سلام و احترام دارم خدمت استاد گرامی جناب آقای نوری، لطفاً معرفی کاملی از خودتون و اینکه چطور شد وارد این عرصه شدید بفرمائید؟

بسم الله الرحمن الرحیم، محمد مهدی نوری هستم، از همان دوران کودکی به کارهای هنری، نقاشی خیلی علاقه داشتم. مرحوم پدرم (که روحانی بودند) خیلی مشوقم بودند، برخلاف خیلی از طلبه‌ها که نقاشی را حرام می‌دانستند، ایشان خودشان کمک می‌کردند، وسائلش را می‌خریدند، حتی قبل از اینکه به مدرسه بروم، خیلی باذوق بودند، خودشان هم خط خیلی خوبی داشتند و هنرمند و شاعر بودند. در واقع از وقتی من یادم می‌آید مشغول به نقاشی هستم؛ باید بگم از سه چهار سالگی. آن وقت‌ها صحبتی از گرافیک نبود و فقط نقاشی بود… یادم می‌آید در دوره‌ی تحصیلی راهنمایی (نظام قدیم)، پدرم از من پرسید: می‌خواهی در آینده چه کاره شوی؟ گفتم: دوست دارم نقاش شوم. ایشان گفت: نقاشی که نون و آب نمیشه… اما شاید سی ثانیه نگذشت و گفت: نه، برو به دنبال هرچی عشقت هست؛ یعنی میدانست که آدم اگر دلش خوش باشد، بهتر است از اینکه سرمایه داشته باشد… گذشت تا اینکه بعد از اخذ دیپلم (دیپلم ریاضی). دانشگاه وقتی شرکت کردیم (به اتفاق آقای موسی زاده) دو انتخاب می‌توانستیم داشته باشیم، یکی گرافیک و دیگری نقاشی. خب نقاشی برای همه شناخته شده بود، اما گرافیک را کسی نمی‌شناخت؛ حتی کسانی‌که لیسانس نقاشی داشتند نمی‌دانستند چیست، حتی چه بسا خودشون هم کار گرافیکی می‌کردند ولی نمی‌شناختند؛ چون خیلی نوظهور بود… این موضوع برای سال ۷۰ هست. تا اینکه به این نتیجه رسیدم که گرافیک را انتخاب کنم و دانشگاه هنر پذیرفته شدم. آن موقع برای رشته‌ی گرافیک در کل ایران ۳۵ نفر می‌خواستند – در حالی‌که الان یک کلاس ما در قم حدود ۳۵ نفر است- که از این تعداد عدهای دانشگاه هنر می‌رفتند و عده‌ای به دانشگاه تهران… در سال ۶۸ به بعد که در قم نمایشگاه‌هایی از آثار هنرمندان برگزار میشد. مجله «سلام بچه‌ها» هم سال ۶۸ تأسیس شده بود و مسئولین مجله به این نمایشگاه آمده و آثار را دیده بودند و در دفترچه‌ای که آنجا بودند نوشته بودند که از آقایان نوری و موسی زاده دعوت می‌کنیم تا برای مجله‌ی ما تصویرسازی کنند… ما به دفتر مجله رفتیم و آنجا تعدادی داستان، شعر و لطیفه به ما دادند و گفتند که برای اینها کار کنید. از جایی که ما نه استاد خوبی داشتیم و نه کتاب خوبی می‌شناختیم، خیلی به زحمت؛ یعنی یادم می‌آید برای یک داستان می‌رفتم از بچه‌ها عکس می‌گرفتم و باید صبر می‌کردم عکس‌ها چاپ شوند (با توجه به مشکلاتی که آن روزها بود) بعد کارکترهایی که می‌خواستم از روی عکس بچه‌ها می‌کشیدم و وارد داستان می‌کردم. تا اینکه رفتیم دانشگاه، حدود سال ۷۳ دیدیم که درسی داریم به نام تصویرسازی و استاد آن آقای محمدرضا دادگر (که پلاک طلای بولونیا را دارد) بود. ایشان معلم بسیار خوبی بودند، به من جهت دادند برای این قضیه و مرا تشویق می‌کردند و اونجا بود که من با تصویرسازی آشنا شدم و فهمیدم تصویرسازی یعنی چی و خیلی کمک کرد به من در تصویرسازی مجلات. سال ۷۳ پوپک جدا شد از سلام بچه‌ها و من شدم مدیر هنری پوپک و از آن موقع تا سال ۹۶ در آن سمت بودم و بدین واسطه خیلی با تصویرگرها سر و کار داشتیم. حدود سال ۸۳ الی ۸۴ انجمن هنرهای تجسمی قم، بنا شد کلاس‌های تصویرسازی برپا کند و من را بعنوان مدرس انتخاب کردند. عده زیادی از علاقمندان که عمدتاً خانم‌ها بودند، به آنجا مراجعه کردند و حدود ۴ تا ۵ سالی این کلاس‌ها مرتب ادامه داشت و بعد این دوستان وارد فضای حرف‌های شدند؛ چراکه مجله‌ی پوپک که دست خودم بود و کار را به ایشان می‌سپردم. در بین شهرهای ایران قم بعد از تهران دومین شهری بود که تصویرسازی در آن خیلی فعال بود و علتش هم این بود که اینجا کار بود، هم ناشران زیادی بودند و کتاب‌های زیادی برای کودک، نوجوان و خردسال چاپ میشد و هم مجلات زیادی مثل پوپک و سنجاقک و… این فضای برای تصویرگران میدان کاری شد که می‌دانستند کار یاد بگیرند برای ایشان کار هست و حتی می‌توانستند در منزل کار انجام بدهند و راحت بودند…

 چطور هست که تا صحبت از تصویرسازی می‌شود، جهت بحث می‌رود سمت کار کودک و یا حال کودک و نوجوان، آیا علتش همین هست و یا این که این کار در این حوزه فراتر از کودک و نوجوان هست؟

خوب شد شما این سؤال را پرسیدید؛ تصویرسازی اصلاً فقط بحث کودک و نوجوان نیست. حال من این را اضافه کنم که کارشناسی‌ارشد من در دانشگاه تصویرسازی بود، اما الان طوری شده در دانشگاه برای کارشناسی رشته‌ی تصویرسازی، رشته‌ی پوستر.. و من تعجب می‌کنم که مثلاً یک نفر بخواهد در دانشگاه ۴ سال رشته‌ی پوستر و نشانه بخواند؛ بعد آیا برایش آنقدر سفارش می‌آید که ۴ سال از بهترین دوران عمرش را برای این رشته گذرانده… اینطور نیست. دانشجویانی که به این رشته می‌آیند، وقتی از ایشان سؤال می‌شود تصویرسازی یعنی چی؟ همه‌شان می‌گویند: کودک و نوجوان دیگه، کار برای کتاب کودک و نوجوان. در حالی که تصویرسازی یعنی؛ «به عینیت درآوردن آنچه در ذهن است» و در واقع خیلی موارد دیگر را نیز شامل می‌شود. تصویرسازی ۵ قسمت است که زیر مجموعه‌ی یکی از قسمت‌های آن کودک و نوجوان است. در اینجا بخواهم باز کنم؛ ۱) تصویرسازی برای نشریات  ۲) تصویرسازی کتاب  ۳) تصویرسازی تبلیغاتی  ۴) تصویرسازی بنیادها و نهادها  ۵) تصویرسازی بینالمللی. کودک و نوجوان زیرمجموعه‌ی یکی از این پنج قسمت که نشریات بود مجلات کودک و نوجوان است. پس اینگونه نیست کسی که تصویرگر است حتماً در حوزه کودک و نوجوان کار کند؛ بلکه ممکن است تصویرگری باشد که پوستر کار میکند. اما در کل علت عمده می‌تواند این باشد که سفارش در موارد دیگر کم هست و خیلی‌ها آمده‌اند در این نوع کار. شاید ما اگر ۵۰۰ تصویرگر داشته باشیم، ۴۹۰ نفر از آنها کودک و خردسال را خیلی خوب کار کنند و ۱۰ نفر دیگر برای نوجوان کار کنند؛ چون کلاً روحیه‌ی دیگر و طراحی قوی می‌خواهد و باید بتواند یک فضای رئال را خوب کار بکند. اکثر تصویرگران ما طراحی خیلی خوبی دارند، اما یک فرم که می‌بینند از فیلتر ذهنشان رد می‌شود و کودکانه آن را نگاه می‌کنند؛ یعنی مثلاً یک مخاطب کودک چگونه دوست دارد این بخاری را ببیند. در هنر ما دو نوع نگاه داریم؛ در مثال تابلوی ایست اینطور روشن میشود که یکی نگاه کردن به ظاهر تابلو (stop) یعنی همان استپ انگلیسی هست و یکی هم یک لکه مرکب. این تابلو را در کل دنیا همه می‌دانند چیست و معنی آن چیه، اما لکه‌ی مرکب را وقتی پنج نفر نگاه کنند؛ یکی از آن خرگوش می‌بیند، یکی ممکن است ابر و … در هنر همینطور می‌شود، آنجا که لکه‌ی مرکب است میشود انتزاعی؛ یعنی هنرمند اثری را خلق می‌کند و برای تکمیلش به مخاطب واگذار می‌کند که آن را چه ببیند. مثلاً لیوانی را نصف می‌کشد و بگوید باقی آن را می‌خواهم مخاطب خودش بکشد و یا پای کسی را بکشد و بعد شکل کامل آن را به مخاطب واگذار کند تا ببیند او چطور تکمیل می‌کند. اما کسی هم هست که کاری را تمام و کمال می‌کشد و این طور نیست که کسی بخواهد درباره‌ی آن فکر کند، فقط می‌بیند و لذت می‌برد، اما در کار انتزاعی تخیل انسان را تحریک می‌کند… موضوع کودک و نوجوان هم تقریباً همیطور است؛ کسی که می‌خواهد نوجوان کار کند خیلی کم است؛ چون کارش سخت‌تر است و شاید علت دیگر درباره‌ی کار کودک این باشد که اکثر ایرانی ها طنزپردازی قوی دارند و کودک درونشان با آنها همراه است و به همین علت آمده‌اند به سمت تصویرسازی کودک و خردسال….

از میان صحبت‌های شما این موضوع را دریافتم که کار برای نوجوان مشکل است و ضرورت دارد کسی که برای این رده سنی می‌خواهد اثری خلق کند باید از تبحر خاصی برخوردار باشد، پیشنهاد شما برای این گروه سنی چیست که بتوان کار جدی تری کرد؛ چراکه این مسئله در حوزه‌ی نویسندگی و تألیف نیز به لحاظ سختی کار وضع مشابهی دارد؟

چون تصویرسازی برای کودک راحتتر است و کار زودتر تمام می‌شود و تصویرساز وقتی کار میکند خیلی لذت میبرد، لذا چارهای نیست و به نظر من باید با آن کنار آمد. از طرفی باید روحیه تصویرگر هم می‌بایست با این نوع کار همخوانی داشته باشد؛ یعنی بخواهد برای نوجوان کار کند و برای آن ساخته شده باشد. مواردی داشتیم که به تصویرگر سفارش کار نوجوان دادیم، اما تمایل و جهت کار در نهایت کودکانه شده….

خود شما در انتخاب کار بین در ردههای مختلف کدام را انتخاب می‌کنید و ترجیحتان کدام است؟

البته من در جایگاه مدیر هنری هستم و هر کاری که باشد سفارش می‌گیرم به تصویرگر مناسب آن کار واگذار می‌کنم، اما شخصاً اگر قرار باشد کار تصویرسازی انجام بدهم، گرایشم به کار برای کودک و خردسال است…

با توجه به گرایشی که دارید، چگونه نگاه خود را به رده سنی کودک و خردسال نزدیک می‌کنید؟

تصویرگر با حساب دو دوتا چهار تا جلو نمی‌رود، بلکه کارش مثل یک معلم ابتدایی هست؛ یعنی اگر بخواهد به این نگاه کند که ساعتی چقدر حقوق می‌گیرم، چند ساعت هست که امروز کلاس داشتم، چه ساعتی کار تمام می‌شود و مانند آن، در چنین شرایطی هم برای معلم و هم برای بچه‌ها، ولی تصویرگری که به هنر معلمی نزدیک است، یک عشق است؛ یعنی مثلاً وقتی تصویرگر داستانی را می‌خواند خودش را میگذارد در آن فضا و جای یکی از کارکترهای آن داستان. اگر اینطور شد کار خوب می‌شود و درست از آب در می‌آید. از طرفی به قول مرحوم نادر ابراهیمی که می‌گفت: ما در کتابفروشی کتاب‌هایی که خودمان کار کردیم، نگاه می‌کنیم بچه‌ها به سمت کدام کتاب می‌روند و این خود یک نشانه و ارزیابی هست که بفهمیم چه کاری مورد توجه کودکان واقع شده. من خودم چون زیاد با بچه‌ها کار کرده ام و معلم آنها در مقاطع مختلف بوده‌ام، نگاه به بازخورد آنها نسبت به کارم می‌کردم و برای من کاری که بچه‌ها دوست دارند یا نه معلوم میشد. گاهی کار به لحاظ هنری بسیار قوی و خوب است، اما به لحاظ بازاری و آنچه مطالبه‌ی مخاطب هست کار خوبی دیده نمیشود و از طرفی ذائقه‌ی بصری بچه‌ها تغییر کرده؛ چرا که خیلی کارتون می‌بینند و بچه‌ها آن نوع کار را دوست دارند، در نتیجه این می‌شود نیاز بازار… در چنین مواردی تصویرگر بایستی خیلی هوشمندانه تلفیقی ایجاد کند از بازار و کار هنری خودش؛ یعنی مثل یک معلم ضمن اینکه به علاقهی کودک نگاه می‌کند، دست او را بگیرد و پله‌ای بالاتر ببرد…

