی مشایخی با من در خدمت هم‌دوره‌ای بود که بعد از انقلاب، اصلاً او را ندیدم. یک کتابی به نام «پاسداران اسلام»، به قلم ایشان بود، که انتشارات شفق قم چاپ می‌کرد. یک کتاب هم به من داد و در سال ۱۳۵۵ آن را چاپ کردیم. کتاب در مورد مسائل اجتماعی- تربیتی بود. آن کتاب را در آن سال با تیراژ ۱۰-۵ هزار جلد چاپ کردیم و کتاب موفقی بود.

بعد از گذشت این سال‌ها، با ورود به سال‌های ۵۵ و ۵۶، اوج کتاب‌های شهید مطهری، دکتر شریعتی و … بود، که البته ممنوع بود و پراکنده چاپ می‌شد. آن دوران باعث رونق اقتصادی نشر شد. یادم هست که دفتر نشر، کتاب چند جلدی شهید مطهری را چاپ می‌کرد. در واقع رژیم شاه در آن دوران، مجوز چاپ کتاب‌هایی را که خیلی با آنها مشکل نداشت، صادر می‌کرد.

در آن دوران، من برخی از کتاب‌ها مانند «جوانان چرا؟»، اثر مرحوم مصطفی زمانی، یا کتاب «پرسش و پاسخ‌های دینی» آیت‌الله مکارم شیرازی را می‌بردم به منطقه خودمان در غرب تهران و فروش بسیار خوبی داشت و همین کتاب‌ها، اقتصاد نشر ما را بهبود بخشید.

پس از اینکه مدتی کتابفروشی را ادامه دادم، دیگر کار نشر برایم کمرنگ شد. زیرا علاقه بیشتری به کتابفروشی داشتم و پیدا کردن نویسنده هم به این سادگی‌ها نبود. به هر حال این دوران گذشت و پس از پیروزی انقلاب، کتابفروشی‌ها رونق گرفت. اولین کتاب را در سال ۶۱ ، به نام «شاهد در جبهه جنگ» چاپ کردم، که خاطرات دفاع مقدس آقای صالح افشار بود.

 اصلاً چطور شد به فکر تأسیس انتشارات آن هم نشر کتاب‌های کودک و نوجوان شدید؟

من با شخصی به نام قدرت‌الله صلح‌میرزایی آشنا شدم و به حوزه کودک علاقه پیدا کردم و «بچه‌های کلاس سوم ب»، «همکلاسی»، «بازی و ریاضی»، «تصمیم آخر»، و این نوع کتاب‌ها را چاپ کردم. آموزش و پرورش هم استقبال خوبی کرد.

دهه ۶۰ اوج کتاب کودک و نوجوان ما بود.مرحوم آقای علیان در انتشارات پیام آزادی، در آن دوره کتاب‌های ما را خوب می‌خریدند و می‌فروختند. یک روز آقای رهگذر، نقدی به کتاب‌های ما داشت و یک روز در حوزه هنری خدمت ایشان رسیدم و راهنمایی خوبی کردند که در روند رو به رشد من تاثیرگذار بود.

سپس در رفت و آمدها پی بردم که اینها خیلی به ساختار داستان‌ها اعتقاد ندارند و معتقدند که ادبیات آن، در حد متوسطه به پایین است و برای بچه‌ها ضرر دارد. بعد از آن ماجرا، به فکر فرو رفتم که کار نشر را کنار بگذارم و به همان کتابفروشی بپردازم. به این فکر افتادم که خانه خود در صادقیه را بفروشم و بروم در شمال شهر، یک کتابفروشی بزنم. با خودم گفتم چرا نشر را ادامه بدهم؟ بعد از مدتی در رفت و آمدها، با شوهر خواهرم، جناب آقای حجت‌الاسلام آقای غنوی  مشورت‌هایی کردیم و همچنین با مرحوم آقای صفایی(عین – صاد)، ارتباطاتی داشتیم و به این نتیجه رسیدیم که راه مشورت که بسته نیست. آن‌گاه به این نتیجه رسیدم که مشاور داشته باشم. سپس به واسطه آقای رهگذر، با آقای بایرامی و آقای داوود غفارزادگان، آشنا شدم و با آنان در تولید چند عدد از کتاب‌هایمان، در قالب مشاور همکاری کردم.

برادرم در سال ۶۱ شهید شده بود. برادرم طلافروشی داشت که معمولاً بسته بود و به جبهه می‌رفت یا در بسیج فعالیت می‌کرد. بعد از گذشت یکی-دو سال، تقریباً سال ۶۳، با آقای هاشمی‌نژاد، در نشر افق، بیشتر آشنا شدم. چون آقای هاشمی‌نژاد با برادر من رفیق بود، به من بیشتر نزدیک شد. بعد از شهادت برادرم، رفاقت من و آقای هاشمی‌نژاد، بیشتر شد و سپس آقای هاشمی‌نژاد، یک کتابفروشی در مسجد امام جعفر صادق زد که من هم در تأسیس آن کتابفروشی به ایشان کمک کردم. در سال‌های ۶۳-۶۹ در مسافرت‌ها، کار و … با هم بودیم. یک روز ایشان به من گفت: «من هم دوست دارم ناشر بشوم».

آقای دکتر حجوانی آن روزها از بچه محل‌های مسجد ما بودند و در کارهای کودک و نوجوان، تخصص داشتند. ایشان بنیان‌گذار واحد کودک وزارت ارشاد و مدیر انتشارات شکوفه امیر کبیر بود. از ایشان خواستیم بیایند به ما کمک کنند و ایشان آمدند و عملاً من، آقای هاشمی‌نژاد و آقای هجبانی یک مثلثی شده بودیم که تقریباً در ۲۴ ساعت، ۷۰ درصد وقتمان را با هم بودیم. همین مسئله، جرغه‌ای بود که باعث شد ما در مسائل مربوط به تولید کتاب، مانند ویراستاری، گرافیک، تصویرگری و … به مشاوره و مشورت بیاندیشیم.

در سال‌های بعد، ما به ۲۰۰ عنوان کتاب رسیده بودیم و معمول آن دوران، تیراژ کمتر از ۱۰ هزار جلد نبود. بعد یک روز دیدم که اقتصاد کتاب کودک، دیگر جواب نمی‌دهد؛ مثلاً تصویگر پول عجیبی می‌خواست، گرافیست، نمونه‌خوان و ویراستار هم هزینه داشت. کتاب‌های کودک، نهایتاً ۱۶-۲۴ صفحه می‌شد و قیمت آن هم بسیار ارزان بود، در حد ۵۰ یا ۶۰ ریال با تیراژ‌های پایین؛ که این مسئله باعث می‌شد که تولید کتاب کودک، درامدزایی نداشت باشد. اما در سالیان پیش از آن، خداوند به من کمکی کرده بود و در سال ۵۹-۶۰، یک دختر خانمی آمده بود به مغازه من و از من تقاضای دفتر خاطرات کرده بود. من گفتم: «نداریم:. سپس با خودم گفتم چرا به او گفتم نداریم. قبل از انقلاب، یک دفتر خاطرات معمولی بود که انتشارات آسیا چاپ می‌کرد. با خود گفتم چرا کسی تولید نکرده است؟

در آن دوران، من معمولاً نویسنده‌ها و تصویرگرها را می‌شناختم. آقای صندوقی را می شناختم، که رفتم منزل ایشان و گفتم: «می‌خواهم برایم یک نقاشی زیبا بکشی». گفت: «می‌خواهی چه کار کنی؟». گفتم: «می‌خواهم دفتر نامه بزنم». بعد ایشان یک نقاشی برای من کشید و قیمت آن هم ده برابر آن زمان بود. ولی بسیار زیبا بود. بعد گفت: «می‌خواهی چه کار کنی؟ صادقانه بگو». من هم گفتم: «می‌خواهم دفتر خاطرات چاپ کنم». بعد ایشان گفت: «خیلی خوب است، ولی باید خط آن زیبا باشد. برو لاله‌زار، کوچه فلان، پیش آقای جلیل رسولی بگو خطش را او بنویسد». من هم رفتم پیش ایشان و ایشان هم با خط زیبا برای من نوشت. تیراژ آن دفتر خاطرات، در عرض ۵-۶ سال، از یک میلیون گذشت و این باعث می‌شد، پول‌هایی که با فروش این دفتر خاطرات به دست می‌آوردم، به نشر تزریق کنم. هیچ‌گاه بعد از فروش زیاد و کسب درامد خوب، به سمت و سوی ماشین آن چنانی یا زندگی مدرن نرفتم و عجیب و غریب خرج نکردم.

شما یکی از ناشران موفق در استفاده از تجارت بین الملل هستید، چطور شد به این فکر افتادید که در این عرصه هم کار کنید؟

در سال ۷۸-۷۹، دیدم دیگر اقتصاد کودک جواب نمی‌دهد، در صورتی که کل ناشران کودک ما، بیش از ۱۰-۱۵ نفر نبودند. کارمندان من به ۷-۸ نفر رسیده بودند. با خود گفتم چه کنم که اقتصاد مؤسسه‌مان بچرخد. خارج از انتشارات هم ۱۰-۱۵ نفر، از تصویرگر، ویراستار و … پول می‌خواستند. در این ایام، یک آپارتمان ۲۰۰ متری در امیرآباد داشتم که به قیمت ۱۰ میلیون تومان فروختم و وارد نشر کردم و بی‌خانه شدم. بعد از چند سال دیدم باز هم فایده ندارد. وزارت ارشاد در آن سال‌ها، کتاب‌های ترجمه را ممنوع می‌کرد و به راحتی نمی‌شد آنها را چاپ کنیم. با برادر کوچک‌ترم که ۷-۸ سال از من کوچک‌تر است و فوق‌لیسانس مکانیک دارد، مشورت کردم و به این نتیجه رسیدیم که کارهای زیادی در ایران نشده که در دنیا شده است و باید یک پژوهش انجام دهیم که در دنیا چه کرده‌اند و با یک سفر بولونیا، چیزی دستگیر آدم نمی‌شد.

از سال ۷۸ تاکنون، به همراه آقای فهرستی-یکی از دوستان ۳۵ساله من است، ۵۰ سفر خارجی به جز آمریکا، رفتیم و فقط کتابفروشی‌ها را بازدید کردیم. مثلاً یک کتابفروشی بسیار بزرگ ۱۰-۱۵ هزار متری چند طبقه در خیابان‌های لندن بود، که ما هر روز ساعت ۹ صبح تا ساعت ۱۲ شب می‌رفتیم و آنجا بودیم. حاصل این سفرها، تعدادی کتاب شد، که البته امروز دیگر جایگاه ندارد؛ ولی در زمان خود، فرهنگ‌سازی‌ای که در کشور اتفاق افتاد، بسیار خوب بود

من در دوران خدمت در نیروهای هوایی، کدگذاری را یاد گرفتم و از اوایلی که ۱۰-۱۵ کتاب داشتم، کدگذاری را شروع کردم. مثلاً کد زدیم ۱۱۸/۶۴  که این کد یعنی سال اول چاپ این کتاب، سال ۶۴ بوده است و ۱۱۸ یعنی، صدوهجدهمین کتاب ما بوده است. امروز کد ما مثلاً ۲۹۹۶/۹۵ است که این یعنی این کتاب ۲۹۹۶ است و اولین چاپ آن در سال ۹۵ بوده است.  از همان دوران، ما در کتاب‌هایمان نوشتیم: «زیر نظر شورای بررسی». من امروز به جرئت می‌توانم بگویم، صد ناشر وجود دارد که زیر شناسنامه‌شان می‌نویسند: «زیر نظر شورای بررسی» و جمله دیگری هم انتخاب نکردند که خوشحال هستم این فرهنگسازی را در حوزه نشر انجام دادم

بعدها با خودم گفتم، انتشارات قدیانی، نام سختی برای تلفظ بچه ها است. قبل از انقلاب هم رسم بود که مثلاً می‌گفتند انتشارات فلان که اغلب نام خودشان را می‌گذاشتند. انتشارات امیر کبیر، یک سری کتاب‌های شکوفه داشت، که اسمش را گذاشته بود وابسته به انتشارات امیرکبیر. بعد ما دیدیم وابسته چیز بدی است؛ برای همین گفتیم: «واحد کودک و نوجوان انتشارات قدیانی». اولین چاپ این کتاب‌ها در سال ۶۱ بود. از سال ۶۱ تا الان، ۳۵ سال می‌گذرد و می‌توانم به جرئت بگویم، ۵۰ تا ناشر در کشور وجود دارد که نوشته‌اند: «واحد کودک و نوجوان» و هیچ کدام، جمله دیگری را انتخاب نکردند و این تأثیرگذاری فرهنگی به همه ناشران و نویسنده‌ها سرایت کرد.

حاصل سفرهایی که رفتیم، ۲۵۰-۳۰۰ عنوان کتابی شد که تا سال ۷۰ به چاپ رسید. در آن دوران، کسی جرئت نداشت درباره دستشویی رفتن بچه چیزی بنویسد. کسی این ادبیات را نمی‌تواست عنوان کند. اینها حاصل سفرهایی بود که از چین، ژاپن، آلمان، ایتالیا، فرانسه و انگلیس جمع کردم و با فرهنگ ایران مطابقت دادم و بازسازی کردم. مثلاً اگر یک سگی بود که در اتاق بچه خوابیده بود، یا آن سگ را حذف می‌کردیم، یا شکل سگ را در محوطه باز ترسیم می‌کردیم. ما خوشحالیم که در دهه گذشته، نویسندگان بسیاری در این مسائل قلم زدند.

 

 

 

شما از جمله ناشران موفق و پرکار دهه‌های اخیر کشورمان بوده و هستید، لطفاً کمی از موفقیت‌ها و عوامل موفقیت‌هایتان بفرمایید.

سال ۷۱، من با ۵۰-۶۰ عدد کتاب، به عنوان ناشر برگزیده سال انتخاب شدم. مرحوم حدیثی من را به ارشاد دعوت کرد و در بولونیا، یه غرفه مجانی به ما داد و هزار دلار هم به ما دادند که خرج مخارجمان کنیم. بعد از آن باعث شد ما به صورت حرفه‌ای به سمت تولید کتاب کودک برویم و باعث شد سال به سال با گرافیست‌های محترمی مثل آقای غریب‌پور و محمدعلی کشاورز یا تصویرگرهای آن دوران مثل آقای محمدعلی بنی‌اسدی و خیلی‌های دیگر آشنا شویم.

من سال دوم و سومی که به عنوان ناشر نمونه انتخاب شدم، به ارشاد نامه زدم و گفتم کسانی را که دو یا سه بار انتخاب شده‌اند، دیگر انتخاب نکنید و ناشران جوان را انتخاب کنید. من دیگر علاقه‌ای به گرفتن لوح و اینها ندارم و من علاقه دارم که نسل جوان شروع به کار و پیشرفت کنند ولی تاکنون انجام نشده و همان آیین نامه قدیمی است.