با توجه به ساختن یک کتاب که در آن عوامل متعددی من جمله مؤلف، ناشر و دیگران دخیل هستند، نقش تصویرگر چطور پررنگ و قوی می شود؟

اگر تصویرگر بخواهد با یک نگاه ساده بخشی از داستان یا شعری را انتخاب کند و بر اساس آن اثری را خلق کند، به چنین کاری ترجمه‌ی تصویری متن گفته می‌شود که هیچ ارزشی هم ندارد. اما اگر تصویرگر و جای مبهم داستان یا شعر را انتخاب کرد و طوری تصویرسازی کرد که آن نویسنده یا شاعر بگویند: عجب! پس این نقطه‌ی گمشده‌ی کار من بوده و پیدا شده و چنین چیزی در تصویر من بوده، این ارزشمند است و اهمیت دارد. نکته دیگر فضا سازی در تصویر است؛ یعنی آوردن عناصری غیر از متن در تصویر که به واسطه‌ی پرداختن به آنها و آوردن چیزهایی که مستقیم در متن یا شعر نیستند و تصویرگر با هنر خود و قدرت تخیل به آنها بپردازد، آن وقت است که ارزش کار بالا میرود و بدین سبب یک تصویرگر از بین هزار تصویرگر شاخص شود. دیگر اینکه نگاه از طرف یک کارکتر خاص در شعر یا داستان آمده است. یعنی نگاهش نگاهی خاص و متفاوت نسبت به آنچه همگان درباره‌ی کارکترهای قصه دارند باشد و از زاویه نگاه آنها به محیط اطراف به نحوی باشد که چیزهایی را ببیند که از دید دیگران مغفول مانده باز خیلی موفق خواهد بود و عیار کار تصویرگر را بالا می‌برد.

برای ورود به عرصه‌ی هنر به ویژه کار تصویرگری و نقاشی، آیا ذوق و ریشه‌‌ی ذاتی لازم است و یا با تلاش و خواستن امکان پیشرفت و شاخص شدن ایجاد می‌شود؟

من هر دو موردش را دیدم؛ یعنی کسی که از بچگی علاقمند نبوده ولی بعد کار کرده و موفق هم شده، ولی چه بهتر که هر دو باشد؛ یعنی هم ذاتاً عشق به هنر داشته باشد و هم با تلاش پشتکار کار را دنبال کند

برای علاقمندان به این رشته توصیه‌ی شما چیست که چگونه و از کجا شروع کنند؟

ما در حدود سال ۸۹ خود ما در آموزشگاهی که داریم هفته‌ای یک روز یک کلاس ۴ ساعته با حضور ۴۰ نفر هنرآموز داشتیم و با چه عشق و علاقه‌ای دنبال می‌کردند و اساتید بین المللی از تهران دعوت می‌کردیم، کسانیکه در دانشگاه‌های تهران مدرس مقطع فوق لیسانس بودند و سفارشات خارج از کشوری داشتند و برای ایشان ارزش داشت که به قم بیایند و شب برگردند، چرا؟ چون بازار کار بود؛ یعنی هنرآموز می‌دانست که دو تا سه ترم شرکت در کلاس و هزینه کردن منجر به شغل آینده‌اش خواهد شد. الان دیگر آنطور نیست؛ چراکه اولاً دست فوقالعاده زیاد شده و ثانیاً بازار کار هم خیلی خراب شده (راکد شده) طوری که الان سالی یک کتاب هم مدیریت هنری‌اش به ما مراجعه نیست در حالی‌که قبلاً ماهی دو تا سه کتاب به ما سپرده میشد… گاهی به ما می‌گویند: ما این هنر را فرا بگیریم، آخرش چه؟ و من هیچ جوابی ندارم و بالاخره هر کاری نیازمند انگیزه‌ای هست که باید برای آن ایجاد شود و تنها به صرف مدرک گرفتن و دست آخر به شغلی دیگری رفتن، فایده‌ای ندارد….

برای بالا رفتن سطح کیفی کار تصویرگر چه نظری دارید؟

تصویرگرها باید انگیزه پیدا کنند؛ یکی اینکه برای آنها سفارش درست شود. هنرمندها تاجران خوبی نیستند؛ یعنی آنقدر درگیر کارشان هستند که از معمولاً از جنبهی مالی موضوع غافل می‌شوند. اگر یک مدیر خوب پیدا شود که با ایجاد یک تیم که در آن هر کسی مسئولیت بخشی از کار را بپذیرد که یکی از اعضای آن تیم تصویرگر باشد، دیگری بیزینس و بازاریابی بکند، آن دیگری طرح جلد بزند و … بدین ترتیب کیفیت کار بالا رفته و بواسطه‌ی کار گروهی هم هزینه‌ها کمتر می‌شود و هم راندمان و کیفیت کار بالا می‌رود. ناگفته نماند که نوعاً مدیرها منفعت طلب و به دنبال استثمار هنرمند هستند… مسئله‌ی دیگر اینکه آدم ها معمولاً در رفت و آمدها و ملاقات‌ها کمی روحیه می‌گیرند، اگر شرایطی فراهم شود که تصویرگرها هم انگیزه پیدا کنند و همدیگر را زیاد ببینند و با هم تبادل نظر در تصویرسازی و کارهایشان داشته باشند و مثلاً هر ماه همه درباره‌ی موضوعی مشخص کار کنند و به کسی که بهتر از دیگران کار کرده باشد هدیه‌ای داده شود و اینطور رقابت ایجاد شود و کارهای هم را ببینند، اینها همه و همه مواردی هستند که ایجاد انگیزه می‌کند و سطح کیفی کار را بالا خواهد برد

آیا به غیر از دانستن علم و فن تصویرگری، علوم دیگر هم عامل بهتر شدن کار تصویرگر می‌شود؟

مثلاً تصویرگرانی که نقاش هم هستند، می‌بینید که کارشان چقدر اثرگذارتر است؛ چراکه رنگ‌ها را می‌شناسند و شکل و صدای رنگ را هم آشناست. یا در تصویرسازی علمی که مثلاً برای یک کودک ۶ تا ۷ ساله وقتی بخواهند درباره‌ی پشهای مطلب نوشته شود که طبیعتاً می‌بایست همراه با تصویری باشد، این کار را به تصویرگری می‌دهند که تصویرگری علمی می‌کند؛ چون وقتی قرار است تصویری نزدیک و برجسته از پشه ارائه شود، او می‌آید همان پشه را بازسازی می‌کند و به تصویر پشه وفادار هست، ولی کاری می‌کند که بامزه دیده شود؛ مثلاً موجوداتی که کله‌ی آنها کمی بزرگتر هست، نمکی‌تر هستند و به بچه‌ها معمولاً اگر بگویید پدر و مادر و خواهرت را بکش، اولاً کله‌ی کسی که بیشتر دوست دارند بزرگتر می‌کشند و کسی که دوست ندارند و یا از او می‌ترسند دور می‌کشند. یعنی این موارد را باید تصویرگر علمی کار بداند و اشراف به روانشناسی کودک و روانشناسی رنگ‌ها و فرم نیز داشته باشد و رنگ ها را بشناسد، این که چه رنگ هایی خنثی هستند (سرد و گرم) چه رنگ‌هایی دوست داشتنی؛ چرا که رنگ‌ها هم صدا دارند و هم شکل و هم فرم. مثلاً شربت یک بچه‌ی ۳ تا ۴ ماه را که به ظاهر از رنگ و اینگونه صحبت نباید حرفی باشد، صورتی می‌کنند و یا حتی سفید؛ چون صورتی مزهاش شیرین است و این به لحاظ فطری هست و یا رنگ سفید یا شیور است و یا بی مزه و یا شیرین، لذا پاکت شیر را هیچ کجا ندید نارنجی کنند چون نارنجی مزهاش ترش است. همچنین رنگ‌ها صدا دارند، مثلاً صدای آبی صدای نی هست؛ چون نی آرامش‌بخش هست و فرم دارند و برای همین رنگ آبی، فرمش دایره است، چون دایره همه‌اش منحنی هست و زاویه ندارد برخلاف قرمز که اکتیوترین و پر انرژیترین رنگ است، تمامش یک مربع هست، چون زاویه‌ها همدیگرو قطع کرده‌اند و صدایش صدای ترومپت هست. این رعایت ها باعث می‌شود وقتی به کاری مخاطب نگاه می‌کند، می‌بیند این همان است الا اینکه چقدر بامزه تر شده.

علی رغم اینکه حضرتعالی جزو اساتید بنام این رشته هستید، آیا از ابزاری هم برای معرفی کارهاتون استفاده می‌کنید؟

از اینستاگرام. اینستاگرام خیلی خوب بوده؛ چون گویی یک نمایشگاه مجازی هست که همه‌ی کارها را می‌توانی نشان دهی و در کل یک دلگرمی هست که می‌دانی آرشیوی از کارها را داری که نمایشگاه هم هست و بواسطه‌ی گوشی همراه هرجا می‌توان برد و کارها را نشان داد

اجمالاً در مجلات و مجموعه‌هایی که کار کردید اشاره‌ای داشته باشید ممنون می‌شوم…

مجلات سلام بجه‌ها، روزنامه‌ی گنبد کبود، مجلات رشد کودک و نوجوان و خردسال و مجله‌ی پوپک … و البته کلاً تصویرسازی را کنار گذاشته‌ام و به سراغ نقاشی آمدم. علاوه بر تدریس دانشگاه، کارهای گرافیکی و نقاشی انجام می‌دهم

تشکر می‌کنم از فرصتی که به بنده دادید و اجازه دادید خدمت برسم و با هم گپ و گفتگو داشتیم…

خواهش می‌کنم، سلامت باشید، زحمت کشیدید…

 

 

 

ضمن سلام و عرض ادب خدمت شما لطفا خودتون را معرفی کنید و رزومه‌ای از کارتون برای خوانندگان ما بفرمائید….

من کوثر رضایی هستم متولد ۱۳۶۴ در شهر قم که حدوداً ده سال هست که تصویرسازی کتاب کودک انجام می‌دهم، البته کتاب نوجوان هم در آثارم بوده.. من از کودکی به نقاشی شدیداً علاقمند بودم و به صورت تجربی این کار را انجام دادم. از همان دوران من همیشه می‌گفتم که یا من نقاش می‌شوم و یا نویسنده و خداروشکر در همین مسیر قرار گرفتم… کار کاریکاتور هم انجام میدهم.

چه موقع رسماً وارد بازار کار شدید؟

از حدود سال ۸۷ با شرکت نهرین به مدیریت آقای جعفری آشنا شدم و کارهایی که برای آنجا انجام دادم مورد توجه واقع شد و شروع به همکاری کردم و فکر میکنم ۷ تا ۸ سالی با آن مجموعه بودم و بعد از آنجا دیگر به صورت مستقل به کارم ادامه دادم.

کار دیجیتال هم انجام می‌دهید؟

بله من اول کارم دیجیتال بود؛ چون در آن شرکتی که ما کار میکردیم کلاً دیجیتال بود و اصلاً کار دستی انجام نمیدادم و حدود ۴ سال هست که به کار دستی مشغولم… البته کار ما اینطور بود که ابتدا طراحی دستی انجام می‌دادیم و بعد کار را اسکن می‌کردیم و دیجیتالی رنگ آمیزی می‌کردیم و کار آماده می‌شد…

ترجیح خود شما به کار دیجیتال هست یا دستی؟

صددرصد دستی، این لذت و حس و حالی که کار دستی داره در کار دیجیتال نیست؛ چرا که در دیجیتال محدودیت هست و من کار دستی را خیلی دوست دارم.

برای کدام گروه سنی بیشتر کار کردید؟

چون تعداد کارهایی که کردم خیلی زیاد بوده و شاید از هزار اثر بیشتر باشد، حتی برای بزرگسال هم کار داشتم. مثلاً قرآن مصور که کار کرده‌ام برای رده سنی نوجوان و جوان بود و به سفارش لبنان آماده کردم، اما بیشتر کارها برای گروه سنی کودک بوده..

از کار با ناشرین رضایت دارید؟

بله من بیشتر ناشرهایی که با ایشان کار کردم، عالی بودند و به لطف خدا همه کسانی‌که در مسیر من قرار گرفتند، از هر نظر خوب بودند.

از نظر کودکان در کارهاتون استفاده می‌کنید؟

بله خیلی، من چند خواهرزاده و برادرزاده دارم که قبل از اینکه کارم را بخواهم ارائه بدهم از نظر اونها استفاده می‌کنم؛ یعنی اگر کاری که آماده کرده‌ام را بپسندند، نتیجه می‌گیرم کار خوبی شده و اگر خوشایندشان نباشد کارم را تغییر می‌دهم، چون دوست دارم بچه‌ها بپسندند..

از نظر مؤلف هم در کارتون استفاده می‌کنید؟

با مؤلف خیر جز در یک کار، اما با ناشر، صددرصد؛ چرا که ممکن است بخشی از کار مورد تأییدشان نباشد و گاهی نقطه نظری دارند که خوب است در کار اعمال شود، لذا یا مدیر هنری و یا مستقیماً ناشر بر کار ما نظارت دارند.

از کارهای دیگران و یا اساتید هم ایده می‌گیرید؟

نه خیر، خودم ذهنی کاری را خلق می‌کنم، در واقع از همان ابتدا چون خودم کار نقاشی کرده بودم، در کار هم از ایده‌های خود بهره می‌گرفتم. البته چند سال بعد از شروع به کار دو دوره کلاس‌های استاد پژمان رحیمی زاده شرکت کردم، ایشان عالی هستند و من خیلی از کلاس‌های او استفاده کردم…

چطور خودتان را با فضای فکری و درونی کودک نزدیک می‌کنید؟

بچگی خودم را بیشتر تصور می‌کنم؛ اینکه من چه چیزهایی را دوست داشتم، نگاهم چطور بود و بیشتر بر می‌گردم به آن دوران خودم و گاهی هم از بچه‌ها می‌پرسم…

اشارهای داشتید به کارهایی که در سطح بین الملل داشته‌اید، کدام کشورها بوده‌اند؟

بیشتر برای کشور لبنان از طریق همان شرکت نهرین و عراق و بواسطه‌ی آقای دکتر حسنی (انتشارات جمکران) با کشورهای عربی بوده کارهایی که انجام دادم….

برای دوستداران این رشته چه نظری دارید….

اگر واقعاً علاقمند باشند و دوست دارند باید پیگیر شوند و ادامه بدهند؛ چون آدم از کاری که دوست داشته باشد هیچ‌وقت خسته نمی‌شود…. من خودم خیلی علاقه داشته و مطالعه زیادی هم داشتم، جایی خواندم آن چیزی که دوست دارید برای آینده‌ی خود انتخاب کنید بواسطه‌ی همین خیلی می‌گشتم ببینم در راستای کار نقاشی چه شغلی هست. به لطف خدا روزنامه‌ای به دستم رسید که در آن درباره‌ی یک خانم ژاپنی نوشته بود که ایشان برنده مسابقه‌ی تصویرسازی شده‌اند. اونجا بود که تازه فهمیدم کاری به نام تصویرسازی وجود دارد.چند روز بعد به نمایشگاهی رفتم و از خدا خواسته بودم کمکم کن تا بتوانم در کار تصویرسازی ورود کنم. آنجا بصورت اتفاقی یک آگهی دیدم از شرکت نهرین که درخواست تصویرگر کرده بود و برایم جالب بود که خداوند چطور مسیر راهم را هموار می‌کرد. در آن ایام من شب و روز نداشتم و فقط نقاشی می‌کشیدم.

به نظر شما برای بالابردن سطح کیفی کارتون چه باید بکنید؟

هم کار زیاد ببینم و هم کار زیاد بزنم؛ یعنی تمرین زیاد و دیدن کارهای جدید.. همچنین شرکت در کلاسهای اساتید این رشته

نشست یا ارتباط با ناشرین را چطور ارزیابی می‌کنید؟

خوبه؛ چرا که ذهنیت ناشرها را تصویرگر واضع‌تر میتوانند بفهمند، اینطور که بسته باشد، چه بسا توقعی ناشر دارد که ممکن باعث ناراحتی تصویرگر بشود و این را بارها من دیده‌ام. جلسه و نشست برای روشن شدن بعضی مسائل و نقطه نظرها کار خوبی خواهد بود که این اختلاف‌نظرها به حداقل برسد.تا دلخوری هم پیش نیاید.

از فضای مجازی و یا ابزار دیگر برای معرفی کارهاتون استفاده می‌کنید؟

تا حدی در اینستاگرام حضور دارم، قبلاً هم مدتی در فیسبوک بودم. اما در کل حضور جدی ندارم و علاقه‌ای ندارم به اینگونه فضاها؛ به همین دلیل به صورت مستمر و فعال در فضای مجازی نیستم و در نمایشگاه‌ها هم شرکت نمی‌کنم ولی خب خوب است اگر هر تصویرگری در این فضاها شرکت کند.

این کلیت سؤالات ما بود، شما اگر فکر می‌کنید موضوعی جا افتاده و یا نکته‌ای هست بفرمائید استفاده می‌کنیم….

آرزوی من این است که فضایی را برای تصویرگرها آماده می‌کردند تا هر از گاهی همه جمع می‌شدیم و کارهای همدیگر را می‌دیدیم و رقابتی ایجاد می‌شد و نقد و نظری ایجاد می‌شد. جایی شبیه «ورک شاپ». ما خیلی تصویرگرها را حتی در قم نمی‌شناسیم؛ در حالی که می‌دانیم خیلی زیاد هستند افرادی که در این رشته فعال هستند.

امیدوارم این درخواست شما که خواست خیلی از همکاران شما در این مصاحبه‌هایی که من داشتم بوده هرچه زودتر محقق بشود.

 

 

ضمن عرض سلام خدمت شما، ممنون میشوم اگر معرفی کاملی از خودتون داشته باشید….

من معصومه حاجیوند هستم که تقریباً از سال ۸۹ وارد کار تصویرسازی شدم و در شرکت نهرین با آقای جعفری شروع به کار کردم. در دانشگاه هم در رشته‌ی گرافیک تحصیل کردم، مقطع کارشناسی دانشگاه بوعلی همدان. شروع کار ما در دانشگاه کارهای دستی بود ولی در بازار تقاضای کار دیجیتال از ما داشتند؛ بطوریکه حدود۶ تا ۷ سال کلاً کار دیجیتال انجام می‌دادم. اما خوشبختانه باز کار دستی و هنری و سبکهایی دوست داشتم را شروع کردم. کارهایی گرافیکی هم پراکنده انجام داده‌ام؛ مثل طرح جلد، صفه‌آرایی، آرم و… اما عمده‌ی کارم با تصویرسازی بوده… ضمناً کتاب نوجوان هم کار کرده‌ام، اما بیشر کار کودک داشته‌ام.

گویا هم زمان با تحصیل کار هم انجام می‌دادید؟

بله

عامل گرایش شما به سمت تصویرگری کار کودک چه بود؟

بالآخره بستر طوری فراهم شده بود که من در این زمینه بیشتر کار کنم و هم خودم خیلی علاقمند بودم. من حدود سه سال مربی هنری کانون پرورش فکری هنری بودم و با بچه‌ها از سن ۳ ساله تا حدود ۱۷ ساله کار می‌کردم؛ ولی خب بیشتر کار با کودکان را دوست داشتم، علی الخصوص سنین بین ۳ تا ۶ ساله؛ چراکه فکر این سنین بکر است و دست کاری نشده و خیلی هم به من در کارم کمک می‌کرد؛ یعنی آشنایی با دید بچه‌ها به دنیای اطراف و زندگی خیلی در کارم تأثیرگذار بود.

با کدام ناشرین کار کردید و در حال حاضر با کدام؟

با نشر جمال، نشر کتابک، نشر جامعه القران، نسیم حیات. با ناشرین دیگه هم کار کردم؛ البته به طور غیرمستقیم و در حال حاضر با نشر براق، که بواسطه‌ی نشر براق، با کشورهای دیگر هم مثل عراق، لبنان، امارات و عمان کار کرده‌ام.

ترجیح شما به کار دستی نسب به دیجیتال به چه دلیل است؟

چون کار دستی حس و حال بهتری دارد. در کار دیجیتال نمی‌شود آن حسی که تصویرگر دارد به مخاطب خوب منتقل شود، البته این حرف و نظر و من است، چه بسا کسانی‌که در این حوزه فعالیت میکنند دلایل توجیهی خودشان را داشته باشند. اکثراً خانواده‌ها طرفدار کارهای دیجیتال هستند، یعنی اگر انتخاب کتاب برای بچه‌ها باشد، خانواده‌ها بیشتر به سراغ کار دیجیتال می‌روند، چرا که کار دیجیتال رنگ‌های شارپ‌تری نسبت به کاردستی دارد و بچه‌ها هم ناچاراً به انتخاب خانواده‌ها کتاب‌های دیجیتال را بیشتر در خانه داشته باشند.

شما در کارهاتون از نظر بچه‌ها هم استفاده می‌کنید و اینکه چگونه این کار را انجام می‌دهید؟

بله، مخصوصاً در ایامی که مستقیماً با بچه‌ها کار می‌کردم، نظر آنها را می‌گرفتم. بچه‌هایی که کوچکتر بودند و به لحاظ ذهنی و فکری بکر بودند و دست کاری شده نبودند، بیشتر کارهای دستی را می‌پسندیدند؛ چون من در کلاس همیشه یکی دو کتاب برای بچه‌ها می‌بردم تا ذهن آنها باز شود. امتحان کردم، مثلاً سن بالاتر (حدود ۹ تا ۱۰ سالگی به بعد) چون بیشتر در مقابل دیدشان بوده و کارتون دیده بودند، تمایل به کارهای دیجیتال داشتند، ولی بچه‌هایی که حس و حال ناب دارند و دنبال ارتباط برقرار کردن با کتاب هستند، اغلب کارهای دستی را می‌پسندند؛ چراکه با حال و هوای نقاشی‌های خودشان نزدیک‌تر است، علی الخصوص کارهای دستی که ساده‌تر و راحت‌تر باشد.

از سبک و شیوه‌ی استاد یا اساتید هم استفاده می‌کنید؟

الگو، نه به آن صورت که الگو باشد، ولی وقتی می‌خواهم کاری را انجام بدهم کارهای مختلف از اساتید را می‌بینم، ولی خب کلاس آقای استاد پژمان رحیم زاده که یک دوره رفتم خیلی به من کمک کرد.

چطور در کارهایی که خلق می‌کنید، نگاهتان را به نگاه بچه‌‌ها نزدیک می‌کنید؟

همانطور که گفتم، چون با بچه‌ها کار کردم، سعی می‌کنم خودم را جای آنها قرار دهم و برگردم به سنین کودکی خودم، در واقع نگاهی به آن دوران خودم داشته باشم و این که آن وقت‌ها چطور به دنیای اطرافم نگاه می‌کردم تا بفهمم که بچه‌ها چه می‌خواهند و چه نیاز دارند. بیشتر هم می‌رسم به همان «سادگی»

برای آن دسته از افرادی که به کار شما علاقمند هستند تا وارد حرفه کاری شما بشوند چه توصیه و پیشنهادی دارید؟

استعداد و پشتکار شرط مهم این کار هست و اینکه به عنوان اولین گام، اول طراحی هست و بعد تصویرسازی. بایستی در طراحی قوی باشند و تا در طراحی قوی نباشند نمی‌توانند در کارهای انتزاعی و رئال وارد شوند و باید درکی نسبت به واقعیت پیدا کنند تا از آن واقعیت به سادگی برسند. من خودم استارت کارم را یکی دوسال با طراحی فیگور از انسان و حیوان زدم که کلاً با آناتومی انواع و اقسام حیوانات و انسان آشنا شویم و با شناخت کامل بتوانیم آن را ساده کنیم و اگر غیر از این باشد نتیجه نمی‌دهد. همچنین دیدن کارهای مختلف هم خیلی تأثیر دارد، یعنی هر روز حداقل یک ساعت کارهای قوی را فقط ببینی و کاملاٌ تمرکز کردن و خود را جای تصویرگر بگذاری و ببینی چطور به داستان نگاه کرده که این‌چنین تصویری به ذهنش نشسته و آن را خلق کرده.

از نظر شما معضل کار تصویرگری در چیست و چه می‌تواند باشد؟

همان که قبلاً اشاره کردم؛ ما برای بچه‌ها کار می‌کنیم، اما گویا مخاطب ما آنها نیستند؛ بلکه والدین بچه‌ها هستند. اگر والدین اجازه دهند که کودک از همان اول خود انتخاب کند، نه اینکه بعد از چند سال کتاب‌هایی که خودشان دوست دارند به فرزندشان معرفی کنند و در وجود او نهادینه کنند و بعد انتخاب را به او بدهند، نه از همان اول بگذارند بچه کتابی که خودش دوست دارد ولو باب میل والدین نیست، انتخاب کند؛ چون اغلب ناشرین هم به سراغ کتاب‌های رنگ و لعابدار می‌روند تا فروش بیشتری داشته باشند. از طرف دیگر کارهای دستی و نقاشی‌های ساده برای ارتباط با بچه‌ها مناسب‌تر است و در نقاشی‌هاشون استفاده می‌کنند و اعتماد به نفس بهتری پیدا می‌کنند؛ اما در کارهای دیجیتال این ارتباط به لحاظ سختی کار برای بچه‌ها سخت می‌شود و به نظر من اعتماد به نفس بچه پایین میآید. اگر والدین واقعاً متوجه این مسئله بشوند، کار ما هم راحت‌تر می‌شود و زودتر می‌توانیم با دنیای کودکان مرتبط شویم.

برای بالا رفتن سطح کیفی کار تصویرگر چه پیشنهادی دارید؟

با برپایی نمایشگاه‌ها و مسابقات و قراردادن جوایز خوب و چشم‌گیر، برای تصویرگر انگیزه ایجاد کنند تا بین تصویرگران ایجاد رقابت شود. رقابت می‌توانید خیلی کیفیت کار را بالا ببرد. باز اگر شرایطی فراهم شود که تصویرگرها در کنار هم کار کنند، خیلی می‌توانند به هم کمک کرده و در بالا بردن کیفیت روی کار هم تأثیر بگذارند، اما وقتی هر تصویرگری جدا جدا در اتاقی مشغول به کار خودش باشد، طبیعی‌ست روند پیشرفتش کند باشد.