 

آیا از راهی که تا امروز طی کرده‌اید، راضی هستید؟

من اگر الان هم می‌خواستم کارم را آغاز کنم، باز هم به حوزه کتاب ورود پیدا می‌کردم. من مخالف درس خواندن نیستم، ولی بچه‌ای که درس می‌خواند و در حد دکترا هم بالا می‌رود، باید انتخاب کند. برای مثال، برادرزاده من، داشنجوی فوق لیسانس دانشگاه امیر کبیر است و دارد وارد دکترا می‌شود. خیلی جاها می‌آیند دنبالش. وقتی با من مشورت می‌کند، می‌گویم یا باید برای مردم کار کنی، یا باید برای خودت کار کنی؛ ولی اگر می‌خواهی برای خودت کار کنی، بیا برو از انبار شروع کن.

من معتقدم اگر یک بچه‌ای درس نمی‌خواند، اگر برود یک تعویض روغن مدرن راه بیاندازد بهتر است. من با کار کردن و تلاش موافقم، نه اینکه با یک مدرک، برویم پشت میز بنشینیم و چند امضا کنیم. من همچنان به کتابفروشی اعتقاد دارم. متاسفانه در کشور ما، قشر تحصیلات کرده ما به دنبال گرفتن پروانه نشر رفته‌اند، در حالی که آمار کتابفروشی‌ها را ۲-۳ هزار تا اعلام می‌کنند، ولی من می‌گویم ۵۰۰ کتابفروشی خوب هم وجود ندارد. من معتقدم اگر کتابفروشی خوبی تأسیس شود، از نظر اقتصادی هم بهتر است.

 

نحوه تعامل شما با مؤلفان چگونه است؟ حق تألیفی است یا می‌خرید؟ حق تألیف کتاب کودک چند درصد است ؟

همه جور هست. بعضی وقت‌ها مثل جناب‌عالی، مجانی می‌دهید یا مثلاً آقای مهاجرانی، مجانی می‌دهند. از شوخی که بگذریم، بعضی‌ها درصد می‌گیرند. این دیگر به هنر و مدیریت یک مؤسسه بستگی دارد. بعضی نویسنده‌ها، حاضر نیستند ۱۵ درصد دیگران را بپذیرند، ولی ۵ درصد ما را قبول می‌کنند.

ما شنیدیم که تعامل خوبی با نویسندگان، تصویرگران و … دارید. اگر روند این تعامل خوب را توضیح دهید، ممنون می‌شویم.

این مسئله روند ندارد. رفاقت و دوستی است. صادقانه عرض می‌کنم. مؤلفان اغلب شکننده هستند و روحیه لطیفی دارند و خیلی از آنها هم تنها منبع درآمدشان نویسندگی است. ولی ما ناشران چه بخواهیم، چه نخواهیم، یه بخشی از کارمان اقتصادی است. برایتان مثال زدم؛ مثلاً یک چک ۵۰ میلیونی‌تان برگشت خورده و حالتان گرفته است. در همین حال، مؤلفت وارد می‌شود و اگر نتوانی خودت را تغییر دهی و روحیه فرهنگی داشته باشی، شکست خواهی خورد. این تعاملاتی است که باید با آن کنار بیایی. مثلاً تصویرگری که تصویری را می‌کشد ۵۰ هزار تومان، یا تصویرگری که می‌گوید ۵۰۰ هزار تومان، باید یک جوری با آنها تعامل کنی. مؤلف هم به همین شیوه است. اصلاً باید دید که مؤلف چه کسی است. یا ناشر چه کسی است. اینها باید شفاف باشد که به چه کسی می‌گوییم مؤلف.

 

در صحبت‌هایتان گفتید که کتاب‌فروشان بزرگ، کتاب‌های شما را دارند و می‌فروشند. شما چه کتاب‌فروشی‌ای را با چه ملاکی، معتبر و قابل‌اعتنا می‌دانید که کتاب‌هایتان را برای توزیع به آنها بدهید ؟ این کتاب‌فروشی‌ها، چه ویژگی‌هایی باید داشته باشند؟

مسئله کتاب کودک و نوجوان، مسئله جدیدی در ۱۰ سال اخیر است که در چند سال اخیر، رونق بهتری پیدا کرده است. ما جایی را کتاب‌فروشی می‌گوییم که ۹۰ درصد فضای آن، کتاب‌فروشی باشد. نوشت‌افزار‌فروش یا اسباب‌بازی‌فروشی که بخشی از فضای خود را به کتاب‌های کودک اختصاص داده است، کتاب‌فروش نیست و این شیوه، برای دهه ۶۰ و قبل از انقلاب است. ولی الان یک فضای استاندارد، دیگر نباید کمتر از ۱۰۰ متر باشد. ۹۰ درصد فضا هم باید به کتاب اختصاص داده شده باشد. ۱۰ درصد دیگر، باید لوازمی همچون مداد شمعی، مداد رنگی، کاغذ کادو یا چیزهایی باشد که مرتبط با کتاب کودک است. این کتاب‌فروشی‌ها معمولاً موفق هستند و ما معمولاً این جور جاها را به عنوان یک فروشگاه می‌پذیریم و با آنها کار می‌کنیم. مثلاً در تهران، ۷-۸ نفر هستند که به طور جدی، سال‌ها با ما کار می‌کنند و ما دوست داریم که کارهای جزئی هم از همان‌ها تغذیه بشود؛ زیرا من مثلاً در کتاب‌فروشی جدیدی که تأسیس می‌شود، می‌روم و می‌بینم که کتاب‌های من را دارد و از مراکز پخش گرفته‌اند. من هم کتاب‌فروشی‌های جزء را به مراکز پخش معرفی می‌کنم.

آیا شما در توزیع کتاب‌هایتان، سیستم مویرگی ندارید؟ یعنی کتاب‌هایتان را به مراکز نشر می‌سپارید؟

نه که نداشته باشیم. مثلاً خیلی‌ها از کتاب‌فروشی خودشان، به ویژه پنج‌شنبه‌ها، از دفتر ما کتاب می‌خرند و می‌برند.

در این سی سالی که شما تجربه کار کودک دارید، گرافیک و تصویرگری را در ایران نسبت به کارهای جهانی چگونه می‌بینید؟ آیا کارهای ما، با کارهای جهانی، قابل رقابت هست یا نه؟

تصویرگری ما از سال ۷۰ آغاز شده است. خیلی از ایرانی‌های مقیم، حتی برای ناشران خارجی کار می‌کنند و در ایران، ما حرف برای گفتن خیلی داریم. ولی با گستردگی‌ای که اتفاق افتاده و فارغ‌التحصیل‌های دانشگاه‌های ما، دیگر جذب تصویرگر و گرافیست، سخت شده و نیازمند مدیر هنری است که دقت کند و بتواند افراد را بشناسد.

برای اینکه اقتصاد یک نشر بچرخد، اگر توصیه‌ای دارید بفرمایید.