علاوه بر گرافیک، چه علوم و رشتهی علمی که در دانشگاه تدریس میشود میتواند به کار تصویرگر کمک کنند؟

یکی اینکه باید روانشناسی خوبی داشته باشد به ویژه روانشناسی کودک؛ یعنی بداند کودک چه می‌خواهد برداشتش چه چیزی هست از یک داستان. در زاویه‌ای که برای کشیدن تصویر انتخاب می‌کنیم، آشنایی با عکاسی می‌تواند خیلی به ما کمک کند. اگر تصویرگر عکاس خوبی باشد، زاویه دیده‌ای خوبی می‌تواند انتخاب کند.

تعامل بین ناشر و تصویرگر را چطور ارزیابی می‌کنید؟

در کار کتاب یکی ناشر هست، یکی نویسنده و یکی هم تصویرگر؛ اگر این سه با هم ارتباط و تعامل داشته باشند، قطعاً خیلی در بهبود و بالارفتن کیفیت کار مؤثر خواهد بود. مخصوصاً بین تصویرگر و نویسنده اگر ارتباط باشد، صددرصد خیلی مهم و تأثیرگذار است؛ چرا که وقتی تصویرگر حال و هوای نویسنده و نیتی که در نوشتن داستانی داشته بداند، برداشت صحیح را متوجه خواهد شد و تصویری می‌کشد که با هدف نویسند مطابقت داشته باشد و به این شکل ذهنیت نویسنده و تصویرگر به هم نزدیک‌تر شده و کاری منسجم خلق خواهد شد و دین کار بهتر ادا خواهد شد.

کارهای شما به چه شکل معرفی و دیده میشود؟

من صفحه شخصی در اینستاگرام دارم که کارهایم در آنجا گذاشته می‌شود.

در پایان اگر صحبتی و یا نکته‌ی جا افتاده‌ای هست بفرمائید استفاده کنیم؟

متأسفانه در ایران دو چیز عامل مخرب کارهای هنری اعم از تصویرگری، انیمیشن و… می‌باشد؛ یکی عجله در کار و دیگری دستمزد کم، بواسطه‌ی این دو عامل تصویرگر آن انگیزه‌ی لازم را شاید برای کار نداشته باشد که بخواهد تمام توانش را برای کاری بگذارد- حال درست یا غلط- همچنین عجله گاهی باعث می‌شود کار آنچه باید از کار در نیآید و گاهی هم خود تصویرگر برای زودتر رسیدن به دستمزد، آن وقت و کار لازمی که نیاز بوده برای اثری نگذارد.

تشکر می‌کنم از وقتی که گذاشتید و برای شما آرزوی بهترین ها رو دارم…

ممنون از شما و تشکر از اینکه دعوت کردید.

لطف کنید ضمن معرفی خودتون درباره رشته کاری که انجام می‌دهید هم توضیح دهید؟

من منتظری هستم، ۱۸سال هست که کارم نقاشی هست و مدرک تحصیلی دیپلم دارم و نقاشی را به شکل تجربی کار کرده‌ام.

کار نقاشی را زیر نظر کدام استاد یا اساتید کار کردید؟

زیر نظر استاد بهمن و استاد نجومی و جناب استاد کاظمی

اساتیدی نام بردید قم هستند؟

جناب آقای استاد بهمن و استاد نجومی قم هستند و جناب آقای استاد کاظمی تهران هستند.

شما فقط نقاشی کار کرده‌اید؟

خب نقاشی خودش رشته‌های مختلف دارد؛ آبرنگ، گواش، مدادرنگی، رنگ روغن و کنته و ذغال

شما به تمام این رشته‌ها تبحر دارید و آشنایید؟

بله

گویا شما آموزش هم دارید، چه مدت هست که این کار را انجام می‌دهید؟

بله، من در حدود ۹ سال هست که آموزش نقاشی دارم

شما فقط در آموزشگاه آموزش می‌دهید و یا در سطح هنرستان و مدارس هم این برنامه را دارید؟

حقیقتش به دلیل ضیق‌وقت قبلاً فرصت تدریس و آموزش در غیر آموزشگاه را نداشتم؛ اما در حال حاضر که کارم سبک‌تر شده اگر پیش نهاد خوبی باشد می‌پذیرم

شما از چه زمانی وارد بازار کار شدید؟

رسماً حدود ۶ سال هست ولی در واقع از همان ۹ سال پیش که آموزش را شروع کردم، در واقع به نوعی وارد بازار کار شدم.

شما با مجموعه‌های نشر کتاب و یا مجلات هم ارتباط کاری داشتید؟

بله، از آنجایی که کار ما در مجموعه‌ی ساختمان ناشران قم هست و خیلی از ناشران (به دلیل هم‌جواری) آمدند و با کارهای آشنا شده‌اند و پسندید؛ علی الخصوص کار «گل و مرغ» که در طرح جلد یا صفحه‌آرایی کتاب که از کارهای ما استفاده شده است.

در حوزه کودک هم اثری داشتید؟

به صورت مستقیم نداشتم؛ اما کارآموزهایی داشتم که کار کودک انجام داده‌اند.

کار شما فقط دستی انجام می‌شود و یا احتمالاً از کامپیوتر هم استفاد می‌کنید؟

فقط دستی انجام میدهیم و اصلاً کار دیجیتال نداریم؛ حتی طراحی هم فقط دستی انجام می‌دهیم.

شما در کارتان از سبک استادی هم پیروی می‌کنید؟

به هرحال ما کارآموز اساتیدی بودیم که زیر نظر آن اساتید بودیم و از سبک ایشان استفاده می‌کنیم، اما خب سلیقه در هنر بسیار مهم است و در کار خودمان از سلیقه‌ی شخصی استفاده کرده‌ایم؛ چون کل هنر سلیقه است. وقتی شما اِتودزدن، رنگ گذاشتن و یا رنگ‌آمیزی را آموزش دیدید، الان از آن آموزش آمدیم با سلیقه‌ی خود تلفیق کردیم و اثری خلق کرده‌ایم.

هم اکنون به نقطه‌ای رسیدید که خودتان را صاحب سبک بدانید؟

من تا زمانیکه شاگردی استادی را می‌کنیم خیر؛ چراکه هنوز هم شاگردی می‌کنم.

برای علاقمندان به کار نقاشی چه توصیه‌ای دارید؟

کار نقاشی از طراحی شروع می‌شود که در واقع با یک مداد شروع و اتود می‌زند. در این رشته سن و سال اهمیتی ندارد. من کارآموزی داشتم که برای شروع سن بالای ۵۰ سال را داشته و فوقالعاده نقاش عالی شده و لذت می‌بریم از نقاشی کشیدن ایشان؛ به طوری که دوستان اطراف او می‌نشینند و کار او را تماشا می‌کنند. من خیلی دوست دارم همه طعم شیرین نقاشی یا طراحی را بچشند؛ چراکه واقعاً دنیای زیبایی دارد.

در نقاشی آیا ضرورت دارد که انسان ذاتاً چنین هنری را داشته باشد؟

نقاشی این‌گونه نیست. وقتی کسی ذوق نقاشی دارد، شروع می‌کند. حتی کسانی داریم که با بی‌علاقگی وارد این رشته می‌شوند؛ اما وقتی ادامه می‌دهند، دیگر نمی‌توانند از این کار جدا شوند و رهایش کنند. باید کار کنند و تجربه کنند تا ببینند که چقدر لذتبخش است.

معضل و اشکال در کار شما چیست؟

بزرگترین معضل در کار ما این است که محدودیت طرح و مدل داریم؛ اینکه ما نمی‌توانیم هر طرح و مدلی را روی کاغذ یا بوم نقاشی بیآوریم و یا اگر بیاوریم امکان ارائه‌ی آن را نداریم. نقاشی یک هنر آزاد و نوعی خلاقیت است. نقاشی آنچه در ذهنش هست می‌بایست آن را روی کاغذ و یا بوم پیاده کند و از رنگ و طرحی که دوست دارد استفاده کند و ما در ایران با محدودیت طرح و مدل روبرو هستیم و بایستی درچارچوبی محدود کار کنیم.

این طور که شما می‌گویید در واقع در کارهای شخصی هم این محدودیت دیده می‌شود؟

بله، اگر بخواهیم کارهای خود را به نمایش بگذاریم و عرضه کنیم نمی‌توانیم. کافی‌ست کمی از تصویری که می‌خواهیم ارائه کنیم باز باشد امکان عرضه نیست. از هر طرفی از کار ما بهانه گرفته می‌شود. مثلاً در اثری که با کنته و ذغال کشیده بودم، تصویری خلق کردم که نشان دهم با ذغال می‌توانم مجسمه‌ای را بکشم که جنسیت چوب را در طرح نشان دهم. فقط چون این مجسمه کمی از ساق پای سوژهی من پیدا بود؛ مجبور شدم آن بخش از پا را بپوشانم تا امکان در معرض دید عموم قرارگرفتن را پیدا کند و این بود که کار من خراب شد.

برای بالا بردن سطح کیفی کار نقاشی پیشنهاد شما چیست؟

این‌که از آموزش در دوره‌ای قانع نشویم و فکر نکنیم دیگر نیازی به آموزش نداریم. همراه با آموزش دادن، آموزش هم ببینیم. تکنیک‌های مختلفی در دنیا هست که ما اکنون به وسیله‌ی اینترنت دسترسی پیدا می‌کنیم، می‌بینیم هنرمندانی هستند که بسیار قوی کار می‌کنند و حیف است که ما درجا بزنیم و بگوییم: چون چند سال کارآموزی کرده‌ایم دیگر تکمیل شده‌ایم.

یک نقاش، علاوه بر علم نقاشی به چه علوم و یا تکنیکی برای بهبود کارش نیازمند است؟

خیلی‌ها به مطالعه اشاره می‌کنند که یک چیز معمولی است؛ چراکه ما در حیطه‌ی هنر، چیزی که خوانده‌ایم و یاد گرفته‌ایم، بعد از آن وارد مرحله‌ی تجربه می‌شویم. در مرحله‌ی هنر فقط باید کار را تجربه کرد. این تجربه باعث می‌شود که پیشرفت خیلی زیاد در کار انجام شود. من ترجیح مطالعه بر تجربه را موافق نیستم؛ چرا که کار هنر بیشتر عملی هست. من خودم تابلویی دارم که حدود سال کار مستمر روی آن انجام داده‌ام و در این سه سال تجربه کرده‌ام هرچیزی را و بدون اغراق می‌گویم که روزی حدود ۲ ساعت روی آن کار کرده‌ام و هر ساعتی برای من تجربه‌ای بوده است.

به تأیید صحبت شما فکر می‌کنم طبیعتگردی و دیدن جاهای مختلف می‌تواند یکی از تکنیکهای کمکی برای نقاش باشد؟

بسیار عالی! بسیار عالی! ما خیلی از نقاش‌های بزرگ را داریم که چون مرد هستند و سفر برای ایشان خیلی راحت‌تر هست، واقعاً نقاشی‌های ایشان خیلی بهتر و عالی‌ترند و حس عجیبی دارد. یکی از تجربه‌های زیبای جناب استاد بهمن این هست که می‌گویند: هر زمان که می‌خواهید حتی یک برگ بکشید؛ حداقل یک ساعت آن را نگاه کنید و یا این که حداقل به طبیعت بروید و برگ را خوب نگاه کنید و بعد بیایید هرچه از آن در خاطر دارید بکشید. این خیلی زیباتر است از آن‌که ما عکس بگیریم و بعد بیاییم از روی آن کار کنیم. نقاش به دنبال این است که اثری خلق کند که بیننده از آن لذت ببرد و این نیست که بگوییم اگر در این جای کار از فلان رنگ استفاده کرده؛ چون حالش خوب بوده یا نبوده این کار را کرده، من این طور مسائل را نمی‌توانم بپذیرم.

شما در مسابقات و یا نمایشگاه‌ها هم شرکت کرده‌اید؟

من از سال ۹۱تا کنون ۷ نمایشگاه برگزار کرده‌ام و در قم برگزار شده که دو تا از آنها انفرادی برگزار شده و ۵ نمایشگاه گروهی برگزار کرده‌ایم.

نظرتون درباره‌ی نشست مشترک بین ناشران و طراحان چیست؟

بسیار عالی، بسیارعالی. اگر چنین اتفاقی بیافتد قطعاً خیلی خوب و مفید خواهد بود.

برای معرفی کارهاتون از چه ابزار و یا فضایی استفاده می‌کنید؟

در حال حاضر که برای معرفی کار نمایشگاه دائمی داریم تا مخاطبان ما در جریان آخرین آثار پدید آمده قرار بگیرند و در اینستاگرام مخصوص کارآموزانمان صفحه‌ای داریم، اما در کل کار آنچنانی انجام نداده‌ایم.

با توجه به حال و هوای سؤالات مطرح شده، اگر نکته و یا سؤالی که می‌بایست پرسیده می‌شد و من نپرسیدم بفرمائید استفاده کنیم…

نه، خیلی ممنون لطف کردید که تشریف آوردید، وقت گذاشتید و این حرف‌ها را شنیدید. ولی دوست داریم به این رشته بهای بیشتری داده شود، فقط همین. ما بچه‌هایی داریم با استعدادهای بسیار زیبا؛ اینکه گفتم بچه‌ها نه این‌که سن آنها پایین باشد، هم در سنین پایین داریم و هم در سنین بالا، استعدادهایی بی‌نظیر. این‌ها شناخته می‌شوند اما هیچ کاری برایشان نمی‌توان کرد. امیدواریم موقعیتی ایجاد شود که اینها شناخته شوند و کار ایشان معرفی شود. هنوز که ما نتوانسته‌ایم برایشان کاری انجام دهیم و کسی کمک ما نکرده‌است.

من هم تشکر می‌کنم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید و اجازه دادید تا با هم گپ و گفتگویی داشته باشیم.

 

سلام و وقت به خیر دارم خدمتتون لطف کنید معرفی کاملی از خودتون داشته باشید…

سلام عرض می‌کنم ، من ملیحه احمدی متولد سال ۷۱ و ساکن قم هستم . کارشناسی گرافیک از دانشگاه هنر تهران و کارشناسی ارشد رشته نقاشی از دانشگاه الزهرا. کار تصویر سازی را ۱۰ سال هست که شروع کردم و با ناشران مختلفی از قم و جاهای دیگر کار می‌کنم و در واقع قبل از این‌که وارد دانشگاه بشم کار را شروع کردم.

از چه زمانی رسماً وارد بازار کار شدید؟

می‌توانم بگویم از همان ۱۰ سال پیش رسماً کارم را شروع کردم ولی خب اون‌وقت در قم هنوز کارهای دستی خوب جا نیافتاده بود و من کار دیجیتال انجام می‌دادم و بعد از اینکه دانشگاه رفتم کارهای دستی از تهران و شهرهای دیگر شروع شد و به این ترتیب به صورت جدی کارم را ادامه دادم.

شما عمدتاً برای کدام گروه سنی خلق اثر دارید؟ با این تقسیم بندی که بین خردسال ، کودک و نوجوان بیشتر برای کدام این ها؟

بیشتر کارهایی که داشتم برای کودک بوده و بعد نوجوان و نهایتاً خردسال ؛ علت هم شاید این بوده که سادگی که نیازمند کار خردسال هست در کارهای من دیده نمی‌شه.

از کار با ناشرها به ویژه ناشرین قم رضایت دارید؟

بله ، چرا که نه. واقعیت این هست که پیشرفت خیلی خوبی در بین ناشران (کودک) نسبت به قبل دیده می‌شه و خیلی خوشحال کننده است و نسبت به کارهای ضعیف گذشته پیشرفت خیلی خوبی دیده می‌شود. البته بهتر هم میشود اگر کمی دست تصویرگر را باز بگذارند. چون تِم کارهای ناشرین قم عمدتاً مذهبی هست و اگر بیشتر اعتماد شود کار بهتری خلق می‌شود. البته کار مذهبی محدودیت‌هایی دارد که مخصوص خودش هست و هیچ اعتراضی به آن وارد نیست ولی لازمه دست تصویرگر کمی بازتر شود.

اشاره‌ای در بین صحبت هایی بود، اما بصورت دقیق بفرمائید شما کار دستی انجام می‌دهید یا دیجیتال؟

من از اول کارم را با اکریلیک شروع کردم و خیلی هم به این تکنیک وفادار هستم و دوست دارم اما کار دیجیتال هم بسته به سلیقه ناشر انجام می‌دم ولی خب ترجیح خودم کارستی هست با تکنیک اکریلیک و تا جایی که بتوانم ناشر را مجاب به کار دستی می‌کنم.

درباره کارهاتون از خود بچه‌ها هم کمک می‌گیرید و نظرخواهی می‌کنید؟

گاهی این کار را انجام می‌دهم و خب الزامی هم روی این کار ندارم.

در کارهایی که خلق می‌کنید از الگو یا سبک خاصی پیروی می‌کنید؟

من کارهای خانم «ربه کا» تصویرگر فرانسوی را خیلی دوست دارم (اگه اشتباه نکنم فرانسوی هستند). خیلی کارهاشون را دوست دارم و همیشه سعی کردم کارهاشون را دنبال کنم ، البته تأثیر آنچنانی از کارهاشون نمی‌گیرم، اما شدیداً به آثار ایشان علاقمندم.

در کارهایی که خلق می‌کنید ، آیا به این نکته توجه دارید که خودتان را به نگاه کودک و فضای درونی کودک نزدیک کنید ؟

بله خیلی

این کار را چطور انجام می‌دهید؟

اما همیشه سعی می‌کنم از نگاه کودک ببینم ؛ ولی به دلیل محدودیت‌هایی که هست و ممکن است کاری مورد تأیید واقع نشود وآن‌وقت هست که مجبورم نگاه ناشر را در الویت قرار بدهم ، در واقع همیشه من یک تضادی دارم که مثلاً الان که دارم این کار را انجام می‌دهم آیا مورد قبول ناشر هم هست یا نه. البته در اغلب موارد بعضی ناشرها هستند که بواسطه‌ی بعضی محدودیت‌ها که ایجاد می‌کنند چنین اتفاقی می‌افتد.

پس این اتفاق در کار شما افتاده که گاهی علی‌رغم میل، مجبور به تأمین نظر ناشر در کارهایی که انجام می‌دهید شده باشید؟

بله و فکر می‌کنم این مشکلی هست که دیگر همکاران من با آن مواجه هستند.

نکته‌ای که من می‌خواهم به آن برسم این است که آیا شما رضایت ناشر را بر رضایت خود در آثارتان ترجیح می‌دهید؟ چرا که ما داریم افرادی که اگر کاری دل‌چسب و مورد تأیید خودشان قرار نگیرد اجازه‌ی نشر آن را نمی‌دهند….

ببینید ، من که قطعاً باید از کارم راضی باشم و اگر کاری مورد تأیید و رضایتم نباشد تحویل نمی‌دهم ؛ اما فکر می‌کنم این چالشی  هست که تمام همکاران من با آن روبرو هستند که به هرحال باید نظر کارفرما تأمین شود ، اما ما تمام تلاشمان را جهت تثبیت نظر خود اعمال می‌کنیم.

بیشتر با کدام ناشرین کار کردید و در حال حاضر با کدام؟

نمی‌شود گفت بیشتر ؛ من با ناشران مختلف کار کردم ، در همین قم با انتشارات جمال و نشر براق و نشر بهارک و انتشارات جمکران و خارج از قم با انتشارات بنشر و آستان قدس رضوی و ناشرانی که (اسم آنها را) حضور ذهن ندارم. از خارج ایران هم با یکی دو ناشر از کشور عمان و با مجموعه‌ای از کشور لبنان در شهر بیروت.

برای کسانی‌که علاقمند به کار تصویرگری هستند و مایل‌اند این رشته را دنبال کنند چه پیشنهادی دارید؟

در حال حاضر اگر کسی بخواهد وارد این رشته بشود ، من ناامیدش نمی‌کنم ولی واقعیت کمی سخت شده باید خیلی تبلیغات انجام بده و رزومه‌ی محکمی برای خودش بسازد، چون واقعاً کارها پیشرفت کرده و نسبت به سال‌های گذشته خیلی بهتر شده و رقابت سخت شده و حتماً با اساتید این رشته مرتبط باشند.

در شهر قم کجا را معرفی می‌کنید؟

در قم انجمن هنرهای تجسمی با حضور اساتید مختلف هستند، اما من خودم استادم آقای پژمان رحیم‌زاده بودند که تهران هستند.

انتخاب رشته‌ی تصویرگری توسط شما به خاطر خود کار بود و یا عواملی مثل بازار کار بود؟

خب مسلماً خود کار تصویرگری انتخاب من بود؛ چراکه وقتی وارد این رشته شدم سن کمی داشتم و به لحاظ مالی عایدی برای من نداشت و فقط علاقه‌ی من بود. البته الان اوضاع کاری خوب شده و تا حدی راضی‌کننده است.

از نگاه شما چه معضل و مشکلی در کار شما هست؟

مثل همه‌ی کارها معضل و مشکلاتی وجود دارد؛ یکی پایین آمدن تیراژ کتاب است و خیلی مثل قبل کار نیست. اوائلی که من وارد کار شده بودم خیلی پرکار بودم. همچنین خالی بودن انجمن یا نهادهای حمایتی که بتوانند تصویرگران را دور هم جمع کنند، ولو ماهی یک بار و یا دوماه یک بار که ایشان در فضایی همدیگر را ببینند و در نهایت بتوانند رزومه‌ی کاریشان را به کشورهای دیگر بفرستند و با ناشران خارجی هم کار کنند. موضوع قرارداد و به دنبال آن مسائل مالی مشکلی هست که شخصاً با این مسئله به مشکل خورده‌ام. متأسفانه خیلی اوقات مبلغی که باید به تصویرگر داده نمی‌شود و همانی هم که قرار هست به موقع پرداخت نمی‌شود و این درحالی‌ست که از او انتظار کار با کیفیت دارند.

علاوه بر اشاره‌ای که در بین صحبت داشتید برای بالا رفتن سطح کیفی کار تصویرگر، چه نظر و پیشنهاد دیگری دارید؟

شرکت در کلاس‌های معتبر که از سوی انجمن معرفی می‌شود خیلی مؤثر است و پیگیری کارهای تصویرگری روز دنیا…

تاکنون حدوداً چند جلد کتاب کار تصویرگری انجام داده‌اید؟

حدود چهار جلد کتاب شعر کودک و داستان حدود ۱۶ جلد و مابقی کار برای مجلات که در حیطهی کودک و نوجوان بودند.

به نظر شما به جز هنر تصویرگری چه عامل و یا عواملی می‌تواند به تصویرگر در کیفیت و ارتقاء سطح کار او کمک کند؟

مشورت کردن در کار خیلی مهم است. عامل دیگر مسئله مالی (یعنی نداشتن دغدغه مالی) برای تصویرگر خیلی مهم است؛ چراکه علاوه بر انگیزه می‌تواند احترام را هم با خود بیاورد. این مسئله طوری شده که فکر می‌کنم اکثر تصویرگرها از آن راضی نیستند. حداقل طبق تعرفه کار تصویرگری که از سوی انجمن تصویرگران تهران تعیین میشود پرداخت نمی‌کنند، از آن طرف در زمانی کوتاه توقع کاری با کیفیت را از تصویرگر دارند.

در این سؤالی که پرسیدم، منظورم  در موضوعات و علوم دیگر بود که آیا می‌توانند به کیفیت و بالارفتن سطح کار تصویرگر کمک شود؟

تسلط بر نقاشی خیلی می‌تواند به کار تصویرگری کمک کند. همچنین مطالعه در زمینه روانشناسی کودک. البته من خودم بیشتر به صورت تجربی و با استفاده از نگاه به نقاشی کودکان و صحبتی که بچه‌ها دارم خیلی به کارم کمک می‌کند.

با کدام مجلات کار کرده‌اید؟

با مجله پوپک، ملیکا، سلام بچه‌ها و دوست کودک دوست نوجوان

شما در نمایشگاه یا مسابقات هم حضور داشتید؟

در نمایشگاه دوسالانه تصویرسازی شرکت کرده بودم که در حدود سال ۹۴ برگزیده شدم، در جشنواره‌ی بین المللی کاریکاتور در حدود سال ۹۰ حضور داشتم و برگزیده شدم.

نظرتون درباره‌ی نشست میان ناشرین و تصویرگران چه هست؟

قطعاً خیلی تأثیرگذار هست ولی شخصاً من هنوز ندیدم

شما برای معرفی خود و آثارتان از چه ابزاری استفاده می‌کنید؟

من در اینستاگرام و فیس بوک صفحات شخصی دارم و آنجا فعال هستم

در پایان اگر نکته یا مطلبی هست که به آن اشاره نکردیم بفرمائید استفاده کنیم…

به نظرم سؤالات جامع بود و هرچند من از نوع سؤالات بی‌اطلاع بودم و بدون سابقه ذهنی به سؤالات جوابگو بودم، ولی خیلی خوب است که در سالهای اخیر در قم پیشرفت‌های خوبی در کار دیده می‌شود و کارهای خوبی انجام می‌شود و امیدوارم ادامه‌دار باشد.

ممنون از وقتی که گذاشتید و به سؤالات ما پاسخگو بودید.