یک دوره‌ای جوان‌ها می‌آمدند و با مدرک تحصیلی خود، مجوز نشر می‌گرفتند. این جوان‌ها بعد از اینکه پروانه نشر می‌گیرند، فکر می‌کنند که قله‌ای را فتح کرده‌اند و ناشر شده‌اند. این جوان، مثلاً ۲۰ میلیون تومان سرمایه دارد. با خودش می‌گوید با این پول، مثلاً ۵ کتاب چاپ می‌کنم و می‌فروشم. بعد می‌گوید خوب برای فروش این کتاب‌ها، بروم یک دفتر ۴۰ متری هم اجاره کنم. اینها همه شکست است. یعنی از اول شکست را خودش انتخاب کرده است. ولی ناشران اوایل انقلاب یا حتی قبل از انقلاب، خورجین موتورشان، دفتر کارشان بود. یا فقط یک آدرس صندوق پستی می‌زدند. من یکی از دوستانم که مستأجر بود، می‌گفت: «دور اتاقم کتاب‌ها را چیده‌ام. اتاقم ۳×۴ است و محلی از اتاقم را گذاشته‌ام برای کارم، که در واقع همان اتاق، انبارم هم هست».

در واقع من نمی‌دانم منظور از سؤال در اینجا چیست؟ ولی مثلاً اگر جوانی یک پروانه نشر گرفت و مثلاً ۵۰ تومان پول داشت و خواست ناشر بشود، نه باید دفتر بگیرد، نه باید کاری بکند، نه باید دو کتابی چاپ کند که تست کند. بلکه این جوان‌ها باید با هم جمع بشوند، ۱۰-۲۰ تا بشوند، و گروهی یک شرکت به ثبت برسانند و یک کتاب‌فروشی پررونقی بزنند که اقتصاد روزانه‌شان بچرخد و بعد در دل آن، بروند کتاب چاپ کنند. من خودم به این شیوه شروع کردم. بزرگ‌ترین مشکل جامعه ما، پول را از دست مردم گرفتن است.

مردم ما کجا راحت پول خرج می‌کنند: سوپرمارکت محله که راحت می‌روند هر چه می‌خواهند می‌خرند. آن مغازه‌دار هم تمام اجناسش را با چک ۶ ماهه خریده است. ممکن است برخی اجناسش مانند لبنیات، نقدی باشد، ولی اغلب جنس‌هایش را ۶ ماه، ۸ ماه یا ۹ ماه چک داده است و با پول مردم هم بازی می‌کند. ولی ما می‌رویم نقد خرید می‌کنیم. ولی در حوزه کتاب، این نیست. در نتیجه حوزه نشر، واقعاً صبر عیوبی، و حوصله و آرامش می‌خواهد.

مثلاً آن چیزی که اغلب تصویرگرهای ما یا مترجم‌های ما یا … تصور می‌کنند، جامعه ما آن را نمی‌پسندد و پس می‌زند. اگر جامعه را نشناسید، نمی‌توانید کتاب مناسب تولید کنید.

شما عدم نقدینگی را تا چه اندازه مشکل نشر می‌دانید؟

اگر نقدینگی وجود نداشته باشد، نشر معنایی ندارد. کارمندان ،حقوق خود را می‌خواهند. باید پول آب و برق را پرداخت کرد. الان همه چیز را باید نقد خرید. نشر اساساً ۴ سرمایه واحد لازم دارد. یعنی اگر سرمایه تولید یک کتاب را ۱ میلیون تومان در نظر بگیرید، اگر ۴ میلیون تومان نداشته باشید، نمی‌توانید کار کنید. ۱ میلیون تومان برای کتاب‌هایی است که در انبار وجود دارد، ۱ میلیون تومان چک‌های در حال وصول است، ۱ میلیون تومان چک‌هایی است که در دستان شماست، ولی سررسید آن نرسیده است. یک سرمایه هم برای مواد اولیه است که اگر سرمایه نداشته باشید، نمی‌توانید کار کنید. کاغذ را که نمی‌توان لحظه‌ای خرید. باید مثلاً برای ۶ ماه، کاغذ داشته باشید تا تولید کنید.

چهار سرمایه را یک بار دیگر بیان کنید.

  1. مواد اولیه: یک ناشر مثلاً ۱۰۰ عنوان کتاب دارد. این ناشر اگر بخواهد زندگی کند، برای تولید این ۱۰۰ عنوان کتاب، یک سرمایه‌ای لازم دارد. این ناشر، باید مواد اولیه تولید این کتاب‌ها را که قرار است مثلاً ۶ ماه دیگر چاپ شود، از همین الان داشته باشد. این می‌شود پشتوانه و امنیت کار. مثلاً شما آیا برای زندگی روزمره‌تان می‌روید نیم کیلو برنج می‌خرید، یا ۲۰ کیلو می‌خرید تا یک ماه داشته باشید؟ طبیعتا کتاب هم مثل همین مثال است. من حداقل مواد اولیه تولید کتاب را یک ساله در نظر می‌گیرم. ولی شما حداقل باید ۶ ماهه در نظر بگیرید.
  2. کتاب‌های تولید شده در انبار.
  3. کتاب‌هایی که فروخته‌اید و در حال جمع کردن مبالغش هستید.
  4. یک سرمایه هم مبالغی است که گرفته‌اید ولی سررسیدش نرسیده و مثلاً برای ۹ ماه دیگر است تا وصول شود.

اگر چک‌های برگشتی را هم بخواهید حساب کنید، می‌شود ۵ سرمایه. از زمانی که کتاب را  شما تولید می کنید تا زمانی که پول شما را می‌دهند، یک سال طول می‌کشد. اما نویسنده پولش را نقد می‌خواهد، تصویرگر نقد می‌خواهد یا حتی تصویرگر پول پیش می‌خواهد تا کار کند. اگر از نویسنده‌ای خرید قطعی کرده باشید، باید مبلغ را درجا پرداخت کنید. مدیریت همه اینها، بدون داشتن آن ۴ سرمایه ، امکان ندارد.

سیر تولید کودک و نوجوان ما در این نیم قرنی که شما خودتان حضور داشتید، بیشتر متمرکز بر چه مسائلی بوده است؟ مسائل مذهبی، علمی یا داستانی و توهمی بوده است؟ به نظر شما بعد از این، کودک و نوجوان ما، سیر فکری‌اش چه می‌شود؟

دهه ۵۰ را یک توضیحی می‌دهم. مثلاً سال ۵۰-۶۰ یا ۵۰-۵۷ که انقلاب شد. در این هفت سال، کتاب‌های نوجوان، معمولش کتاب قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب، برای مرحوم آذر یزدی بود. این تیپ کتاب‌ها را ما قبل از انقلاب داشتیم. خیلی ناشرها در قم و تهران بودند. ولی در مورد کتاب‌های خردسال و کودک، مثلاً انتشارات امیر کبیر یک کتاب‌های طلایی داشت که خیلی استقبال می‌شد. خاصیت این کتاب‌ها این بود که رنگ جلدش طلایی بود؛ وگرنه همان شنل قرمزی و ترجمه این جور کتاب‌ها بود. یکی سری ناشر‌ها هم که ۵-۶ نفر بودند و نمی‌خواهم نام ببرم، فقط ترجمه چاپ می‌کردند. قبل از انقلاب، من چیزی برای گروه سنی کودک و خردسال حضور ذهن ندارم. بعد از انقلاب هم مثلاً انتشارات مدرسه تأسیس شد، انتشارات سروش قبل از انقلاب بود و بعد از انقلاب هم به کار خودش ادامه داد. انتشارات منادی تربیت  بود، ولی تمام آنها از آن روز اول تا به امروز، مزاحم بخش خصوصی بوده‌اند. آن چیزی که من تولید می‌کردم، آنها هم تولید می‌کردند. نرفتند وقت بگذارند چیزی را تولید کنند که ما توانایی تولیدش را نداریم و آنها بروند تولید کنند.