من هم از شما تشکر می‌کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدمت سرکار خانم زاهدی هستیم از تصویرگران و گرافیستهای با سابقه، لطف کنید معرفی کاملی از خودتون بفرمائید…

سلام عرض می‌کنم خدمت شما و تمام کسانی‌که این مصاحبه را می‌خوانند. خیلی خوشحالم که بعد از چند سال موقعیتی پیش آمد تا بتوانم صحبتی (در زمینه کار) داشته باشم. من لیلی زاهدی هستم متولد سال ۱۳۶۴ در استان کرمانشاه و هنرستان نزد اساتید خیلی خوب که هم اکنون در دانشگاه‌های قم و تهران تدریس می‌کنند گرافیک خواندم. فوق دیپلم هم گرافیک خواندم و برای کارشناسی چون ۷‌ سال در لیتوگرافی به صورت حرف‌های کار کرده بودم و در کنار آن طراحی می‌کردم، تصمیم گرفتم بروم چاپ بخوانم و این اندوخته‌ها را بصورت پکی تکمیل کنم؛ چرا که طراحی که کار چاپ نمیداند، کارش ناقص خواهد بود. و برای ارشد پژوهش هنر را خواندم و در حال حاضر پیگیر دکتری هستم

از چه زمانی وارد بازار کار شدید و در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟

از همان دوران تحصیل در هنرستان به مجله‌ی سلام بچه‌ها نزد آقایان هاشمی و باباجانی رفتم و مدیر هنری آن زمان آقای نوری یا آقای موسی‌زاده (که هر دو از اساتید بنام هستند) که بیشتر فکر کنم آقای موسی‌زاده بودند که هر دو اساتید دانشگاه من بودند، وقتی کارم را نشان دادم، پسندید. حدود سال ۸۱ بود که من رسماً وارد مجله سلام بچه‌ها شدم. از همان زمان کارهای من در پوپک، سنجاقک و مجلاتی مثل حدیث زندگی، آفرینه و خیلی از مجلاتی که الان اسم آنها را حضور ذهن ندارم و یادم نیست که بخواهم خدمتتان بگویم. در این مجلات بصورت پیوسته حدود ۱۰ سال خیلی کار کردم. متأسفانه به دلیل مسائل مالی کار گرافیک و بسته بندی محصولات باعث شد تا حدودی از کار تصویرگر فاصله بگیرم و به این کار خودم از سر اجبار استراحت بدهم و تقریباً تا سال ۹۴ کار در مجلات را انجام می‌دادم و بعضی کارهایی که کرده بودم چندین جلد کتاب بود برای استاد ارزندی که از اساتید گرافیک قم هستند. یکی از کارهایی که برای ایشان انجام دادم یادم هست که نامش «سکاکی» بود. اصل کارهایی که من انجام دادم مجلات بودند و حدود ۱۰ جلد کتاب نیز کار کردم.

بیشتر کارهایی که شما انجام داده‌اید برای چه گروه سنی بوده است؟

مجله سنجاقک که گروه سنی کودک بود، پوپک گروه سنی کودک و نوجوان هست و سلام بچه‌ها فقط گروه سنی نوجوان محسوب می‌شود و حتی برای جوانان هم مناسب بود.

کارهای دیجیتال هم در کارنامه کاری دارید؟

می‌توانستم انجام بدهم اما خیلی کم کار دیجیتال  کرده‌ام و بیشتر کار دستی کار کرده‌ام. یک سری کارها که تک رنگ بود و می‌بایست رنگی می‌شد، بعضی از این کارها با دیجیتال رنگ کردنش قشنگ‌تر بود. در واقع رنگ آمیزی دیجیتال کرده‌ام اما تصویرگری دیجیتال نه.

با کدام ناشرین در حوزه کودک کار کرده‌اید؟

در آن دوره کارهایی که به ما سفارش می‌دادند نمی‌گفتند برای کدام ناشر است. به نوعی صورت کار مافیائی بود؛ یعنی کاری که به تصویرگر و یا طراح سفارش داده میشد، مشخص نمی‌کردند ناشر کار کیست، مخصوصاً وقتی که نمی‌خواستند اسم طراح را در شناسنامه کتاب درج کنند. در واقع چند کتاب بود که طراحی جلد و صفحات آن را من انجام داده بودم ولی اسمی از من در آن کتاب ذکر نشده بود. حتی کتابی مثل «سکاکی» که من کل کارش را انجام داده بودم، تا کنون هم متوجه نشدم که توسط کدام ناشر چاپ شده است. کارها چراغ خاموش به ما سفارش و پس از اتمام تحویل گرفته میشد و ما نمی‌فهمیدم در کجا چاپ می‌شود.

شما برای کارهایی که انجام می‌دادید از نظر بچه‌ها هم استفاده می‌کردید؟

بله! کارهایی که آماده می‌کردم به بچه‌های همسایه و بعضی اقوام نشان می‌دادم و دنبال می‌کردم که آنها چه دوست دارند، این‌طور خروجی کارم را می‌گرفتم، ولی خب آن‌قدر دست ما باز نبود که بخواهیم در مجلات از نظر ایشان استفاده کنیم؛ چرا که مجلات چارچوب خاصی دارد که امکان اعمال نظر دیگران را زیاد به گرافیست نمی‌دهد. می‌بایست طبق متنی که به ما می‌دادند عمل می‌کردیم.

شما در خلق آثارتان از سبک استاد و بزرگی هم پیروی می‌کنید؟

اول کار که تماماً تقلید بود. بله در اوایل کارمجله‌ای بود که من نام طراح وگرافیست آن مجله را به خاطر ندارم، اما خیلی از روی کارهای ایشان الهام گرفتم تا آنکه سبک کاری خودم را کشف کردم و باید بگویم در همان اوائل کار سبک کاری برای خودم پیدا کردم، طوری که یکی از مدیران هنری مجله سلام بچه‌ها وقتی کارهای من را می‌دیدند به من این جمله را گفتند: «تو سبک (کارهایت) سنتی مدرن هست».

شما به این نکته توجه داشتید که خودتان را به فضای درونی و نگاه کودک نزدیک کنید؟

تقریباً، چراکه واقعاً چنین شرایطی برای ما فراهم نبود. بیشتر به دنبال این بودم که سلایق و آنچه در ذهن خودم بود اعمال کنم ولی همان‌طور که اشاره کردم از نظر کودکان در کارها با همان زبان خودشان استفاده می‌کردم و مثلاً می‌پرسیدم: این قشنگه؟ این نقاشی را دوست داری؟ من در کارهایی که انجام می‌دادم بیشتر سنتی بود و به دنبال اِلمان‌های سنتی ایرانی در کتاب‌ها، مجلات و تصویرگری‌ها بودم و هرچه می‌دیدم آن را خلاصه کرده و در کارهایم استفاده می‌کردم.

برای علاقمندان به رشته‌ی کاری شما چه پیشنهاد و توصیه‌ای دارید؟

قبل از هرچیز و در ابتدا حتماً به کلاسهای طراحی مراجعه داشته باشند؛ طراحی آناتومی اگر قوی باشد و بعد به سراغ تصویرگری بروند، خیلی موفق‌تر خواهند بود. هرچه آناتومی طراح قویتر باشد، اثر او به حالت انتزاعی هرچه که هست بخواهد خلاصه کند، باید ذهن طراح قوی باشد و تنها راهش فقط و فقط تمرین در طراحی هست. اگر زیاد طراحی کنند، راهشان برای تصویرگری باز خواهد شد.

از نگاه شما مشکلات کار تصویرگری چیست؟

دست‌هایی که آمده‌اند و کارهای سخیف و کارهای دیجیتالی که ارزشی ندارند و اثر ماندگاری نخواهد شد و تاریخ مصرف دارند و برای عده‌ای عوام که معنی خلاقیت را متوجه نیستند، این گونه کارها تولید می‌شود و خانواده‌هایی هم هستند که بدون توجه به این جهت از ابعاد کار، مصرف کننده‌ی آن هستند؛ این معظل و مشکل کار ما است.

با توجه به اینکه شما سابقه‌ی کار استخدامی و مستقل را دارید، درحال حاضر کدام را ترجیح می‌دهید؟

مسلماً برای خودم. کار استخدامی خوب است که طراح تجربه کند تا به چارچوب و نظمی در کارش برسد و به نظر من اگر از ابتدا برای خودش کار کند، طعم آن زیر دست بودن را نمی‌چشد. الان وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، هرچند سختی هم  می‌کشیدم، اما با خود می‌گویم: چه خوب که آن دوره‌ها را گذراندم و به چارچوبی که باید می‌رسیدیم، رسیدیم.

برای بالا رفتن سطح کیفی کار تصویرگران توصیه‌ی دیگری هم دارید؟

اگر وُرک شاپ های سطح بالا در قم برگزار شود که برای تصویرگران امکان شرکت در آن باشد، خیلی عالی خواهد بود. خیلی خوب می‌شود اگر هر چند وقت یک بار یکی از اساتید بیآیند و در چنین موقعیت‌هایی برای ما صحبت کنند، خیلی تأثیرگذار خواهد بود. یادم می‌آید خود من وقتی یک جلسه نزد استاد نوری و یا استاد موسی‌زاده حاضر می‌شدم، بعد از آن جلسه کلی در بهبود و ارتقاء کار من تأثیر گذاشته بود. اگر شرایطی فراهم شود که از این اساتید استفاده شود، هر جلسه‌ی آن می‌تواند بسیار بار هنری برای مخاطبان ایجاد کند. همچنین ایجاد انجمن‌هایی برای آن دسته از تصویرگران و طراحانی که تحصیلات آکادمیک دارند و زحمت کشیده‌اند تا حامی آنها باشند و ایشان را معرفی کنند و شرایطی فراهم کنند تا باعث پیشرفت و دلگرمی ایشان بشود.

چه عامل و یا عواملی می‌تواند در رشد تصویرگر مؤثر باشد؟

آزاد بودن فکر تصویرگر با عدم دغدغه‌ی مالی. یعنی بابت مسائل مالی اگر درگیری نداشته باشد، قطعاً سطح کیفی کار او نیز بالا خواهد رفت. همه این‌که سطح کار هنر روی به تنزل و افول رفته، به دلیل مشکلات و درگیری‌های مالی آن هنرمند است. این تا جایی هست که چه بسا بخاطر پول، هنرمند کاری انجام دهد که با ذوق و طبع او سازگاری ندارد و فقط مجبور به آن شده باشد.

شما در نمایشگاه و یا مسابقات هم شرکت کرده‌اید؟

بله من خودم نمایشگاه داشته‌ام و در مسابقات طراحی استانی با موضوع معضل خشکسالی شرکت کرده بودم و اول شدم. در مسابقات عکاسی کشوری حدود سال ۸۰ شرکت کردم و رتبه‌ی سوم را کسب کردم. البته لوح تقدیر هم زیاد دارم.

نظرتون درباره‌ی نشست میان ناشران و تصویرگران چیست؟

ناشرها اغلب هوای تصویرگر را ندارند؛ گاهی در نظراتی که دارند زورگویی می‌کنند، گاهی تهدید به عدم درج نام تصویرگر در منشورات خود می‌کنند. این را من خودم دیدم و برخورد کرده‌ام که گاهی تصویرگر به خاطر مجبور بودن کاری انجام داده که نسبت به آن تمایلی ندارد و حتی حاضر شده نام او در کتابی درج نشود و نام گروه هنری فلان به جای نام تصویرگر ثبت شود. البته الان خیلی این موارد بهتر شده ولی در زمانی که من کار را شروع کردم از این کارها می‌شد و واقعاً ظلمی بود به تصویرگر.

برای معرفی کار و آثارتان از چه ابزاری استفاده می‌کنید؟

من چون ارباب رجوع خودم را دارم صفحه‌ی شخصی اینستاگرام دارم و گسترده‌اش نکرده‌ام و قصد اضافه کردن مشتری هم ندارم؛ چون خیلی سال است که مشغولم و دیگر توانایی سابق را هم ندارم. به همین دلیل زیاد به دنبال تبلیغ نیستم.

در پایان اگر حرفی و یا مطلبی که باید درباره‌اش صحبت می‌کردیم و نکردیم بفرمائید استفاده کنیم….

سلامت باشید، نه نکته‌ی خاصی نیست و ان شاالله امیدوارم هرکس دوست دارد در رشته‌ی گرافیک یا هنر پیشترفت کند، اول از همه ببیند واقعاً چقدر علاقه دارد و بعد حتماً با طراحی شروع کند. اگر با آناتومی شروع کند قطعاً موفقیت بالاتر و بهتری را خواهد داشت.

اگر فضایی برای شما ایجاد شود که کار تدریس را برای علاقمندان داشته باشید، آیا آمادگی این‌کار را دارید؟

بله

ممنون از وقتی که گذاشتید و اجازه دادید تا با شما این مصاحبه انجام شود.

من هم خیلی خوشحال شدم و توفیقی بود تا در خدمت شما باشیم و واقعاً ممنونم. سلامت باشید.

 

 

 

 

لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چطور شد شما علاقمند تصویرگری شدید؟
من سمیه علیپور تصویرگر و نقاش هستم. از کودکی به نقاشی علاقمند بودم و از نوجوانی به طور جدی به کلاس نقاشی رفتم، در رشتۀ گرافیک وارد هنرستان شدم و در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشتۀ نقاشی فارغ‌التحصیل شدم.

از کی شروع به تصویرگری کردید؟

سال هشتاد یک دوره انیمیشن در مؤسسۀ صبا گذراندم و استاد آن دوره، آقای حقیقی حس کردند که من می‌توانم تصویرگری کنم و مرا به انتشارات شباویز معرفی کردند.
بیشتر دوست دارید در کدام موضوعات تصویرگری کنید؟ آیا سفارش تصویر باعث نمی‌شود خلاقیت هنری شما در کارهایتان صدمه ببیند؟
هر داستانی که شخصیت‌پردازی قوی و روایت جذاب داشته باشد، برای کار به من انگیزه می‌دهد. البته باید اعتراف کنم از داستان‌های خشن و کشتار و جنگ خیلی خوشم نمی‌آید. سفارش کار بخشی از ذات تصویرگری است، وجود متن مشخص، قطع مشخص و تعیین تعداد تصاویر، تصویرگری را از نقاشی جدا می‌کند.
خانم علی‌پور، بنده شخصاً کارهای شما را دنبال می‌کنم. شما کارهای متفاوتی می‌کشید. به نظرم کارهای شما نیز منحصر به فرد است. یک سبک ویژه‌ای است که علاقه‌مندان خاص خودش را دارد. لطفاً در خصوص سبک کارهایتان توضیح بدهید.
شما لطف دارید، صاحب سبک بودن عنوان بزرگی است که من خودم را لایق آن نمی‌دانم. من تصویرگر تازه‌کاری هستم که هنوز مشغول یادگیری هستم؛ ولی اگر منظور شما شیوۀ کاری باشد، حاصل آموزش‌ها و راهنمایی‌های اساتید، دیدن و خواندن کار بزرگان هنر در رشته‌های مختلف و خصوصاً نقاشی و تصویرسازی و فیلم و تجربه‌های شخصی است که با آزمون و خطاهای بسیاری همراه بوده است و این پروسه هنوز ادامه دارد.

لطفاً بفرمایید اوضاع بازار کار را چطور می‌بینید؟

بازار کار تصویرگری، می‌تواند بازار بسیار گسترده و متنوعی باشد؛ اما در ایران هنوز بخش عمده ای  از تصویرگران افق دیدشان را در  بازار نشر کتاب و مجله محدود کرده‌اند، با توجه به اقبال گسترده‌ای که در سال‌های اخیر به تصویرگری شده است، این ظرفیت محدود توان جوابگویی به نیازهای شغلی این خیل عظیم را ندارد، البته خوشبختانه دوستان تصویرگر در حال کشف عرصه‌های جدید برای ارائۀ هنرشان می‌باشند، عرصه‌هایی مثل انیمیشن، طراحی بازی‌های رایانه‌ای و ...
سرکار خانم علی‌پور شما تصویرگر فعالی هم در عرصۀ آموزش و کارهای گروهی در برگزاری نمایشگاه‌های مختلفی هستید. به نظرتان این کارها تا چه اندازه می‌تواند در معرفی تصویرگران به بازار کار مؤثر واقع شود؟ تصویرگران دیگر چطوری می‌توانند در این خصوص با شما همکاری کنند؟ لطفاً در این خصوص بیشتر توضیح بدهید.
هدف ما از برگزاری نمایشگاه‌ها ایجاد امکان برای دیده شدن تصویرگران جدید است. قطعاً کسانی که کارهای موفق‌تری داشته‌اند، توانسته‌اند از این فرصت جهت معرفی سود بجویند. خوشبختانه ناشران و مدیران هنری به نمایشگاه‌ها تشریف می‌آورند و به افرادی که حس می‌کنند کارشان در راستای سفارشات آنهاست، کار سفارش می‌دهند. البته حضور در نمایشگاه و مشاهده بازخورد مخاطبان و افراد حرفه‌ای در مقابل آثار دوستان، اولین قدم آنها برای آشنایی با دنیای حرفه‌ای است. نمایشگاه‌های ما به دو گروه تقسیم می‌شوند: گروه اول، نمایشگاه‌هایی که حاصل کارگاه‌های موضوعی هستند که معمولاً از تصویرگران حرفه‌ای دعوت به کار می‌شود و بعد از حاصل کارگاه نمایشگاه برگزار می‌شود که انتخاب این تصویرگران را اتاق فکر استودیو سین انجام می‌دهد. گروه دوم، نمایشگاه‌هایی که حاصل کارگاه‌های آموزشی ماست که ثبت نام و حضور برای همۀ علاقمندان آزاد است و از بین آثار خلق شده، بهترین کارها برای نمایشگاه گزینش می‌شوند.
سرکار خانم علی‌پور، شما کتاب مذهبی هم تصویرگری می‌کنید. به نظر شما آیا تصویرگری مفاهیم مذهبی شاخصه‌های خاص خودش را دارد یا فرقی با دیگر موضوعات ندارد؟ آیا خط قرمزهایی هم در این باره وجود دارد؟
بله، من افتخار تصویرگری چند کتاب مذهبی را داشته‌ام، اصول اولیه و مسائل تکنیکی تفاوت خاصی با سایر  کتاب‌ها ندارد، اما از بعد محتوا و معنا، قطعاً تصویرگر باید به سنت تصویری کتب مذهبی مسلط باشد و بایدها و نبایدهای آن را بداند، دیدن آثار بزرگان و شناخت جامعۀ مخاطب در این آثار، از حساسیت بیشتری برخوردارند.
از شما ممنونم که دعوت ما را برای انجام این مصاحبه پذیرفتید.
ممنونم از توجه و پیگیری شما و امیدوارم این مصاحبه اندکی مفید واقع شود.

لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید از کی شروع به تصویرگری کردید؟
بنده زینب نصرآبادی، کارشناسی ارشد ارتباط تصویری هستم و تقریبا هشت سال است که تصویرگری انجام می‌دهم.
چطور شد شما علاقمند تصویرگری شدید؟
از بدو ورود به رشتۀ گرافیک علاقۀ زیادی به تصویرگری و تکنیک‌های آن داشتم. در دورۀ تحصیل، آثار هنرمندان ایرانی و همچنین خارجی مورد بررسی قرار می‌دادم و روز‌به‌روز انگیزه و علاقۀ من بیشتر می‌شد.
خانم نصرآبادی، بیشتر دوست دارید در کدام موضوعات تصویرگری کنید؟ آیا سفارش تصویر باعث نمی‌شود خلاقیت هنری شما در کارهایتان صدمه ببیند؟
با توجه به این‌که کودک درون من بسیار سرزنده و شاداب است، هر چه‌قدر گروه سنی کودکان پایین‌تر باشد، با روحیه و احساس من سازگارتر و نزدیک‌تر است و بهتر می‌توانم با آنها ارتباط برقرار بکنم. تفاوت اصلی یک یک هنرمند گرافیست، با یک هنرمند نقاش در همین مسئله می‌باشد. یک نقاش تمام عیار، خلاقیت و احساس درونی خودش را بدون هیچ حد و مرزی روی بوم نقاشی یا هر ابزار تاثیرپذیر دیگری به نمایش می‌گذارد؛ اما یک گرافیست از ابتدا مشتری‌مدار است و باید خلاقیت و هنر خودش را به گونه‌ای با هدف و نظر مشتری مطابقت بدهد. قطعاً فعالیت با مشتری‌هایی با سلایق و عقاید گوناگون کار دشواری است؛ اما به نظر من خلاقیت را از بین نمی‌برد.

 

خانم نصرآبادی، لطفاً در خصوص سبک کارهایتان  توضیح بدهید.
سبک کار من به گونه ای هست که با توجه به متن و شالودۀ موضوع متغیر است. شاید موضوعی با سبک سورئالیست و تکنیک کلاژ مناسب باشد؛ اما یک موضوع فانتزی تکنیک و روش خاص خودش را بپذیرد؛ اما تکنیک‌های مختلف چاپ دستی و ترکیب آنها با دیجیتال در اکثر کارهای من قابل مشاهده است.

 

لطفاً بفرمایید اوضاع بازار کار را چطور می‌بینید؟
به نظر من بازار کار، برای کسانی که به نوعی از خیلی وقت پیش کار کرده‌اند و مشتری‌های خاص خودشان را دارند، خوب است؛ اما شاید برای یک تصویرگر جوان تازه‌کار، علی‌رغم کار بسیار خوب، ورود به بازار کار مقداری دشوار است. چون با توجه به کم شدن تیراژ کتاب، طبیعتاً ما به لحاظ نیروی انسانی بازار کار تصویرگری را اشباع می‌بینیم؛ هر چقدر عناوین و تیراژ کتاب‌ها بیشتر باشد، بازار کار تصویرگری نیز بهتر خواهد شد.

 

سرکار خانم نصرآبادی، آیا شما کتاب مذهبی هم تصویرگری می‌کنید؟ به نظر شما آیا تصویرگری مفاهیم مذهبی شاخصه‌های خاص خودش را دارد یا فرقی با دیگر موضوعات ندارد؟ آیا خط قرمزهایی هم در این باره وجود دارد؟
بنده جز یکی دو نمونه بیشتر، کار مذهبی انجام نداده‌ام. اما قطعاً تصویرگری کتاب‌های مذهبی با موضوعات دیگر تفاوت‌هایی دارد، از این حیث که کل فضاسازی و روحیۀ کلی کتاب می‌بایست علاوه بر روحیه‌ای شاد و سرزنده، آن حالت وقار و سنگینی موضوع را هم حفظ کند و تصاویر به گونه‌ای باشد که کودک و نوجوان را بسیار شیفته و علاقه‌مند به خواندن و نگه داشتن کتاب کند؛ چرا که متاسفانه بسیاری از کتاب‌های مذهبی که در حال حاضر در بازار موجود است؛ حتی با داشتن قلم متنی خوب، عاری از خلاقیت و جذابیت می‌باشد و کودک یا نوجوان اگر هم اقدام به خرید این دسته از کتاب‌ها بکند، بعد از مدتی بی‌علاقه‌گی را نسبت به نگه‌داری آنها نشان خواهد داد. من خودم چند کتاب از دورۀ کودکی نگه داشته‌ام که در سن پنج سالگی خانواده برایم خریده بودند و من به تصویرگری این کتاب‌ها بسیار علاقه مند بودم؛ زمانی که وارد مقولۀ هنر و تصویرگری شدم، متوجه شدم که این تصاویر که من در کودکی بسیار با آنها رابطه برقرار می‌کردم، مدیون تصویرسازی‌های آقای غلامرضا مکتبی بوده و دید ظریف و خلاق ایشان و این مسئله، مسئلۀ بسیار مهمی است.
از شما ممنونم که دعوت ما را برای انجام این مصاحبه پذیرفتید.

لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید از کی شروع به تصویرگری کردید؟

من نیلوفر(فاطمه)مسچی هستم. من تصویرگری را از سال ١٣٩٣ به صورت حرفه‌ای شروع کردم. اولین کتابم را هم روی یک کتاب آموزشی برای آموزش و پرورش انجام دادم.

چطور شد شما علاقمند تصویرگری شدید؟

من عاشق بچه‌ها و شیطنت‌هاشان بودم و بچه که بودم، همیشه کتاب‌های داستان هدیه می‌گرفتم. یکی از اقواممان در انتشارات اقبال بود و من عاشق آن‌جا بودم و همیشه می‌رفتم و کتاب جایزه می‌گرفتم. از کودکی دوست داشتم خودم تصاویر کتاب‌ها را بکشم که هنرستان رفتم و گرافیک خواندم. بعد نقاشی و بعد برای این‌که برای بچه‌ها کار کنم، برای تدریس به مدرسه رفتم و آن‌جا با بازی و رنگ با بچه‌ها شروع به آموزش نقاشی کردم. بعد به صدا و سیما رفتم. شبکه پویا و به مدت ده سال کار انیمیشن کردم. ولی بازم دیدم هنوز چیزی را که می‌خواهم به دست نیاوردم. بعد از طریق یکی از دوستانم به نام «راشین خیریه» با کلاس‌های تصویرسازی انجمن آشنا شدم و فعالیتم رو شروع کردم. خلاصه به صورت حرفه‌ای از سال ١٣٩٣ کار بهم پیشنهاد شد و شروع کردم و تا الان نزدیک به بیست عنوان کتاب کار کردم و در مجلات زیادی هم مشغول به کار هستم. در کارهایم خودم را جای بچه‌ها می‌گذارم و شروع به کار می‌کنم.

و این سال‌ها را مدیون استادان بسیاری هستم؛ مخصوصاً استاد «پیمان رحیمی‌زاده» که هنوز هم با بزرگواری راهنمایی‌ام می‌کنند.

بیشتر دوست دارید در کدام موضوعات تصویرگری کنید؟ آیا سفارش تصویر باعث نمی‌شود خلاقیت هنری شما در کارهایتان صدمه ببیند؟

من توی همۀ قسمت‌ها کار کردن را دوست دارم و متعصب موضوع خاصی نیستم؛ چون معتقدم هر انسانی باید در ضمن کارهایش، تجربه‌های مختلف را داشته باشد. در مورد خلاقیت هم، من سعی می‌کنم در هر کارم یک جوری از خلاقیتم استفاده کنم و یک تجربۀ جدیدی داشته باشم و کاملاً از تمام کارهایم نهایت لذت را می‌برم.

فقط ای کاش یک کمی روی محتوا بیشتر کار بشود. کودک رو خیلی دوست دارم؛ چون نهایت شیطنت و شادی و بازی را دارد…

منظورتان محتوای کتاب‌هاست؟

بله، داستان‌ها به نظر من کمی ناپخته هستند. خلاقیتی که باید باشد، در آنها نیست.

 

خب، این نظر شماست. لابد ناشر کارشناسانی دارد که آن قصه‌ها را برای نشر تأیید کرده‌اند.

می‌دانم. همه در کار خودشان حرفه‌ای هستند و من نمی‌خواهم دخالتی در کارهاشان داشته باشم؛ ولی در کارهای زیادی که در این مدت انجام داده‌ام، حس می‌کنم روی متن‌ها خیلی سختگیری نمی‌شود. بهتر است هر چیزی که نوشته می‌شود، حرفی برای گفتن به بچه‌ها داشته باشد. البته متن و تصویر مکمل هم هستند.