الان نوه من ۲ ساله است. یک کتاب از خارج آورده بودم، که خیلی بزرگ بود. در صفحات این کتاب، عکس حیوان و جانوارن بود. نوه من از یک سالگی تا به الان، این کتاب را باز می‌کند و می‌نشیند وسط آن و می‌گوید این چیه؟ این چیه؟ این چیه؟ حالا شما امتحان کنید. بروید یکی از کتاب‌هایی که در بازار هست بخرید و بچه ۱ سال به بالا را بگذارید بنشیند که آن بچه هم مرتب سؤال می‌کند این چیه؟

مثلاً ما برای اولین بار چاپ کردیم که چگونه لباس‌های خودم را می‌پوشم. چگونه دستشویی می‌روم؟ و از این گونه مسائل. این کتاب‌ها از سال ۶۸ یا ۶۹ شروع شد تا ۱۰ سال. ۱۰ سال طول کشید که ما اینها را به ۳۰۰ عنوان رساندیم. و تیراژهای ۱۵ تا ۲۰ تا ۳۰ هزار تا چاپ کردیم. مثلاً من کتابی دارم که در آن زمان، ۵۰۰.۰۰۰ جلد فروش رفت. ولی الان سالی ۲-۳ هزار تا هم فروش نمی‌رود؛ چون ۱۰۰ نفر دیگر از رویش زده‌اند. اخیرا ناشران در سالهای اخیر، در حال تألیف هستند و از اصولی که بلد هستند، استفاده می‌کنند. من خدمت به کودکان در دهه اخیر در حوزه دین را مبارک می‌بینم. خیلی توجه شده است به این مسائل و ما یک روزی نیازمند ترجمه بودیم که من هم خودم این کارها را می‌کردم. ولی امروز به خودم اجازه نمی‌دهم به دنبال چنین کاری بروم. وقتی می‌توانیم بنویسیم، می‌گویم بنویسید.

بیشتر پرسش و پاسخ‌های بچه‌های ما برای دهه ۸۰ است. یا دهه ۷۵-۸۵ است؛ مثلاً از سال ۸۵ تاکنون، دیگر پرسش و پاسخ از بین رفته است. کتابی که در آن سال‌ها چاپ کردیم و ۴۰.۰۰۰ تا فروخت، الان دیگر فروش نمی‌رود. این نشان از عقب ماندن شرایط زمانی است. کتاب‌های ناشران قم را در ۷-۸ سال اخیر، خیلی رو به جلو می‌بینم. مثلاً یک نقدی که من دارم، این است که اغلب ناشران قمی، به یک مؤسسه مراجعه می‌کنند و تمام تصویرگری‌ها را یک مؤسسه انجام داده است. این کار را نکنید. بیایید به جوان‌ها میدان بدهید. فلان مؤسسه مثلاً کتاب ۲۰ ناشر را تصویرگری می‌کند و نامش را با افتخار در شناسنامه کتاب می‌زند. این می‌شود تولید ماشینی. کتاب کودک که تولیدش ماشینی نیست. اینها شده‌اند مثل کارخانه‌ای که سالی ۱۰۰.۰۰۰ تا پژو ۲۰۶ تولید می‌کند. یکی از ایرادهای ناشران قم، همین بخش است. همه به یک مؤسسه مراجعه می‌کنند و آن هم کلیشه‌ای شده است.

 

 

پس شما این حرف را که برخی می‌گویند کتاب کودک دینی، مورد اقبال قرار نمی‌گیرد، قبول ندارید؟

اگر مثلاً در یک سال، ۵ ناشر بیایند زندگی‌نامه فاطمه زهرا (س) را  چاپ کنند، معلوم است که مورد اقبال قرار نمی‌گیرد. یک ناشر می‌تواند فرازهای دیگری از زندگی ایشان را کار کند. آیا در مورد ائمه معصومین(ع)  فقط یک کتاب ۲۰ صفحه‌ای در مورد حضرت زهرا (س) می‌توان تولید کرد؟ صدها کتاب می‌توان با مدل‌های دیگر تولید کرد.

مشکلات شروع کار در زمینه کار نشر و کتاب چیست؟

من توصیه می‌کنم سعی کنید با کتابفروشی به نشر برسید. هرگز از نشر به کتابفروشی نرسید. وقتی که از کتابفروشی به نشر رسیدید، خیلی از مشکلات از دوشتان برداشته می‌شود. مشکلاتی که هست شامل انتخاب سوژه، چه نوع کتابی تولید کردن، تغییر تحولات در مجوزهای مربوطه از سوی وزارت ارشاد و … . مثلاً خیلی‌ها فکر می‌کنند همین که برای چاپ کتابی از ارشاد مجوز گرفتند، دیگر همه چیز حل است. در صورتی که یک فرد به راحتی می‌تواند برود دادگاه، از شما شکایت کند و شما را محاکمه کند. اصلاً توجه نمی‌کنند که شما از ارشاد مجوز دارید یا نه. این مسئله مشکل کوچکی نیست. این تیپ مسائل بسیار زیاد است.

ممکن است یک نفر با یک گروه تلگرامی، چنان ضربه‌ای به یک ناشر با سال‌ها تجربه بزند، که بلند شدن برایش بسیار سخت باشد. در نتیجه حوزه فرهنگ، بسیار سخت است. مثلاً در یک عمل جراحی، اگر یک دکتری یک اشتباهی انجام دهد، ممکن است مرگ در پی داشته باشد. ولی اگر آبروی یک فرد را که اعتباری در جامعه دارد، مثلاً با یک سری کارها و گروه‌های تلگرامی از بین ببرند و به توانایی که دارید، حمله کنند و ضربه بزنند، واقعاً جبران‌ناپذیر است. در نتیجه در حوزه نشر کودک و نوجوان، از این اتفاقات می‌افتد.

یک روز من مرحوم عبدالرحیم جعفری را حدوداً ۱۵ سال پیش در جایی دیدم؛ ایشان گفت: «چه خبر و …؟». من قبل از انقلاب هم نزد ایشان می‌رفتم و کتاب می‌خریدم و با ایشان ارتباط داشتم. کمی با ایشان درددل کردم و ایشان خندید و گفت: «می‌دانی چرا می‌خندم؟». گفتم: «چرا؟». گفت: «می‌خواهی قدیانی بشوی و این دردها را هم نکشی؟». این جوابی بود که من از ایشان گرفتم. در نتیجه اگر می‌خواهی ناشر موفقی بشوید، باید سختی‌های زیادی را بگذرانید.

آیا در سال‌های فعالیت خود به نقطه ورشکستگی رسیده‌اید؟ یا شده است که کتاب‌هایتان را ببرند و پولتان را ندهند؟ یا از این جور مشکلات فنی که گاهی ناشران را زمین‌گیر می‌کند؟

معمولاً انسان‌های محتاط یا انسان‌های موفق، که من موفق نیستم و همیشه هم می‌گویم، نگویید که قدیانی موفق است. برای اینکه من اصلاً موفق اقتصادی نیستم. من هیچی ندارم. من صادقانه بگویم خانه‌ای که ۳۰۰ متر است و سال‌ها در آن زندگی می‌کنم، امروز یک زمین کلنگی در منطقه شهید عراقی است. دیدم که ۴-۵ تومان پولش است. رفتم یک آپارتمان خریدم ۱.۲۰۰ و می‌خواهم آن خانه کلنگی را بفروشم و وارد نشرم بکنم. واقعاً این کارها را ملانصر‌الدین انجام می‌دهد. اشتباه نکنید، من آدم موفق اقتصادی نیستم. من شغلم را دوست دارم و زندگی‌ام در نشرم است.