 

درسته. البته شما هم به عنوان یک تصویرگر حق دارید دربارۀ متن نظر بدهید و ای کاش می‌شد که این نظرها در بهتر شدن قصه‌ها یا شعرها اعمال می‌شد که در این صورت مسلماً متن بهتری به دست مخاطب می‌رسید، ولی متأسفانه تصویرگر طبق یک قانون نانوشته مأمور است و معذور.

 

بله، دقیقاً.

 

خانم مسچی، بنده شخصاً به کارهای شما علاقمندم. کارهای متفاوتی می‌کشید. به شخصه به عنوان یک کسی که با ادبیات کودک و نوجوان و با کتاب‌های مخصوص آنها سر و کار دارم، کارهای شما را منحصر به فرد می‌بینم. لطفاً در خصوص سبک کارهایتان هم توضیح بدهید.

 

البته شما نسبت به بنده لطف دارید و خوشحالم که توانستم مخاطبینی را برای خودم داشته باشم که از کارهایم راضی هستند. شاید مثل بچه‌ها با خودم بخندم و خوشحالی کنم؛ چون مایۀ خوش‌حالی و افتخار است که هر کسی بتواند مخاطبینی رو داشته باشد… در مورد سبکم بگویم که من سبک خاصی ندارم و فقط با حسم و از روی کارها و آرزوهای بچه‌ها و حس‌های آنها کار می‌کنم و افتخار می‌کنم. رنگ‌ها را با حس آنها کار می‌کنم و حرکات را هم با حس آنها.

یعنی به صورت آکادمیک این روش‌ها و سبک‌ها را جایی یاد نگرفتید؟

من چون هنرستان درس خواندم و نقاشی کار کرده بودم و کارهای هنری زیادی انجام دادم و انیمیشن کار کردم، خیلی دور نبودم و برای تکمیل کردن و جمع‌آوری دانسته‌هایم به انجمن رفتم و با کمک استادهای خوب و باحوصله و مخصوصاً استاد رحیمی‌زاده توانستم مسیرم رو پیدا کنم و سریع‌تر توانستم چیزی را که دنبالش می‌گشتم، پیدا کنم و بعد شروع به کار کنم. با کمک استاد رحیمی‌زاده  دانسته‌هایم را جمع‌آوری و قوی‌تر کردم؛ البته کار بسیار سختی بود  ولی تلاش خودم رو کردم.

لطفاً بفرمایید اوضاع بازار کار را چطور می‌بینید؟

اوضاع نشر وحشتناک است؛ ولی خوب، باید کار کرد. البته نه هر کاری را، هر کاری را نمی‌شود به بازار ارائه داد.

 

می‌شود بیشتر و مفصل‌تر توضیح دهید؟ چرا وحشتناکه؟ آیا با سال‌های قبل مقایسه می‌کنید یا از اول همین‌طوری وحشتناک بوده؟

من اعتقادم بر این است که هر چقدر هم پول کم باشد، یا جایی کار ما را جدی نگیرد و کار ضعیف رو قبول کند؛ ولی هر شخصی نباید با ارائۀ کارش، در هر شرایطی شناسنامۀ کاری خودش را ضعیف نشان بدهد. تصویرگر باید تلاشش رو بکند. بالاخره یکی می‌بیند، یا حداقل هیچ‌کس هم نبیند، خودش، وجدانش راضی است از کار خوبی که انجام داده است.

متأسفانه مجموعۀ نشر ایران خیلی کم‌کار هست و به چاپ کارهای بازاری و ضعیف و کپی‌ – پیست کتاب‌های خارجی و با دادن هزینه‌های بسیار ناچیز به تصویرگران، متأسفانه  کار نشر را خراب می‌کنند. ناشرها اگر حمایتشان را از تصویرگران به خوبی و درست انجام بدهند و تصویرگران را حمایت مالی بکنند و مهم‌تر از همه، زمان کافی برای تحویل کارها  بگذارند، کارها بهتر و قوی‌تر می‌شود. یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که من در این کار دیدم تمامی کارها عجله‌ای و سریع هست. اگر کتاب‌های خارجی را ببینید معلوم است که کارها را آن‌قدر تصویرگر اتود زده و بهترین تصاویر را برای کارهایش انتخاب کرده ‌است. این مسئله بسیار مهم است در بهتر و زیباتر بودن کتاب.

این سال‌های اخر تولید کتاب بسیار کم و ضعیف شده و نیز شاید عدم اعتماد ناشرین به تصویرگران است و شاید هم سود بیشتر و شاید هم اوضاع خراب بازار و کاغذ و چاپ باشد. البته همه می‌توانیم دست به دست هم بدهیم و این مشکلات را حل کنیم.

 

به نظرم یک کار غیراخلاقی که در همۀ سطوح دارد انجام می‌گیرد، عجلۀ یک عده برای زود پولدار شدن است. این خصلت زشت متأسفانه از عرصۀ اقتصادی به عرصۀ فرهنگی هم سرایت کرده و تقریباً نگاه سرمایه‌گذاران این بخش را به نگاه تجاری تبدیل کرده. به خاطر همین متأسفانه آن تعهدی که باید در این عرصه باشد، نیست و این ضررش در نهایت به فرهنگ و ادبیات ماست و لازم است متولیان فرهنگی تدابیری برای این معضل بزرگ بیندیشند.

دقیقاً… و من بارها توی جلسات مختلف مطرح کردم؛ ولی اثری نداشته است. جالب است که ناشرانی هم هستند که از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند و از کارهای عجله‌ای و دانشجویان بیچاره با قیمت کم استفاده می‌کنند و قیمت بازار را پایین می‌آورند تا کارشان راه بیفتد. آنها را هم اسیر کار غیراخلاقی‌شان می‌کنند و به نظر من اصلاً درست نیست؛ چون خیلی از دانشجویان ما هستند که کارهای خیلی خوبی دارند. درست نیست با استفادۀ نابه‌جا از استعدادهای خوب آنها که مجبورند کاری چاپ شده داشته باشند، بازار تصویرگری کتاب را خراب کنند.

سرکار خانم مسچی، آیا شما کتاب مذهبی هم تصویرگری کردید؟ به نظر شما آیا تصویرگری مفاهیم مذهبی شاخصه‌های خاص خودش را دارد یا فرقی با دیگر موضوعات ندارد؟

من کتاب‌های مذهبی و متون مذهبی هم تصویرسازی کردم و واقعاً کار سختی است؛ چون هم باید محتوای متن را حفظ کنیم و هم باید تصاویری کار بشود که واقعیت را درست نشان بدهد و اقتضای گروه سنی را هم در نظر بگیریم. من اولین کَار مذهبی که بهم پیشنهاد شد، نمی‌دانستم چه کار کنم. فیلم مختار را گرفتم و کلی از روش طراحی کردم و دیدم که به چه صورت است. حرکت‌ها، لباس‌ها و واقعا کار هم سخت و هم جالب بود و بعد نسبت به متن شروع به کار کردم و پنج جلد را تصویرگری کردم و بعد چند پیشنهاد دیگری هم شد و من با آرامش بیشتری کارها را تحویل دادم.

 

از شما ممنونم که دعوت ما را برای انجام این مصاحبه پذیرفتید.

من هم از شما ممنونم از این‌که بنده را قابل دانستید و خوشحال می‌شوم که بتوانم رضایت مخاطبانم را جلب کنم. البته بد نیست این نکته را هم به ناشران محترم گوشزد بکنم که واقعاً بچه‌های ما احتیاج به موضوعات شاد دارند تا جذب کتاب‌ها بشوند. چون موضوعات جذاب نیست و سختگیری زیادی در ارائۀ تصاویر هست. بنابراین بچه‌ها جذب کتاب‌های خارجی می‌شوند. یک کم موضوعات را جذاب کنیم و کیفیت چاپ‌ها را بهتر کنیم و به بچه‌هایمان که آینده کشورمان هستند، اهمیت بیشتری بدهیم.

 

لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید از کی شروع به تصویرگری کردید؟

سحرفرهادروش هستم. متولد ۱۳۶۵ کارشناس ارشد تصویرسازی. شروع تصویرگری من و همکاری با ناشران، از سال ۹۳ و قبل از آن، از سال ۸۴ با تحصیل در رشتۀ نقاشی کار حرفه ای خودم رو شروع کردم

چطور شد شما علاقمند تصویرگری شدید؟

از آنجایی که رشتۀ کارشناسی من نقاشی بود، و سال‌های زیادی نقاشی می‌کردم، همیشه در حال کار بودم  و از آنجایی که بین نقاشی و تصویرگری مرز باریکی وجود دارد، من سال‌ها قبل از این‌که وارد رشتۀ تصویرگری بشوم، به این حرفه علاقه‌مند بودم.

 

بیشتر دوست دارید در کدام موضوعات تصویرگری کنید؟ آیا سفارش تصویر باعث نمی‌شود خلاقیت هنری شما در کارتان صدمه ببیند؟

علاقه شخصی من به موضوعاتی ست که محدوده وسیعی برای خیال پردازی ایجاد کند، نمیخواهم به موضوع خاصی اشاره کنم …ولی هر موضوعی که عنصر خیال در آن رنگ بیشتری داشته باشد به روحیات بنده نزدیک تر است.البته معتقدم یک تصویرگر باید با انعطاف پذیری خاصی بتواند موضوعات متنوع را تصویرگری کند.

 

خانم فرهادروش، بنده شخصا به کارهای شما علاقمندم. کارهای متفاوتی می‌کشید. به شخصه به عنوان یک کسی که با ادبیات کودک و نوجوان و با کتاب‌های مخصوص آنها سر و کار دارم، کارهای شما را منحصر به فرد می‌بینم. لطفا در خصوص سبک کارتون توضیح بدهید.

متشکرم. از سبک مشخصی نمی‌توان نام برد، تصویرگری و نقاشی برای من زمینۀ تجسم بخشیدن شاعرانه‌هایی است که مختص درونم بوده و هست… علاقه به نوعی فضای تلفیقی از واقع‌گرایی و شاعرانگی که اینها را از تجربیات سال‌هایی که نقاشی می‌کشیدم وام گرفته‌ام. من با تصویرگری‌هایم درحقیقت، خود درونی‌ام را می‌کشم؛ بدون هیچ تکلفی.

 

اوضاع بازار کار تصویرگری را چطور می‌بینید؟

تصویرگری در ایران بیشتر به تصویرگری کودک محدود شده است و متأسفانه مرزبندی‌هایی که وجود دارد، فارغ‌التحصیلان این رشته را به ناچار به سمت و سوی مشخصی سوق می‌دهد؛ اما اگر بخواهیم با دید مثبت‌اندیش به اوضاع  این  حرفه در کشور بنگریم، به نسبت سالیان گذشته، جای خود را بیشتر پیدا کرده و آثار خوبی را شاهدیم. برای  رسیدن به پله‌های بالاتر، ناشرین و تصویرگران باید در تعامل خوبی باشند و حقوق معنوی و مادی تصویرگران به صورت یک اساسنامه لازم‌الاجرا مورد توجه قرار بگیرد. متأسفانه با وجود آثار بسیار خوب و تصویرگران باانگیزه و فعال، حمایت مطلوبی از این قشر وجود ندارد.

 

خانم فرهادروش آیا شما کار مذهبی هم تصویرگری کردید؟

به صورت کتاب نه، ولی در نشریات کم و بیش کار مذهبی هم دارم. ولی اخیراً چند کتاب دفاع مقدسی انجام دادم؛ از جمله چهار جلدی از آقای مرتضی سرهنگی با عنوان «اسم من پلاک است» که تازگی انتشارات سوره مهر چاپ کرده است. یک کاری هم برای انتشارات «عموعلوی» انجام دادم که مجموعۀ شعر بود و کار مذهبی هم توش دیده می‌شد.

 

در تصویرگری مفاهیم و موضوعات مذهبی با چه موانعی روبه‌رو هستید؟

در یک کلام شاید بتوان گفت کلیشه‌ها… کلیشه‌هایی که گاهی ناشران همچنان به دنبال آنها هستند. از آنجایی که موضوع پایان‌نامۀ ارشد من در مورد تصویرگری دینی بوده است، همیشه با حساسیت ویژه‌ای به این موضوعات پرداختم و  همیشه سعی کرده‌ام از کلیشه‌ها عبور کرده و آن‌طور که فکر می‌کنم درست است کار کنم؛ اما خُب دیده می‌شود که موضوعات دینی که به کارشناسی و توجه دقیق‌تری هم نیازمند است، مهجورتر واقع می‌شود.

 

از کارهایی که انجام دادید بفرمایید. بیشتر برای کودکان کار کردید یا نوجوانان؟

کودکان

 

لطفاً در بارۀ کارهایتان بیشتر توضیح بدهید.

 

مجموعۀ ده جلدی شعر خردسال با عنوان «هاپولی و گرگ و گله» شاعر خانم «افسانه شعبان‌نژاد» انتشارات سورۀ مهر، «دخترآقا لک‌لک» شاعر خانم «مریم اسلامی» انتشارات سورۀ مهر، «میومیو عروسی» نویسنده خانم «فروزنده خداجو» انتشارات سروش، «امروز زودتر می‌رسیم» نویسنده آقای مجید محبوبی و همچنین در مجله تیزهوش، رشد نوآموز و … کارهایی دارم.

 

سطح تصویرگری کتاب کودک و نوجوان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بسیار بهتر از سالیان گذشته و در عرصۀ بین‌المللی هم تصویرگری ایرانی توانسته است حرفی برای گفتن داشته باشد.