یکی از آرزوهای من این بوده است که وقتی نمی‌توانید ۳۰ میلیارد تومان یک مغازه بخرید، و ۲۰۰ متر کتابفروشی کنید، بروید ۲ میلیارد تومان یک خانه بخرید، آن را کتاب‌فروشی کنید. الان این مسئله در شورای شهر تهران مصوب شده کار نشر فقط علاقه و عشق است و موفقیت فقط مادیات نیست. یکی از روحانیون معظم برای من تعریف می‌کرد، البته نه برای من، بلکه دو تا روحانی با هم بحث می‌کردند و من هم نشسته بودم و حرف‌هایشان را می‌شنیدم. یکی می‌گفت من موفقیت یک روحانی را مثلاً این گونه می‌بینم و آن یکی می‌گفت من موفقیت یک روحانی را این گونه می‌بینم که یک روزی می‌رسد که محاسنت سفید شده و می‌بینی ۹۰ سال داری و حاصل عمرت چیست، این است که ۵ تا دانشجو تربیت کرده‌ای. در ۵ دانشجویی که مثلاً او تربیت کرده، اگر کسی مثل شهید مطهری در بیاید، موفق است و به جامعه خدمت کرده است.

من در نشر، خودم را موفق می‌دانم؛ ولی در مسائل اقتصادی، هیچ ادعایی ندارم و موفق هم نبودم. چون در کتاب کودک، پول در نمی‌آید. اگر پول می‌خواهید، وارد حوزه نشر کودک نشوید و بروید در حوزه کتاب‌های دانشگاهی و جاهای دیگر.

پرتیراژترین کتابتان چه کتابی است و چه تیراژی داشته است؟

اینها فراز و نشیب‌های زمانی داشته است. مثلاً یک کتاب را ۱۰۰.۰۰۰ تا فروختم. این دلیل نمی‌شود. زیرا در آن شرایط زمانی، آن کتاب تک بود و خوب فروخت. یا مثلاً کتاب تن‌تن سندباد آقای محمد کیانی را من حدود ۲۷ سال قبل چاپ کردم. ایشان کتاب را برده بود کانون، آنان چاپ نکرده بودند، آورد پیش من. بعد گفتند نقد تن‌تن است. کارشناسان ما خواندند و خوششان آمد و ما هم چاپ کردیم. بعد چند بار تیراژ ۱۵.۰۰۰ تایی چاپ کردیم. بعد یواش یواش به چاپ یازدهم رسیده بود که جمع چاپش هم شده بود ۴۰.۰۰۰ تا.

متنی هم که پارسال از سوی مقام معظم رهبری بر کتاب تن تن و سندباد نوشته و رونمایی شد، در یک سال گذشته، حداقل ۶۰.۰۰۰ جلد فروخت. این را هم که فروختیم، قیمتش را آن‌قدر پایین نگه داشتیم، که قاچاقچی‌ها نتوانند از رویش بزنند. این یکی از کارهایی است که ناشر باید مواظب باشد که اگر یک کارش موفق شد، هم باید در جامعه حضور داشته باشد و هم نباید قیمتش را بالا ببرد. وگرنه فوراً از رویش می‌زنند.

بهترین راه تبلیغ کتاب را چه راهی می‌دانید؟

اگر دقت کرده باشید، تیراژ‌های کتاب‌های من هست ۱.۱۰۰ تا، ۲.۲۰۰ تا ۳.۳۰۰ تا، . این ده درصد بیشتری که می‌بینید، شامل حق‌التألیف نمی‌شود. این شیوه‌ای است که تقریباً ۳۰ سال است من دارم پیاده می‌کنم، ولی مثلاً ناشری کتابی را چاپ می‌کند ۱۰.۰۰۰ تا بعد حق‌ التألیف شما را هم می‌دهد ۱۰.۰۰۰ تا ولی یکی ممکن است ۱۰.۲۰۰ تا چاپ کند. وقتی ۱۰.۲۰۰ تا چاپ کرد، یعنی ۱۰.۰۸۰ تا گیرش می‌آید. کمتر توجه می‌کنند که آن ۸۰ تا دانه هم باید حق التألیف را داد. ولی وقتی قرارداد بستی با مؤلف، که ۱.۱۰۰ تا و بعد می‌ری ۱.۱۰۰ تا چاپ می‌کنی، بعد ۱۰.۸۰ کتاب گیرش می‌آید بعد چون ۸۰ تا حق التألیف نداده‌ای، ۱۰۰ یا ۵۰ تومن در چاپ کمتر گیرت آمده است دیگر، به خاطر خرابی و این مسائل، بعد از این کتاب برای تبلیغ به نویسنده‌ها، تصویرگرها، رسانه‌ها می‌دهی. من معمولاً اعتقاد به دادن کتاب به رسانه‌ها و روزنامه ها دارم و تا به حال یک ریال هم برای تبلیغات نداده‌ام به غیر از شبکه ۴ که سال گذشته چند میلیون تومان دادم. خیلی ها می‌آیند تا از ما تبلیغات بگیرند، من می‌گویم من پول برای تبلیغات نمی‌دهم و اگر می‌خواهید بروید مجانی تبلیغ کنید.

چه کسانی کتاب‌های شما را کارشناسی می‌کنند؟ کتابی که می‌آید آیا اول ابتدا خودتان می‌بینید یا نه؟ آی شما خودتان حق وتو هم دارید؟

اصلاً حرف اول و آخر خودم هستم. مثلاً نویسنده ای که اثری را به ما می‌دهد، می‌برد بخش فرهنگی به مسئولش می‌دهد و مسئول مربوطه اثر آن نویسنده را اصلاً قبول نمی‌کند. اول باید اثبات شود که طرف نویسنده است. هر کس خودش را نویسنده می‌داند. در نتیجه بعد از اینکه طرف را شناخت، اثرش را می‌پذیرد. بعد از آن ما کارمندی داریم که به عنوان بررس اولیه است که یک نگاهی می‌کند و می‌خواند و مثلاً ده درصد حجم را برای من خلاصه می‌کند. اگر کتاب کودک ۴۰ صفحه‌ای است، در ۴ صفحه می‌نویسد. اگر رمان ۲۰۰ صفحه‌ای است، ۲۰ صفحه می‌نویسد. این را من می‌خوانم. بعد تصمیم می‌گیرم که بپذیرم یا نپذیرم. وقتی که پذیرفتم، دیگر از دست من خارج است. می‌ره در شورای بررسی که اگر قبول شد، چاپ می‌شود و اگر رد شد، رد می‌شود. یعنی تا زمانی که شورا نگوید چاپ کن، چاپ نمی‌کنم. ولی من اگر قبول نکنم، شورا نمی‌رود. من باید اول بپذیرم تا به شورا برود.

شما در نمایشگاه‌های بین‌المللی هم شرکت داشته‌اید یا نه؟ تفاوت نمایشگاه‌های ایران و خارج را در چه می‌بینید؟

نمایشگاه‌های بین‌المللی جهانی، با ایران، باید با نگاه‌های مختلفی بررسی کرد و باید دید آن نمایشگاه، هدفش چه بوده است؟ نمایشگاه بین‌المللی کشور ما، ۲۹ سال قبل برای اولین بار، من با ۱۰ کتاب، یک غرفه ۹ متری داشتم. من از اولین نمایشگاه تا به امروز حضور داشته‌ام. از نمایشگاه سوم یا چهارم به بعد، به کمک آقای بهمن‌پور، نشر نظر، که آن سال‌ها مسئول کودک وزارت ارشاد بود، سالن کودک و نوجوان تفکیک شد و یک سالن مستقل برای خودش داشت. اون موقع من حدود ۵۰-۶۰ عدد کتاب داشتم و با یک غرفه ۱۵ متری شرکت می‌کردم. در داخل کشور ما، به دلیل نبود ویترین و بزرگ بودن و گستردگی کشور ما، و نبود ویترین‌های اساسی حتی در خود تهران، باعث شده که یک رونق ده روزه‌ای نمایشگاه کتاب برای خودش داشته باشد، و بقیه سال، سکوت است و آن رونق را ندارد.

ولی اگر بخواهیم با دنیا مقایسه کنیم، مثلاً ژاپن، من شنیده‌ام کتاب‌فروشی‌هایی با فضای همین سالن، شنیده‌ام که ۳.۰۰۰ تا وجود دارد. حداقل تعدادی را خودم رفتم و از نزدیک دیدم. کتاب‌فروشی‌های دارد که کتاب‌های دسته‌دوم خرید و فروش می‌کنند. در نتیجه در چنین جایی، نمایشگاه کتاب، یک سالن کوچک در کنار نمایشگاه‌های دیگر است، وگرنه نمایشگاه کتاب ژاپن اصلاً معنی ندارد. و چیزی برای گفتن ندارد، چون کتابفرشی‌هایش غنی است. یا مثلاً نمایشگاه چین، یکی شانگهای دارد و یکی هم پکن. شانگهای فقط برای کودک است و دیگری عمومی است. آنجا هم که می‌روی می‌بینی نمایشگاه کتاب بسیار کوچک و در کنار چیزهای دیگر است و حرفی برای گفتن ندارد. بعد مثلاً نمایشگاه دوبی، ابوظبی، که پدیده ۷-۸ سال اخیر است. می‌بینی که فروش هم دارند و موفق هم هستند و چند کتاب‌ فروشی بزرگ هم در کشورشان شکل گرفته که در قدیم وجود نداشته است. یا مثلاً نمایشگاه ترکیه را که می‌بینی، اینکه چند نمایشگاه دارد، نمی‌دانم، یک جایی را رفتم که در یک کوچه که آدم را به یاد بازار بین الحرمین خودمان می‌اندازد، می‌بینی که مغازه‌ها کتاب‌هایشان را جلوی مغازه‌هایشان گذاشته‌اند. یا مثلاً بولونیا در ایتالیا، نمایشگاه کودک، محل خرید کوپی‌رایت است و این بولونیای ۶۵ ساله، حداقل رونق ۲۵ سال قبل را که من می‌شناسم، که برای اولین بار سال ۷۱ رفتم و برای ۲۵ سال قبل است، واقعاً افت کرده است و امروز هم رونق آن روز را ندارد و حتی خود جناب‌ سبحانی نسب هم ۷-۸ سال قبل رفته‌اند، می‌بینند که به عینه رونق ۷-۸ سال قبل را امروز ندارد. یا مثلاً نمایشگاه فرانکفورت که در اوجش است و محل کوپی‌رایت است، می‌بینی که این نمایشگاه هم در ۷-۸ سال قبل افت کرده است و این دیگر مثل قبل نیست. این افت کردن‌ها به دلیل اینکه کتاب زخمی شده یا کتاب ضربه دیده، به اون معنا من نمی‌توانم بپذیرم. ایجاد فروشگاه‌های کتاب، فروشگاه‌های زنجیره‌ای و این جور مسائل به وجود آمده است.

من صادقانه بگویم، مثلاً ناشری که ۱۰۰ عنوان کتاب دارد، من خودم فرض یک بار این کار را کرده‌ام و در یک شهرستانی با خانواده رفته بودم مسافرت، بعد رفتیم یک پاساژی که تازه ساخته بودند و بچه‌ها و خانم رفتند سراغ لباس و کفش و ورزشی و … . من رفتم یک سوپرمارکت بزرگی که چرخ دستی زیاد داشت و ۲۰۰۰-۳۰۰۰ متر جا بود و خیلی لذت بردم که در پاساژ به این بزرگی یک نفر سوپرمارکت بزرگی زده و در فروشگاه گشتم و جمعه عصر ساعت ۷ بعدازظهر بود، دیدم در این فروشگاه، همه چیز دارد، ولی کتاب اینجا نیست، چرا اینجا کتاب، جایگاه ندارد؟ بعد از صندوق‌دار پرسیدم، مدیر اینجا کجاست؟ رفتم پیش مدیر، مسئول دفتر گفت چی کار داری؟ گفتم می‌خواهم مدیر را ببینم. بعد هر چه گفتم، گفت نمی‌شود، بعد گفتم اصلاً من شکایت دارم. و صندوق‌دار با من بد رفتار کرده و من می‌خواهم مدیرتان را ببینم. رفت به مدیر گفت و مدیر گفت بگو بیاید داخل. رفتم تو و گفتم: معذرت می‌خواهم من یک جمله دروغی گفتم، نه خریدی کردم و نه شکایتی دارم. این کارمندتان من را راه نمی‌داد و من را وادار کرد که بگویم شکایت دارم. این هم کارت من. من یک ناشرم. بعد خنده‌اش گرفت، یک جوان ۴۰ ساله‌ای بود، نشست با من حدود ۲ ساعت با هم بحث کردیم، اون گفت، من گفتم. اون گفت من گفتم، حاصلش این شد که یک ویترین ۴۰ متری در بیش از ۷ سال است که من آنجا دارم، سالی ۲۰ میلیون ۳۰ میلیون به من می‌دهد. این یک کار، هنر خودم بود. من این را می‌گویم که وقتی با خانواده می‌روید یک جا بگردید، بگذار آنها بروند در بازار دنبال خرید جوراب‌هایشان و اسباب‌بازی بچه‌ها و شما هم بروید، به شغل خودتان توجه کنید.

از اینکه دعوت ما را برای این مصاحبه پذیرفتید، متشکرم.

 

 

 

دومین جلسۀ گفتگوهای چندجانبه دربارۀ شناخت مقاطع سنی کودک و  تحولات فکری و ظهور رسانه‌های جدید و تأثیر آنها در  بلوغ زودرس جسمی و فکری کودکان،  با حضور صاحب‌نظران حوزۀ مباحث دینی در نشر جمال برگزار شد.
در این جلسه که به همت انتشارات دارالحدیث و انجمن ناشران کودک و نوجوان برگزار شده بود، نویسندگان، شاعران و ناشران حاضر در جلسه به بیان دیدگاه‌های خود دربارۀ موضوع پرداختند.

حجج‌الاسلام و المسلمین مسلم گریوانی، علی دنیایی(کارشناسان دینی ادبیات کودک)،  آقایان مصطفی پورنجاتی(سردبیر نشریۀ سنجه) و مجید محبوبی(نویسنده)، حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمد مهاجرانی(شاعر)، حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر محمدتقی سبحانی‌نیا (مدیر مسؤل انتشارات دارالحدیث و نشریۀ سنجه)،حجت‌الاسلام و المسلیمن دکتر علیرضا سبحانی‌نسب (مدیر مسؤل انتشارات جمال و رئیس انجمن ناشران کودک و نوجوان) از جمله افرادی بودند که در این گفتگو شرکت داشتند.
شایان ذکر است که این جلسات ادامه خواهد داشت و محتوای آن در نشریۀ سنجه و سایت انجمن ناشران کودک و نوجوان در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.

 

لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چطور شد شما علاقمند تصویرگری شدید؟
من سمیه علیپور تصویرگر و نقاش هستم. از کودکی به نقاشی علاقمند بودم و از نوجوانی به طور جدی به کلاس نقاشی رفتم، در رشتۀ گرافیک وارد هنرستان شدم و در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشتۀ نقاشی فارغ‌التحصیل شدم.

از کی شروع به تصویرگری کردید؟

سال هشتاد یک دوره انیمیشن در مؤسسۀ صبا گذراندم و استاد آن دوره، آقای حقیقی حس کردند که من می‌توانم تصویرگری کنم و مرا به انتشارات شباویز معرفی کردند.
بیشتر دوست دارید در کدام موضوعات تصویرگری کنید؟ آیا سفارش تصویر باعث نمی‌شود خلاقیت هنری شما در کارهایتان صدمه ببیند؟
هر داستانی که شخصیت‌پردازی قوی و روایت جذاب داشته باشد، برای کار به من انگیزه می‌دهد. البته باید اعتراف کنم از داستان‌های خشن و کشتار و جنگ خیلی خوشم نمی‌آید. سفارش کار بخشی از ذات تصویرگری است، وجود متن مشخص، قطع مشخص و تعیین تعداد تصاویر، تصویرگری را از نقاشی جدا می‌کند.
خانم علی‌پور، بنده شخصاً کارهای شما را دنبال می‌کنم. شما کارهای متفاوتی می‌کشید. به نظرم کارهای شما نیز منحصر به فرد است. یک سبک ویژه‌ای است که علاقه‌مندان خاص خودش را دارد. لطفاً در خصوص سبک کارهایتان توضیح بدهید.
شما لطف دارید، صاحب سبک بودن عنوان بزرگی است که من خودم را لایق آن نمی‌دانم. من تصویرگر تازه‌کاری هستم که هنوز مشغول یادگیری هستم؛ ولی اگر منظور شما شیوۀ کاری باشد، حاصل آموزش‌ها و راهنمایی‌های اساتید، دیدن و خواندن کار بزرگان هنر در رشته‌های مختلف و خصوصاً نقاشی و تصویرسازی و فیلم و تجربه‌های شخصی است که با آزمون و خطاهای بسیاری همراه بوده است و این پروسه هنوز ادامه دارد.

لطفاً بفرمایید اوضاع بازار کار را چطور می‌بینید؟

بازار کار تصویرگری، می‌تواند بازار بسیار گسترده و متنوعی باشد؛ اما در ایران هنوز بخش عمده ای  از تصویرگران افق دیدشان را در  بازار نشر کتاب و مجله محدود کرده‌اند، با توجه به اقبال گسترده‌ای که در سال‌های اخیر به تصویرگری شده است، این ظرفیت محدود توان جوابگویی به نیازهای شغلی این خیل عظیم را ندارد، البته خوشبختانه دوستان تصویرگر در حال کشف عرصه‌های جدید برای ارائۀ هنرشان می‌باشند، عرصه‌هایی مثل انیمیشن، طراحی بازی‌های رایانه‌ای و ...
سرکار خانم علی‌پور شما تصویرگر فعالی هم در عرصۀ آموزش و کارهای گروهی در برگزاری نمایشگاه‌های مختلفی هستید. به نظرتان این کارها تا چه اندازه می‌تواند در معرفی تصویرگران به بازار کار مؤثر واقع شود؟ تصویرگران دیگر چطوری می‌توانند در این خصوص با شما همکاری کنند؟ لطفاً در این خصوص بیشتر توضیح بدهید.
هدف ما از برگزاری نمایشگاه‌ها ایجاد امکان برای دیده شدن تصویرگران جدید است. قطعاً کسانی که کارهای موفق‌تری داشته‌اند، توانسته‌اند از این فرصت جهت معرفی سود بجویند. خوشبختانه ناشران و مدیران هنری به نمایشگاه‌ها تشریف می‌آورند و به افرادی که حس می‌کنند کارشان در راستای سفارشات آنهاست، کار سفارش می‌دهند. البته حضور در نمایشگاه و مشاهده بازخورد مخاطبان و افراد حرفه‌ای در مقابل آثار دوستان، اولین قدم آنها برای آشنایی با دنیای حرفه‌ای است. نمایشگاه‌های ما به دو گروه تقسیم می‌شوند: گروه اول، نمایشگاه‌هایی که حاصل کارگاه‌های موضوعی هستند که معمولاً از تصویرگران حرفه‌ای دعوت به کار می‌شود و بعد از حاصل کارگاه نمایشگاه برگزار می‌شود که انتخاب این تصویرگران را اتاق فکر استودیو سین انجام می‌دهد. گروه دوم، نمایشگاه‌هایی که حاصل کارگاه‌های آموزشی ماست که ثبت نام و حضور برای همۀ علاقمندان آزاد است و از بین آثار خلق شده، بهترین کارها برای نمایشگاه گزینش می‌شوند.
سرکار خانم علی‌پور، شما کتاب مذهبی هم تصویرگری می‌کنید. به نظر شما آیا تصویرگری مفاهیم مذهبی شاخصه‌های خاص خودش را دارد یا فرقی با دیگر موضوعات ندارد؟ آیا خط قرمزهایی هم در این باره وجود دارد؟
بله، من افتخار تصویرگری چند کتاب مذهبی را داشته‌ام، اصول اولیه و مسائل تکنیکی تفاوت خاصی با سایر  کتاب‌ها ندارد، اما از بعد محتوا و معنا، قطعاً تصویرگر باید به سنت تصویری کتب مذهبی مسلط باشد و بایدها و نبایدهای آن را بداند، دیدن آثار بزرگان و شناخت جامعۀ مخاطب در این آثار، از حساسیت بیشتری برخوردارند.
از شما ممنونم که دعوت ما را برای انجام این مصاحبه پذیرفتید.
ممنونم از توجه و پیگیری شما و امیدوارم این مصاحبه اندکی مفید واقع شود.

 

جلسۀ گفتگوهای چندجانبه دربارۀ ضرورت بیان مباحث خداشناسی برای کودکان،  با حضور صاحب‌نظران حوزۀ مباحث دینی در نشر دارالحدیث برگزار شد.

در این جلسه که به همت انتشارات دارالحدیث و انجمن ناشران کودک و نوجوان برگزار شده بود، نویسندگان و شاعران و ناشران حاضر در جلسه به بیان دیدگاه‌های خود دربارۀ موضوع پرداختند.

غلامرضا حیدری ابهری، مسلم گریوانی، علی دنیایی، مجید محبوبی(نویسنده)، سید محمد مهاجرانی، یحیی علوی‌فرد(شاعر) محمدتقی سبحانی‌نیا (مدیر مسؤل انتشارات دارالحدیث و نشریۀ سنجه)، علیرضا سبحانی‌نسب (مدیر مسؤل انتشارات جمال و رئیس انجمن ناشران کودک و نوجوان) و حسین پورشریف (دبیر تحریریۀ نشریۀ سنجه) از جمله نویسندگانی بودند که در این گفتگو شرکت داشتند.

شایان ذکر است که این جلسات ادامه خواهد داشت و محتوای آن در نشریۀ سنجه و سایت انجمن ناشران کودک و نوجوان در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.